Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
ارسلان و دخترخاله - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

ارسلان و دخترخاله

سلام دوستان داستان ازانجای شروع میشه که بعدازچندسال دخترخالم همراه خانوادش امد خونمون(چون ماخونموتهرانه واوناخونشون اهواز) من بعد ازچندسال برای اولین باراون رودیدم فکرنمیکردم اینقدربزرگ شده باشه بادیدنش سرجام خوشکم زدسریع بدون توجه باسلام ازشون استقبال کردم و(به خودم گفتم عجب دخترخاله ای داشتم و خودم نمیدونستم،عجب سینه هایی داشت،لباش ادمو وسوسه میکرد درضمن اون لباسای تنگش همه چیزرو به نمایش میذاشت)خلاصه یه چندروزی خونه مابودندروزهای اخربایه ترفندی شمارشو ازش گرفتم بعد ازرفتنشون توی این فکربودم چطوری باهاش رابطه پیداکنم یهو یادشمارش افتادم که فهمیدم بااس ام اس میتونم باش ارتباط داشته باشم ورابطمون بااس ام اس شروع شد اول بارهاکه براش اس میدادم اس جوک ،لطیفه بود کمکم به مرور زمان شروع کردم اس عاشقانه براش بفرستم خودشم فهمیده بود که ازاین اس ام اس ها منظور دارم ولی به روی خودش نمی اورد (این رو بعد ها خودش بهم گفت)

