Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
اون روز هوای تهران دودي تر بود - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

اون روز هوای تهران دودي تر بود

اینبار بهت یه شانس دیگه میدم اگرچه لیاقتشو نداری اما خب من همیشه از تماشای تلاش کردنت لذت میبرم۰ به سمت میزش میره و یه پارچ اب رو برمیدار٠ با قدم های بلند و همیشه مطمئنش به سمتم میاد و پارچ و به دستم میده۰ بدونه هیچ حرفی بهم نگاه میکنه توی چشماش تمسخر و میبینم۰ لباي خشکمو با زبون خیس میکنم٠ یه بار دیگه به چشماش خیره میشم و پارچ اب رو تا نصفه سر میکشم لبم رو با استین بلیزم پاک میکنم و چند ثانیه صبر میکنم وقتی هیچی نمیگه دوباره پارچو بالا میارم و سرمیکشم تمام مدت به سیاهی بی انتهای چشماش خیره میمونم نفس کم میارم اما خودمو مجبور میکنم که تا اخرش رو بخورم۰ هنوز نمیدونم چه جوری قراره تنبیه بشم اما میدونم که همین سردرگمی بخشی از تنبیه امه۰ پارچو بالا میگیرم و از دستم میگیرتشو به سمت دستشویی میره چند ثانیه بعد برمیگرده اما پارچ اب کاملا پر ابه
فکر نمیکنم دیگه بتونم یه قطره دیگه تو شکمم جا بدم اما الان برای التماس کردن خیلی زوده۰ تا اخر پارچ و با حالت تهوع سر میکشم اما اينبار پارچو رو زمین میزارم۰ دستمو میگیره و به سمت حمام میریم جا به جا شدن اب رو تو شکمم با هر قدمی که بر میدارم احساس میکنم کم کم دارم حدس میزنم همه ی اینا به کجا میرسه اما اون همیشه غیرقابل پیشبینیه ۰ حمام بزرگیه با یه وان دونفره که بیشتر فضارو گرفته و یه دوش شیشه ای۰ طرف دیگه دوتا سینکه که سرتاسرش اینه ست۰ از پنجهره ی بزرگ کنار وان به شهر دودگرفته نگاه میکنم كه با صداش به خودم میام۰ لباساتو دربیار اروم اروم لباسامو درمیارم چون میدونم که چه قدر از تماشا کردن خوشش میاد۰ به دیوار شیشه ای دوش تکیه میده و منم به چشماش خیره میشم۰ وقتی کاملا برهنه شدم به سمتم میاد و موهامو از کلیپس باز میکنه۰ تو اینه به عکسمون خیره میشم من برهنه و بی پناه اون ریلکس و جذاب٠ مثل همیشه۰ مثل هربار دیگه ای که باهم بودیم۰ یه دستشو تو موهام میکنه و یه دست دیگشو میکنه بین پاهام۰ هنوزم به دستاش رو خودم عادت نکردم۰ انگشتاشو فرو میکنه توم و از اونجایی که امادگیشو نداشتم پایین شکمم پر از دردی ناگهانی میشه۰ اون موقعست که حس ادرار شدید بهم دست میده اما معدم هنوز پر از ابه و این منو میترسونه لبشو رو گوشم میذاره و زمزمه میکنه اگه تا وقتی که ارضاء بشم خودتو نگه داری کاری باهات ندارم۰چند ثانیه خودمو میبازم و میدونم که اون از باخت من اطمينان داره اما مگه من بازیاشو بازی نکردم۰ همیشه احتمال برد منم هست اما نه به اندازه ی اون۰ انگشتاشو درمیاره و میکشه تا زیره نافم و با خیسیم شروع میکنه به ماساژ دادن اون ناحیه۰ میره پشتم وایمیسته و منو رو به اینه میکنه و از توي اینه به چشام خیره میشه دست دیگشو میاره زیره سینه هام۰ سرمو به سینش تکیه میدمو به عکس خودم تو اینه نگاه میکنم۰ فشار دستشو روی مثانم زیاد میکنه و وقتی دستشو نگه میدارم اروم میخنده و میگه که بهتره زودتر دست به کار بشم برمیگردمو روبروش وایمیستم هنوزم