Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
بلایی و لذتی که تا عمر دارم یادم نمیره (2)
داستان سکسی

بلایی و لذتی که تا عمر دارم یادم نمیره (2)

سلام
میخوام ادامه اون خاطرمو براتن بگم که امیدوارم ازش خوشتون اومده باشه. فردای اون روز با هزار ویک سختی و تن کوفته از جام بلند شدم ساعت 8-9صبح بود . روی تنم اب منی الیسا بود که خشک شده بود و روی تنم یک حالت چسب ناک لزج شده بود.پاشدم رفتم یک دوش اب گرم گرفتم کمی تو وان دراز شدم وتنمو میمالیدم که از حالت کوفتگی خارج بشه.یک نیم ساعتی گذشت و اومدم بیرون داشتم تنمو خشک میکردم که دیدم یک دفعه در باز شد. وحشت زده داشتم نگاه میکردم که دیدم الیساس اومد با خوش رویی معضرت خواهی کرد واومد سر شونه هامو مالید وبوسم میکرد.برنامه امروز رو خواست که بهش فهموندم نمیدونم چی کار کنم یا کجا برم که چند جا رو معرفی کرد و گفت برای امشب یک برنامه توپ دارم.

رفتم کمی پارک آبیشو گشتم و شنا کردم وباغ وحشش رفتم و تفریح وبعدش همکمی خرید کردم تا حدود غروب بود که با دست پر برگشتم هتلکه تو پلکان الیسا رو دیدم که با دیدن دست پرم اومد کمکم کرد وبا هم اتاق رفتیم .وقتی میخواست از اتاق بره بیرون گفت برای امشب آماده آماده باش.همهجاتو تمیز کن.کمی با شیطونی این حرفشو زد که خوشم اومد تا دوش گرفتم و حسابی هم به خودم رسیدم و رفتم شام خوردم اومدم اتاقم شروع به آرایش کردن شدم و یک لباس سکسی تر هم تنم کردم که همون روز خردیه بودم .ساعت 9:45دقیقه بود که رفتم رو تراس ایستاده بودم و شهر رو نگاه میکردم که دیدم در میزنن رفتم درو یواش باز کردم دیدم الیسا اومد تو با همون لبخند مهربونش و گفت که امشب یک سور پرایز داره ولی امشب کمی خرجم بالا تره ولی ارزششو داره منم قبول کردم ازم500بات گرفت یک نوشابه انرژی زا بهم داد و رفت بیرون گفت تا نیم ساعت دیگه میاد .نیم ساعت بعدش اومد تو و با یک شیطونی خاصی گفت حاضری؟منم با سر نشون دادم که بله .دیدم یک چشم بند بهم داد که چشمامو ببندم وگفت باز نکنم.منم رو تخت نشسته بودم که حس کردم یکی بلندم کرد منو چرخوند وچشمامو باز کرد الیسا بود.دیدم لخت لخت شده رفتم تو بغلشکه حس کردم از پشت سرم صدا میاد.وقتی برگشتم کمی ترسیدم 4نفر شیمیل با کیر هاش شق شده و گنده داشتن منو نگاه میکردن و کیرشونو میمالیدن.
یکیشون که آنجلا بود همون دیشبیه .یکیشون اسمش شی بود اهل چین با کیر بلند ولی زیاد کلفت نبود و سینه های حدود75.یکیشو سوزان بود اهل فرانسه بود پوست سبزه ای داشت کیر زیاد بلندی نداشت و زیاد هم کلفت نبود و سینش حدودا80 بود .ولی یکیشون اهل مصر بود خیلی خوشگل بود پوست سفیدی داشت به اسم هلنا قد بلندی داشت چهار شونه ومشخص بود که خیلی قوی هیکل هستش.سینه های درشتی داشت فکر کنم90بود و با یک کیر بلند که فکر کنم24سانت بود و خیلی کلفت بود که حقیقتش هم خیلی از خودش خوشم اومدولی از اون کیرش کمی ترسیدم.الیسا منو برو کنار تخت نشون وانجلا اولین نفری بود که اومد کیرشو فرو کرد تو دهنم و بقیه هم اومدن مثل گرگ هایی که دارن به یک بره نگاه میکنن اومدن دورم ایستادن شی دستمو گرفت و گیرشو داد دستم اون طرف هم سوزان کیرشو داد دستم الیسا هم پشت سرم نشست و کیرشو چسبوند به باسنم وسینه هامو میمالید جالب برام این بود که چرا هلنا کاری نمیکنه و داره مارو نگاه میکنه و میخنده هر کدومشون به نوبت می اومدن کیرشونو میکردن تو دهنم منم حسابی براشون ساک میزدم تا دیدم هلنا پاشد اومد جلوم واستاد که براش ساک بزنم کیرشو جلوی دهنم گرفت سر کیرش خیلی بزرگ بود و باد کرده بود کمی با زنونم بازی بازی کردم و کردم تو دهنم شروع کردم براش ساک زدم بعد از چند دقیقه دو طرف سرمو گرفت و خودش شروع به تلمبه زدن تو دهنم کرد یک لحضه حس کردم که دارم خفه میشم و سر کیرشو تو حلقومم حس کردم بعد از چند دقیقه ساک زدن برای همشون منو بلندم کردن دیدم الیسا رو تخت دراز شده و منو انداختن رو الیسا اونم کیرشو فرو کرد تو کسم وشروع به تلمبه زدم شد که دیدم منو به خودش چسبوندو یک کیر هم رو سوراخ کونم حس کردم برگشتمدیدم سوزان خیالم راهت شد اونم یواش یواش فورو کرد تو وشروع به تلمبه زدن کردن حس عالی داشتم تو همو حال بودم که دیدم شی اومد جولوم وکیرشو کرد تو دهنم که براش سا ک بزنم صدامون کل اتاق رو برداشته بود که یک لحضه دیدم سوزان بلند شدویکی دیگه اومد پشتم.همش ترس اینو داشتم که هلنا نباشه که با دیدن دست های سیاه انجلا خیالم راهت شد.نیم ساعت تو همون وضع بودم که شی جاشو با الیسا عوض کرد .کیر شی بلند تر از الیسا بود ولی کلفتیش کمتر بود با فرورفتن کیر شی تو کسم منو به خودش چسبوند و انجلادوباره تو کونم شروع کرد به تلمبه زدن و سوزان هم کیرشو چپوند تو دهنم همینطور که داشتم برای سوزان ساک میزدم حس کردم که انجلا کیرشو از کونم خارج کرد وشی هم منو محکم به خودش چسبونددرست فکر میکردم هلنا پشتم نشسته بود و اون کلاهک بزرگشو رو سوراخم حس میکردم که داره بازی میده ولی قبلش کمی ژل به سوراخم زد و اروم اروم کیرشو شروع کرد به فرو کردن که منم جیغم تو کل اتاق پیچیده بود و از شدت درد داشتم تقلا میکردم که هلنا خودشو روم انداخت و کل کیرشو تو کونم فرو کرد .

