Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
استاد وحشی و بیشرف - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

استاد وحشی و بیشرف

من لیدا هستم.داستانی که میخوام براتون بگم بر میگرده به سال 88 که 22سالم بود زمانی که من دانشجو ترم دوم کارشناسی بودم.لازمه قبلش بگم من دختری مغروری هستم و همیشه خواستم خودکفا باشم.بعد از گرفتن مدرک کاردانی برخلاف میل خونوادم که مخالف شدید کار کردنم بودن با اسرارهای زیاده من قبول کردن که برم سر کار و بعد هم برای اینکه توانایی های خودم و بهشون ثابت کنم تحصیلمو ادامه دادم و خوشبختانه همون دانشگاهی که میخواستم قبول شدم.ازاونجا که صاحبکارم ادم خوبی بود قبول کرد که یه ساعاتی رو به من مرخصی بده که بتونم به کلاسهام برسم.ترم اول کارشناسی رو برخلاف انتظار خودم به خوبی گذروندم.تا اینکه ترم دوم شروع شد .بخاطر شغلم و اینکه همیشه وقت کم میاوردم اخرین نفری بودم که وارد کلاس میشدم و اولین نفری بودم که از کلاس خارج میشه.با اینکه یک ترم میگذشت کسی و به اون صورت نمیشناختم چون اصلا وقتی نداشتم که الکی پرسه بزنم.اینم بگم که من چندین ساله کلاس زبان میرم و خوشبختانه همیشه تو مدرسه و دانشگاه بر خلاف خیلی ها که مشکل زبان انگلیسی داشتن با بهترین نمره این درس و پاس میکردم.از تیپم بگم 170 قدم و 73 وزنم یه بدن کشیده و پری دارم و باسن بزرگم همیشه به چشم میاد و خدارو شکر از زیبایی هیچ کم و کسری ندارم.از داستان دور نشیم ترم دوم شروع شد و من درس زبان تخصصی رو بر داشتم که استاد این درسم پسر جوون تقریبا 34 ساله سبزه رو قد بلندو خوش تیپی بود.هیچ وقت متوجه نگاه های خاصی از طرف استادم نشدم شاید چون تو فکرش نبودم دقتی هم نمیکردم فقط گاهی توی سلف بین کلاس ها مجبور بودم بشینم از دخترها میشنیدم که چقدر این بنده خدا رو دوست دارن و طرفدارشن .برای من زیاد که ایناها تعریف میکردن جذاب نبود.
من علاقه شدیدی به عطر و ادکلن دارم و همیشه دنبال خوشبو ترینشونم و خیلی پول میدم بابتش و به شدت از ادامای بو گندو بدم میاد بعضی ها اصلا میونه ای با عطر ندارن متاسفانه.خلاصه ترم دوم هم تموم شد و نوبت به امتحانات رسید و من هم خیالم راحت بود که این سه واحد و راحت پاس میکنم…وقتی نمرمو تو سایت دیدم نزدیک بود سکته کنم من نُه شدم؟!؟ اصلا باورم نمیشد یعنی مطمئن بودم زیر پانزده نمیشم برا همین سریع زیر نمره یه اعتراض نوشتم و گفتم من باید حتما برگمو ببینم .شب دوباره رفتم تو سایت دیدم جوابمو داده در صورت اعتراض به نمرات به این شماره(شماره موبایلش) تماس بگیرید.جوابی بود که ظاهرا به همه دانشجوها برای اعتراض به نمره میداد ! فردا صبح تماس گرفتم وخودم و معرفی کردم سریع شناخت خیلی جدی بود گفتم کی دانشگاه هستید که من بیام ؟ حتما باید برگمو ببینم من مطمئن هستم که نمرم خیلی بیشتر از اینه که شما برام رد کرین!گفت من کار دارم وقت ندارم دانشگاه برم اگه میخواین برگتونو ببینید باید بییاین دفترم.ادرس و گرفتم قرار شد بعد از ظهر برم دفترش.

