Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین تجربه سکس علیرضا - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین تجربه سکس علیرضا

سلام
علیرضا هستم 25 سالمه ، دانشجوی ارشد معارف، ی دفتر دارم که اختصاصا کار ساخت فیلم و تیزر صنعتی انجام میدم وخودمم عاشق گرافیک… ، شاید باور نکنید که تا به این سن هیچ موقع هیچ دوس دختری نداشتم به خاطر شرایط و محیط کارم خیلی دختر هم دور و برم بودا ولی مقید بودم و اهل این برنامه ها نبودم به هیچ عنوان اصن دستم به نامحرم نخورده بود… بخاطر خونواده و دوستام و محیط زندگی کلا مذهبی و معتقد بودن ، اصلا خشکه مقدسم نیستما!! ، تو این فضاها بزرگ شدم. سرتون رو درد نیارم ، برای توسعه کارم هر هفته آگهی جذب نیرو داشتم تو روزنامه همشهری … خرداد بود که آگهی زدم برای جذب نیرو ، ی دختری با همراهم تماس گرفت و در مورد کار پرسید … بسیار صدای خوب و پخته که شرایط کارو توضیح دادم ، واقعا صداش جذبم کرد دوس داشتم حتما بیاد دفتر ببینمش که صاحب این صدا کی میتونه باشه … اونروز بعد ظهرش که قرار ملاقات ومصاحبه بود که متقاضیای کار میومدن فرم استخدام پر میکردن و مصاحبه میشدن … تو ذهنم بود که اون صدای نازی که صبح تماس گرفت چیشد پس؟؟؟ ساعت کاریمون تا پنج غروب بود تموم شد کم کم داشتم لپتاپمو خاموش میکردم که منشی در زد گفت : خانمی تشریف آوردن از تهرانپارس بگم بیان داخل؟ تا اینو شنیدم ی حس خوشحالی بهم دس داد گفتم بله هستم فعلا… دو تا خانم تقریبا کم سن و سال و بسیار زیبا و شیک پوش اومدن تو ، فرمشونو منشی گذاشت رو میزم و رفت که دیدم ی فرم پر شده پرسیدم که گفت من غزل هستم بابت کار ، این دوستم سحر همراهم اومده جای دیگه ای کار میکنه … من که مات زیبایی و جذابیت غزل بودم (غزل متولد 1375 بود ینی تنها 18سالش ) که پرسید: تلفنی صحبت کردیم ولی میشه ی بار دیگه توضیح بدین و اینکه ساعت کارش و حقوق به چه صورته؟ منم گفتم بله چشم حتما … توضیح دادم و تو ذهن خودم طوری جمله بندی میکردم که هرطور شده غزل رو جذبش کنم… آخر سر برای اینکه بیشتر بتونم جذبش کنم کارت ویزیت شخصیمو دادم بهش و گفتم که تا سه روز دیگه باهاتون تماس میگیریم …

گذشت … شب از فیلمبرداری بر میگشتم ساعت یازده که تو واتساپ برام پیام اومد که : سلام جواب دادم گفت: من غزلم انقد خوشحال شدم که انگار چه اتفاق مهمی افتاده … احوالپرسی و چنتا سوال… این روند ادامه داشت که اومد یک ماهی پیشم کار کرد … بسیار دختر سر سنگین و مشتی و با حجب و حیا اما در عین حال همیشه به خودش و تیپش میرسید ، مانتو تنگ و ساپورت و رنگهای روشن همراه با کمی آرایش … قدش متوسط اندامش میزون با چهره واقعا خوشگل، با نمک و دوس داشتنی… بعد یک ماه کار کردن گفت که دیگه نمیتونه کار کنه ، خانواده ش اجازه نمیدن و نیومد ، ( من واقعا ناراحت شدم چون خیلی ازش خوشم میمومد هر وقت میدیدمش انرژی میگرفتم ) دیگه نیومد ولی از طریق واتساپ و لاین در ارتباط بودیم… تقریبا سه ماه از این آشنایی ما میگذشت که کم کم دیگه صمیمی تر باهم برخورد میکردیم و برای من که خیلی لذتبخش بود ( اولین بارمم بود که از ی دختر انقدر خوشم میومد ) تو فضای مجازی فقط با غزل چت میکردم (اینم بگم غزل انقد خواهان داشت که نگو و نپرس اما با هیچکس خوب نبود ، مغرور و کاملا ضد پسر … تو پیج فیسبوکش کلی لایک میخورد و خیلی پسرا دنبالش بودن تا باهاش دوس بشن اما بدون چون و چرا به همه ضد حال میزد و اصلا بیزار بود از جنس مذکر) . ی روز ازش پرسیدم چرا انقد مخالف و ضد پسری؟؟ خندید و ی حرفایی گفت بعد گفتم خب پس چرا به من ضد حال نمیزنی ؟ گفت نمیدونم … ی روز که باهم چت میکردیم گفت علیرضا ؟ اگه یه چیزی بگم قول میدی بین خودمون باشه ؟ گفتم حتما چشم . گفت ما تو جوونیامون ی غلطایی میکردیم.. من خیلی کنجکاو شدم پرسیدم بعد گفت که واقعیت اینه من اهل لز بودم و اینجوری خودمو ارضا میکردم، بخاطر همین از پسر جماعت متنفرم… من که هنگیدم چون تو این وادیا نبودم ، ازش خواستم بیشتر بهم توضیح بده و اونم دیگه بهم اعتماد داشت برام تشریح میکرد…

