Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین سکس مهلا و عشقش - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین سکس مهلا و عشقش

سلام دوستان اولین خاطره ای که براتون نوشتم یه شب دلچسب دیگه بود که مورد لطفتون واقع شد برا همین تصمیم گرفتم خاطره اولین سکس با عشقم تو دوران نامزدیمون رو براتون بنویسم چون همیشه اولین ها یه حس متفاوتند. تو سن 17 سالگی قبل از امین با یه خری نامزد بودم. تو دوران نامزدی بهم خیانت کرد و من فهمیدم و همه چی بینمون تموم شد همین قضیه تاثیر بعدی تو روحیه ام گذاشته بود تا چند سال از همه مردا حتی پدرم بدم میومد و 9 سال طول کشید تا این حس نفرت وجودم تبدیل به یه عشق ناب شد عشقی که الان جونمم براش میدم ROFL

4 ماه از تاریخ عقدمون میگذشت وتو این مدت تمام عشقبازی ما محدود به لب گرفتن بود و بهش اجازه نمیدادم که پیشتر بره الهی بمیرم طفلکی از همون روزی که عقد کردیم به خودش وعده یه سکس حسابی داده بود که وقتی با مخالفت من روبرو شد خیلی تو ذوقش خورد به خاطر پیش زمینه ذهنیم کلا نسبت به سکس گارد عجیبی داشتم با وجود اینکه براش میمردم ولی میخواستم مطمئن شم اگه بینمون سکس نباشه بازم دوستم داره یا مثل اون کثافت رفتار میکنه در برابر هر مخالفتم فقط سکوت میکرد و روز به روز محبتش بهم بیشتر میشد دو ماه از تاریخ عقدمون میگذشت یه روز با هم تو خونه تنها بودیم امین حسابی حشری و کلافه بود با اینکه ناراحت بودم از اذیت شدنش ولی از کارم راضیم بودم هیچی به زبون نمیاورد بعد ار ناهار کنار هم دراز کشیده بودیمو حرف میزدیم که لب بازیمون شروع شد تا میخواست دستش بره سمت سینم دستشو رو هوا گرفتم یه آن چنان عصبانی شد که تا امروزم که 3 سال از اون موقع میگذره هرگز یادم نمیره
– مهلا چه مرگته تو؟ چرا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
– دوست ندارم
– خب چرا عزیزم با چیش مشکل داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از صدای دادش هم جا خورده بودم هم بغض کرده بودم و برای اینکه متوجه لرزش صدام نشه جوابشو ندادم
– با تواما چرا نه
-نمیخوام مگه زوره
– آره زوره میخواست بیاد سمتم
– دستت به من بخوره دیگه اسمتو نمیارم خود دانی چند دقیقه فقط نگام کرد چشام پر اشک شده بود
– ببخشید داد زدم یه آن کنترلمو از دست دادم ببخشید جواب ندادم
– میشه کنارت بخوابم فقط میخوام بغلت کنم منتظر جوابم نشد با یه حرکت سریع منو کشید تو بغلش منم که انگار منتظر همین بودم اشکم درومد
– غلط کردم ببخشد داد زدم جون امین گریه نکن

– عزیزم قشنگم به خدا تا موقعی که تو نخوای هیچ اتفاقی بینمون نمی افته بهت قول میدم ببخشید
– امین باور کن نمیخوام اذیت شی ولی نمیتونم نه اینکه دوستت نداشته باشم ولی نمیتونم
– تو گریه نکن بعدا راجبش حرف میزنیم الان فقط میخوام اروم باشی بعد بدون اینکه حرفی راجبه اون قضیه زده بشه رفتیم بیرونو کلا حال و هوای جفتمون عوض شد با خودم فکر میکردم که شاید ار دستم خیلی ناراحت شه و باهام قهر کنه ولی قهر که نکرد هیچ مهربونترم شد:)))))) (میدونم تا اینجاش اصلا سکسی نبود و طولانی شدو طولانی تر میشه ولی برای اینکه فضای قسمت سکسیشو درک کنید لازمه پوزش) بعد چند روز یه شب که داشتیم قبل از خواب تلفن حرف میزدیم گفت قطع کنیم میخوام با اس ام اس صحبت کنیم