چون با ماشین خودم بودم ادرسو پیدا نکردم زنگ زدم گفتم من فلان جا هستم از کجا باید بیام ؟که با لحن خیلی ملایم و مهربون جوابمو داد که خیلی شک بر انگیز نبود!! یه ساختمون مسکونی چهار طبقه بود که گفته بود زنگ اول و بزن.زنگ زدم دیدم خودش اومد درو باز کرد که تعجب کردم خیلی مودبانه و با لحنی اروم راهنماییم کرد به طرف دفترش.یه سوییت کوچیک کفش موکت شده بودیه قفسه بزرگ پر از کتاب و یه میز نسبتا بزرگ که دوتا صندلی جلوش بود.چیزی که از دیدنش تعجب کردم تلوزیون روشن بود که رو شبکه پی ام سی بود و صداش بلند بود.درو بست و کاملا احساس کردم داره نفس عمیق میکشه و ریه هاشو از عطرم که تو فضا پخش میشد پر میکنه. خندم گرفته بود و احساس غرور کردم سعی کردم به روی خودم نیارم. اشاره کرد به صندلی که بشینم گفت من در خدمتم بفرمایید؟ برگمو میخواستم ببینم استاد.یه لبخند معنا داری زد واز کنار میز یه دسته برگه اورد گذاشت جلوش مشخص بود که قبلا اماده کرده بود برگه اول و گذاشت جلوم! همینطور که داشتم برگمو میخوندم صندلی شو اورد نزدیک تر به من تقریبا چسبونده بود به صندلی من و دستشو از پشت گذاشت رو صندلی من و سرشو نزدیک کرد رو برگه من .دلم یهو ریخت و ضربان قلبم رفت بالا که این چرا اینجوری میکنه؟؟ دیوونه شدی لیدا این استاد منظوری نداره اصلا نمیتونستم تمرکز کنم گفت چیزی پیدا کردی به منم بگو با تمسخر گفت اینو ..اصلا خوشم نیومد حواسمو جمع کردم وشروع کردم به شمردن بارم جواب های درست که بی مقدمه گفت شال تو در بیار هوا گرمه !! یا خدا تازه داشت دو زاریم می افتاد این جا چه خبره نکنه این بی شرف برا من نقشه کشیده.گفتم اینکه میشه 16 نه 9که شما دادی به من ! گفتم شالتو در بیار هوا گرمه اینجا(زمستون بود و من پالتو وشال بافت سرم بود) بیرون میری سرما میخوری..وحشت کردم احساس کردم تو یه تله افتادم…اینطووری راحت ترم ممنون.نه من اینطوری ناراحتم ! نترس نمیخورمت با اخم گفتم نمرمو درست میدی یا میبرم اموزش نشون میدم.گفت چه غلطا منو تهدید میکنی دختر جون؟؟!! که یهو شالمو از سرم کشید یه لیس چندش اور از گردنم زد .مثل فنر از جا پریدم بهش گفتم عوضی وپریدم سمته در که خنده ای کرد گفت کجا؟؟ قفله.تازه متوجه شدم که درو قفل کرده .باورم نمیشد که یه استاد اینکا رو بکنه یعنی تا این حد تو کف؟ وحشت کرده بودم وچسبیدم به در با التماس گفتم باز کن من برم.اومد سمتم و دستاشو گذاشت دو طرف سرم رو در. سرم و به یه طرف چرخوندم که لبامو نبوسه .صورتشو اورد جلو یه نفس عمیق کشید گفت عاشق این بوی تنتم که ادم و مدهوش میکنه گردنمو میبوسید و میلیسید گفت اگه دختر خوبی باشی اذیتت نمیکنم که احساس کردم الان از بوی گنده زیر بغلش بالا میارم.بو گه میداد .از بینی نفس نمیکشیدم داشتم خفه میشدم.گفتم ولم کن کثافت داری حالمو بهم میزنی.که شروع کرد دکمه های پالتومو باز کردنو در اوردن.خیلی ترسیده بودم زورم بهش نمیرسید گیره موهامو باز کرد مو های مشکیم ریخت رو شونه هام هنوز از حمومی که صبح رفته بودم موهام نم داشت موهامو بو میکرد و من فقط التماس میکردم ولم کنه انگار کر شده بود حالا با یک بلوز شلوار جلوش ایستاده بودم لباسمو در اورد مقاومت من بی فایده بود منو خوابوند رو زمین و اومد روم با دستاش ساعدمو گرفته بودکه مزاحم کارش نشم با زبونش همه جامو میلیسید گردن گوش سینه ناف شکم.احساسه خفگی میگردم بدتر از همه بوی بدنش بود که نمیزاشت راحت نفس بکشم با دستای سردش سوتوینمو داد بالا دستش که به تنم خورد از سرماش لرزیدم افتاد به جون سینه هام و قربون صدقش میشد بعد چند دقیقه بیخیالش شد و دکمه و زیپ شلوارم و باز کرد و با یه حرکت همشو کشید پایین گفت جوووون چه کسه سفیدی که یادم اومد دو روز پیش رفتم اپیلاسیون بی خبر از همه جا کل بدنمو حسابی برا این بی شرف اماده و شسته رفته بودم.