Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین شب آرامش - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین شب آرامش

سلام به همه رففیقای شهوانی.این یه داستان که تنها زاییده ذهن نویسنده باشه نیست،این بخشی از تاریخ زندگی منه . اسم من نیما است 19سالمه و اهواز زندگی میکنم . دانش جوی ترم 2 پزشکی ام .یه خواهر دارم که ی سال از من بزرگتره و اسمش میتراست . دانشگاه آزاد معماری میخونه. بر خلاف همه ی کسایی که داستان مینویسن من اصلن شبیه تام کروز نیستم ! قدم 170 وزنم60 کیلوِ . خونواده من کاملا مذهبی ان و یه بابای سبیل کلفت دارم که وقت و بی وقت چپیده تو مسجد . مادرم هم معلمه و اونم مذهبیه . منم همون جوری بودم ، تا اینکه دودولم کمکم بزرگ شد(بچه ها بش میگن یدالله!) و تبدیل شد به مرکز ثقل افکارم . منم با جست و جوی خودم و کمک از هم کلاسیام اولین عکس سوپرو دیدم. . دیدن من همانا و صب تا شب جق زدن تو دس شویی و حموم اتاق مامان بابام و خلاصه هر جایی که یه متر مربع جا و دس مال کاغذی دم دس باشه! بعدشم از طریق همین سایت و چند تای دیگه با سکس و چیزای دیگه آشنا شدم و …….

گذشت و گذشت تا این که اولین داستان سکسی با مضمون « سکس با مامانم » رو خوندم . اولش فقط یه داستان بود و یه دس جق هم تنگش! اما کمکم ذهن منو در گیر خودش کرد که چرا من مامانم یا خواهرمو نکنم ؟ چقد جق بزنم ؟ دیگه جق زدن ارضام نمیکرد و به یه آرمان بزرگتر فک میکردم . خواهرم اصلن پیش من لباسای راحت نمی پوشید . منم هیچ وقت باهاش در رابطه با کوچیکترین مسئله سکسی صحبت نکرده بودم . یه روز اتفاقی وقتی میترا حموم بود و مامان بابام هم رفته بودن مرکز شهر ( اهوازیا بهش میگن نادری ) من طبق روال همیشگی!! رفتم سر کامپیوتر و یه فیلم سوپر گذاشتم ، لباسامو کندم و شرو کردم به جق زدن . آخرای فیلم بود و دختره تو فیلم حسابی داشت جیق میزد و منم تو اوج لذت بودم که یهو صدای جیق میترا رو شنیدم . یهو بر گشتم دیدم با ی حوله ایستاده پشت سرم منم که ارضا شده بودم تمام آبم رو پاشیدم روش . جیغ کشید و گفت کثافت آشغال تف تو صورتت بی شرف و دوید تو اتاق خودش . منم که عضلاتم شل شده بود ولو شدم رو صنلی و تو همون حالت بی حالی فیلم رو بستم و کامپیوتر هم خاموش کردم . حسابی کیر شده بود به اعصابم . از یه طرف ترس از اینکه میترا به مامان بابام چیزی بگه ،از طرف دیگه هم اینکه در باره من چه فکری میکنه و رابطم باهاش چی میشه . منم لباسامو مرتب کردم و رفتم منتظر شدم تا از اتاقش بیاد بیرون . وقتی اومد خخخـ عصبانی بود و حتی با من یه کلمه حرف هم نزد ورفت تو آشپز خونه و شروع کرد به گرفتن آب پرتقال . منم رفتم رو مبل نشستم به شکلی که کاملا میدیدمش اما اون اصن به من توجه نمیکرد و هی با خودش زمزمه می کرد : « صب کن ، صب کن فقط مامان اینا بیان ، یه بلایی سرت بیارم ، صب کن » بلند شدم رفتم سمت آشپز خونه و نشستم رو یکی از صندلی های آشپز خونه . به محض اینکه منو دید پشتشو بهم کرد . بهش گفتم « میترا تورو خدا به مامان بابا چیزی نگو ؛ تورو خدا منو ببخش ؛ دیگه از ایین غلطا نمی کنم خلاصه منم به اندازه یه روز کاری یه توالت عمومی گوه خوردم گفتم! »( الکی ! مگه میشه جق زدنو ترک کرد؟!! ) یهو بر گشت گفت : اصلن فکرشو نمیکردم برادرم یه چنین آدم کثیفی باشه . منم با خودم گفتم((مگه به کسی تجاوز کردم اینطور حرف میزنه ؟ ی دس جق زدم مگه چیه ؟ )) فهمید که به حرفاش توجهی نمیکنم تن صداش و برد بالا و گفت : « به خدا اگه ی بار دیگه این طوری ببینمت به همه میگم » منم سرمو انداختم پایین و گفتم چشم آبجی . گشت تا اینکه یواش یواش رابطه مون داشت به حال عادی بر میگشت ، تا اینکه یه روز یکی از کلیپ های تصویری جنیفر لوپز رو با کیفیت فول اچ دی دانلود کردم داشتم نیگاش میکردم که یهو دیدم میترا اومد داخل اتاقمو داشت نگا میکرد . خدایی خیلی سکسی بود، وقتی تموم شد تغییر حالت رو توی چهرش دیدم ، وقتی داشت از اتاق میرفت بیرون گفت : « خیلی کیفیتش بالا بودا ! اسمِ این دختره چیه ؟» منم یه لبخنده خیلی ملیحی زدم و جوری که صورتمو نمیدید گفتم عشقِ منه . بعد از اون ماجرا فهمیدم که راه تحریک خواهر گلم آهنک با کیفیت فول اچ دیه !!! منم پول تو جیبی هامو میدادم واسه خریدن ترافیک که آهنگ دانلود کنم واسه میترا . اینم بگم که توطئم کمکم داشت می ماسید و تغییر صحبت و نوع لباس پوشیدنُ داشتم احساس می کردم تا اینکه شروع کردم در باره ی مسائل شخصی مثه این که کی پریود میشی و سایز سینه هات چنده و …. سر صحبت رو باهاش باز کردم و طی چند روز بحثو کشوندم به اونجا که یه کاندوم توی اتاق مامان بابا پیدا کردم و دیشب مامان بابا داشتن سکس میکردنو …. بحثو پیش بردم کم کم کم کم کم عکس سوپر و بهش نشون دادم و بعد از یه مدت هم فیلم سوپر و پیش کشیدم . دیگه من هیچی هم بهش نمیگفتم خودش میومد میخواست فیلم سوپر ببینه! خلاصه یه روز که هیچکس خونه نبود ، رفتم لخت شدم و نشستم جلو کامپیوتر یه فیلم سوپر گذاشتم ، صداشم تا ته زیاد کردم یهو دیدم داره میاد سمت اتاقم . وقتی رسید تو اتاق و دید لختم یکم ناراحت شد ولی حسی که از دیدن فیلم سوپر بهش دست میداد(حشری میشد) رو با هیچ چیز دیگه نمیتونست عوض کنه . یه صندلی اورد نشست کنارم . منم چون کیرم شق شده بود شروع کردم به مالوندن یـــــــدالله! (راستی سلام میرسونه !!) چند دقیقه که گذشت گفت داداشی! چرا هی با این آلتت ور میری؟ گفتم اولا اسمش کیره! دوما من یه پسرم و نیاز دارم نیاز جنسیم رو بر طرف کنم ، چطور بابات میتونه مامانمو بگاد ، من نباید خودمو تخلیه کنم؟ یه سری به نشونه ی تایید تکون داد، منتظر شدم تا فیلم تموم شه منم بهش گفتم توچی میترا؟ گفت من چی؟ گفتم تو نمیخوای نیازتو بر طرف کنی؟ گفت دیگه روت زیاد نشه ، خودم میدونم کی وقتش میشه ؛ منم پررویی نکردم و چیزی نگفتم . اونم از اتاق رفت بیرون. فردا شبش حدود ساعت یک و نیم بود خواستم بخوابم یهو دیدم یه اس ام اس اومده اولش فکر کردم از این پیام های تبلیغاتیه و خواستم محل نذارم اما چون خوابم نمیبرد رفتم سر گوشی که بخونمش . یهو دیدم میتراست و نوشته بیا تو اتاقم کارت دارم ! منم آب تو دهنم خشک شده بود ، مثه چوب کبریت یه جا واستاده بودم ، با خودم گفتم امکان نداره واسه کار خاصی منو خبر کرده باشه چون الان مامان بابا خونن . با این افکار رفتم جلو در اتاقش، خواستم در بزنم دیدم در بازه ، یواش درو باز کردم دیدم با یه شلوار گشاد و سوتین خوابیده رو تخت . رفتم جلو تر گفتم میترا کاری داری ؟ گفت :« نیما نمیدونم چم شده همش انگار می خوام یچیزیو بکنم تو کسم !» منم که دوهزاریم افتاده بود درو قفل کردم و رفتم کنارش رو تخت دراز کشیدم وبا یه لحن خیلی حشری کننده گفتم خواهری من که قبلا بهت گفتم ، تو هم نیاز داری که نیاز جنسیت رو اارضا کنی . گفت حالا چی کار کنم ؟ گفتم با دستت باید روی کستو بمالی تا ارضا شی . گفت روتو اونور کن . گفتم از من خجالت نکش من محر تو هستم . گفت نه اینطور نمی تونم . منم قبول کردمو رومو بر گندودم . فهمیدم شلوارشو در اورد . شرتشو یکم داد پایین و از صدا ها فهمیدم داره کسشو میماله . بعد2 ،3 دقیقعه گفت پس چرا هیچی نمیشه ؟ حالم بد تر شد که . رومو که بر گندودم یهو شورتشو داد بالا و خودشو جم و جور کرد . گفتم تو بلد نیستی باید داخل کستو بمالی ، دستم باید خیس کنی ولی این طوری هم زیاد خوب نیست . اگه بخوای من میتونم تو رو به اوج لذت برسونم . میخوای؟ از من من کردناش فهمیدم دو دله . منم واسه اینکه تیر خلاص و بزنم گفتم :«خیلی خوب . ولش کن من میرم بخوابم . بعدا باهات صحبت میکنم. (میدونستم شهوت داره آذارش میده و نمیذاره برم) از تخت که بلند شدم یهو دستمو گرفت . دستش یه سرمای خاصی داشت ، گفت نه نرو !من نمیتونم تحمل کنم . باشه تو واسم انجامش بده اما قول بده این ماجرا بین خودمون بمونه . گفتم مطمئن باش ، هیچکس نمیفهمه. بعد گفتم تو راحت دراز بکش و بقیش با من . دراز کشید رو تختو بدن سفیدشو رو تخت رها کرد . منم آروم شرتشو از پاش در اوردم ، یکم خودشو جم کرد . منم آروم رونشو بوسیدم . با اولین بوسه من لرزید و شل شد . سوتینش هنوز تنش بود واسه همین نمیتونستم سینه هاش که عمری! با تصویر ذهنیشون جق میزدمو ببینم . ااز طرف دیگه هم نمیخواستم زیاده روی کنم که این دفه اول و آخر باشه . پایین پاش دراز کشیدمو پاهاشو وا کردم . بر خلاف چیزی که انتظار داشتم کسش بی مو نبود که هیچ، مثه یه بوته خار دور مروارید کسش حلقه زده بودن. منم پشماشو کنار زدمه زبونمو آروم کشیدم رو کسش . لای کسشو که باز کردم، توش بینهایت صورتی بود. کسش یه گرمای خاصی داشت . شروع کردم به لیس زدن چوچولش . اونم آروم آه آه میکردو با دو تا دساش ملافه رو فشار میداد . بعد چند دقیقه دوباره لرزید و این دفه خیلی بی حال تر از دفه قبل شل شد و رو تخت ولو افتاد . منم که فهمیدم دیگه کاملا ارضا شده نخواستم حال خوبشو خراب کنم ، شورت و شلوارشو پاش کردم و یه پتو انداختم روش و از اتاق خارج شدم . وقتی داشتم میرفتم بیرون بهم گفت نیما این بهترین لحظه زندگیم بود.. واست جبران میکنم داداشی.