– وا خلی خب داریم حرف میزنیم دیگه هر چی میخوای اس بزنی بگو خب
– نه عزیزم اگه دوست داشتی بعدش دوباره حرف میزنیم
– باشه عزیزم متن اس ام اس ها
– چرا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
– چی چرا نه؟؟؟؟؟؟
– 3 روزه سوالمو بی جواب گذاشتی تازه الان میگی چی چرا نه!!!!!!! تازه دوزاربم افتاد راجبه چی داره حرف میزنه هیچ جوابی براش نداشتم چون نمیدونستم چرا نه فقط میدونستم یه حس دفاعی بهم میگه نه
– مهلا خانوم جوابم چی شد
– میشه یه روز بهم وقت بدی
– اره عشقم فردا شب ساعت 11 منتظره جوابتم کلی خوشحال شدم با توجه به شناختی که ازش داشتم یه روز وقت داشتم تا متقاعدش کنم زنگ زدم بهش برای اولین بار ریجکتم کرد اول فکر کردم اشتباه کردم یه بار دیگه گرفتم بازم ریجکت شدم:(((((((((
– چرا امینم؟؟؟
– تا فردا شب ساعت 11 بای عشقم
– چرا؟؟؟؟؟
– برای جور کردن یه بهونه ی خوب که بتونی متقاعدم کنی و خودتم خوب میدونی فقط بهونه گیریه یه دقیقه رو هم از دست نده قشنگم چون اکه نتونی متقاعدم کنی کاری رو میکنیم که من میگم اوکی؟ از جوابش هم جا خورده بودم هم از لحن دستوریش خوشم اومد
– با منطقی که از تو سراغ دارم مطمئنم متقاعد میشی شب بخیر جیگرم
– شب بخیر تازه اول بدبختیم بود انقدر فکرمو مشغول کرده بود که تا ساعت 4 بیدار بودم ولی واقعا دلیلو نمیفهمیدم به سختی خوابم برد با صدای الارم گوشی از خواب بیدار شدم انگار همه چی یادم رفته بود طبق عادت شمارشو گرفتم ولی بازم ریجکتم کرد اس ام اس داد
– صبح بخیر خانوم خانوما تا ساعت 11 شب دیگه جواب اس ام اس هم نمیدم روز خوبی داشته باشی عشقم
– امییییییییییییییییییییین مطمئن بودم جواب نمیده یه دوش گرفتمو رفتم شرکت ولی رو هیچ کاری نمیتونستم تمرکز کنم مرخصی گرفتم و از شرکت زدم بیرون به خودم اومدم دیدم پارک ملتم نهایتا ساعت 6 عصر که داشتم از نشنیدن صداش دیوونه میشدم بهش اس ام اس دادم
– دوست دارم انقدر بهم وابسته باشیم و همو دوست داشته باشیم که به واسطه وابستگیمون بینمون سکس باشه نه به واسطه سکس بهم وابسته شیم… با تردید دکمه ارسال رو زدم ولی بعدش مثل سگ پشیمون شدم میترسیدم از جملم برداشت کنه که دوسش نداشته باشم بعد دو دقیقه بهم زنگ زد
– سلام عسلک کجایی؟
– سلام عزیزم پارک ملت
– چرا مگه شرکت نرفتی؟
– رفتم ولی حالم خوب نبود مرخصی گرفتم
– خوبی الان؟
– الان که باهات حرف زدم آره امین از اس ام اس منظورم این بود … پرید وسط حرفم
– عشقم قرار بود جواب بدی که دادی همین توضیح لازم نیس
– اخه میترسم …
– شام بریم بیرون؟
– دلم برات تنگ شده خیلییییی
