Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین سکس با عشقم ساناز - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین سکس با عشقم ساناز

سلام به همه ی دوستان عزیزم.میخوام خاطره اولین سکسم با دوست دخترم رو براتون تعریف کنم. من شایان هستم 18سالمه.قدم متوسط. وزنم 67.هیکلمم خوبه.فیس خوبی هم دارم.

داستان من بر میگرده به یک سال قبل که بایک دختر به نام ساناز آشنا شدم.تابستون بود و سرگرمی خاصی نداشتم. یک روز با دوستم حسن داشتیم توی شهر میگشتیم که گفت من باید برم کلاس کامپیوتر اگه میخوای بیا باهم بریم.منم بیکار بودم وقبول کردم وباهم رفتیم.تقریبا نیم ساعت از کلاس گزشته بود که ما رسیدیم.تا درو باز کردیم توجه تمام کلاس به ما جمع شد.ناگهان چشمم به یک دختر زیبا (ساناز) افتاد. یک دختر ناز با چشم هایی قهوای و پوستی سفید و موهای مشکی.هیکل خوب و کون تو پری داشت (البته بعضی از این ها رو بعدا فهمیدم نه توی همون نگاه اول) که دل هر پسری رو میبرد. من و حسن رفتیم و نشستیم.ازش اسم دختره رو پرسیدم و اونم گفت اسمش سانازه وهم سن خودمونه و یک بارم سعی کردم بهش شماره بدم ولی قبول نکرد.

کلاس تموم شد وما رفتیم خونه.تمام طول روز داشتم به ساناز فکر میکردم.تصمیم گرفتم منم برم کلاس برای همین به حسن زنگ زدم و موضوع رو براش تعریف کردم.اونم مدارک لازم برای کلاسو گفت.روز بعدش کلی به خودم رسیدم وبا حسن رفتیم. سرکلاس تمام فکرم به ساناز بود و این که چه جوری باهاش دوست بشم. خلاصه اون جلسه هم تموم شد و این ساناز خانم هیج توجهی به من نکرد و رفتیم خونه.از این که نتونستم توجه ساناز روجلب کنم اعصابم به هم ریخته بود. جلسات بعدشم به همین شکل گزشت.دیگه بیخیلش شده بودم تا این که حسن تصادف کرد و دیگه نتونست بیاد کلاس.از وقتی حسن نیومد رفتار ساناز فرق کرد.کسی که حتی به من نگاهم نمیکرد حالا از من سوال میپرسید من هم جوابش رو میدادم ولی در همین حد بود وحرف دیگه ای نمیزد و سریع میرفت.

تقریبا به آخرترم رسیده بودیم که قرارش یک امتحان آزمایشی ازمون بگیرن که با سوال ها آشنا شیم.چون تعداد سیستم ها کم بود وتعداد ما بیشتر و این امتحان فقط برای آشنایی با سوال ها بود و نمره ای نداشت معلممون گفت دوبه دو باهم پشت سیستم ها بشینید.باخودم گفتم این بهترین فرصته.رفتم و به ساناز گفتم اگه دوست داری بیا کنار من بشین نمیزارم بهت بد بگذره اونم گفت به شرط این که همه سوال هارو تو جواب بدی چون من هیچی بلد نیستم. منم گفتم چشم ساناز خانم.خلاصه رفتیم و کنار هم نشستیم.کم کم سر صحبت رو باهاش باز کردم در حال حرف زدن بودیم که بهش کفتم اگه میخوای میتونم شمارمو بهت بدم که اگه مشکلی داشتی زنگ بزنی و ازم بپرسی.دیدم ساکت شد و حرفی نزد.فکر کردم ناراحت شد.منم حرفی نزدم تا این که کلاس تموم شد خواستم برم که گفت نمیخوای شمارتو بدی که مشکلاتم رو ازت بپرسم؟داشتم از خوشحالی بال در میاوردم.سریع شمارم رو نوشتم و دادم.از هم خدا حافظی کردیم و رفتیم.

