Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
به اسم پسر خاله به کام من - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

به اسم پسر خاله به کام من

سلام به همه دوستانی که دارن این خاطره منو میخونن! حدود یه سالی میشه که با این سایت آشنا شدم و خاطرات بچه هارو میخونم، تا اونجایی که من فهمیدم 90 درصد داستانایی که تو این سایت میزارن الکیه و فقط زاییده شده تخیل نویسندست بالاخره ملت کسخل نیستن که وقتی یه داستانی رو بخونن که واقعی نباشه میفهمن واقعی نیست، بخاطر همین تصمیم گرفتم داستان خودمو بزارم تو سایت تا بالاخره یه داستان واقعی بخونید! اگرم غلط املایی داشتم به بزرگیه خودتون ببخشید چون اولین بارمه که دارم براتون مینویسم.

اسم من آرشه و حدود دو ماهی میشه که 18 سالم شده، پسر شاخی نیستم، نه قیافه خیلی خوشگلی دارم نه هیکل خیلی خفنی دارم نه پول و نه….در کل یه پسر عادی هستم و همه چیزمم معمولیه. تا الان دوست دختر زیاد داشتم ولی موفق نشدم که با هیچ کدومشون سکس داشته باشم ولی لب بازی زیاد باهاشون کردم، درکل تو کل زندگیم یه بار بیشتر سکس نداشتم که دارم داستان همون یه بار رو براتون مینویسم. تو فامیل دخترای خوشگل زیادی داریم مثل دختر خاله و دختر عمو و…با همشونم راحتم و رو همشونم نظر دارمو خوشم میاد بکنمشون ولی از ترس آبروم هیچ وقت جرات نکردم که برم جلو و قضیه رو سکسی کنم. خب بریم سراغ داستان سکسیه ما