– یه ربع دیگه ورودیه پارک باش میبینمت وقتی سوار ماشین شدم ازش خجالت میکشیدم نمیدونم چرا!!! رفتیم شام خوردیمو کلا شب خوبی بود و اصلا راجبه موضوع اس ام اس با هم حرف نزدیم نه اون شب نه شبای بعدش فقط محبت امین بود که روز به روز اضافه میشد بدون اینکه درخواست سکس داشته باشه یا حتی من متوجه بشم تحت فشاره بعد گذشت یه ماه و نیم که نزدیک امتحانای دانشگاه منم بود امین برای یه ماموریت کاری دو هفته رفت اصفهان از نبودنش داشتم دیوونه میشدم به خاطر شرایط کاریش زیادم نمیتونستیم با هم حرف بزنیم انقدر دلم براش تنگ شده بود که فقط موقعی هم که حرف میزدیم من بهونه گیری میکردمو اون بیچاره منت کشی بالاخره دو هفته تموم شدو منم فقط یه امتحانم مونده بود که برگشت داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم وقتی رسید خونمون چون همه خونه بودن جلو در فقط بغلم کرد و رو موهام یه بوسه زد دوست نداشتم از بغلش بیام بیرون اروم درگوشم گفت عسلم بابا اینا اینجان حواست هست یه دفه مثل جن گرفته ها از بغلش پریدم بیرون انقدر حرکتم ضایع بود که مامانینا و امین از خنده ترکیدن فقط منتظر بودم بریم تو اتاق موقعی که در اتاق رو بستم حمله کردم به لباش اونم بدتر از من بعد از شام موقع خداحافظی داشتم جون میدادم درگوشم آروم گفت فردا باهمیم دارم میمیرم از دوریت صبح شرکت نرفتم حسابی به خودم رسیدمو کلو روز رو با هم بیرون بودیم تلافی دو این دو هفته ولی بازم میخواستمش امتحان آخرم سخت بود و 5 روز وقت داشتم
– این چند روز رو حسابی بخون این دکی بد نمره میده
– میدونم ولی حس خوندن ندارم دوست دارم همش با هم باشیم
– این یه امتحانو بعده تعطیلات جبران میکنیم از فردای اون روز از شرکت که میومدم خونه فقط میخوندم امینم بهم گفت نمیام خونتون تا راحت درس بخونی فکر کردم شوخی میکنه ولی سه روز واقعا نیومد حسابی از دستش کفری شده بودم زنگ زدم بهش
– تو نمیخوای یه سر به من بزنی؟
– نهههههههه
– چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
– چون قراره درس بخونی
– امییییییییییییییییییین
-جووووووووونم
– کوفت نیستی نمیتونم درس بخونم
– چرا عزیزم؟؟
– نفس کم میارم وقتی نیستی پیشم باشی راحتتر میخونم
– چرا عزیزم؟
– درد و چرا عزیزم چون دلم برات تنگ میشه چون اگه نباشی دیوونه میشم چون وقتی نمیبینمت یه چیزی کم دارم
– چرا عزیزم؟؟
– چون دوستت دارم دیووونتم یعنی واقعا نمیفهمی؟
– چرا عشقم خیلی وقته فهمیدم لازم بود تو بفهمی
– چیو؟؟؟؟؟
– اینکه چقد دوستم داری اینکه چقد بهم وابسته ایم اینکه برای دوست داشتن هم دیگه دنبال بهونه نیستیم
– چی میگی تو دوست داشتن مگه بهونه میخواد؟
– چه بدونم والا یه جیگری 2 ماه پیش یه همچین حرفی زد تازه فهمیدم بد رو دست خوردم ازش حرف خودمو به خودم برگردون با روش خودش
– عشقم چرا ساکتی؟
– خیلی بدجنسی امین دوست ندارم
– غلط کردی خودت الان گفتی میمیری برام
– من غلط کردم با تو فقط میخندید دوست داشتم جلو دستم باشه خفش کنم با شوخی و خنده های امین تلفنمون قطع شد و من برگشتم سر درسم حالا مگه میتونستم درس بخونم همه فکرم شده بود اینکه دیگه نمیتونم از دستش در برم شب قبل از خواب بهم اس ام اس داد
– جیگرم فردا امتحانتو دادی خودتو آماده کن 5شنبه میخوایم بریم یه سفر دونفره
– نه
– چی نه
– نمیام
– میای
– نمیام
– میبرمت عشقم
– نه که نخوام بیام بابا اجازه نمیده
– بابا اجازه داده عزیزم مشکل دیگه؟
– امین دلم میخواد بکشمت
– منم دوست دارم کوچولو برو بخواب صبح امتحان داری خودم میام دنبالت
– میشه هفته دیگه بریم؟
– نه
– چرا چه فرقی میکنه؟
– آخه باز سر من کلاه میره
– چرا!!!!
