Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین سکس زندگیم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین سکس زندگیم

سلام من رز هستم البته این اسم واقعیم نیست اما میخوام یه خاطراتمو براتون ارسال کنم.. من چندماهیه از این سایت باحال استفاده میکنم..من الان حدود سی سالمه و تو زندگیم خیلی سکس داشتم البته از شوهرم جدا شدم چون معتاد بود . و تو زمان تاهل هم خیانت نکردم..

اولین سکس من زمانی اتفاق افتاد که پدرم سالها قبل از حج اومد وو ما تو یه ده زندگی میکردیم .. و خیلیا برا چشم روشنی و کادو مثلا ..گوسفند برامون میاوردن… نخندین لطفا… خلاصه ما صاحب پانزدهتا گوسفند شدیم ..که داداش کوچیکم میبردشون تو صحرا البته نزدیک خونمون خیلی دور میشد یه کیلومتر یه روز اون نبود ببخشیدا خر شدم گوسفندا رو بردم تو صحرا تا پشت خونه بچرونم دور هم نرم .. خلاصه من تنهای گوسفندا رو بردم یادمه بهار بود و همه جا سرسبز و قشنگ کتابمم دستم بود و درس میخوندم .. یه هو به خودم اومدم دیدم از روستا دور شدم .. البته نه زیاد یه کیلومتری .. یادمه هوا ابری بودو خنک یه جوب پر از اب بود که اب میبرد وسط زمین کشاورزی … اولش ترسیدم اما بعد گفتم یکم میخونم میرم خونه نشستم لب جوب نشستم پاهامو گزاشتم تو اب و شروع کردم خوندن ..من اونموقع 12 سالم بود..و برا این زیاد نمیترسیدم چون تو ده همه همو میشناسن و یه حس قشنگ بین همه هست حسی که من سالهاست تو شهر ندیدم .. اونجا تو به راحتی میتونی رو هر کسی حساب کنی بر عکس ابنجا ببخشید سرتونو درد اوردم ..
خلاصه داشتم درس میخوندم که دیدم دونفر دارن میان نزدیک که بودن شناختمشون دوتت پسر از دهمون بودن به نام علی و اسماعیل که اونموقع هفده هجده ساله بودن..علی گفت اینجا چه میکنی گفتم اومدم اینا رو بچرونم ..گفت مگه داداش خرت نبود گفتم نه نیستش..گفت ما میریم جلوتر درس بخونیم اگه کسی اذیت کرد صدا بزن میایم ..اسماعیل گفت خو همینجا میشینیم کسیم نتونه ازیت خانم خوشکله بکنه . خلاصه نشستن اونطرفتر درس بخونن..اینم بگم اونموقع که یادتونه تلفن هم درست نبود چه برسه یه گوشی و سی دی .. منم فقط یبار فیلم سوپر رو دی وی دی دیده بودم اتفاقی.. یه دختر دوازه ساله سفید و توپول بودم اما قدم بلند بود یادتونه که اصلا نسل ما یه نسل دیگه بود مث نسل الان تازک نارنجی و ضعیف نبودیم…. خلاصه داشتم درس میخوندم که دوتای اومدن یکی اینطرفم نشست یکی اونطرفم کتابمو گرفت علی تا ازم درس بپرسه علی درس میپرسید و کم کم اسماعیل شروع کرد به کرم ریختن و با رونم بازی میکرد و من هی دستشو میکشیدم به علی گفتم ازیتم میکنه اونم به اسماعیل گفت نکن اسماعیلو یادمه گفت .. گوه نخور تخم سگ ببین چه خوشکل و توپوله نیگای لباش کن ..یه نگاه مظلومانه به علی کردم گفت بیا اینطرف بشین اومدم اینطرف بشینم از جلوش رد شدم یه هو پام لیز خورد و افتاددم تو بغل علی یادم هیچوقت نمیره اونروزو … وقتی افتادم تو بغلش علی خودشو گرفت که دوتای تو جوب نریم من افتادم تو بغل علی قشنگ شق و راست بودن کیرشو زیر بدنم حس کردم اون اسماعیا نامردم برا ابنکه منو بگیره از عمد دست انداخت وسط پام و منو کشید بالا .. خلاصه دست اونو کشیدم گفتم ولم کنااا و کنار علی نشستم دوباره تدریس شروع شد اما… من دیگه فقط حواسم به کیر علی بود و فکرم پیش اون فیلمه که دیده بودم چند روز قبلش…وقتی شق میکرد میخورد زیر شلوارشو یادمه .. خلاصه هی سوال میپورسید و اندام منو دید پیزد اسماعیلم همینطور بود.. تا اینکه یه هو علی گفت.. بخ چی نگاه میکنی هی..ترسیدم گفتم هیچی.. علی گفت تا حالا ندیدی .. من نمیدونسم چی بگم که دیدم اون اسماعی عوضی شلوار کردیشو داده پاایین کیر شق و گندشو دراورده گفت اینا اینجوریه من خجالت کشیدم خواستم خودمو پشت علی قایم کنم که علی منو بغل کرد خوابوند رو زمین و شروع کرد لب گرفتن و بوسیدنم ..من میخواستم جداش کنم که دیدم کیرش ا مد وسط پاهام دم کوسم الان که فک میکنم چه حس قشنگی بود هم ترس داشتم هم دوس داشتم .. علی لبشو برداشتو گفت… میزاری بکنیمت ….من اب دهنو قورت دادمو گفتم من از اسماعیل میترسم …اسماعیل اومد پشت سرم دراز کشید کیرشو گزاشت دم کونم گفت ببخش ترسوندمت یه بوسم کرد نمیدونستم چی بگم …مونده بودم وسط دوتا پسر که پنج سال از خودم بزرگتر بودن ..