Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اندام رویایی مدلینگ - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اندام رویایی مدلینگ

2ساله جزو دوستام توی یکی از شبکه های اجتماعی بود.پسری داغ و زیبا بود.یه مدلینگ تمام عیار.با صورتی زیبا , یه هیکل توصیف نشدنی.چندباری میشد که باهاش چت کوتاهی میکردم.یه حس خاصی بهش داشتم, وقتی به عکسش نگاه میکردم چشمام از هوس برق میزد.ارتباط برقرار کردن باهاش خیلی سخت بود.خیلی کشته و مرده های زیادی داشت. به همین راحتی ها محل نمیداد. اولین بار بود پسری اینچنین به طرز وحشتناکی روح و جسممو به تسخیر میگرفت. من آتریسا دختری سفید رو با چشمهای درشت مشکی و هیکل پر و سکسی.22 سالمه. قد 165 و وزن 60 با بدنی سفید سینه های بزرگ و باسن تپل و خوش فرم. فوق العاده دختر داغی ام. اون پسر مدلینگی که هرشب تو ذهن و فکر و گاهاً به خوابم میومد, سامیار مدلینگ 23 ساله با قد تقریبی 185 و وزن 78. سینه های برجسته و کمر باریک. چشماهی کشیده و لبهای گوشتی صورتیش دیوونه کننده بود.بالاخره بخاطرش هرروز کارم این بود آنلاین باشم تا بتونم باهاش صحبت کنم. روز به روز که میگذشت باهم صمیمی تر میشدیم. اما باز هم اونقدر که باید خودش رو به من نزدیک و صمیمی نمیکرد.یکروز عکس پروفایلش رو تغییر داد. یه عکس نیمه لخت.
من هم که دنبال فرصت بودم تا باهاش چت کنم به بهونه عکسش پیام دادم : آقا سامیار به ه ه !! عکس جدید مبارک!با این عکسایی که میذاری بیخودی جوون مردمو از راه بدر میکنیا!!
سامیار:سلام.هه هه.ممنون.شما لطف داری آتریسا خانم. خیلی کم صحبت و مغرور بود.اصلا نمیدونستم چطور باید به حرف بیارمش. دل و زدم به دریا.به شوخی گفتم:لطف که چه عرض کنم این بدن و قیافه وحشی هر کسیو به وجد میاره! یک ربعی منتظر موندم اما جوابی نداد.خیلی دپرس شدم.برای دلخوش کردن خودم گفتم بیخیالش بابا. پسره ی نفهم فک میکنه کی هست حالا. اما از درون از اینکه آرزوی هر پسری یک لحظه لمس بدنم بود اما سامیاری که من انقدر دیوونش شده بودم و به من بی توجه بود زجرم میداد.

1ماهی کلا بیخیالش شدم.اکثر شبا به خوابم میومد.نمیتونستم از فکرش بیام بیرون. دوباره آنلاین شدم.دیدم چراغش روشنه.یه نفس عمیقی از روی خوشحالی کشیدم. بهش پیام دادم: سلام. خوبی؟امروز با دوستام دارم میرم بیرون. خوشحال میشم تو هم بیای. جواب داد: سلام عزیز. مرسی امروز مشغولم. شما برید خوش بگذره. دوباره اعصابم بهم ریخت. از اینکه بهش پیام دادم احساس پشیمونی کردم.به خودم گفتم من نباید کم بیارم. بدون تو مگه میشه خوش بگذره.جواب داد:آخی. پس شما هم نرو . دلم میخواست خفش کنم. بهش گفتم سامیار جان امکانش هست شمارتو داشته باشم. جواب داد: برای چی؟ گفتم من خیلی کم آنلاین میشم,یه موقع میبینی کار مهمی دارم نمیتونم بیام اینجا. شمارشو داد.وای خیلی خوشحال بودم.ازش تشکر کردمو منم شمارمو دادم و گفتم ذخیرش کن. اون روز گذشتو فردا باهاش تماس گرفتم.گوشیو برداشتو گفت الوو جانم وای خدا صداش هم مثل همه جاش سکسی و زیبا بود.گفتم نشناختی؟گفت بجا نمیارم.دوباره از اینکه فهمیدم شمارمو ذخیره نکرده بود عصبی شدم. گفتم آتریسام. قرار بود شمارمو ذخیره کنی. مرسی از این همه توجه واقعا. یه حال و احوالپرسی گرمی کرد و معذرت خواهی کرد که یادش رفته ذخیره کنه و از این حرفا. بهش گفتم اشکالی نداره و رفتم سر اصل مطلب. گفتم میخوام ببینمت. دلیلشو پرسید.من هم گفتم تو فکر کن ازت خوشم میاد. بلند بلند خندید. گفت کی از من خوشش میاد آخه! حرفاش با کنایه و اعصاب خورد کن بود .ادامه حرفش گفتم حالا میای یا نه. گفت کجا بیام. از اونجایی که میدونستم پایه قلیونه.گفتم امروز غروب کسی خونه نیست. میخوای بیا خونه قلیون بکشیم. قبول کرد. با خوشحالی گوشیو قطع کردمو رفتم حموم که آماده شم. باورم نمیشد دارم بدنمو برای کسی که 2 سال توی کفش بودم و پا نمیداد دارم آماده میکنم.دو دل بودم به بدنم دست میزنه یا نه. مامانم اینا زدن بیرون و میدونستم تا 11 . 12 شب بر نمیگردن.

