Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین سکس زندگی داش حسین - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین سکس زندگی داش حسین

سلام
من 33 سالمه اولین سکسمو در سن 17 سالگی زمانی سال سوم دبیرستان بودم تجربه کردم خونمون روستا بود ولی من واسه دبیرستان در یکی از شهرهای کرمانشاه خونه مجردی داشتم. توی روستا شنیده بودم دختر همسایمون سر و گوشش میجنبه خونه بابا بزرگش دیوار به دیوار خودشون بود آخر هفته میامدم روستا . یادش بخیر اسمش لیلا 15 سالش بود یه دختر سبزه با صورتی گرد و توپول بدن گوشت آلویی داشت. راستش اون موقع از سایز ممه سر در نمیاوردم که بگم چند بود ولی وجدانا جذاب بود.روبروی در ورودی حیاط ما یه کوچه باریک بود که فقط خونه بابا بزرگش تو اون کوچه بود(خدا رحمت کنه بابا بزرگشو) . فکر کنم 14 یا 15 فروردین بود برف کمی رو زمین بود جوری که گرمی هوا آبش کرده بود دم حیاط خونمون نشسته بودم کسی تو کوچه نبود که یباره دیدم لیلا خانم از ته کوچه داره بالا میاد نگاهش به من افتاد منم میخ چشاش شدم قشنگ یادمه یه ژاکت سبز و دامن مشکی تنش بود با کفشای کتانی سفیدی که پاش بود رسید دمه خونه بابا بزرگش با ترس اشاره کردم بره خونه بابا بزرگش چون میدونستم هیچکی اونجا نیست بابا بزرگش هم پیر بود همش تو خونه بود. فقط نگاه میکرد منم تند تند اشاره میکردم بره تو میترسیدم از خونمون کسی در بیاد همه چی خراب شه اینقد تقلا کردم تا خندش گرفت با هزار ناز و ادا رفت تو حالا من مونده بودم و یه دنیا ترس برم یا نرم . با هر بدبختی بود رفتم به در خونه رسیدم پشت در یه دالان چند متری تاریک بود در و هول دادم رفتم تو دیدم رفته ته حیاط وایساده از ادالان جلوتر نمیشد برم چون حیاط خونه بابا بزرگش از خونه خودشون کاملا معلوم بود اشاره کردم بیاد جلو دل دل میکرد و ذره ذره امد تا نزدیک شد همین که دستم بهش رسید گرفتم کشیدمش نزدیک خودم بدنم داغ شده بود تو اون سرما.اول سیر نگاش کردم بعد آروم بغلش کردم نرم بود خیلی نرم. لال شده بود بوسش که کردم داشتم چل میشدم اونم معلوم بود داره از حال میره یه دفه ماچم کرد و گفت بذار برم بر میگردم گفتم دروغ میگی نمیای گفت اینجا خطریه یکی میاد راست هم میگفت به بابا بزرگش چون مریض بود زیاد سر میزدن گفت میرم خونه خودمون کسی نیست اگه کسی نیومده بود بیا اونور بین حیاط اونا و بابا بزرگش یه دیوار کوتاه بود که راحت میشد از روش پرید اونور دیوار هرچند به قولش اطمینان نداشتم ولی اون نگاه معصومانش راضیم کرد از بغلم در بیاد و بره اون رفت منم همونجا وایسادم جوری که اون دیوار کوتاه تو دیدم بود 5 دقیقه ای موندم از ترس داشتم میمردم آخه هیچ دلیلی برای بودن من تو اون حیاط وجود نداشت . یه دفه دیدم اومد پشت دیوار اشاره کرد برم اونور مثل برق پریدم انور و رفتم تو یه خونه که توش تنور بود و مامانش اونجا نون میپخت یه سر و گوشی آب داد و اومد تو . تو یه لحظه دیدم یه گلوله بزرگ گوشت تو بغلمه به جان خودم مثل پنبه بود . لباشو گرفتم تو دهنم دختر بیچاره داشت بیهوش میشد سیر لباشو خوردم آروم رفتم سراغ ممه هاش ممه های گرد و سفت و کوچولو به انذازه یه سیب خوب . پیرنشو آروم کشیدم بالا اولین بار بود ممه از نزدیک میدیدم فقط دو سه باری تو فیلم سکسی دیده بودم مجبور بودم عجله کنم هر آن ممکن بود کسی بیاد ممه های خشکلش تو دهنم بود که دستمو کشیدم سمت دامنش آروم از زیر کش دامن و شلوار پارجه ای نرم و شرتش سر دادم لای پاش شاید باورتون نشه هنوزم قشنگ بلند شدن نفساش تو گوشمه نفساش به شماره افتاده بود. چشتون روز بد نبینه دستم رسید به یه چیز نرم قشنگ یادمه ازش به شوخی پرسیدم کوس که میگن اینه به نشانه تایید فقط چشاشو باز و بسته کرد لال لال شده بود دستامو انداختم همه موانع را یه دفه ولی آروم از رو کمرش کشیدم تا سر زانواش نشستم رو دوتا پاهام جوری که اون منظره قشنگ برای اولین بار جلو چشام بود آره واسه اولین بار یه کوس واقعی راستکی جلوم بود نازش کردمو یه بار بوسیدمش خوردن در کار نبود هم تجربه نداشتم هم وقتش نبود بلند که شدم دستشو گرفتم بردم سمت کیرم دستش که به کیرم خورد دیگه در شرف مردن بود . درش آوردم بهش نشون دادم یه کم نگاش کرد بعد واسه جبران خم شدو یه بوس کوچولو چسبوند بهش. یه نمه خیس شده بود آروم بردم نزدیک کوسش سرشو گذاشتم روی اون کوس توپولش خبری از جا زدن تا خایه نبود کیرم که قشنگ خیس شده بود رد کردم وسط رونای پر گوشتش پاهشو بهم چسبوند که وجود کیرمو لای پاهش قشنگ حس کنه هر چی وسط روناش لیزتر میشد فشارشو بیشتر میکرد . لباش تو لبام بود و جلو عقب میکردم با دستام هم لپای کون گرد و سفتشو گرفته بودم آبم داشت میومد پرسیدم بریزه لای پات اشکال نداره بازم فقط با چشاش تایید کرد پاهاشو تا جایی که میتونست بهم فشار میداد . آبم اومد و ریختم لای روناش چند لحظه تو همون حالت موندیم که گفت بسه الان یکی میاد یه تیکه پارچه پیدا کردم لای پاشو واسش تمییز کردم یه بار دیگه کوس خوشکلشو بوسیدم یه بشکون گرفتم ازش که یه داد کوچولو هم زد بعد گفت منم میخوام کیرمو بوسیدو نامرد بشکون هم گرفت ولی آروم. شلوارامونو کشیدیم بالا همدیگرو بغل کردیم . ازش قول گرفتم که آخرین بار نباشه لباشو خوردمو اول اون رفت بیرون دید که کسی نیست بهم خبر داد منم از همون راهی که اومده بودم الفرار. و این بود اولین سکس من تو زندگیم. تا موقعی که شوهر کرد 54 بار با هم حال کردیم هنوز تعدادشو یادمه.البته در طول 4 سال بعضی موقعها مثل تابستون زیاد بود چون من همش روستا بودم و کشاورزی و دام هم نداشتیم ولی خونه اونا همشون میرفتن صحراو اون بیشتر وقتا تنها بود. از زمانی که شوهر کرده یعنی بیشتر از ده سال فقط چند بار تلفنی با هم حرف زدیم . الان اون همدانه منم کرجم.
در آخر از همه دوستان این سایت تمنا ذارم داستانهای تخیلی نسازید مخصوصا در مورد مادر و خواهر . مادر تمام دنیای هر آدمیه مگه میشه کسی دنیای خودشو با دست خودش خراب کنه. فدای مادر . ببخشید طولانی شد

نوشته: داش حسین

Leave a Comment