Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
آموزش فیزیک به دختر همسایه - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

آموزش فیزیک به دختر همسایه

دبيرستان ميرفتم. همسايه ما يك دختر داشتن خوشكل و با حال با يه كون قشنگ كه هروقت ميديدمش حال به حالي ميشدم ولي حيف كه دستم نميرسد بكنمش نمي شد هم برم تو نخش. يك روز مادرم گفت عاليه خانوم زن همسايه پرسيده كه تو ميتوني تو درس فيزيك كمك دخترشون كني من از خدا خواسته اولش ناز امدم كه درس دارم و وقت ندارم اينا ولي بعد قبول كردم اخه درس من خيلي خوب بود همه هم ميدونستن. رفتم خونشون وأي كه چقدر استرس داشتم. مادرش كلي تشكر كرد من هم خيلي رسمي درس رو شروع كردم ولي تو حالشون نشستيم و مادرش هم ما رو زير نظر داشت. بعد از چند جلسه يواش يواش شروع كردم دستمو ميزدم به دستشو به عناوين مختلف خودمو بهش ميماليدم. واي كه چه حالي ميداد اسمش مهتاب بود. براش نامه گذاشتم لاي كتاب اونم بدش نيومد با هم جور شديم ولي كاري نميشد كرد. يك روز كه مادرش رفت چاي بياره سريع ماچش كردم اونم خجالت كشيد ولي چيزي نگفت. تا اينكه يك روز برام نوشت كه فردا عصر تو خونه تنهام بيا اي خدا از خوشهالي پر دراوردم. اون شب تا صبح تو رويا بودم دو بار جلق زدم. فرداش رفتم يواشكي در خونشون زدم به در در كه باز شد سريع رفتم تو واي چي ديدم لباس كوتاهي پوشيده بود ارايش كرده بود با ديدن پاها و ممهاش كه از بالا پيدا بودن حشري شدم بار اول بود كه با دختر تنها ميشدم. دستام ميلرزيد. نشستيم رو كاناپه اولش نميزاشت بهش دست بزنم ولي يواش يواش رام شد. لب تو لب شديم. ممهاشو ماليدم. چشماش خمار شده بود. ولي نميزاشت دست به كسش بزنم خوابوندمش رو كاناپه كونوشو شروع كردم مالوندن. سوراخش دل ميزد. با تف ترش كردم به سر كيرم هم زدم گفت چكار ميكني گفتم نترس كاري به كست ندارم ميخوام بمالمش در كونت گفت نه گفتم خواهش ميكنم مگه تو نميخاي زن من بشي قول ميدم اذيت نشي. رازي شد. سر كيرم رو ماليدم در سوراخش چه حالي ميداد ديگه داشت ابم ميومد حشري شدم فشار دام تو كونش يه نعره كشيد كه ترسيدم ولي همزمان ابم اومد كشيدم بيرون با گريه بلند شد محكم زِد تو سرم وگفت اي وحشي دروغ گو برو گمشو ابم از تو كونش سرازير شده بود. فوري لباس پوشيدم زدم به چاك. مهتاب ديگه محلم نذاشت.

نوشته: یاور

Leave a Comment