Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین سکس عمرم توی چهارشنبه سوری - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین سکس عمرم توی چهارشنبه سوری

دوستان سلام من داستان نوشتن رو بلد نیستم خوب بنویسم قسم میخورم هر چی که میگم حقیقته و تا حالا هم تو اینجا داستان ننوشتم و اصلا عضو نیستم همینطوری اومدم یه سری بزنم چند تا داستان خوندم علاقه مند شدم که منم خاطره خودمو تعریف کنم و اما بریم سر اصل ماجرا قضیه بر میگرده به چند سال پیش من 21 سالم بود و تا اونموقع هیچ کوسی رو نکرده بودم و اصلا هم به کوس کردن فکر نکردم

یه روز رفته بودم بیرون از خونه برای اینکه دستگاه ویدئوی خونمون رو تعمیر کنم وقتی که داشتم از تعمیر گاه بر میگشتم خونه توی راه خونه دیدم یه دختره نشسته کنار یکی از خونه ها و با ناراحتی سرش رو انداخته بود پایین رفتم جلو بهش گفتم خانوم چیزی شده مشکلی دارین یکهو از رو زمین بلند شد ایستاد سرش رو بالا کرد دیدم عجب قد و بالایی داره عجب هیکل جزابی یه چادر سیاه سرش بود اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد سینه های اون بود فقط در یک لحظه چادرش که کنار رفت یه لحظه دیدم باور کنید بقدری درشت بود که از زیر لباس زده بود بیرون بعد خودش رو جمع و جور کرد و به من گفت نه خیلی ممنون فقط اگه ممکنه میشه کمی پول به من بدید یه نگاه به جیبم کردم دیدم زیاد پول ندارم اما به خودم گفتم یه مقدار بهش بدم شاید بنده خدا واقعا نیاز داره پول کم آورده کمی پول دادم بهش بعد راهم رو کشیدم برم خونه چند تا کوچه فاصله داشتم تا به خونمون برسم اونموقع هم ظهر بود و روز چهارشنبه سوری بود کوچه ها خلوت بود همینطوری که داشتم میرفتم به راه خونه یکهو یه لحظه پشتم رو نگاه کردم دیدم داره دنبال من میاد فکر کردم داره مسیر خودش رو میره همینطوری به راهم ادامه دادم بعد سرعت راه رفتنم رو کم کردم دیدم اونم کم کرد بعد یه لحظه نگاهش کردم دیدم بازم داره میاد یه لحظه وایستادم از دور دیدم اونم وایستاد دیگه مطمئن شدم که این داره دنبال من میاد باورکنید این حقیقته اصلا داستان نیست تجربه سکسی منه خواستم اینجا بنویسم در ادامه اینکه من اونموقع خانوادمون رفته بودن مسافرت مثل اینکه خدا همه چیز رو فراهم کرده بود قلبم داشت با شدت میزد حتی فکرش رو هم نمیکردم من اون روز بخوام با کسی رابطه داشته باشم قلبم تند و تند میزد توی راه با خودم گفتم خدایا یعنی چی میشه کمی ترسیده بودم نکنه همسایه ها اینو ببینن داره میاد دنبال من خلاصه نزدیک خونه شدم عجب شانسی خدایا هیچ کس هم اونموقع تو کوچه نبود کلید رو انداختم در رو باز کردم رفتم تو اون از دور یه نگاهی به من کرد منو دید که وارد کدوم خونه شدم در رو باز گذاشتم حدس زدم که این ممکنه بیاد تو خونه ما با خودم گفتم اگر اومد اومد نیومد هم که هیچ یکهو یدم در رو باز کرد اومد تو البته با ترس و لرز اولش یه لحظه وایستاد بعد با دستم اشاره کردم بیا دیگه زود باش اومد تو در رو هم من زود بستم چفت پشتش رو هم انداختم بردمش به طبقه دوم خونمون تو اتاق خودم به من گفت کسی که خونتون نیست یه موقع گفتم نه خیالت راحت باشه بدجوری قلبم میزد بهش گفتم بشین تو اتاق من الان میام رفتم یه بار دیگه کوچه رو نگاه کردم که نکنه همسایه ها ببینن یا دیده باشن چون ما خانواده آبرو مندی هستیم خلاصه انقدر هول شده بودم که نفهمیدم ویدئو رو کجا گذاشتم بعد اومدم دیدم تو راهرو کنار پله گذاشتم خلاصه اینکه با خودم فکر میکردم من با این دختره چه کار کنم آروم رفتم بالا به سمت اتاقم در رو باز کردم گفتم اسمت چیه گفت زهره گفتم مشکلت چیه گفت هیچی من از شوهرم جدا شدم از شهرستان اومدم میخواستم برم خونه مادر بزرگم پول هم ندارم گفتم خونه مادر بزرگت کجاست گفت سمت نارمک هست اون به من