Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
بازیافتن عشقم در روستا - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

بازیافتن عشقم در روستا

یک روز سرد پاییزی,من تنها در مغازه نشسته بودم. گوشیمو تازه خریده بودم و بهش زل زده در فکر ایام جوانی ام بودم.یادش بخیر… دلم خوش بود و کلی بخودم میرسیدم هیچی برام مهم نبود و فقط دوست دختر قدیمیم روناک . گیسوانش مانند مار زرد,چشاش مثل دریا آبی,تنش سفید چو قو,لباش باریک مانند زندگیم,دستاش زیبا همانند کار خدا,صداش ندای زندگیم,حرف زدنش چو رمان های صادق هدایت , راه رفتنش مثل ابر و تنها بودنم باهاش بسان خلوت محمد ص در غار حرا و … . عمرم گذشت و بدلایل مالی نتونستم باهاش ازدواج کنم و اون با همه خوبیهاش رفت و ازدواج کرد و منو تنها گذاشت و زندگیم ویران شد و بعد از سه سال منم زن گرفتم. با اینکه همسرم رو دوست داشتم و دارم همیشه در خلوت خاطره هام روناک حس میشد.خیلی وقتا خوابش رو میدیدم و بخاطر علاقه ام بهش هیچوقت فکر سکس با او رو نمی کردم. همچنان روزها میگذشت تا اینکه : اس اومد نوشته بود سلام. سلامش فرق داشت آخه حس کردم یه دوسته جوابش رو با سلام فرستادم و نوشت میشناسی؟ گفتم مطمنم دوستی ولی نمیدانم کدام دوست . در جواب نوشت روناک هستم!!! یهویی هل شدم و فشارم اومد پایین و اشکام جاری شد .

بعداز یه هفته اس بازی و حرف زدن گفت بیا به آدرس …. از خوشحالی وصف ناپذیرم پرواز کردم به آرزوهای از دست رفته ام. اون تو یه روستا زندگی میکرد اما بسیار مرفه بود و یه دختر سه ساله مثل پری دریایی داشت . کلی خاطره تعریف کردیم و افسوس خوردیم و افسوس…. خلاصه قول داد بزودی تنها شد برم پیشش. یه ماه نگدشته بود که گفت شوهرش واسه کار رفته مهاباد و من تنهام زود بیا … . با پراید داغون شده ام رفتم روستاشون . شب بود و هوا بس ناجوانمردانه سرد .ماشین رو اول روستا پارک کردم و پیاده رسیدم دم خونشون دزدکی رفتم تو . زندگیش مجلل و مرفه و توپ بود اما خالی از محبت و عشق و شادی. برام میوه آورد و پذیرایی کرد. من سیب خوردم و اون هم موز خورد و بهم خندید که هل شدم. دخترش رو داده بود خونه خواهر شوهرش. لباساش محترمانه بود مثل همیشه واسه همین اصلا فکر سکسش رو تو خیالم نمیکردم تا اینکه لباس اولشو درآورد که یهو حشری شدم.واقعا من واسه سکس نرفته بودم اما … گفت چرا رنگت پرید که گفتم آخه تا حالا اینجوری … . دستشو گذاشت تو دستم و احساس کرد حشریم گفت بیا بریم اتاق خواب وقتی رفتم اونقد ادکلن داشت که درآمد چند ماه من میشد تخت خوابش مثل فیلمای بریتانیا و لوازمش مثل کاخ سفید . خلاصه من که واسه اولین بار در فکر سکش بودم باید احترامشو حفظ میکردم اما به یک زمینه بساط نیاز داشتم که گفتم نمیایی رو تخت که با سر اشاره کرد واسه تو حاظرم بیام رو آتش و اومد مستقیم در آغوش گرمش گرفتم و لبش رو گذاشت تو لبم که بخدا بخدا بخدا مست شدم اصلا اغراق نمیکنم . دستم رو واسه اولین بار زدم به سینه هاش و کمکم حشرش شد . با زبونم گردن درازشو لیس میزدم و آروم رفتم سراغ سینه هاش و یه ربع فقط سینه هاش رو مکیدم و خوردم . اونقد تنش گرم بود که نگو واییییییی. بعده این رفتم سراغ شورت شیک و نارنجیش که از نوک سینه هاش نارنجی تر بود . خودش شورتشو دراورد و شروع کردم به کس خوردن خیس خیس شده بود اصلا بوی بدی نداشت.یهو وارندازم کرد به زیر و سینه هامو خورد و رفت تو کیرم واسه خوردن به حالت69 کلی حال کردیم و گفت بزار تو کسم .باور نمیشد من اینکارو میکنم . دل رو زدم به دریا و گذاشتم در کسش واییییی گرم گرم و تنگ تنگ با اینکه یه بچه داش ولی مثه دختر ۱۴ ساله تنگ بود هی تندتند اااآخ خ خ میکرد و خسته شد گفت برای اولین بار توزندگیم بزن تو کونم که آک بنده .سر کیرم رو چرب کردم کمکم بردمش تو که صدای جیغش رفت عرش اسمون و وقتی تا تهشو زدم تو و بیرون آوردمش کیرم خونی شده بود با اینکه نارحت شدم اما غریزه ی شهوانیم غالب بود و ترحمم مغلوب. خلاصه اون دوبار ارضا شد و نهایتا من با نعره آبمو ریختم رو سینه هاش و ارضا شدم.توزنگیم زیبا ترین خاطره شکل گرفت . بعدش خودمونو جمع کردیم و گفت احتمالا فریما . دخترش . برگرده واسه همین باید بری که فوری یه لب پایانی ازش گرفتم که دوباره مست بشم .جیبامو نگاه کرد دیدم که فقط یه خورده توشه به زور مثله همیشه ۵۰۰تومن داد بهم . منو بوسید و گفت هروقت تنها بشه بهم میگه برم و قسم خورد تو تنها عشقمی . دوست نداشم برم اما رفتم . ماشینمو روشن کردم سرد بود .تنم میلرزید و بوش باهام عجین شده بود.بخاری نداشت ماشینم فردای آن روز با پولش,بخاری رو درست کردم .
بعده اون موقع هر یکی دو هفته میرم پیشش. امیدوارم شما هم عشق از دست رفتتون رو دوباره پیدا کنید.
قربون همه دوستان عزیزم . بای .

نوشته: شوان

Leave a Comment