Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولين تجربه سكس ضربدري من - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولين تجربه سكس ضربدري من

اولين تجربه من در اين زمينه در زمان دانشجويي اتفاق افتاد. يك روز يكي از دوستانم كه با همسرش هم در دانشگاه ما تحصيل مي كرد زماني كه باهم به استخر رفته بوديم موردي را بهم گفت كه ابتدا باورش برايم سخت و باورنكردني بود. اين دوستم كه مدت چهار سال از ازدواجشان مي گذشت روزي بهم در خصوص روابط ضربدري توضيح داد و از فانتزي هايش در اين خصوص گفت البته بعدا” فهميدم تجربيات شخصي اش بوده وي كه علاقمندي من به اين نوع سكس را دانست بالاخره بهم گفت كه خودش و همسرش تمايل دارند بصورت MFM با من سكس داشته باشند. (من چون ازدواج نكردم امكان ضربدري نبود) اولش فكر ميكردم دارم خواب مي بينم و باورش برام سخت بود همچنين هيجاني خاص مرا فرا گرفته بود كه بي صبرانه منتظر روز ديدار بودم. تا اينكه روز موعود فرا رسيد و شب جمعه به منزلشان دعوت شدم. خيلي هيجان داشتم قبلش دوش گرفتم و اصلاح كردم و با خريد گل و شيريني مثل خواستگاري به درب خونشون رفتم وقتي در باز شد همسرش با يك ميني ژوپ زيبا و هوس انگيز آرايش كرده و بسيار زيبا در را برام باز كرد من كه اون را هميشه در مانتو و تيپ دانشجويي ديده بودم برايم خيلي جالب و غير منتظره بود با خجالت و انداختن سرم به پايين پرسيدم دوستم هست بعد صداشو شنيدم كه با حوله تن پوش از حمام بيرون آمد و به سمت من جلوي درب آمد. خانه نقلي و زيبايي داشتند از من خواستند در پذيرايي بشينم و دوستم رفت سشوار بكشد و لباس بپوشد همسرش هم به آشپزخانه رفت و برايم شربتي آورد. چند دقيقه بعد آمدند در كنار من نشستند. من خيلي خجالت مي كشيدم و تجربه اين نوع رابطه را نداشتم در عين هيجان و شوقي كه داشتم حس شرمندگي و خجالت هم با من اجين شده بود دوستم براي اينكه فضا را عوض كند و من احساس راحتي بيشتري كنم شروع كرد به بيان خاطره مشتركي كه با يك زوج داشته بود. احسان تعريف كرد كه يك روز از طريق فيسبوك با يك زوج آشنا شده بود و بعد از كلي وب كم دادن و تماس تلفني و قرار آشنايي باهم وعده كردند بروند خانه اين زوج البته اين زوج از آنها كه 26 و 23 سال داشتند بزرگتر بودند و تو رنج 44 و 38 سال بودند. و دوستم اولين بار با اين زوج ضربدري سكس داشته بود و تجربيات خوبي از اين زوج به دست آورده بود برام تعريف مي كرد زنه خيلي هات بود جوري كه مردش ديگر توان ارضاي اونو نداشت و كارشون در مرحله جدايي بود تا اينكه تصميم گرفتند فرد جديدي را براي سكس به جمعشون وارد كنند و مرده با تلاش فراوان توانست يك دوجنسه را وارد جمعشون كنه كه باهاشون سكس داشته باشه اينجور كه تعريف مي كرد دوجنسه قد بلندي داشت و سبزه بود و سينه هاي بزرگ و كير كلت و كوتاهي داشت و از اين رابطه بقدري همسرش رضايت يافته بود كه آنها روابط ضربدري جديدي را ايجاد نمودند و از آن پس دنبال پارتنر مناسب براي روابطشون بودن اين دوستم اين ها را كه تعريف مي كرد به من حالت نعوذ (راست كردن ) دست داده بود خصوصا وقتي همسر زيباشو در لباس نيمه سكسي مي ديدم بي صبرانه منتظر بودم تا ماجرا ادامه پيدا كنه تا اينكه دوستم ماجرايي را برايم تعريف كرد او گفت با يك زوج در شهر تبريز آشنا شده بودند كه تقريبا” هم سن خودشان بودند و هردو خصوصا زنه بسيار زيبا بود ولي زنه بسيار حشري بود و عاشق سكس خشن بود ولي همسرش نميتوانست نيازش را بر آورده كند تا اينكه با اين دوستم آشنا شدند و پس از كلي مراوده تلفني و وبكم و …. قرار ملاقاتي در شهر تبريز داشتند و اين دوستم در سكس با اين زن حسابي كم اورده بود اين ها را كه گفت من حسابي راست كرده بودم و ديگه معذب نبودم و احساس صميميت بيشتري مي كردم تا اينكه از من خواستند بروم دوش بگيرم و لباس هايم را عوض كنم با اينكه قبلش دوش كرفته بودم ولي به احترامشون رفتم حمام و مجددا” دوش گرفتم و لباس راحتي پوشيد بعدش منو بردند تو اتاق خوابشون روي تخت ابتدا همسرش با رقص وارد شد و كمي استراپتيز كرد حسابي به وجد اومده بودم چون اولين تجربم بود خيلي جالب و دلنشين بود. همسرش شرع كرد به در آوردن شورت و لباس هام و همسرش هم اومد كنارم و شروع كردن به گرفتم لب از من بقدري با شور و حرارت اين كار را مي كرد ه صداي ضربان قلبم را هم خودم متوجه ميشدم همينطور كه در حال لب گرفتم بودم احساس كردم كيرم