– اخه هفته دیگه شما پریودی خودم اصلا حواسم نبود به این قضیه فقط میخواستم یه ذره دیگه زمان بخرم ولی کثافت حواسش به همه چیز بود
– خیلی خری
– مرسی عشقم
– شب بخیر:((((((((
– آفرین دختر گلم شب بخیر قول میدم بهت خوش بگذره
– امییییییییییییین
– جوووووووووون بخواب عشقم به هر جون کندنی بود خوابیدم امتحانو دادمو دو روز وقت داشتم مطمئن بودم هیچ راه فراری ندارم تصمیم گرفتم همه چی رو بسپرم بهش… قرار بود 5شنبه ظهر حرکت کنیم بدون اینکه بذارم بفهمه 3شنبه رفتم دو تا ست شیک و سکسی با یه لباس خواب خوشگل خریدم 4شنبه هم رفتم کل بدنمو اپیلاسیون کردم انقد دلهره داشتم امینم مدام سربه سرم میذاشتو اذیتم میکرد 5شنبه صبح رفتم حموم با وسواس خاصی آرایش کردمو اماده شدم دوست داشتم حالا که قراره اتفاق بیفته همه بی نقص باشه ساعت 3 اومد دنبالم نمیدونستم قراره کجا بریم ولی یه دلهره عجیبم داشتم که امین با شوخی و خنده سعی میکرد فضامو عوض کنه
– نمیگی قراره کجا بریم؟
– میریم میگون خانوم خوشگلم
– حالا چرا اونجا؟
– چون نزدیکه قشنگه هتلشم خوبه
– باووووووووشه کلا روز روز شماست دیگه هر چی شما امر بفرمایید
– قربان شما منتها شبم هرچی ما عرض بفرماییم همونه دیگه بی جرزنی فقط با یه خنده نگاش کردم
– آآآآآآآآآآآآآآ بوی توطئه میاد چه نقشه ای کشیدی زود تند سریع اعتراف کن
– دیوونه آقا کلا تسلیمیم هر چی شما بگی
– جون من هر چی
– به جان تو هر چییییییییییی
– عزیزمیییییییی بعد یه ساعت و نیم رسیدیم هتل قلبم داشت میومد تو دهنم ولی سعی میکردم اضطراب مسخرمو با یه لبخند پنهون کنم تو راه رفتن به سوئیت اروم در گوشم گغت: نترس کوچولو قول میدم نخورمت یه چشم غره حسابی بهش رفتم که جوابم قهقهه عشقم بود اتاق یه ذره سرد بود اواخر دی ماه تو یه منطقه زمستونی ساعت 6 عصر
– امین دلم چایی میخواد
– شما جون بخواه الان زنگ میزنم بیارن با پالتوم رو سکوی کنار شومینه نشسته بودم که اومد کنارم نشستو بغلم کرد
– سردته جوجو پالتو تو درنمیاری
– اوهووووووووووووووم
– دربیارش خودم گرمت میکنم
– امییییییییین
– جونم پاشو در بیار دیگه پالتومو از تنم دراوردم زیرش یه تاپ قرمز خوشگل با یه شلوار جین مشکی تنم بود که با پوست سفیدم تضاد قشنگی داشت امین یه جوری نگام میکرد حس میکردم میخواد قورتم بده دستاشو از هم باز کرده بود که برم بغلش جوری رو سکو نشستم که از پشت بغلم کرده بود و سرشو رو کتفم گذاشته بود و دستاش دور کمرم تنگ حلقه شده بود از برخورد نفساش با گوشم یه حس خاص داشتم
– عشقم وقتی سرمو گردوندم که ببینمش لبامون با هم گره خورد دوست داشتم زمان متوقف شه تو همون حالت بمونیم با یه حس دیگه لبامو میخورد با یه ظرافت خاص دستش که دور کمرم بود رو اروم حرکت داد سمت سینم ناخوداگاه دستشو گرفتم که مانع بشم چنان اخمی بهم کرد که خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم و دستمو برداشتم خیلی نرم از رو لباس سینمو میمالید و لبامو میخورد یکی دو دقیقه تو این حالت بودیم که چای رو اوردن
– اووووف بر خرمگس محله الان موقع چایی خوردن بود آخهههههه
– خب دلم چاییییییی میخواد
– قربون اون دلت برم من چایی رو تحویل گرفت و رفت سمت کاناپه کنارش نشستم چای رو تو فنجونا ریختمو رفتم تو بغلش هیچ حرفی بینمون زده نمیشد فقط با چشامون با هم حرف میزدیم چشمه اون پر از تمنا بود و چشمه من خواستن با یه ترس ناشناخته فنجونو از دستم گرفت گذاشت رو میز و دوباره رفتیم تو کار لب بازی یه ساعت تموم با وقفه های کوتاه فقط همو می بوسیدیم و نوازش میکردیم حدودای ساعت 8 بود
