Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اولین و آخرین دوست دخترم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اولین و آخرین دوست دخترم

سال 89 بود و منم دانشجو که برای یادگیری یک نرمافزار به یه آموزشگاه میرفتم میز بغلیم یه دختر بود به اسم شراره قیافش بد نبود پوسته سبزه و موهای لخت و هیکل ریزه منم بچه بودمو عشق داشتن دوست دختر با هر بدبختی بود روز اخر کلاس شمارمو تو یه کاغذ نوشتم دادم بهش قبول کرد اولش باورم نمیشد که یم دوست دختر پیدا کردم ولی کم کم عادی شد
روزهای اول با هم پیاده میرفتیم و تو چشام نگاه میکرد و از عشقش بهم میگفت خوب بود دوران خوبی بود برای تجربه اول ،یکی دو هفته از اشناییمون میگذشت که تو اس ام اسا بحث بوس شد اونم گفت دوست داری منم گفتم آره کیه که بدش بیاد قرار گذاشتیم برای فردا تو پارک که اولین لب زندگیمو اونجا گرفتم واقعا دلچسب بود و مزش هنوزم یادمه خلاصش کنم که طی روزهای بعد که با هم میرفتیم خونشون تو اتوبوس تو کوچه هرجا که میشد لب بازی میکردیم و من دستم تو شورتش بود چند بارم تو ماشین سینه هاشو خوردم همه چی عالی بود و به نظرم یک ارتباط خیلی رومانتیکو رقم میزد فکر میکردم بهترین دختره دنیاس کسیه که میشه کنارش یک زندگیو ساخت

بعد از حدود 4 هفته از آشناییمون موقع انتخاب واحد های دانشگاهش بود گفت دوست دارم با هم بخوابیم گفتم باشه به بهانه انتخاب واحد اومد خونمون رفت رو تختم در صدم ثانیه لخت شد و منم لخت کرد بعد ها که به اونروز نگاه میکنم میبینم تجربش از من خیلی بیشتر بود و من در برابرش یک آماتور کامل بودم به هر حال اولین بارم بود با یک دختر لخت تو یک اتاق بودم خوابیدم رو تخت و کرم زد به کیرم و باهاش بازی میکرد هرکاری کردم بخوردش گفت کلفته و من بدم میاد منم قبول کردمو تحت فشارش نزاشتم تو فیلما و داستانا خونده بودم که باید با انگشت سوراخو باز کنی منم این کارو کردم انگشتم به راحتی تو میرفت و بیرون میومد 3 تا از انگشتام تو کونش بود و ازش لب میگرفتم خوابوندمش رو تخت کله کیرمو فشار دادم تو با این که کلفت بود ولی به راحتی تو رفت که دیدم داره گریش میگیره دلم سوخت و فکر میکردم این دختره رویاهامه کشیدم بیرون و یکم لاپایی رفتم که دلچسب نبود گفتم بزار بزارم لا سینه هات گفت نه آبت میاد میریزه رو صورتم که گفتم بیا برام جق بزن که آبم بیاد یه چند دقیقه جق زد برام ابم اومد و با یکم لب بازی لباس پوشیدیمو رفتیم و اون روز تموم شد یکی دوروز گذشت و جوابمو نمیداد که در اخر بهم پیغام داد که منو تو به هم نمیخوریم و از یک خانواده در سطح هم نیستیم اونجا دنیا رو سرم خراب شد تازه فهمیده بودم با یک جنده دوست شده بودمو چون فکر میکردم دختره دنیاهامه و نکرده بودمش ولم کرده بود رفته بود دوستام چند بار با یک پسره دیگه دیدنش چیزی که مشخص بود اینه که اولین تجربم بزرگترین شکستو برام داشت از اون به بعد تا الان نتونستم یا دختری دوست بشم و یک حسه نفرت و عذاب که ای کاش میکردمش بهم دست داده اعتماد به نفسمو از دست دادم ببخشید سرتونو درد اوردم ولی بیان این حرف مونده بود رو دلم و کسیو نداشتم بهش بگم.

نوشته: محمود

Leave a Comment