ساعت 6 بهش زنگ زدم. باهاش نزدیک خونمون قرار گذاشتمو با ماشین رفتم دنبالش.قلبم داشت از جاش در میومد.دیدم یه جنتلمن داره از دور میاد. تپش قلبم زیاد تر شده بود.نزدیک که شد. بوق زدم تا ببینه منو و سوارش کردم. چه عطر خوبی…مستم کرده بود. سلام علیک کردیمو بهش دست دادم. بهم گفت چقد از عکسات خوشگلتری. یکم روحیمو عوض کرد. گفتم قلیونو آماده کردم منتظرمونه . خندیدو گفت بزن بریم که بیشتر از این منتظر نمونه. در خونه رو وا کردمو رفتیم تو. ذغال قلیونو آوردمو شروع کرد به کشیدن. اومدم بقلش نشستم. زیباییش باور نکردنی بود. یه هیکلو قیافه فوق سکسی. دستمو گذاشتم رو پاش. تو چشاش یه دقیقه خیره شدم بعد یهو گفتم دودو بده تو دهنم.دوباره خودشو لوس کرد. گفت چجوری. ولش کن الان میچرخونم. یه کام که گرفت سرشو برگردوندو . لبامو گذاشتم رو لباش. دودو همرو خالی کرد تو دهنم. گفتم اینجوری بود یاد گرفتی؟ گفت دیوونه داشتم خفه میشدم,چرا یهو حمله ور میشی!! دستمو به رونش نزدیکتر کردم.سرمو گذاشتم رو سینش.گفتم سامیار. خیلی وقته ازت خوشم میاد. تو چه حسی بهم داری.؟ گفت دختر خوب و دوسداشتنی ای هستی. اینو که شنیدم لبامو گذاشتم رو لباش. احساس کردم قیافش عوض شده. گوشاش سرخ شده بود. شیلنگ قلیونو گذاشت کنار.دستشو حلقه کرد دور کمرم. منم سفت بغلش کردم. باورم نمیشد این هیکل رویایی تو بغلمه.سرشو برد سمت گردنم. شدای نفساشو به راحتی میشد شنید. گرمی نفساش میخورد به گردنم. همه تنم مور مور شد.شروع کرد به بوسیدنو خوردن گردنم.شهوت داشت دیوونم میکرد. بالا تنشو لخت کردم. جووون عجب تراشکاری شده بود.اونم تاپمو کند . خوابوندمش . منم خوابیدم روش.لباشو میک زدم. رفتم سراغ سینه های برجستش. زبونمو دور نوکش چرخوندم. صداش در نمیومد.یه آآآآآآآه بلند کشید. رفتم پایینتر و شکمشو بوسیدم. زبونمو کردم توی نافش.توهمون حالت کمربندش و باز کردم. اومدم پایینتر و شلوارو شرتشو باهم کشیدم پایین. یه کیر 17.18 سانتی صورتی کاملا شق شده جلوی چشام بود.دیگه طاقت اینکه معطل کنم نداشتم. همشو کردم دهنم. صدای آهش تندتر و بلندتر شده بود. سر کیرش کاملا آب انداخته بود. بلند شدو منو به پشت خوابوند. شلوارمو کشید پایین. یکم از رو شرت با کس خیسم بازی کرد و شرتمم از پام کشید بیرون.انگشتشو لای چاک کسم بالا پایین میکرد.اومد روم سینهامو کرد دهنش. آروم گفت میخوام بکنمت آتریسا. این جمله خیلی تحریکم کرد.گفتم هر دو تا سوراخش مال تو. گفت جدی میگی؟با سر اشاره کردم که آره کیرشو با دست گرفتو مالید روی کسم.آروم سر سوراخ کسم فشار داد. آآآآه ه ه…سرش رفت تووو… بیشتر فشار داد..یه آه ه ه بلند کشیدم. همه ی کیرشو توی کسم احساس میکردم.روم خوابید. آروم تلمبه میزد و لبامو میبوسید.توی اوج شهوت دستمو انداختم توی موهاش و با دست دیگم پشتشو چنگ میزدم..تلمبه هاشو سریع کرد.منو برگردوندو به شکل داگی قنبل کردم. کیرشو مالید سر سوراخ کونم. با انگشت و تف یکم خیسش کردو انگشتتو کرد تو کونم.آه ه انگشتشو در آورد سر کیرشو آروم فشاااار داد روی سوراخ کونم.سر کیرش رفت تو. داشت جرر میخورد کونم. خودمو کنترل کردمو با التماس گفتم فشااار بده تو کونم. با یه ضربه همه ی کیرش تو کونم بود.. آاااااخ …داشتم لذت میبردم… دردشم دیوونه کننده بود..تند تند تلمبه میزد تو کونم…سینه هامو از پشت گرفته بود محکم تو دستاش فشار میداد…بهش گفتم دیوس جرم بده ..کونم میخاره ..تورو جون آتریسا محکمترررر…داشتم ارضا میشدم… سامیاررر دارم دارم ارضا میشم…آآآآه ه ه … سامیار همزمان با من با دوتا تلمبه محکم همه ی آبشو خالی کرد تو کونم…منم به شدت لرزیدم… بوسم کردو بغلم دراز کشید…ازش تشکر کردم…بابت بهترین سکسی که باهاش تجربه کردم…

نوشته: آتریسا

Leave a Comment