اشک کل چشامو گرفته بود و از شدت درد کم مونده بود گریم بگیره.خودمو کنترول کردم هلنا هم ثابت مونده بود که کمی سوراخم جا باز کنه و مدام نوازشم میکرد بهد از 3-4دقیقه یواش یواش شروع به تلمبه زدن کردکمی درد داشتم ولی یواش یواش اونم از بین رفت و جاشو به لذت داد.حس کردم ثابت شدن بر گشتم دیدم سوزان رفته پشت سر حلنا انجلا هم پشت سوزان والیسا هم پشت انجلا همشون به هم دیگه فرو کرده بودن شروع به تلمبه زدن کردن احساس میکردم با هر زربه ای که الیسا میزنه همینجوری کیر بقیه هم تو نفر جولویی فرو میرهکه حس کرم شدت زربه ها بیشتر و تند تر داره میشهکه هلنا کیرشو از کونم در اورد منو برگردوندن ودیدم سوزان داره کیرشو تمزیز میکنه .بعد اومد جلوم ایستاد و کیرشو کرد تو دهنم و شروع به تلمبه زدن کرد که ابش با شدت پاشید تو دهنم منم سعی کردم که همشو بیرون بریزم.بعدش دیدم آنجلا جولوم اومد و اونم شروع کرد تو دهنم تلمبه میزد که اونم ابشو تو صورتم پاشید.تو همون حین شی هم که کیرش تو کسم بود تع تعداد و سرعتشو بالا برو کیرشو از تو کسم بیرون اورد با شدت آبشو روسینمو شکمم پاشید.الیسا هم که داشت منو نگاه میکرد و با کیرش ور میرفت اومد جولوم وکیرشو گذاشت اروم تو دهنم و بعد با شدت شروع به تلمبه زدن کرد تا ابشو با شدت تو حلقم خالی کرد من که دیگه نایی نداشتم دیدم انجلا و سوزان منو خابوندن و هلنل اومد وست پاهامو اون کیر هیولاشو کذاشت جلوی کسم و اروم اروم فرو کرد تو کسم کاملا حس میکردم که زمانی که کیرشو تو کسم تلمبه میزنه کیرش روی شکمم حرکتت میکنه حدود نیم ساعت به شدت تو کسم تلمبه زد . کیرشو خارج کرد واومد رو سینم نشست من که نه حالشو داشتم تکون بخورم نه زورشو داشتم که بخوام مقاومت کنم.شی یک بالشزیر سرم گذاشت وهلنا هم کیرشو گذاشت لای سینم وشروع کرد به تلمبه زدن.با هر بار عقب و جلو رفتن کیرش تو دهنمم میرفت .که بعد از چند دقیقه به شدتش اضافه کرد وکیرشو گذاشت تو دهنم وبا شدت ابشو شروع کرد به تخلیه کردن.به ضور سرمو عقب کشیدمو بقیه ابشو رو صورتم و سینم خالی کرد.حجمش اونقدر بود کهفکر کنم به اندازه یک استکان رو نتونستم از دهنمبیرون بریزم وقورت دادم. دیگه هیچ انرژی برام نمونده بود.هلنا کنارم رو تخت افتاده بود وآنجلا وشی وسوزان والیسا دیدم دارن لباس هاشونو تنشون میکنن که برن.ساعت حدود12:30شده بود.هلنا هم خواست بلند شه که اجازه ندادم وخوابوندمش.چون به اون کیرش باز هم نیاز داشتم.بعد از چند دقیقه با هم رفتیم حمام وحسابی منو شست واومدیم رو تخت افتادیم .تا صبح یک بار دیگه با اون کیر هیولاش کس وکونمو یکی کرد و صبح پاشد رفت. تا بعد.

نوشته: الهام

Leave a Comment