– مهلا بریم شام بخوریم؟
– آره بریم وقتی رفتیم بیرون اول یه ذره تو محوطه قدم زدیم برف قشنگی رو زمین نشسته بود بعد رفتیم شام خوردیمو راه افتادیم سمت سوئیت
– بذار من یه سیگار بکشم بعد بریم تو اتاق
– من برم تو تا تو بیای؟
– با یه نگاه خاص کفت اره عزیزم برو میدونستم سیگارش 10 دقیقه حداقل طول میکشه سریع لباسامو دراوردم تا لباس خوابمو بپوشم رژمو تمدید کردم و چون با اون لباس ازش خجالت میکشیدم یه ربدوشامبر مشکی رو لباسم پوشیدم و طوری کمرشو بستم که هیچی از لباس خوابم معلوم نبود موهامو دورم باز گذاشتم که امین اس ام اس داد
-بیام تو دارم یخ میزنم ساعتو نگاه مردم دیدم طفلی یه ربعه بیرونه درو باز کردم پرید تو سوئیت حسابی یخ کرده بود وقتی اومد تو منو با اون لباس که تاسر زانوهام بود دید انگار سرمای بیرون یادش رفت دستاشو از هم باز کرد و من دویدم تو بغلش سرمو رو سینش بود و داشت با موهام بازی میکرد و اروم تو گوشم زمزمه کرد
– فقط میخوام تو لذت ببری تا جایی پیش میریم که تو دوست داشته باشی و اگه نخوای اصلا شرو نمیکنیم سرمو بلند کردم و زل زدم تو چشاش دستاش دوره کمرم حلقه بود رو پنچه پام بلند شدمو لباشو بوسیدم سرشو اورد پایین مشغول لب گرفتن شدیم یه ذره منو از خودش دور کرد تا کمر لباسمو باز کنه وقتی ربدوشامبر و از تنم دراورد منو با اون لباس خواب حریر مشکی دید چشاش 4تا شده بود هم از قیافه با مزش خندم گرفته بود هم ازش خجالت میکشیدم سرمو انداختم پایین با دستش چونمو گرفتو سرمو اورد بالا زل زده بود تو چشمام
– فکر قلب منه بیچاره رو نمیکنی اتیش پاره گاییدمت بیشرف سکسی
-امیین
– جووووووووووونم اروم هلم داد رو تخت وبرقا رو خاموش کرد وشروع کرد به دراوردن لباساش تمام مدت سرم پایین بود وقتی اومد کنار تخت دولا شد روم تا لبامو ببوسه تمام لباساشو دراورده بود جز شورتش برجستگی التش کاملا مشخص بود همونطور که داشت لبامو میخورد اروم خوابوندتم روتخت کنارم دراز کشیده بود لباشو جدا کرد ازم داشت با ولع نگام میکرد و تمام تنمو لمس میکرد خب ازش خجالت میکشیدم سرمو چسبوندم به سینش صدای قلبش داشت دیوونم میکرد نامنظمو محکم میکوبید به سینش نفسای عمیقشم از یه طرف
– مهلا عشقم تا نگاش کردم دیگه امون نداد لبامو میخورد و سینمو میمالید وقتی رفت سراغ گردنم نفسم بند اومده بود اروم بند لباس خوابمو داد پایین و شرو کرد مالیدن سینه هام کل سینم تو دستش جا شده بود اروم فشارش میدادو گردنمو میخورد دوباره ازم لب گرفتو رفت سراغ سینم اولین زبونو که به سر سینم زد مساوی بود با اه کشیدن من
– آههههههههههههه
– جوووووووون میخوامت با ولع تمام داشت سینه هامو میخوردو با دستاش رونامو میمالید تمام تنم گر گرفته بود وسط پام خیسه خیس بود وقتی از خوردن سینه هام سیر شد اروم منو کشید رو خودش حالا من رو بودمو امین زیر لباسمو کامل از تنم دراورد هر دو فقط شورت تنمون بود یه غلت زد من رفتم زیرش گردنم کتفم بازوهام سینه هام … همه جامو میلیسید و قربون صدقم میرفت نفس کم آورده بودم هر نفس عمیقم که شبیه آه بود مساوی بود با وحشی شدن امین تو خوردن بدنم دستشو برد سمت شورتم تا درش بیاره زل زده بود تو چشام و منتظره اجازه بود چشامو بستم