تمسخرو توی چشماش میبینم اروم جلوی پاش زانو میزنمو درحالی که هنوز به چشماش خیره ام زیپ جینشو باز میکنم تا الان دیگه میدونم هر چیزیو چه جوری میخواد۰ تو دستم میگیرمش و چشمامو پایین میندازم لبامو با زبون خیس میکنمو تو دستام میگیرمش۰ میدونم که اگه نخواد زیاد میتونه خودشو نگه داره و با این شدت ادرارم به هیچ وجه نمیتونم خودمو نگه دارم اگه بخواد واردم بشه۰ با نوک زبونم شروع میکنم به بازی با سر التش بعضی جاها با فشار بعضی جاها با بوسه نفساش سنگین میشه و گوشه ی وان میشینه پاهاشو از پشتم میاره و بیشتر میکشتم به سمتش۰ اروم اروم میبرمش تو دهنم و شوریو مزش دهنمو پر میکنه۰ دستاشو تو موهام می کنه و بیشتر خودشو تو دهنم جا می ده٠ پاهامو محکم بهم فشار میدم کم کم دارم کنترل ادرارمو از دست میدم ابم بین پاهامو لیز کرده تخمداناشو توی دستم میگیرمو اروم ماساژ میدم صدای نفساش حمامو پر کرده سرعتمو زیاد میکنم کم کم توی حلقم احساسش میکنمو سعی میکنم با بینی شمرده شمرده نفس بکشم باصدای خشدارش میگه که به چشماش نگاه کنم موهاش توی پیشونیش ریخته و گردنش دونه های عرق٠ میدونم که نزدیکه اما چقدر نزدیک؟ دستشو میبره بین پاهام و میدونم که باید زودتر یه کاری کنم یا میبازم دوتا انگشتشو میکنه تو و من این پا اون پا میکنم یه سیلی محکم به باسنم میزنه که ثابت وایستم جای سیلی کزکز میکنه اما اون کوچیکترین مشکلمه حس ادرار کردن و خالی شدن تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم۰ سه تا انگشت وارد میکنه و من از عرق بین پاهاش سرم۰ زیره شکمم کم کم شروع میکنه به درد کردن و تمام بدم برای خالی شدن فریاد میزنه۰ این کاری که میخوام بکنم قماره یا از دستم عصبانی میشه یا بیخیال میشه اما من دیگه یه ثانیه دیگه نمیتونم خودمو نگه دارم۰ برای یه ثانیه لبمو از جلو دندونم برمیدارم و همه چیز خیلی سریع اتفاق میوفته صدای اهشو ميشنوم و موهامو محکم میکشه منیشو تو حلقم حس میکنم اما سرمو محکم نگه داشته برای اینکه خفه نشم منیشو مثل یه ادم تشنه تا اخرین قطره قورت میدم کم کم تو دهنم شل میشه اما هنوز سرمو نمیذاره تکون بدم اروم تو همون حالت میمونم چون میدونم الان نباید عصبیش کنم به صدای نفسای تندش گوش میدم تا برمیگرده به حالت نرمال از موهام میگیره و بلندم میکنه٠ تقلب؟ معلومه خب از تو چه انتظاری باید داشت٠ یه متقلب خیانتکار کوچولو که پشت چهره ی معصومش قایم میشه و همه ی کاراشو پیش میبره اما نه از بدشانصی تو من تورو خیلی خوب میشناسم٠ اون لحظه میدونستم که باختم۰ همونطور منو کشوند توی دوشو اب سردو باز کرد لباساشو سریع در اوردو اومد کنارم زانو زد حالا از اول قطره های اشکم زیره دوش اب یخ گم شدن بلندم کرد و چسبوندم به دیوار التشو دیدمو بازم مثل همیشه از این سرعتش متعجب شدم دستامو دوطرف سرم به دیوار چسبوندو واردم شد بازم مثل همه چیزای دیگه از من برتره فکرمو خونده اگه اب یخ نبود شاید میتونستم خودمو خالی کنم اما با اون اب یخ اگه الان اینکارو میکردم میفهمید۰ تمام حسام هوش به زنگ شدن تنم تو هر شرایتی تشنه ی حضورشه٠ توی همون حالت موند انگار میخواست که به اندازش عادت کنم تو چشمام خیره شد چرا تو باید اینقدر بد و در عین حال خواستنی باشی؟ چرا ازت سیر نمیشم؟ سرم و برگردوندم و گونمو به موزاییکا چسبوندم نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم نمیتونستم بگم که باید بذاره برم و به این عذاب چندساله تمومی بده شاید میتونستمو میترسیدم، از نبودش از این که بدون اون مگه زندگی ممکنه۰ انگار تمام خشمشو میخواست اونجا سرم خالی کنه با چنان قدرتی توم میکوبید که درد دیواره ی رحمم و حس میکردم۰ اما حتی اون موقع هم میخواستمش چون بودنش همیشه با درد همراه بود و من براي بودنش دردو هم میخواستم اما من محکم تر از اونم و اونم اين و ميدونه برای همین همیشه دنبال شکستنمه انگار همین یه باقیموندمم میخواست ازم بگیره اما من یه جنگندم و بارها گفته که منو به خاطر اشتیاقم برای مبارزه تحسین میکنه حتی اگر این مبارزه عليه خودش باشه۰ با هر ضربه انگار خشمش بیشتر میشد و من حالا ادرارمو فراموش کره بودمو نگران خونریزی بودم خواستم با حرفام ارومش كنم۰ مگه کسی تو این دنیا مثل تو هست؟ خواهش میکنم بس کن۰ ببخشید…واسه ی کاری که نکردم ببخشید دیگه داشتم با جیغ کلمه های اخرمو میگفتمو هق هق من با صدای نفس نفساش فضای کوچیکو پر کرده بود یه دفعه مچامو رها کردو روی زانو و ارنجاهام کف حمام انداخت از پشت واردم شد و من اینبار وحشیانه دستو پا میزدم وهرجا دستم میرسید چنگ می انداختم پاهاشو از پشت رو پاهام گذاشتو با دستام محکم بغلم کرد به هق هق افتاده بودم اما اینبار ارومتر شده بود انگار هر ضربش برای لذت من بود کم کم تو بغلش اروم شدم و دستامو ول کرد با دستام وزنمو به زمین تکیه دادم و برای چند دقیقه غرق لذت شدم با یه دست زیره چونه و گردنمو گرفتو با دست دیگش سینه ی راستمو محکم تو مشتش نگه داشته بود قسمتی از وزنش از بالا روم بود و من باز هم یاداور این شدم که چطور اون همه ی منو توی مشتش نگه داشته از هر راهی می خواد که مالکیتشو روم اثبات کنه که چطور واسه ی مالکیت ذهن و روحمم وحشیانه میجنگه انگار که عشق و زندگی و بدنم براش کافی نیست سرعتشو زیاد میکنه و نفسامون تند تند می شه انگار نمی خوای جا بزنی اما اینبار کاری نمی تونی بکنی میتونی؟ خائن من میتوونی؟ نه نمیتونم چون تو نمیذاری چون تو میتونی و نمیذای افرین، افرین، ای کاش اینارو همیشه یادت میموند و هر چندوقت یه بار به یه همچین یاداوریي احتیاج نداشتی اما نه من از این یاد از اين ياداوريا خيلي لذت میبرم۰
نمیدونم چقدر گذشت چندثانیه یا چند دقیقه یا چند ساعت من غرق بودم تا بالاخره تموم شد اروم از زیرش بلند شدمو رفتم سمت توالت پاهام میلرزید از سرما یا حیجان اما بالاخره نشستم از دوش اومد بیرونو یه حوله برداشت خودشو خشک کرد بعد حوله ی خیسو پیچید دورم از رو توالت بلندم کرد و وانو باز کرد بردم تو اتاق٠ جلوی تراس وایسادمو محو شهر زیره پام شدم تلفن زنگ زد و از اتاق بیرون رفت اه کشیدم انگار یه سنگینی از روی وجودم برداشته شد با خودم فکر کردم راه رهایی از این مرد، مرد زندگیم چیه؟ خیلی سریع به این نتیجه رسیدم که هیچ راهی نیست اون منو محکم تو مشتش داره٠ قلبمو تو مشتش داره.

نوشته: Miss O