یه لیس از پایین تا بالای کسم و زد گفتم عوضی من دخترم کاریم نداشته باش گفت نمیخوام ازیتت کنم به شرطی که با من همراه باشی غرورم اجازه نمیداد گریه کنم و زجه بزنم از رو من بلند شد پیراهن و شلوارشو در اورد کیرش راست شده بود از رو شرت هم مشخص بود بزرگیش. که اونو هم کشید پایین مثل فنر کیرش از تو شرتش ازاد شده بود نمیدونم چرا اینقدر رنگش سیاه بود چندش اور بود من هم تو این فاصله نشسته بودم و زانوهام تو بغلم بود .خودم و از خجالت جمع کرده بودم.نشست روبه روم سرمو بلند کرد چونمو گرفت تو دستاش و گفت خیلی خوشگلی لبمو می بوسید. دسمو تکیه کردم پشت سرم که تعادلم به هم نخوره که با زور منو خوابوند و رفت سراغ سینه هام . انقدر ناراحت و عصبی بودم که هیچ لذتی نمی بردم و فقط تو این فکر بودم فردا تو دانشگاه پخش میشه که فلانی جندست و زیر همه میخوابه و …تو این افکار بودم که دیدم رفته سراغ کسم . حرصم گرفته بود که زیر دستش مثل یه تیکه چوب افتادم و هیچ کاری ازم بر نمیاد.مدام قربون صدقم میشد و از همه جام تعریف میکرد ومیگفت همونجوریه که همیشه تصورشو میکردم منو بلند کرد کیرشم گذاشت جلو دهنم و گفت بخور.منم برای اینکه بیخیال بشه دندونام و میکشیدم رو کیرش که اذیت بشه دیدم سریع بیخیال شد فهمیدم جواب داده .منو مدل سگی نشوند دیدم داره به سوراخ کونم تف میزنه وحشت کردم من تا حالا ازکون به دوست پسرم هم ندادم با اینکه همیشه خیلی اصرارمیکرد طفلک همیشه به لاپایی بسنده میکرد میدونستم خیلی درد داره التماسش کردم نکن درد داره. با یه دستش دوره کمرو شکممو محکم گرفته بود که فرارنکنم و با دسته دیگش انگشتشو کرد تو کونم که سوراخ کونم و باز کنه. ترسیده بودم. احساس نفرت داشتم. که سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم یه دستشو گذاشت رو دهنم با نامردی تمام فشار داد تو احساس کردم کونم پاره شد نذاشت جیغ بکشم . جلو دهنم و گرفته بود از بینی هم سخت میتوستم نفس بکشم یه لحظه از درد و کمبود اکسیژن فکرکنم بیهوش شدم که وقتی به خودم اومدم دستشو از جلو دهنم برداشته بود و داشت تلمبه میزد با هر رفت و برگشتی درد میپیچید تو جونم وصداش مثل پتک میخورد تو سرم که داشت جوووون عزیزم قربونت بشم و لیدا ی منی ….ازین مزخرفات..میگفت. تو اون لحظه به همه چی فکر میکردم خونوادم دوست پسرم دانشگاه همکلاسی هام تنها حسی که نداشتم لذت بود که یه لحظه احساس کردم لرزید و یه نعره چندش اوری زدو ابشو خالی کرد تو کونم و رو زمین رو موکت دراز کشید که شروع کردم به فحش دادن . از درد نمیتونستم بلند شم سریع خودم و جم وجور کردم پرسیدم دستشویی کجاست رفتم دستشویی که دیدم خونی شده کونم از سوزش نمی تونستم بشورم خودمو بی صدا فقط اشک میریختم از خودم بدم اومده بود به کسخلیه خودم بدوبیراه میگفتم …خودم و مرتب کردم اومدم بیرون. که دیدم لباس هاشو پوشیده …منو محکم بغل کرد و با صدای بلند عذر خواهی میکرد لیدا غلط کردم ببخشید اصلا حالیم نبود نمیخواستم اینجوری بشه گفتم تو عوضی با نقشه منو کشوندی اینجا .چرا من؟؟این همه دختر تو دانشگاه که از تو خوششون میاد خیلی راحت میدادن.چرا من؟؟ تو به من تجاوز کردی! نمیترسی برم اطلاع بدم ؟ گفت لیدا تو خیلی جذاب و مغروری این بی محلیت ادم و بیشتر تحریک میکنه وقتی میای تو کلاس بو عطرت مستم میکرد منو ببخش و لبامو بوسید گفتم متنفرم ازت درو باز کن میخوام برم بدون خداحافظی پریدم بیرون مثل یه پرنده که از تو قفس ازاد شده بود رفتم سمت ماشین نمیتوستم از درد راحت بشینم سریع حرکت کردم و ازون محیط دور شدم و تو خیابون اصلی یه جا نگه داشتم و یه دل سیر گریه کردم و به شانس بدم بد و بیراه میگفتم و که ایکاش تنها نمیرفتم اونجا.شب هم یه اس ام اس فرستاد بود عذر خواهی که نمیخواستم اینجوری بشه… اصلا جوابشو ندادم.

بعد از چند روز نمره هارو تایید کرده بود تو سایت نمره کامل و برام رد کرد.ترم بعدی هم 6 واحد با همین استاد درس تخصصی داشتم سر هیچ کدوم از کلاس هاش نرفتم امتحان پایان ترم هم تو برگه 2 صفحه فقط براش فحش نوشتم. با نمره کامل من این واحد هارو پاس کردم و خیلی مزه داد.ازین ماجرا هیچ وقت به هیچ کس چیزی نگفتم تا اینکه تصمیم گرفتم اینجا با شما در میون بزارم.نمیدونم شما جای من بودین چی کار میکردین؟؟

نوشته: لیدا

Leave a Comment