– جونم ماله خودمی فقط سفید برفی شورتمو که دراورد پاهامو بهم چسبونده بودم ازش خجالت میکشیدم اروم رونامو ماساژ میداد و سعی داشت پاهامو از هم باز کنه وقتی دستش خورد به کسم ناخوداگاه چنا ن اهی کشیدم که خودمم از صدای خودم حشری شدم چه برسه به اوون شرو کرد به خوردن سینمو مالیدن کسم وقتی زبونشو به کسم زد داشتم میمردم تو تمام این لحظات فقط و فقط لذت بود یه لذت محض انقدر خورد تا من ارضا شدم احساس کردم جونم داره درمیره تمام بدنم از لذت و شهوت می لرزید بارها حس ارضا شدنو تو خودارضایی دوران مجردی تجربه کرده بودم ولی این کجا و آن کجا… بعد از ارضا شدنم بغلم کرده بود و فقط قربون صدقم میرفت هر جایی به دهنش می رسید یه میک میزد چشامو رو هم فشار میدادم تا باز نشه
-عزیزم نگام کن
-نمیتونم
– چرا عشقم؟ قهری؟
– نه قربونت برم خجالت میکشم ازت
– مهلا تو همه چیز منی چرا از من خجالت میکشی جون من نگام کن وقتی چشاشو دیدم پراز یه شیطنت خاص بود
-چطور بود عسلم؟
-عااااااااالی
-اوووووووووووم
-امین
-جااااااااااااانم
– تو چی دوست داری؟
– فقط تورو
– لوس نشو منظورم اینه حالا چیکار کنیم
– میکشیم پایین نگاااااا میکنیم خوبه
– بیمزه هلش دادم رو تخت اروم دستمو بردمو سمتم التش داشت شورتشو پاره میکرد تو چشاش نگا کردم انتظار داشتم چشاشو ببنده ولی زل زده بود بهم
-درش نمیاری داره خفه میشه بیچاره گناه داره لبامو گذاشتم رو لباشو اروم التشو به دستم گرفتم شرو کردم مالیدن گرم بود و سفت اندازشم اون قدی بود که جرم بده بعد چند دقیقه امین دراز کشید رومو و گذاشتش روی کسم با احتیاط با دستش رو کسم بازیش میداد تمام بدنم نبض داشت با یه صدای فوق حشری دمه گوشم گفت
– بکنم توش یا همین روش بمونه
– بکن توش عزیزم
– مطمئنی من عجله ای برا این قضیه ندارم راهای دیگم هست
– بکن توش دیگه بیشرف زیر لفظی میخوای
-به شرط اینکه چشاتو نبندیو زل بزنی تو چشام
– اهههههههههههه باشه عشقم اروم داشت میمالید رو کسم
– هر وقت دردت گرفت بهم بگو باشه؟
– اووووووووم باشه عزیزم انقد حس لذتش زیاد بود که درد شدیدش بی معنا بود به خودم میپیچیدم امین فکر میکرد از درد ولی تمام وجودم لذت بود لذت یکی شدن لذت اینکه وجودت دیگه ماله یه نفره که عاشقشی
– درش بیارم داری اذیت میشی؟
– نههههههههههه ادامه بده
-جونننننننننننننم چه تنگه نمیدونی چه حالی میده
– آهههههههههههههههههه امین
– جاااااااااااااان
-میخوامت
امین که تا اون لحظه تقریبا رو زانوهاش بود و با دستش کیرشو هدایت میکرد کشیدم سمت خودم دلم لباشو میخواست انقد حرکتم یهویی بود که امین تعادلشو از دست داد و کامل افتاد رومو کیرش تا ته رفت تو و این لحظه مساوی بود با آه کشیدن هردومون زیر بدنش پیچ و تاب میخوردم و اون بی حرکت مونده بود تا کسم جا باز کنه چند دقیقه لبامو خوردو شرو کرد به عقب جلو کردن با چندتا حرکت هم اون ارضا شد وهم من برای بار دوم بی حرکت روم افتاده بود فکر کنم تا چند دقیقه تمام بدنم از زور شهوت ولذت میلرزید قشنگترین حس توی سکس زمانییه که لذت عشقتو تو چشاش ببینی هنوز خیلی چیزا رو تجربه نکرده بودم تو سکس و این تازه اول راه بود …. ازش ممنونم بخاطر اینکه تو اولین سکسمون قشنگترین لحظات رو برام رقم زد و این شد سرآغاز یه زندگیه سکسی و هات که هر روزش پر از خواهش و تمنا برای با هم بودنه دوستت دارم عشقم با همه وجودم تموم لحظه هاتون سکسی باشه

نوشته: مهلا

Leave a Comment