تمام روز داشتم به این فکر میکردم چرا زنگ نمیزنه.تقریبا ساعت 11 شب بود که یکی اس داد.آقا شایان بیداری؟منم سریع جوابشو دادم.تمام شب به هم اس میدادیم.بهم گفت از وقتی اومدی تو کلاس ازت خوشم اود ولی به خاطر اون دوست بی همه چیزت هیچی بهت نگفتم و فکر کردم از همه چی خبر داری و تو هم مثل اونی. ازش پرسیدم مگه حسن چه کار کرده که این جور ازش بدت میاد؟گفت یک بار بعد از کلاس که کسی توی کوچه آموزشگاه نبود میخواست بهم شماره بده ولی من نگرفتم اونم به زور یک لب چند ثانیه ای ازم گرفت و گفت اگه به کسی بگی آبروتو میبرم منم از ترسش به کسی چیزی نگفنم.گفتم من حال اون حسن نامردو میگیرم که با تو این کارو کرده و کلی اس دادیم.

دوستی منو ساناز ادامه پیداکرد تا جایی که حتی بدون من بیرون نمیرفت و همه جا باهم بودیم.چند بار توی ماشین بعد از لب گرفتن و مالین خواستم بکنمش که قبول نکرد وگفت این جا نمیشه.چند هفته ای گزشت تا این که بابام گفت میخوایم بریم شیراز منم به بهونه این که درس دارم و آخر هفته امتحان دارم همراشون نرفتم.حالا من موندم و یک خونه خالی و یک جیگر ناز مامانی.شب به ساناز زنگ زدم و موضوع رو بهش گفتم.اونم قبول کرد فرداشب به بهونه جشن تولد دوستش بیاد.زنگ زد به دوستش و باهاش هماهنگ کرد.قرارشد برم کنار خونه دوستش منتظر بمونم.رفتم تا این که مامانش ساناز رو پیاده کرد.وقتی مامانش رفت اومد و پرید توی بغلم.یک بوس از روی لباش کردم و نشستیم توی ماشین و رفتیم خونه.ماشینو اوردم تو.خودم بغلش کردم و اوردمش تو خونه نشوندمش روی کاناپه. دیدم یکم نگران به نطر میرسه بهش گفتم راحت باش عسلم این جا فقط خودم و خودت هستیم یک لبخند زدو رفت مانتوشو در اورد وبا تاپ و شلوار همون جا نشست.منم رفتم یکم مخلفات اوردم تا باهم بخوریم یک فیلم قشنگ هم کزاشتم تا باهم ببینیم.سرشو گزاشت روی پام و فیلم نگاه میکرد.همین جور که فیلم میدیدیم دست تو موهاش میکشیدم و گونه هاشو نوازش میکردم.کم کم دستمو روی کمرش بردم و بعد روی سینهاش اونم چشم هاشو بسته بود و لذت میبرد.سرشو از رو پام برداشتم و رفتم به جای فیلم یک آهنگ ملایم کذاشتم.بهش کفتم بریم توی اتاق من روی تخت تا راحت تر باشیم اونم با اشاره سر بهم جواب مثبت داد منم گرفتمش تو بغلم و بردمش روی تختم خوابوندم.از لباش شروع کردم به خوردن بعد گردنش و همزمان با دستام سینه هاشو میمالیم.تاپشو در اوردم وبعد سوتینش.دوباره رفتم سراغ لباش.چند دقیقه ای از هم لب گرفتیم بعد شروع کردم به خوردن سینه های نازو سفیدش اونم چماشو بسته بود و اه و ناله میکرد.همون جور که داشتم سینه هاشو میخوردم شلوارشو تا زانو کشیدم پایین بعد شروع کردم به زبون کشیدن روی شکمش و دور نافش اونم میخندید و میگفت شایان بس کن دیگه بدم میاد.کم کم داشتم میرسیدم به جایی که همیشه منتظرش بودم شلوارش رو کامل در اوردم شورتشم با دندونام کندم تیشرت خودمم کندم.آروم رفتم لایه پاش.واااای چی میدیدم یک کس تمیز بدون موی سفید که بوی خوبی میداد.دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم افتادم به جون کسش و شروع کردم به خوردن و زبونم رو توی کسش فرو میبردم اونم صداش بلند شده بود و میگفت شایان بسکن دیوونه شدم من کیر میخوام جرم بده من امشب مال توهستم و… این حرفاش منو دیوونه تر میکرد.همین جور که داشتم کسش رو میخوردم شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد من آب کسش رو نخوردم چون بدم میاد.دوباره شروع کردیم به لب کرفتن بعد بلند شد شلوار و شورتم رو باهم در اورد یه نگاه به کیرم که داشت منفجر میشد انداخت و خندش گرفت گفت این اگه توی کون من بره میمیرم.بیچاره راست میگفت یک کیر 17 سانتی کلفت قرار بود بره توی کونش. بعد شروع کرد به ساک زدن(البته اینم بگم قبل از این که برم دنبال ساناز قرص خورده بودم و میدونستم آبم به این زودیا نمیاد)عجب ساکی میزد.چند دقیقه ای ساک زد گفتم بسه.رفتم کرم اوردم و یکم در سوراخ کونش مالیدم یکم هم به انگشت خودم انگشتم رو آروم توی کونش تکون میدادم اونم حال میکرد بعد یک انگشت دیگه هم اضاف کردم. دو انگشتی توی کونش میکردم.یکم که جا باز کرد دمر خوابوندمش و یکم کرم به کیرم مالیدم و دوباره مقداری هم به کون سانازجونم.سر کیرم رو گزاشتم لبه کسش ویکم بالا پاین کردم بعد گزاشتمش روی سوراخ کونش و با یک فشار کوچولو سرش رفت تو.تازه فهمید چه خبره.کیرم رو تا نصفه کردم تو کونش که شروع کرد به التماس که درش بیار سانازت داره میمیره منم شروع کردم به زدن حرفای عاشقونه توی گوشش.چند دقیقه کیرم توی کونش بود و کونش جا بازکرده بود.کم کم شروع کردم به تکون دادن کیرم توی کونش.اونم دیگه ناله نمیکرد و اروم شده بود یکم سرعت رو بیشتر کردم و صدای سانازم به اه و ناله تبدیل شده بود. توی حالت های مختلف کردمش و اون یک بار دیگه ارضا شد داشت ابم میومد که بهش گفتم عشقم آبم رو کجا بریزم اونم گفت بریز همون تو منم آبم رو بافشار تو کونش خالی کردم و دوتامون همون جا روی هم افتادیم هیچ کدوم حال بلند شدن نداشتیم.در همون حالت از هم لب میگرفتیم.وقتی حالش جا اومد بلندش کردم و بردمش حموم. وقتی بیرون اومدیم زنگ زدم از بیرون برامون پیتزا اوردن خوردیم.بهش گفتم کاش میشد امشب پیشم بمونی اونم گفت سعی میکنم مامانم رو رازی کنم.زنگ زد به دوستش وبهش گفت به مامانش زنگ بزنه و رومخش کار کنه که بزاره شب خونه دوستش بمونه خودشم زنگ زد که بالاخره مامان ساناز رازی شد شب خونه دوستش بمونه.وقتی حرفش با مامانش تموم شد از این که میتونست شب پیش من بمونه داشت از خوش حالی بال در میاور.آمد سرش رو کزاشت روی پام و ادامه فیلم رو دیدیم.رفتیم خوابیدیم وتا صبح 2.3 بار دیگه کردمش صبح خودم رفتم رسوندمش خونشون.شبش که بهش زنگ زدم بابت اون شب ازم تشکر کرد ولی وقتی که دیدمش به خاطر دردی که از کونش کشید بود با اون دستای دخترونه نازش منو زد و بعدش به خاطر این که منو زده حسابی بوسم کرد.بعد از اون ماجرا هر وقت خونه خودشون یا ما خالی میشه میریم و کلی حال میکنیم.واقعا دوسش دارم و با دنیا عوضش نمیکنم. امدوارم خوشتون اومده باشه .بدرود

نوشته: شایان

Leave a Comment