را دوستم داره ساك ميزنه من تمايلي به جنس موافق نداشتم و اين كار را دوست نداشتم سعي كردم مانعش شوم ولي اون با حسرت تخم ها و حتي سوراخ كونم را مي ليسيد. همانطور كه در حال لب گرفتم با زنش بودم دستم را آرام آوردم تو سينه هاش و بر روي سينه هاش خم شدم و نوك زيباشو شروع به مكيدن كردم از نوك يك سينه به سينه ديگه رفتم و همينطور تا پايين نافش ادامه دادم زماني كه به كوسش رسيدم و چوچوله اش را ليس زدم صداي ›هش بلند شد و حسابي حشريم كرد. بعد از ليسيدن كوسش حسابي حشري شده بوديم همسرش كمك كرد تا كيرم را كاندوم كنم بعد آروم كير منو كرد تو كوس همسرش همسرش روي تخت هوار مي كشيد و من هم تلمبه ميزدم حسابي حشري بودم ازم خواست كنترل كنم و مواظب باشم آبم زود نياد همسرش هم از زير تخم و سوراخ مرا ليس ميزد و با بدنم بازي مي كرد خيلي سخت بود نتونستم خودم را كنترل كنم قبل از اينكه دچار انزال بشوم كيرم را در آوردم تا كمي استراحت بدهم كه انزال پيدا نكنه در همين حين همسر شروع كرد به كردن كوس زنش و از من خواست با استال سكي از پشيت با كون زنش بازي كنم و بهم كرمي در اين زمينه داد من هم به آرامي با كرم دور سوراخ كونش را چرب كردم بعد از م خواست از پشت كيرم را تو كونش فرو كنم تا نوكش را كردم زنش جيغي كشيد و گفت بكن سفت بكن من ديگه طاقت نداشتم در همين حال كه دوستم زير زنش بود و همسرش وسط دمر خوابيده بود من هم از پشت كيرم را تو كونش كردم تا اينكه انزال شدم ولي هنوز همسرش و خودش انزال نشده بودند پس از مدتي زنش هم به انزال رسيد و بعد دوستم. اولين تجربه من بود و كنترل كردنش برام كمي سخت بود بعد از سكس هرسه به حمام رفتيم و كلي گفتيم و خنديديم اونها از من خواستند بعد دوباره آخر شب سكس داشته باشيم كه من هم با خوشحالي پذيرفتم و تا ساعت 2 نصف شب خونه اونها بودم. البته فيلم ديديم و شام خورديم و حسابي صميمي شده بوديم و حتي قرار رفتن به كوه هم براي هفته بعد گذاشتيم. اين روابط ماه ها ادامه داشت حتي يك روز دوستم بهم زنگ زد و گفت براي چند روز ماموريت بايد برود شهرستان و از من خواست شب اول را پيش همسرش باشم و از شب بعد هم قرار بود همسرش خانه مادرش برود من هم قبول كردم و شب تا صبح با همسر دوستم همبستر بودم و باهم فيلم عروسي و عكس هم ديديم و كلي از خاطرات خوب با هم صحبت كرديم. مشكل از اونجايي شروع شد كه همسر دوستم به من علاقمند شد. ابتدا از اس ام اس هاي وقت و بي وقت شروع شد ابتدا فقط جوك و مطالب طنز بود كه اين اواخر جايش را به چيزهاي عشقي و عاطفي داده بود احساس مي كردم نبايد بگذارم اين وابستگي عاطفي شكل بگيره دوستم تمايلات زنانه و ميل به مفعول بودن و گي داشت ولي زنش يك مرد كامل ميخواست كه خصوصيات مردانه داشته باشد براي همين خيلي به من علاقمند شد. قرار بود من به نمايشگاه كتاب بروم و همسر دوستم هم از من خواست اجازه دهد با هم به نمايشگاه كتاب برويم اون موقع نمايشگاه در مصلي نبود من هم قبول كردم و فرداي اون روز در محلي قرار گذاشتيم و همسرش با ماشين به سراغم آمد و باهم به نمايشگاه رفتيم انصافا” دست فرمون خوبي داشت و برايم خيلي تعجب آور بود كه يك خانم چقدر به اين كار تسلط دارد در مورد كيفيت خوب رانندگيش سوال كردم كه بهم گفت عاشقي رالي است و گاها” در مسابقات از اين دست شركت مي كند و زن پر جنب و جوش و فعالي بود ولي همسرش به تناسب آرامتر و ساكت تر بود. در مسير نمايشگاه بهم گفت قرار پنج شنبه با زوجي رابطه داشته باشند و پيشنهاد كرده بود من هم باشم ولي اون زوج ديگه خواسته بودند جلسه اول با هم باشند و قبول نكرده بودند من هم حضور داشته باشم و ايشان با شوهرش صحبت كرده بود كه به جاي اون من باشم و سكس كنم. من هم از يك طرف دوست داشتم سكس با زوج ديگري را تجربه كنم و از طرفي نميخواستم بين دوستم و همسرش فاصله ايجاد شود تا اينكه رسيديم به نمايشگاه بعد از پارك ماشين رفتيم به سوي سالن ها و اون هم از نحوه آشنايي خودش با اين زوج تعريف مي كرد و خيلي دوست داشت اين رابطه با حضور من شكل بگيره حسابي دست منو گرفته بود و خيلي بهم ابراز علاقه مي كرد. از طرفي احساس خوشحالي داشتم كه بالاخره زني اينگونه شيفتم شده و حس خوب غرور بهم دست داده بود واز طرفي ناراحت دوستم بودم و ناخواسته در آنها ايجاد فاصله كرده بود و ميدانستم دوستم همسرش را خيلي دوست داره تو راهي بودم كه هر دو را براي خود داشته باشم.

Leave a Comment