گفت خودم هم نمیدونم چرا دنبالت اومدم ولی حس کردم که پسر خوبی هستی اما خیلی ترسیدم تا اینجا اومدم اما اینو بدون که من جنده نیستم یعنی کارم این نیست بهم گفت من تو زندگیم زیاد سختی کشیدم مانتوش رو در آورد لباساشو داد به من بردم آویزون کردم رو چوب رختی باور کنید هیکلش مثل بازیگر های هالیوود بود اگه بگم مثل جنیفر لوپز بود اغراق و زیاده روی نکردم باسن بزرگی داشت میترسم زیاد بگم فکر کنید من دروغ میگن یا تخیلات دارم به جان خودم قسم همش راسته و حقیقت یه زن جوان بشاش چهره جذاب یه شلوار چسبان پوشیده بود مثل طرح ترمه اصفهان نقش و نگار داشت در کل دختر درشت اندامی بود ازش پرسیدم زهره چند سالته گفت 19 سالمه من گفتم بهت نمیاد گفت نه باور کن من زود ازدواج کردم 16 سالگی شوهر کردم من بچه شهرستانم شاید هم به خاطر قد و اندامش بود که سنش بیشتر نشون میداد نشستیم رفتم کنارش نشستم نگاهش میکردم من تا اون موقع رابطه جنسی نداشتم یعنی بلد نبودم فقط 2-3 تا فیلم سوپر دیده بودم اما تا حالا خودم سکس نداشته بودم زیاد براتون توضیح نمیدم کوتا هش میکنم رفتم سمتش به سمت سینه هاش رفتم مالوندمش عجب سینه های بزرگ وسفتی داشت بعد دستمو کشیدم به گردنش زیر گلوش رو میخوردم پیرهنش رو در آوردم شلوارش رو هم در آوردم دیدم یه شورت آبی پوشیده نمیدونید من چه احساسی داشتم شورتش کمی مرطوب بود کشیدم بیرون از تنش اولین بار بود که کوس رو به صورت واقعی از نزدیک میدیدم چه کوسی واقعا گفتم جان شروع کردم به لیسیدن دیدم داره از خودد بیخود میشه شل شد بعدش من شلوارم رو در آوردم کیرم مثل تیر آهن شده بود کیرم داشت میترکید مثل بتن آرمه گفت عجب کیری داری گذاشت تو دهنش کیرمو شروع کرد به خوردن یه حسی بود که هیچ وقت نمیتونم وصفش کنم بعدش خوابید به روی زمین کپل های درشتش و ران های درشتش رو از هم باز کرد به من گفت کاندوم نداری گفتم نه من کاندومو میخواستم چه کار متاهل نبودم که بهم گفت پس مواظب باش آبت رو تو نریزی گفتم باشه نمیدونستم چطوری بکنمش فقط تو فیلم دیده بودم چطوری زن و مرد همدیگه رو میکنن حالا که واقعا داشتم میکردم مالوندم به سوراخ کوسش کیرمو دیدم گفت اووووووف جون بکن دیگه کردم آروم تو دیدم جیغ زد گفت چیکار میکنی دردم اومد من که متوجه نشده بودم چه کار کردم به جای اینکه بکنم داخل کسش سر کیرم داشت میرفت تو سوراخ شاشیدنش جیغ زد گفتم ببخشید خلاصه کردم تو کوسش نمیدونید برای کسی که اولین بار داره کوس میکنه چه حسیه اونم نه یه کوس بدرد نخور واقعا جذاب و خوش هیکل بود همینطوری داشتم میکردمش دیدم یه آب لزج مثل زرده تخم مرغ چسبید دور کیرم ریخت به اطراف کوسش گفتم این چیه گفت دارم حال میکنم بکن بعد از 20 دقیقه که ادامه دادم دیدم بدنش شروع کرد به لرزیدن و دیگه آه و اوهش قطع شد بعد من هم کم کم آبم داشت میومد گفتم قمبل کن میخوام از پشت بکنمت گفت کون نمیدم گفتم از کون نمیکنمت قمبل کون میکنم تو کوست قمبل کرد عجب کوسی گذاشتم تو کوسش اینطوری خیلی حال میداد چند دقیقه هم اینطوری گذشت یکهو یک فشاری اومد به من انگار که میخواستم بمیرم چنان حالی تو عمرم تجربه نکرده بودم با چنان فشاری آب کیرم اومد که فکر کنم یه مقدارش تو ریخت به سرعت کشیدم بیرون بقیش ریخت لای پاهاش لای باسنش چنان آبی از من اومد که پتو خیس شد رو زمین از اون روز به بعد زهره رو چند بار با هاش تماس گرفتم تلفنش رو به من داده بود چند باری هم با هم بیرون رفتیم سکس داشتم باهاش اما دیگه ندیدمش مثل اینکه بی خبر رفته بود شهر خودشون خیلی دنبالش گشتم ولی دیگه ندیدمش این اولین خاطره ای که من تو این سایت مینویسم باور کنید هرچی بوده حقیقته الان من 34 سالمه ولی هرگز اون روز رو که چهار شنبه سوری بود رو فراموش نمیکنم همتون شاد و سلامت باشید

نوشته: امید

Leave a Comment