( منم از اینکه اولین شب آرامش رو واسه خواهرم رقم زده بودم به خودم افتخار میکردم!). بی اینکه چیزی بکم رفتم تو اتاقمو خواستم بخوابم؛ مگه بعد از دیدن اون کس میشد ید الله رو تو شلوارم جا بدم؟! واسه همین هم با تصویر ذهنی یه دس جق زدمو تا صب لخت رو تخت خوابیدم(خدایی خیلی فــــاز داد!) فردا صب که خواستم یه دوش بگیرم فهمیدم که میترا قبل از من حموم بوده و متوجه شدم موهای کسشم تمیز کرده ( علم غیب ندارم که!یه تیغ خیس که چند تایی مو روش بود و دیدم) .منم سریع یه دوش آب گرم گرفتمو رفتم دانشگاه. معمولا وقتی از دانشگاه میام خونه ،کسی خونه نیس . اما اون روز در خونه قفل نبود. وقتی وارد پذیرایی شدم یه موزیک لایت که آرامش عجیبی به آدم میداد ، گوشامو نوازش داد. چشمام مثه مرغ سر کنده هی اینور اون ور میپرید که ببینم کی خونس . یهو دیدم میترا یه تاپ و دامن کوتاه از تو اتاقش اومد بیرون و گفت سلام داداشی ! چه زود اومدی ؟ منم که هنوز گرمی طاقت فرسای هوا که صبحشم با شرجی کون آدمو پاره میکرد تو سرم بود و سلول های خاکستریم خروجی نمیدادن ، تو حالت گیجی گفتم سلام میترا جوون. چرا الان اومدی خونه؟ گفت هیچی ، استاد مون نیومده بود ، منم ول کردم اومدم . خوب حالا بیا بشین رو مبل تا واست یه شربت تگری بیارم روشن شی ! (آآآخخخخ! هیچی به اندازه یه شربت خنک حال آدمو سر جاش نمیاره) منم که یکم از اوضاع نا بسامان خارج شده بودم تازه یاد حرف دیشب میترا افتادم که گفت :« واست جبران میکنمــــــــ!» . میترا دقیقا کنارم نشسته بود و شربت خوردن منو نگا میکرد . شربت که تموم شد ، بهش گفتم راستی میترا دیشب خوب خوابیدی ؟ گفت :«بهترین شب زندگیم بود » تو چی؟ گفتم نه بابا ؛ وقتی کستو دیدم دیگه خواب به چشم نیومد ، تا صب از شق درد به خودم میپیچیدم ( الکیــــا !). میترا هم بهم گفت خدا منو بکشه که واسه لذت خودم داداشیم رو اذیت کردم. خوب داداشی ، الان میخوام جبران کنم . اینو که گفت به قول معروف : «عروسی توی کون من به پا شد!» . اما جانب احتیاط رو رها نکردم و گفتم : خواهری تو هنوز شوهر نکردی و نمیخوام به خاطر لذت من تا آخر عمر از لذت داشتن همسر محروم بشی . اونم گفت خوب تو کوسم نکن . ( اینم بگم از ساک زدن متنفر بود و هر وقت فیلم به جایی میرسید که طرف داشت ساک میزد ، فیلم رو رد میکرد ، منم واسه همین هیچ حرفی از ساک زدن باهاش نمی زدم) گفتم خوب از کون هم خیلی درد میکشی ، من طاقت دیدن زجر تورو ندارم ( از خدام بود که یه باکره رو واسه اولین بار از کون بکنم ! اما همون جانب احتیاط رو هنوز ول نکرده بودم!) میترا هم گفت اشکال نداره، من میخوام لذت بعدشو بچشم . خلاصه وقتی دیدم به قول حضرت سعدی « من خویش تن اسیر کمند نظر شدم !» منم دیگه بیشتر اصرار نکردمو گفتم خیلی خوب ، پس تا من لباسامو عوض میکنم تو هم برو تو اتاقت ، یه کرم هم با خودت ببر تا من بیام . منم سریع لباسامو در اوردمو با یه شرت که سیمای ید الله هم توش پیدا بود رفتم تو اتاق میترا . دیدم دراز کشیده رو تخت و با انگشت بهم اشاره میکنه که بیا بخواب بغلم منم رفتم دراز کشیدم