بعد از اون روز دیگه ما حرفامون بیشتر سکسی شد… من میپرسیدم از سوالایی که تو ذهنم بود و دوس داشتم بدونم و اونم خیلی شفاف میگفت… می پرسیدم چجوری لز میکنید؟ مثل فیلما ؟ یا فرق داره ؟ فقط همو میخورید ؟ یا از وسیله و ابزاری هم استفاده می کنید؟ بعد چن نفری لز میکنید ؟ و خیلی سوالای دیگه… که اونم کامل میگفت … حوصله تایپ اونارو ندارم ولی کلی چیزا فهمیدم و خیلیم حال کردم… بهش گفتم منم عاشق خوردنم بیشتر … ممه خیلی دوس دارم اونم کوچیک باشه سفت باشه واااای خیلی حال میده ، خندید و ی عکس از ممه ش برام فرستاد که گفت اینم ممه عزیزم … من که داشتم سکته میکردم گفتم جوووون چه ناز و خوردنی به به … میخواااام گفتش شرط داره گفتم چه شرطی؟ گفت 65 میدم 75 تحویل می گیرم کیرم راست شده بود گفتم قول میدم ی دونه شو کامل تو دهنم جا بدم تضمینی روشون کار میکنم… رابطه مون از طریق چت همینطور ادامه داشت دیگه خیلی راحت و سکسی و دوستانه صحبتامون گرم بود … ی روز گفتم غزل میای بغلم ؟ گفت به فکر اینم که واقعی بیام بغلت مجازی دیگه حال نمیده … من که از خوشحالی تو کونم عروسی بود… ی بارم ازم پرسید علیرضا اگه موقعه لیس زدن کسم آبم بیاد میخوری یا نه؟ گفتم نمیدونم . گفت خب تو داری کسمو میخوری ی دفعه آبم میریزه تو دهنت … من نمیدونستم چی بگم گفتم شاید خوردم شایدم ن گفتم تو چی؟ گفت من که واست ساک نمیزنم گفتم ینی چی ؟ گفت اگه دختر باشه کسشو بخورم آبش بیاد میخورم ولی پسر عق حتی فکر کردن بهشم برام تهوع آوره… گفت فکرشو بکن مثلا دارم واست ساک میزنم آبت بیاد تو دهنم اییییییییییی تا یک هفته هیچی نمیتونم بخورم عق گفتم ولی من دوس دارم کیرمو بخوری … گفت ن اصلا فکرشم نکن… من ناراحت شدم از حرفش گفتم خب چون لز کردی همیشه ، طعم کیرو نمیدونی شاید خوردی خوشت اومد ؟ گفت نمیدونم ب قول تو شایدم خوشم بیاد … بعد گفت علیرضا جونم نگران نباش چون دوست دارم سعی میکنم واست ساک بزنم، من بازم از خوشحالی هنگ بودم گفتم مگه بلدی آخه؟ گفتش چجوری دوس داری برات بخورم ؟ گفتم خودت چجوری دوس داری ؟ گفت بزار یکم فکر بکنم آها اول میبرم دهنم آروم آروم آروم مک میزنم بعد که بیدار شد میرم سراغ تخمات و لیس میزنم ، دستم رو کیرم گفتم خب دیگه گفت: بعد میبرم تو دهنم و تند تند میمکم بدون اینکه دندونام بخوره تا ته میبرم تو گلوم …دوباره تخماتو لیس میزنم بعد زبونمو میارم رو سوراخ کیرت و محکم سرشو مک میزنم جیگرت حال بیاد… اوووف من که کیرم راست شده بود گفتم دیووووونه دلم خواست… جووووون ( جق رو رفتما ) گفتم تو که انقد حرفه ای بلدی، نخوری میکشمت ، خندید و گفت بالاخره زیاد فیلم دیدیم داستان سکسی زیاد خوندیم یاد گرفتیم دیگه … غزل خیلی شهوتی و آتیشی بود بیش از حد ، ی بار بهم گفت امشب با نازنین دوستم میخوام لز کنم زنگ میزنم صدامونو بشنوی … من ینی اونروز زود از دفتر رفتم بی قرار و منتظر عین اوسکلا لحظه شماری می کردم که شب بشه ( نازنین دوست غزل دانشجوی سال اولی بود که بعضا شبا خوابگاه نمیرفت میومد خونه غزل اینا چون مامانشو باباش کاملا در جریان بودند..) طرفای یازده تماس گرفت گفت که یک ساعت دیگه زنگ بزن من گوشیو میزارم کنار تختم کامل گوش کن ساعت تقریبا 12شب زنگ زدم گوشی روشن شد گوش دادم واااای وااااای چه حالی آخ آخ …. ببخشید دیگه اینارو حوصله تایپ ندارم میگذرم تا برسم به اصل داستان … فقط اینو میگم که غزل موقع لز خیلی سر و صدا میکرد آه و ناله کلمات زبونش جوووون ، اوووف ، آخ ، آخ آخ ، آی آییییییی ، جووونم ولی نازنین صداش خیلی آروم بود … من که گوش میدادم منم میگفتم ، تو دلم گفتم جوووون این غزلی که من میبینم از بازیگرای فیلم سوپر بهتر و حرفه ای تر حال میده ، فوق العاده شهوتی آتیشی به تمام معنا وقتی می خواست ارضا بشه انگار ک داشت جوونش در میومد آه و ناله شدید و سکسی وای وای اون شب سه بار تو اون فاصله ک اینا لز کردن من ارضا شدم. فرداش زنگ زدم خیلی ازش تشکر کردم . بهم گفت چطور بود ؟ خوشت اومد ؟ گفتم دمت گرم عشقم عالی بود کارت ، خیلی حال کردم ینی من که کمرم انقد سفته تو اون فاصله یکی دوساعت سه بار زدم به جدول ، خندید و گفت دیووونه ، بعد پرسیدم تو هم فک کنم دو بار ارضا شدیا؟ خندید و گفت نه دو بار کمه ، گفتم ینی چند بار؟ گفت دیشب پنج بار ارضا شدم ، من که نفسم گرفته بود و موهای بدنم سیخ با ناباوری گفتم پنج بار ؟؟؟؟ بابا تو دیگه کی هستی ینی انقد تشنه ای؟ گفت خب دیگه ما جوونیم و خندید و کلی خندیدیم و کس و شعر گفتیم… شبش که چت میکردیم گفتم غزل نمیای دفتر ؟ گفت برا چی بیام ؟ گفتم دلم واست تنگ شده می خوام ببینمت ، خندید و گفت فقط دلت تنگ شده یا میخوای بکنیم؟ خنده م گرفت ازین حرفش گفتم ن عزیزم شاید بوست کنم اونم اگه اجازه بدی! گفت که باووشه هفته آینده پنجشنبه میام اما باید قول بدی که دست بهم نزنی ؟ گفتم چشم هر چی تو بگی … تو این مدت آشنایی مون من خیلی چیزارو در مورد خصوصیات غزل میدونستم اونم همینطور متقابلا در مورد من ، مثلا بهم گفته بود که پرده نداره ( شیطونی کرده بودن و تو لز با هویج پرده شو زده بودن آخه بهم گفته بود کاندوم رو بکشی رو هویج میشه کیر مصنوعی!!! موقع لز من فک میکردم از موز استفاده میکنن ولی گفت نه هویج یه چیز دیگه س ) ، از سکس وحشی و خشن خوشش میاد ، تجربه سکس با جنس مذکر و اصلا نداره ، لز و خوردن کس دختر و خیلی دوس داره و عاشق اینه که موقع لز کسشو بخورن و بدنشو لیس بزنن و… بهم گفته بود که اصلا دوس نداره با کونش کاری داشته باشن بعد منم که کون دوس داشتم ی بار بهش گفتم ولی من دوس دارما ، گفت اه اه کثیفه دیوونه ، گفتم ینی موقع لز تا حالا با کون کاری نداشتین؟ گفت نه با دست رو کون میزنیم باسنو میمالیم ولی با سوراخ کون کاری نداریم ، من گفتم عزیزم ولی کون ی چیز دیگه س !! گفت : کوفت علیرضا ، بسه اح اح کثافت… بالاخره گذشت و شد پنجشنبه ، من قبلش همه مقدماتو آماده کردم چهارشنبه ای به بچه های دفتر گفتم که فردا تعطیل و کسی نیاد ، دفترمون ی پذیرایی بزرگ داشت با سه تا اتاق که یکی اتاق مدیریت و مذاکرات ، یکی مخصوص بازاریابا ، یکی که کوچیکتر بود فرش کرده بودیم برا غذا خوردن و استراحت و چون بعضی شبا هم خونه نمیرفتم می موندم دفتر ی تخت تک نفره هم داشتیم… ی دوستی داشتم که آخوند بود خیلی باهاش راحت بودم بهش گفتم که ی همچین قضیه ای ، خلاصه کمکم کن … ی قرص بهم داد گفت که دست سازه و گیاهی، یک ساعت قبل نزدیکی اینو بنداز بالا تا سه چهار ساعت کمرتو سفت نگه میداره… خودمم شبش رفتم حموم کامل به خودم رسیدم ( چون مطءن بودم غزل میاد که بهم حال بده ) صبحش تیپ کت شلوار و عطر مخصوص و رفتم هشت صبح دفتر بودم … غزل قرار بود بین نه تا ده بیاد ، ساعت هشت و نیم بود اس داد علیرضا ؟ گفتم جون دلم؟ گفت عزیزم من ی مشکلی برام پیش اومده نمیتونم بیام !! منو میگی؟ پنچر شدم تمام کلک و پرم ریخت ، نمیدونستم چی بگم که بعد ده دقیقه اس داد چیشدی علیرضا ؟ کوشی؟ ( من که همه جوره خودمو آماده ساخته بودم حتی قرصمم انداخته بودم ) گفتم جونم ، اشکال نداره فدات شم ، حتما خیریتی بوده ، باشه حالا ی وقت دیگه… دوباره اس داد ببخش ناراحتت کردما ، ناراحت نباش دیگه!! من که واقعا غزل رو بی اندازه دوسش داشتم و دارم ، اشکام داشت میومد حالا هم دوس داشتم ببینمش هم دوس داشتم بکنمش ، گفتم نه عزیزم ناراحت نیستم زنگ زد بهم جواب ندادم چون بغض داشتم، دوباره زنگ زد جواب دادم احوالپرسی و گفت صدات چرا میلرزه ؟ گفتم چیزی نیس … ( من واقعا احساسی ام و غزلم که دوس داشتم خیلی هم بهش وابسته هم شده بودم ) بعد گفت دیوونه پنج دقیقه دیگه دم دفترم تا اینو شنیدم گفتم نه دروغ میگی ؟ گفت نه بخدا جدی میگم ، من که داشتم بال در می آوردم رفتم دست و صورتمو شستم و آماده شدم همه چی مرتب بود که زنگ دفتر صداش اومد دستپاچه ولی در عین حال سعی میکردم خونسردیمو حفظ کنم درو باز کردم وااااای غزل دوس داشتنی خودم چقد هلو شده عزیزم باهام دست داد ، همیشه لبخند رولباش بود ، اصلا خنده به صورتش خیلی میاد و زیباترش میکنه ، احوالپرسی و بعد نشست روصندلی منم روبروش چشم تو چشم هم خنده ش میومد چشاشو مینداخت پایین اون نگاه میکرد لبخند میزد من سرمو مینداختم پایین… بهش گفتم عزیزم دوس داشتنی که هستی ، چقد خوشگل و ناز شدی! ( مانتو یشمی کوتاه روسری و کفش و کیفشم ست بود ، ساپورت مشکی ، آرایش ملایم دوس داشتنی با ی عینک شیک مدل ) تشکر کرد و گفت چشات خوب می بینه علیرضا مرسی، گفتم نه خداییش خوشگل و نازی… گرم صحبت شدیم از کار و بازار و گروه هایی که تو لاین و واتساپ و وایبر عضو بودیم،… گفتم غزل این عکسی که گذاشتی تو پروفایل فیسبوک چرا عوضش نمیکنی؟ با شوخی گفتم اگه عکس نداری برات بگیرم ؟ خندید و گفت نه زیاد عکس دارم منتها اکثرا بی حجابن ، بعد گوشیشو در آورد چنتا عکسشو بهم نشون داد گفتم بده گوشیتو ببینم دستمو آوردم گوشیو بکشم نزاشت گفت عه نمیدم نمیدم ، من باز یخوده ناراحت شدم دستمو کشیدم زیرچشمی نگام کرد گفت لوووووس علیرضا خیلی لوسی با ی حالت اخم مصنوعی گفت: چه زودم بهش بر میخوره ، گفتم نه بر نخورد که ، بعد گفت میخوای ببینی با اشاره کنارشو نشون داد گفت بیا بشین اینجا ببین ! بلند شدم نشستم کنارش عکسارو میزد نگاه میکردم تو لوکیشنای مختلف ، حالت های جور واجور ، چقدر هم خوش عکس بود… گوشی دستش منم کنارش چسبیدم دست راستمو میارم هی زیر دستش که گوشیو نگه داشته اونم عکسارو عوض میکنه ، آروم دست چپمو انداختم دور گردنش ، دیدم چیزی نگفت ، یخوده که گذشت دستمو محکم تر فشار دادم حلقه دور گردنش بعد تو همون حالت که عکسارو عوض میکرد منم با انگشتام بازوی چپشو آروم میمالیدم ، کیرم داشت راست میشد گفتم نسرین ؟ همونطور که سرش تو گوشی بود گفت جونم ؟ گفتم اجازه س بوست کنم ؟ گفت نه ، گفتم اذیت نکن دیگه همش ضدحال میزنی! ی دونه؟ جون من؟ ، چیزی نگفت ( بدش نمیومد ) آروم لبمو گذاشتم رو گونه راستش ی دستم دور کمرش ی دستمم انداختم دور گردنش لبامو غنچه و بوس بارونش کردم اومدم رو گردنش ( از خودش یاد گرفته بودم که بهم گفته بود اگه خواستی ی دختریو دیوونه ش کنی گردنشو (زیر گوش چپ یا راست) بوس کن و تونستی بلیس حتما معجزه میکنه ، رام میشه… ) گوششو ی گاز کوچولو گرفتم با نوک زبونم خیلی با احساس گردنشو لیس زدم ، نفسش حبس بود چیزی نمیگفت ، با صدایی لرزون آمیخته با شهوت تمام گفت ی بوس کوچولو میخواستیا ، چیزی نگفتم ی دستمو گذاشتم زیر چونه ش با ی دستمم از پشت سر نگهش داشتم جفت لباشو گرفتم لای دندونام روسریش که لیز خورده بود از سرش کشیدم آروم انداختم رو صندلی لباشو که بالا و پایین میخوردم بلندش کردم دستام حلقه دور گردن و کمرش بغلم بود ، اونم به صورت خیلی حرفه ای با زبونش حال میداد ، زبونشو آورد تو دهنم میچرخوند و منم زبونمو کامل میچلوندم…با دستام بدنشو از پشت میمالیدم دستمو که از زیر گوشاش داشتم ماساژ میدادم آروم آوردم سمت سینه هاش سینه راستشو آروم فشار میدادم ( من دوره ماساژ رو تو دوران خدمت که فوتبال رو حرفه ای ادامه میدادم یاد گرفته بودم به غزلم گفته بودم ) گفتم غزل جونم بپر