با هم درارتباط بودم که خانواده تصمیم به مسافرچند روزه گر فتند بله اون مسافرت برای سرزدن به خونه انها بود من هم باخوشحالی تمام خودمو برای این مسافرت اماده کردم بلیط گرفته شد من ثانیه شماری میکردم که کی میبینمش روزموعود فرارسید حرکت کردیم صبح فرداساعت11:45باناباوری خودمو جلوی درخونشون دیدم وقتی دربازشد دخترخالم البته اون کوچیکه رودیدم باسلام به استقبال ماامدن سلام کردیم رفتیم داخل ساک ووسایلمون رو گذاشتیم لباسامو عوض کردم بعد رفتم طبق معمول تلویزیون ورسیوررشن کردم زدم شبکه pmcنشستم بگوش دادن ترانه توحس بودم دیدم خانم خانما ساعت 12:18دقیقه امدخونه تاهمدیگه رودیدیم بدون توجه به بقیه باهم به گرمی سلام کردیم (پسرتوی این 1سال که ندیده بودمش چقدرسینه هاش بزرگ شده بود،لباشو نگو ادمو میکشت،حالادیگه کونشم توجه منو به خودش جلب میکردوای پسرکیرم داشت بلند میشد)بعد رفت لباساشو عوض کردرفت کمک مامانش توی اشپزخونه من هم به بهونه اب خوردن رفتم اشپزخونه تمام نگام به کونش بوددیگه تحملم تموشدسریع خودمو به دستشوی رسوندم یه جلق حسابی زدم حالادیگه خالی شدم رفتم نشستم جلو تلویزیون که دیدم بایه سفره امد گفت :کمک کن سفره رو پهن کنم منم پریدم سفره رو پهن کردم بعد ازناهارمنو به اتاقش دعوت کردنشستیم پای کامپیوترچند دقیقه که نشستیم بلند شدگفت الان میام تارفت بیرون منم سریع فایل هاشو که مشکوک میزدبرسی کردم یهو چند تافیلم سکسی به چشمم خوردباصدای کم پلی کردمش نشستم به دیدن وقتی امد متوجه امدنش نشدم یهو گفت داری چی میبینی منم ترسیدم سریع قطش کردم بعد ازدیدنش یه نفس عمیق کشیدم گفتم بهش کلک ازاین فیلماداری و هیچی نمیگی خندید گفت مگه توهم نگاه میکنی بعدفیلم روپلی کردم نشستیم به دیدن اولین بارم بود بایه دخترفیلم سکسی میدیم کیرکه حالا بلند شده بود نظراونوبه خودش جلب کرد یه نگاهی به من کردگفت میبینم حالت بده چیزی نگفتم بعد تمام شدن فیلم سریع خودمو به دستشویی رسوندم برای دومین بارجلق زدم ورفتم پای تلویزیون نشستم عصرکه شدخانواده هاتصمم گرفتندبرن بازار ودخترخالم به بهونه باشگاه ازخونه زدبیرون خانواده هاهم بعد30دقیقه رفتن بازارحالامن تنها تو خونه بودم چنددقیقه ای که گذشت صدای بازوبسته شدن درحیاط روشنیدم بله دخترخالم بود وقتی امدداخل بهش گفتم مگه نرفتی باشگاه گفته نه بخاطرتو امروزتعطیلش کردم گفتم چراگفت میخوام 2ساعت باهم باشیم بهش گفتم تاحالاکجابودی گفت رفتم ازدوستم چندتافیلم جدید گرفتم تازه فهمیدم که قضیه چیه رفتیم تو اتاقش فیلم رو گذاشت وسط فیلم داشت کیرم میترکیدم بلند شدم برم دستشوی گفت کجاگفتم دستشویی دارم برم الان میام امدم برم گفت چرامیریزی تو دستشوی بده به من منو میگی برگشتم رفتم طرفش هنوزباورم نمیشدگفتم حالت خوبه گفت چراحالم خوب نباشه منم که حشریتم بالا زده بود خودموچسبوندم بهش لبامو گذاشتم رو لباش بادستام سینهاشو مالیدم چندلحظه ای که گذشت دیدم داره حال میکنه سرعت دستامو بردم بالا وپیرهنشودراوردم حالاازروی سوتیینش سینهاشومی مالیم که کیرم داشت شلوارمو پاره میکرددیگه تحمل نداشتم سوتینش بازکردم برای اولین بارم بود داشتم سینه یه دخترروتودستام حس میکردم حس عجیبی بهم دست میدادبخودم که امدم دیدم صداش درامده داره باصدای بلند اه …اه… میکنه یهوخودش دستشو بردطرف شلوارم زیپ شلوارمو بازکردکیرمو تو دستش گرفت چه حالی میداد بادستش کیرمو نازمیکرد منم بلندش کردموتمام لباساشو و لباسامو دراوردم وخوابو ندمش روی تخت بادیدن کونش دیونه ترشدم دستاموازسینهاش برداشتم رفتم سراغ مالیدن کسش وبالبام نوک سینه هاشو میخوردم حالادیگه صدای اه…اه…منم درامده بود که گفت کسمو بلیس منم که تاحالافقط تو فیلما دیده بودم قبول کردمو رفتم سراغ کسش اولش حالم داشت بهم میخورد ولی بعدخودم هم حال کردم که گفت بده برات ساک بزنم منم سریع بصورت69روش خوابیدم شروع کردیم به ساک زدن عجب حالی میداد چندقیقه بعدازساک زدن خسته شدم گفتم برگردکونت داره منو دیونه میکنه گفت نه درد داره منم که دیدم داره نازمیکنه بدون توجه بلند شدم که لباساموبپوشم برم جلق بزنم که گفت باشه فقط یواش بکن منم بدون توجه شروع به لباس پوشیدن کردم امدم که بیام بیرون دستمو گرفت گفت باشه چراقهرمیکنی هرکاری که میخوای بکن منم بهش گفتم دیگه روحرف من حرف نزنی باشه یک لحظه توچهرش ناراحتی دیدم وحرفمواصلاح کردم گفتم فقط تو سکس کردن ازم اطاعت کن و سریع یه بوس ازش گرفتم وازدلش دراوردم دوباره لخت شدمو رفتم روی تخت شروع به لب گرفتن ازش کردم چندلحظه ای گذشت خودش گفت ازکون بکنم منم ازخداخواسته اطاعت کردم وکیرموجلوی صورتش گرفتم گفتم ساک بزن درحین ساک زدن برام اتاق رونگاه میکردم ازم پرسید دنبال چیزی میگردی گفتم کرم نداری برام بیاری گفت براچی میخوای گفتم بیار متوجه میشی بلند شدرفت ازکمدش یه کرم اورد سریع کرموازدستش گرفتمو به پشت خوابوندمش لای کونشو بازکردم وکمی کرم مالیدم بایک انگشت اهسته کردم داخلش اولش دردش گرفت بعدازچنددقیقه سرعت دستموافزایش دادم دیدم دیگه دردنداره منم بادوانگشتم کردم داخلش که صداش دوباره درامد ادامه دادم تابه سه انگشت رسیدم به سه انگشتم که عادت کرد دستمو ازکونش دراوردم کمی کرم به کونش وکیرم زدم وباکمی فشارسرکیرم رفت داخل کونش که باصدای جیغ همراه شد منم بدون توجه تادسته کردم داخلش خوابیدم روش اونم داشت گریش درمیومد که دستمو بردم طرف کسش ومالوندم چنددقیقه که گذشت صدای گریه به صدای اه…اه… تبدیل شد منم ازفرصت استفاده کردم تلمبه میزدم البته یواش یواش که دیدم داره ارضاع میشه منم سرعتم رو بیشترکردم که دیدم ابم داره میاد سریع بیرون اوردم کیرمو گذاشتم روکمرش وابمو ریختم رو ش بعدچند دقیقه بلندشدگفت تاکسی نیومده برم وقتی رفت لباسامو برداشتمو رفتم حمام چندروزی که اونجا بودیم چند بارازروی لباس باهم حال کردیم. (یادم باشه دفعه بعدداستان اون روزی که امدن خونمون رو براتون تعریف کنم)

Leave a Comment