دوتاشون چسبیدن به من و داشتن بقول نسل حالا مخومو میزدن .. من گفتم ول کنین الان یکی میاد اسماعیل پاشد تا اطرافو دید بزنه . هیچکس نبود …نمیدونم از خوش شانسیم بود یا بد شانسیم.. علی کیرشو وسط پام گزاشته بود و لای پای میزد … بعد کیرشو دراورد بهم نشون داد بزرگ بود بزرگ و کلفت البته اونموقع برا سن من بزرگ بود …. علی گفت باهاش بازی میکنی من ترسیده بودم خودش دستمو گرفت و گزاشت رو کیرش نفسام رو یادمه انگار وقتی میهوای یه جیزو بدزدی تند تند میزد ..ترس تموم وجودمو گرفته بود اسماعی گفت بخورش . مث ابنبات براش بخور گفتم نمیخورم.. کمی با کیر علی بازی کردم سوراخ سرش مث دهن ماهی بازو بسته میشد اسماعیل بادست اب ریخت رو کیر علی اونوقت من اولین بار صدای شلپ شلوپشو شنیدم وقتی صداش اومد انگار ترس منم ریخت ..خدا اسماعیل اومد انگار مهربونی رو از علی یاد گرفته بود ..دست گزاشت رو کونم و یکم باهاش بازی کرد بعد منو به شکم دراز کرد اروم شلوترمو میخواست دامن و شلوارمو بکشه پااین به اختیار نمیخواستم بزارم اما علی دستمو گرفت و اسماعیل کارشو کرد … شلوارمو تا زانو داد پااین دوتاشون شماشون از حدقه در اومده بود .. یه کون سفیدو توپول با یه پس زمینه سبز از چمن و سبزی های صحرا علی و اسماعیلم ویرشونو دراورده بودن یکم سیاه بود ن کیراشون من دستمو گزاشته بودم زیر چونم تا سرم رو زمین نباشه .. علی برم گردوند و با کوسم یکم ور رفت بعد اومد رو کیرشو گزاشت وسط پام دم کوسم . تازه فهمیده بودم جرا تو اون فیلمه زنه به هو چشماشو نیبست یه حس قل قلک کن تموم وجودم رو قل قلک میداد.. وااای چه روزی بود.. اولین بار اب علی رو دیدم سفید بودو چسب ناک بعد اسماعیل اومد کارای اونو تکرار کرد …بعد برم گردوند و یکم با کونم بازی کرد علی گفت نوبت منه هاا علی اومد جلو با دست شرو کرد کونمو نرم کردن .. اسماعیل اومد چندبار بوسیدم و کیرشو نشونم داد هنوز خیس اب بوود خیس خیس اب خود..بعد گفت خیلی نامردی همه کارا رو برا علی میکنی اول.. من نفهمیدم چی بگم یا چکار کنم .. علی داشت با انگشت تو کونم میکرد منم سرمو از زمین بالاتر گرفته بودم ..اسماعیل جلو سورتم نشست گفت با مال منم بازی کن یکم با دست براش جق زدم البته اونموقه نمیدونستم جقه.. علی هنوز دور کونم بود کیر اسماعیل از مال علی بزرگ ترو دوسداستنی تر بود .دستم از ابش خییس بود علی هم با دست اب ریخته بود دم کونم ننیدونسم نقشش چیه… یاد خوردن که اسماعیل قبل خواسته بود افتادم تو فیلم هم دیده بودم چطور میخورن .. اسماعیل اصلا فکرشم نمیکرد اما من کیرشو گرفتم و مت ابنبات گزاشتم تو دهنم و تا هرجا که میرفت میخوردم و میمکیدمش .. وااای ابش شور بود و تلخ مزه.. اما من خوردم کیرشو مشغول ساک بودم که حس کردم علی با انگشت کونمو باز کرده و سر کیرشو گزاست تو کونم وااای چه دردی داشت اولش کیر اسماعیلو کشیدم بیرون از دهنم ..خواستم جیغ بکشم علی دهنمو گرفت و گفت داد نزن الان راحت میشی چند بار تکون داد اما از راحت شدن خبری نبودفقط دردش کم شده بود..اسماعیکم وقتی دید دبگه نمیخوتم جیغ بکشم دست علی رو از دهنم برداشت و کیرشو کرد تو دهنم وشروع کرد تکون دادن .. وااای یادم نمیره.. یکم بعد حس کردم از داخل کنم خیس شدم نگو علی ابشو تو کونم ریخته بود یکم دیگه تکون داد و بلند شد اسماعیل رفت رو کونم وااای مال اون خیلی کلفت بوود دردم باز شروع شد اما چون اب علی توش بود خیس بود زود دردش کم شد .. شروع کرد به تکون دادن علی هم رفت کیرشو شست و کنار نشست …اسماعیلم کرد و باز ابشو ریخت تو کونم..بعدشم تموم شد کیراشونو شستم اما هنوز نخوابیده بود کیراشون .. بلند شدیم با کلی بوسو لب گوسفندا رو جمع کردیم بریم خونه یکم که جلوتر رفتیم به یمت خومه بازم گرفتنم به کردن اینبار نفری دوبار از کون کردن و ابسونو تو کونم ریختن.. منم یکی یبار براشون خوردم و رفتبم خونه..اما هیچوقت تکرار نشد .. تا وقتی طلاق گرفتم و یبار به همین اسماعیلو علی دادم …. بعد ها که بزرگتر شدم فهمیدم چون تو سن رشد بودم و لگنم نرم بوده زیاد دردم نگرفت اونروز ببخشید سرتون رو درد اوردم… ..

نوشته: رز

Leave a Comment