بغلم تا بریم رو تخت ی ماساژ اساسی بدمت ، (غزل هم ورزشکار بود رشته تکواندو رو به صورت حرفه ای کار می کرد ) با خوشحالی دستشو حلقه کرد دور گردنم منم ی دستم دور کمر و شونه ش ی دستمم از زیر باسنش گرفتم بردمش تو اتاق که تند تند لبمو بوس میکرد و گاز میگرفت آوردمش تو اتاق و آروم گذاشتمش رو تخت دراز کشید و منم دکمه های مانتوشو باز کردم چی داشتم میدیدم خدااا ی تاپ حلقه ای سفید خیلی نازک که سوتین بنفشش ازش معلوم بود ممه های کوچولو عین توپ تنیس وااای دوس داشتم حمله کنم وحشیانه بخورمش ولی به هرقیمتی به زور خودمو نگه داشتم چون دوس داشتم اولین تجربه سکسش باهام رو خاطره موندگاری براش بشه به خاطر همین با حوصله تمام آمیخته با احساس عاشقانه تاپشو در آوردم رو سوتینش آرم هم جنس بازا به چشم خورد سمت ممه راستش که آروم گرفتم ی فشار دادم گفتم این چیه شیطون؟ شوخی و خنده ادامه داشت ولی غزل فقط همکاری میکرد میخواست ببینه من چیکار دارم میکنم … آروم از کش کمر ساپورتش گرفتم کشیدم درش آوردم ، شورت بنفش که با سوتینش ست بود ، بدن سفید و بدون مو حتی ی موی ریز هم رو بدنش نبود…سوتین و شورتشو در نیاوردم ، بهش گفتم برگرد تا ماساژت بدم ، گفت علیرضا تو چرا لباستو در نمیاری ؟ گفتم در میارم حالا ، گفت نه همونجوری نشست لبه تخت بهم گفت بیا جلو اومدم دکمه پیرنمو باز کرد و پیرهنمو کشیدم بیرون ، بعد کمربندمو باز کرد زیپمو کشید پایین کیرم راست شده بود ی دستی روش کشید و نگام کرد با لبخند گفتم نه فعلا دراز بکش خودمم کمکش کردم رو به شکم خوابید دستاشم جم کردم بغل پهلوهاش پشت دستش زمین آروم نشستم رو کمرش بالای باسنش بدون اینکه سنگینی وزنمو بندازم فقط در حد اینکه بدنمو لمس کنه از پشت سرش ، زیر گوشاش شروع کردم با پنجه های دستم ماساژ دادم مستقیم با خط گوشش مهره های کمرشو موازی هم ماساژ میدادم ادامه دادم خط رگشو گرفته بودم از رو کمر رفتم رو باسنش و پشت پاهاش تا ساعد پا و کف و انگشتای پاش دوبار با ماساژ و حالت ضربه ای او مدم رو به بالا ، غزل که خیلی شهوتی شده بود و هی میگفت علیرضا کسمو بخور چرا کسمو نمیخوری؟ گفتم میخورم عزیزم صبر داشته باش ، برش گردوندم پشت به کمر درازکش حالا همون حالت بدون اینکه وزنمو بندازم رو شکمش سوار شدم و با جفت دستام کامل صورتشو گرفتم با انگشتای شستم رگای پیشونیشو ماساژ میدادم که لبمو آوردم رو لباش گازم گرفت لبمو میخورد ولم نمیکرد به قدری حشری شده بود که محکم گازم میگرفت دستاشو انداخته بود دور گردنم حلقه کرده بود چنگم میگرفت با ناخناش … گردنشو ماساژ دادم لیس میزدم هراز گاهی هم کوچولو گاز میگرفتم از روشونه هاش با زبون اومدم سوتینشو کشیدم پایین ی دستم رو ممه چپش که می مالیدم ی دستمم رو ممه راستش ، نوک ممه راستو گذاشتم لای دندونام و زبونمو تند تند میچرخوندم بعد کامل سعی میکردم بکنم تو دهنم بعد رفتم سراغ ممه سمت چپ به همین ترتیب اونم خوردم غزلم که تو حال خودش نبود فقط آه و آخ و جووون عزیزم و بخور بخور نوش جونت اووووف … همینطور هم با دستام ماساژ میدادم با زبون و دست اومدم دور نافش قلقلکشم میومد با دستم با پهلوهاش بازی میکردم لب و دماغم آوردم سمت کسش شورتش کامل خیس شده بود شرتشو کشیدم پایین وای وای … گفتم غزل جونم کاری نکردم هنو ارضا شدی؟ گفت بخورش عزیزم بخور زود بلیسش بلیس ، حالت هفت پاهاشو باز کردم نشستم از لای پاهاش سرمو آوردم میخواستم کسشو بخورم دیدم خیلی آبداره با دستمال بدون اینکه چیزی بگم پاک کردم خشک کردم تمیز تمیز از زیر نافش زبونمو آوردم شروع کردم لیسیدن دستام هم از دو طرف همزمان که لیس میزدم با کف دستام میمالیدم که بیشتر حال کنه ، اومدم رو کسش ی کس تپل و داغ با دستام لاشو باز کردم زبونمو روش کشیدم بالا و پایین میکردم زبونمو ، غزل سر و صداش رفته بود هوا خیلی ناله حشری داشت هی تکرار میکرد جوووون جووونم بخور عزیزم جووون جووونم زبونتو ببر توش کامل … من دستامو آوردم زیر باسنش تا کسش اومد بالاتر خودمم حالت دراز کش زبونمو فرو کردم تو کسش با فشار تمام زبونمو میچرخوندم پاهاشو محکم دور شونه هام حلقه کرده بود و جیغ میزد سرو صدایی که راه انداخته بود بیشتر بهم حال میداد… همون حالت بین لب و دندون چوچولشو گرفتم کامل تو دهنم براش لیس میزدم با حرص و ولع تمام دیگه دیوونه شده بود با پاهاش و دستاش محکم گردنمو و کمرمو فشار میداد نمیزاشت بلند شم میگفتم دیوونه خفه شدم میگفت هیچی نگو بخور فقط بخور هیس بخور… همون حالت که کسشو میخوردم طوری فشارم داد که احساس کردم استخونای کمرم خورد شد همراه با جیغ و داد آبش اومد تو اون حالت که بودم تو حال خودمم نبودم تا متوجه بشم آبش ریخت تو دهنم هر کاری کردم که آبشو قورت ندم بازم یخورده رفت تو گلوم خیلی هم مزه شیرینی داشت یجوری شدم هم ی مقدارحالم عوض شد هم دوس داشتم بکنمش دیگه … تو همون حالت که بعد ارضا شدن یخورده آروم شد دیگه شل کرد پاهاشو کشیدم از روناش با پنجه هام مالیدم میدونستم بعد ارضا شدنش بدنش تحلیل میره ی چن دقیقه مفاصل و عضلات پاشو ماساژ دادم و مالیدم آخرش کف پاشو لیس زدم و خوابیدم کنارش و بغلش کردم با کمک پاها و دستم آوردمش روم دستامو دور گردن و کمرش حلقه کردم پاهامم دور پاهاش حلقه لبشو گرفتم خوردم گفتم غزل جونم حالا نوبت توئه که بخوریا ببینم چیکار میکنی ؟ همون حالت نشست رو شکمم دستشو گذاشت زیر سرم لبشو آورد لبامو خورد خیلی ماهرانه زبون میزد زیرپیرنمو کشید بیرون ، حرکت لباش ، نوع حرکت دادن زبونش حرکت به موقع دستاش همه نشون میداد که عشقم استاد خوردن و لیسیدنه … گردنمو خورد با حرکت دست و زبون اومد نوک سینه مو گذاشت لای دندونشو با زبونش بازی میداد وااااای داشتم دیوونه میشدم همونطوری پاشو لای پاهام حرکت میداد آخ آخ … رفت پایین تر شورت مایومو آروم کشید پایین آب عشق شورتمو خیس کرده بود!!! با دستش تخمامو گرفت صورتشو آورد گذاشت زیر کیرم و دماغش و لبشو رو بدنه کیرم حس کرد با لبای بسته تنه کیرمو مالید آروم سرشو برد تو دهنش آروم آروم مک زد مک زد کیرم سیخ سیخ شده بود چه کیفی میکردم جووون چن دقیقه بعدش سر کیرمو از دهنش آورد بیرون و تخمامو لیسید تو حال خودم نبودم تو فضا سیر میکردم که ی تخمم کامل میبرد تو دهنش در میاورد دوباره کیرموکرد تو دهنش تند تند ساک میزد بدون اینکه دندوناش بخوره سعی میکرد ببره تو گلوش منم تو همون حالت که دراز کشیده بودم با دست راست از پشت سرش موهاشو گرفته بودم بهش کمک میکردم کیرمو از دهنش میاورد بیرون سرفه میکرد ی نفس تازه میگرفت تخمامو ی زبون میزد کیرمو میبرد تو گلوش دوباره…من دیگه باید میکردمش گفت علیرضا بزار بشینم یکم دهنمو بکن تلمبه بزن ، نشست لبه تخت من بلند شدم کیرم گذاشتم تو دهنش و هم ساک میزد هم من کیرمو جلو عقب میکردم گردنشو گرفتم فشار میدادم تا ته بره تو حلقش که نمیشد تا نصفه که میرف تو گلوش در میاورد سرفه میکرد و نفس عمیق دوباره تخمامو همون حالت که ایستاده بودم نگه میداشتم میلیسید و میکردم تو دهنش… گفتم غزل جونم این کیر دیگه کس تپلتو میخواد عزیزم ، گفتش رو چشم گلم بعد با دستش کیرمو حلقه کرد و زبونشو آورد رو سوراخ کیرم و محکم سرشو مک میزد… اوووف آب دهنشو پر ریخت سر کیرم با دستش یخوده مالید و خوابید حالت هفتی ، پاهاشو کامل باز کرد و منم با دستم کیرمو از سرش نگه داشتم گذاشتم لب کسش و یواش هول دادم تو ، کیرم کیپ رفت تو کس عشقم و ی آخی گفت درآوردم دوباره فشار دادم همون حالت پاهاشو دور کمرم قفل کرد من دست راستمو گذاشتم زیر سرش با دست چپم ممه چپشو گرفتم و لبمو آوردم در حین این که شروع کردم تلمبه میزدم نوک ممه