کنارش ، وقتی کاملا به هم نزدیک شده بودیم ، صورتشو اورد نزدیکم و منم لبشو گرفتم ( من زیاد بلد نبودم ! اونم خو هیچی سرش نمیشد از لب دادن) اما با همه وجود لبشو گرفته بودم . دستمو انداختم دور کمرش و سوتینشو از پشت وا کردم و شروع کردن به مالیدن سینه هاش . نوک سینه هاش مثه حبه ی انگور باد کرده بود! . بعد از لب دادن بلند شدم و جوری روش خوابیدم که سینه هاش دقیقا جلوم بود . خودشم انگار دوس داش سینه هاشو بمالم . با هر لیسی که به سر پستونای سفیدش میزدم یه آه خیلی کوچیک میکشید و معلوم شد که داره لذت میبره . تو همین حن خودش شورت و شلوارشو با هم در اورد و انداختشون کنار . با این کار فهمیدم داره منو سمت بهشتش هدایت میکنه . منم از سینه هاش فاصله گرفتم عزیمت کردم به قتله گاه عاشقان یعنی مرقد مطهره کس ! کسش کاملا خیس شده بود و لزج بودنشو با زبونم کاملا حس میکردم . بعدا حدودا 2 دقیقه لیس زدن کس میترا ،دیدم لرزید و ولو شد . رفتم بغلش دراز کشیدم و برای آخرین بار بهش گفتم میترا مطمئنی میخوای از پشت سکس داشته باشی؟ اونم گفت با تمام وجود . مجوز کار که صادر شد ، منم کرمو ور داشتم و خوب سوراخ تنگشو کرم مالی کردم .( فک کنم قلقلکش میومد چون تو حالت خماری لبخند میزد) . بعدشم صورت ید الله رو خوب چرب کردمو سر یدالله رو گذاشتم دم دروازه ی بهشت ! با یکم فشار سرشو کردم تو کون میترا که دیدم از درد داره نفس نفس میزنه . منم یکم تو همون حالت صبر کردم تا جا واکنه ( اینم بگم که ید الله حسابی قد کشیده بود و طولش به حدود 10 سانتی رسیده بود ) منم آروم آروم بقیشو دادم رفت تو . یکم دیگه هم منتظر موندم تا واسش راحت تر بشه . وقتی که دیدم از حالت استرس خارج شده و راحت تر دراز کشیده منم آروم آروم عقب جلو شدم ، کمکم صدای آه و اوه میترا هم بلند شده بود که فهمیدم داره لذت میبره . خودمم بعد 3 دقیقه به اصطلاح اهل دلان ! تلمبه زدن کمکم داشت آبم میومد ، گفتم میترا داره آبم میاد ، میخوام کیرمو بکشم بیرون . گفت نه دارم لذت میبرم ، همشو خالی کن تو کونم . منم لحظات آخرو با تمام قدرت تلمبه زدمو آبمو تا قطره آخر خالی کردم تو کون میترا . فک کنم سلول های بینا بینیم خشک شده بودن !(کسایی که کتاب تجربی سال سوم و خوندن میفهمن عمق فاجعه چه قدره !!!!) . خلاصه منم که دیگه نا نداشتم همون جوری کنارش دراز کشیدم . یه 1 ساعتی همون طوری دراز کشیده بودیم تا اینکه میترا رو بلند کردم گفتم عشقم الان مامان اینا سر می رسن ، بلند شو یه دوش بگیریم تا گندش در نیومده . اونم نا ی جواب داد نداشت چه برسه به راه رفتن . منم بلند شدم و میترا رو بغل کردم و بردم تو حموم . وان و پر آب گرم کردم ، و گذاشتمش تو وان . خودمم دوش گرفتم و بعد تمیز کردن میترا اوردمش تو اتاقشو لباساشو تنش کردمش و خودمم رفتم تو اتاقمو لباس پوشیدم . خلاصه از اون به بعد هم گه گاهی باهم حال میکنیم . این بود داستان زندگی من که سعی کردم چیزیو از قلم نندازم . ممنون که وقت گذاشتین داستان رو بخونین .

نوشته: نیما

Leave a Comment