شم میمکیدم خیلی آروم کیرمو توکسش میبردم و درمیاوردم یخورده سرعتمو بیشتر کردم غزلم سرو صداش واحد و برداشته بود هی میگفتم غزل عزیزم صداتو بیار پایین!! انقد حشری بود که باز داد میزد بکن بکن علیرضا جیگرم داره حال میاد جوووون با ناله و آه سر وصداش تمومی نداشت منم که در همون حال که تلمبه میزدم میگفتم عشق منی عزیزم ، دوست دارم دوست دارم ، این جملات من بیشتر حشریش کرد دیگه سینشو از دهنم درآورده بودم و فقط کیرمو میکردم توکسش با ضرب محکم و جلو عقب میکردم پاهاشو بالای باسنم طوری قفل کرده بود که کل بدنمون باهم تکون میخورد ، گردنمو بازبون میخورد و با دندونش گاز میگرفت با دستاش بازوهامو گرفته بود دندونشو آورده گذاشت رو نوک سینه چپم گاز گرفت خیلی محکم من داد زدم غزل بابا پدرمو درآوردی دیووونه چه خبرته اه اه تو حال خودش نبود فقط میگفت بزن علیرضا عزیزم بکن، من دوباره دستمو حلقه کردم دور گردنش تند تند میزدم تو کوسش که متوجه شدم که میخواد ارضا بشه کیرمو کشیدم بیرون … با پاشنه های پاش کمرمو فشار میداد با صدای لرزون و فوق العاده حشری داد میزد علیرضااااا اووووییییییی علیرضاااا بکن توروخداااااا اووووییییی با جفت دستاش بازوهامو چنگ مینداخت و التماس سکس منم که حالشو میدونستم سریع کردم تو کوسش و با سرعت براش تلمبه میزدم آبش داشت میومد که ناله میکرد و جیغ میزد منم میگفتم غزل جونم صداتو ببر دیووونه صدا میره بیرون زشته ، داد میزد نمیتونم ،انگار واقعا داشت جونش درمیومد اما با لذت تمام ، دست بردم جلوی دهنشو بگیرم انگشتامو کرد تو دهنشو میخورد بیشتر بهم حال داد این کارش ، تو همین حالت که انگشتمو گاز میگرفت ارضا شد ، آروم شد ، بدنش شل و من خودم کشیدم عقب نفس عمیق میکشید و ازم تشکر میکرد … چن دقیقه که گذشت گفت علیرضا عزیزم دراز بکش بزار برات ساک بزنم باورم نمیشد !!! ( منی که حتی زیاد اهل جق نبودم تجربه سکس نداشتم حالا ی کس مشتی خوشگل و کم سن و سال عین فیلم سوپرا داره بهم حال میده ) دراز کشیدم غزلم که خب خسته بود ولی سیر نشده بود مخالف من لم داد سرش رو سمت کیرم بود کیرمو با دست نگه داشت و آروم برد تو دهنش مک میزد همینطور که برام ساک میزد ازش پرسیدم عشقم؟ گفت جون دلم؟ گفتم فدات شم خسته نشدی ؟ لبخند میزد و میگفت نه عزیزم اگه تا شب هم منو بکنی سیر نمیشم ساک میزد کیرمو میبرد تو گلوش و میاورد بیرون من حرف میزدم اون میخورد بعد جواب میداد ی نفسی میکشید دوباره میخورد … گفتم خوب ارضا شدی نفسم؟ گفت آره مرسی خیلی حال کردم دوبار ارضا شدم تو این حالتی که کردیم اووووف ، گفتم غزل جونم طعم کیرم چطوره؟ خوشت اومده ؟ خندید و گفت آره عزیزم قدر کیرتو میدونم گلم تخمامو لیس میزد کیرمو برد تو گلوش و در آورد ی دستش رو تخمم ی دستشم رو کیرم گرفت و گفت این دیگه مال منه جووووون سر کیرمو گذاشت لای لباش با زبون رو سوراخ کیرم بازی میکرد من اصلا تو ی عالم دیگه ای بودم خواب و بیداری رویا و واقعیت … گفتم غزل ؟ بهم کون میدی ؟ گفت نه علیرضا نه با حالت اخم و ناراحتی گفت اصرار نکنا عمرا ، بمیری هم نمیدم دیدم اوضاع خیلی وخیمه گفتم خب باشه عزیزم چرا میزنی ( نمیدونم چرا انقد با کون دادن مخالف بود و هست ، اما ی قولی ازش گرفتم ) تا اینجای خاطره رو خودم نوشتم اما الان که دارم ادامه میدم عشقم نشسته پیشم داره کمکم میکنه تا خوب در بیاد  قولی که ازش گرفتم اینه الان از این خاطره ای که دارم مینویسم چهار ماه داره میگذره تا الان خیلی با هم سکس داشتیم تقریبا هفته ای ی بار باهم بودیم… دو هفته دیگه تولدمه گفته که تولدت میخوام از کون بهت حال بدم فقط باید آروم آروم بکنی و پررو هم نشی که هر دفعه کون بخوای…  مگه نه غزل جونم ؟ میگه اوهوم ، میگه زود تمومش کن بدو کیر میخوام عزیزم… جوووونم چشم ، ( قول نمیدم ولی اگه حال داشتم خاطره روز تولدم که برای اولین بار میخوام عشقمو از کون بکنمش براتون مینویسم ، شایدم بگم خود غزل جونم بنویسه!! ) دراز کشیدم بودم غزل بلند شد کسشو آروم آورد رو کیرم و نشست منم بالشو کشیدم زیر گردنم سرم بیاد بالاتر تا ممه هاش بیاد تو دهنم ، قشنگ خودشو بالا پایین میکرد اما وزنش ( البته وزن زیادی نداشت غزل 58 کیلو بود ) ولی خب اذیت میشدم ، گفتم تو با لا پایین نکن خودتو ، سینتو بیشتر بیار سمتم آورد بعد باسنتو یخوده بالاتر ثابت نگه دار نگه داشت بعد من شروع کردم تلمبه زدن کیرمو میکردم تو کوسش و در میاوردم بالا پایین ، همزمان ممه چپش تو دهنم بود میخوردم با دست راستم ممه شو فشار میدادم با دست چپم کمرشو میمالیدم ،چن دقیقه بعد دو دستمم رو کپالای کونش بود با سرعت تلمبه میزدم ، ناله و جیغ و داد مثال زدنیش ادامه داشت که تو همین حالت هم ارضا شد … همین حالت روم دراز کشده بود منم دستام حلقه دور گردنش ماساژش میدادم و میمالیدم…چن دقیقه گذشت با هم حرف میزدیم کس و شعر زیاد میگفتیم، میگفت علیرضا عجب کمر سفتی داریا عزیزم ؟ خندیدم بوسم کرد ، گفتم غزل من دوس دارم این مدلی ارضا بشم مدل داگی… گفتم حالت سجده وایسا ، گفت باشه ، من خودمو آماده کردم دیدم نشست تا کیرمو بخوره گفت خشک شد بزار ترش کنم بعد یخورده ساک زد آخرش باز آب دهنشو ریخت رو کیرم با دست مالید بالا پایین کرد و خودشو درست آماده کرد سینه شو قشگ چسبوند زمین حالت سجده قشنگ کونشو داد بالا من وایسادم پشت کونش کیرمو با دستم نشون کردم تو کوسش و فشار دادم تو ( این روشو خیلی دوس داشتم و دارم خیلیم مسلطم ) تند تند تلمبه میزدم دیگه میخواستم زودتر ارضا بشم بخاطر همین نگه نمیداشتم خودمو فقط تلمبه میزدم با سرعت ، خسته هم شده بودم ، پاهام که خسته میشد کیرمو میکشدم بیرون و می ایستادم دو قدم میرفتم ، دوباره همون حرکت ، میکردم تو در میاوردم ، غزل طبق معمول جیغ و دادش رو هوا بود این دفعه بیشتر هم شده بود چون ضربه که میزدم تخمام محکم میخورد پشتبندکوسش ، خودشم با دست راستش با اطراف کسش بازی میکرد و گهگاهی تخمامم میگرفت منم بیشتر حشری تر میکردمش تو همین حالت داشت ارضا میشد منتظر بودم که ارضا بشه … ( بهم گفته بود که آبمو بپاچم رو سینه و صورتش ) گفتم غزل آبم داره میاد برگشت و نشست رو زانوش با دست راستم محکم جق میزدم دستشو آورد تخممو مالید تو همین حالت آبم فواره زد بیرون گرفته بودم رو صورتش نگه داشتم ( لباشو محکم بسته بود که تو دهنش نره ) رو گردنش و یکی دو قطره هم ریخت رو سینه ش آبم خیلی اومد واقعا غیر طبیعی زیاد اومد خب نزدیک دوساعت بود داشتم باهاش حال میکردم میخوردمش و میکردمش موقعی که آبم پاچید رو صورتش گفت اوووو چه خبرته علیرضااااا، کیرمو گرفتم جلوی دهنش گفتم بخور عزیزم آبم ی خط رو لبش ریخته بود نمیتونست لبشو باز کنه با دهن بسته میگفت اییییممممم چیکا میکنی نه دیگه بسه ، گفتم بخور دیگه آبش که اومد تموم شد ، با دستمال کاغذی آب کیرمو که رو لبش بود پاک کرد بعد سر کیرمم با دستمال چلوند پاک کرد برد تو دهنش زبونشو چرخوند و ی ذره بالا پایین دیگه من که حال نداشتم گفتم بسه عزیزم مرسی… رفت دست و صورتشو شست و منم خودمو تمیز کردم لباسامونو پوشیدیم و اومدیم نشستیم رو صندلی اتاق خودم ظهر بود غزل گفت من دیگه اجازه بدی برم گفتم کجا عزیزم ؟ گفت وا سیر نشدی مگه؟ گفتم چرا عشقم فدات شم بریم ی ناهار بخوریم و بعد رفتیم ی رستوران سنتی غذا خوردیم و راهیش کردم رفت… ده دقیقه نگذشته بود که اس داد علیرضا ؟ گفتم جونم؟ گفت : عشق منی ، دوست دارم ، امروز بهترین روز عمرم بود ، دلم برات تنگ شد… منم متقابلا جواب دادم و بهش گفتم که تو همه دنیای منی عزیزم منم دوست دارم ی دنیا…
پایان

نوشته: علیرضا

Leave a Comment