حدود 3/4 ماه پیش بودش که از روی بیکاری تو خونه دراز کشیده بودمو داشتم با گوشیم ور میرفتم که یهو پسر خالم مهدی به گوشیم زنگ زد و گفت: قلیونتو بردار بیا خونه ما بکشیم، رفیقام اومدن خونمون قلیون خودم شیشش شکسته. منم که بیکار بودم منتظر یه موقعیت بودم که از خونه بزنم بیرون بخاطر همین به مهدی گفتم نیم ساعت دیگه خونتونم. مهدی یه پسر 23 سالست قیافه آنچنانی نداره ولی هیکل و تیپ خوبی داره و از همه مهم تر خیلی چرب زبونه، بخاطر همین با دخترای خیلی شاخی رفیق میشه، وضع مالیشونم نسبت به ما خیلی بهتره، ولی همیشه همه جوره هوای منو داشته و بخاطر همین خیلی خوشم میاد ازش. خلاصه ساعت 5/6 بودش که قلیونو برداشتم و از خونه زدم بیرون رفتم پارکینگ سوار موتورم شدمو راه افتادم به سمت خونه خالمینا، خونه خالمینا خیلی دور نبود ما خونمون خانی آباده و خونه مهدی ایناهم منیریه‌ست، چون با موتور بودم 5 دقیقه ای رسیدم زنگ خونشونو زدمو رفتم بالا. جلو در واحدشون که رسیدم مهدی اومد جلو در گفت بیا تو منم چون رفیقاش خونه بودن و بیشترشونو نمیشناختم گفتم نمیام، مهدی گیر داد گفت میخوایم بزنیم برقصیم بیا دیگه. خلاصه با اصرار زیاد مهدی رفتم تو خونه و با رفیقاش سلام علیک کردم. تو جمعشون بجز خود مهدی 4تا پسر بود که دوتاشونو میشناختم و دوتا دخترم بود که تا حالا ندیده بودمشون، بعد اینکه سلام و احوال پرسی کردم مهدی دست منو گرفت و برد تو آشپزخونه پیش یکی از دخترا گفت: آرش ایشون مریم خانوم هستن عشق من، بعدش روشو کرد سمت اون یکی دختره و گفت ایشونم مهناز خانوم هستن خواهر عشقم. منم گفتم از آشناییتون خشبختمو با جفتشون دست دادم، به مریم میخورد هم سن و سال پسر خالم باشه، به مهنازم میخورد که 20 یا 21 سالش باشه. قیافه خیلی قشنگی نداشتن دوتا دختر معمولی بودن قدشون حدود 170 بود و چشم ابرو مشکی هم بودن، ولی هیکل خیلی سکسی ای داشتن مخصوصا مریم! رونای خیلی گنده و کون خفنی داشت سایز سینشم میخورد که 75 یا 80 باشه شاید از نظر شما بزرگ نباشه ولی از نظر منی که تا حالا کس نکردم خیلی هم خوبه. خلاصه اون شب تا ساعت 9 شب زدیمو رقصیدیمو قلیون کشیدیمو عرق خوردیم (البته من عرق نخوردم بقیه هم خیلی زیاد نخوردن که بگیرتشون) رفیق پسر خالم گیتار میزد و میخوند مام با دست زدن تشویقش میکردیم، دیگه مثل اول معذب نبودمو باهاشون صمیمی شده بودم و خجالت نمیکشیدم هم با پسرا هم با مریم و مهناز. ساعت حدود نه نیم بودش که پسر خالمم مهدی دست مریم رو گرفت و جلو همه ما بردتش تو اتاق خواب (خونشون کلا دوتا خواب داره) درم بست! من یه ذره تعجب کردم ولی مثل اینکه برای بقیه عادی بود چون واکنشی نشون ندادن! بعد اینکه مهدی و مریم رفتن تو اتاق رو کردم به خواهر مریم، مهناز و با خنده گفتم این دوتا کجا رفتن؟ مهنازم گفت: رفتن تو اتاق دکتر بازی کنن، پسر خالت حالش بده خواهرم رفت حالشو جا بیاره!!! من بازم تعجب کردم چون فکر نمیکردم اینطوری جواب بده. خلاصه ما بازم به کسخل بازیامون ادامه دادیم تا اینکه مهدی و مریم از اتاق اومدن بیرونو اومدن پیش ما نشستن. ساعت 10 بودش که مهدی زنگ زد برای ههمون ساندویچ آوردن و خوردیم بعدش دوستاش رفتن خونه و مهدی به من گفت من بمونم خونشون تا بره مریم و مهنازو برسونه برگرده، منم قبول کردم. مهدی مریم و مهنازو برد انداخت جلو خونشون و برگشت، وقتی برگشت سراغ خاله اینا رو ازش گرفتم اونم گفت که رفتن مشهد و تا یه هفته برنمیگردن. یه ذره باهم حرف زدیم تا اینکه گفتم: مهدی من دیگه میرم خونه دیر شده اونم گفت: من تنهام بمون پیشم صبح میرم کله پاچه میخرم میام میخوریم گفتم باشه پس زنگ بزن خونمون به مامان بابام بگو اونم زنگ زد. تا ساعت دو سه بیدار بودیم و قلیون میکشیدیم برگشتم به مهدی گفتم لاشی امروز خوب کسی کردیا، خاک بر سر ما 18 سالمونه هنوز یه کس نکردیم اونم گفت: عجله نکن به موقعش میکنی. یه ذره آمار مریم و مهنازو ازش گرفتم، گفت: حدود 1 ماهی میشه که با مریم رفیقه و open هم هستش و بچه ی فردوس غربه (شهرک زیبا) یه ذره دیگه هم با هم حرف زدیمو خوابیدیم. فرداش ساعت ده یازده بود که بلند شدمو رفتم خونه یه دوش گرفتمو با رفیقام رفتیم سالن فوتبال بازی کنیم ولی خدایی همش تو فکر مریم بودم دختر هات و سکسی ای بودش و اون شبم که دیدمش لباسای سکسی ای پوشیده بود بخاطر همین یادش که میوفتادم بیشتر حشری میشدم. خلاصه حدود دو سه روزی از این قضیه گذشت. ساعت 4 و پنج بود که با پسر عمم رفته بودم قهوه خونه بودم که دوباره مهدی زنگ زد بهم، بازم گفت: قلیونتو بردار بیار خونمون زیدم اومده میخوام باهاش بکشم. منم گفتم باشه. رفتم خونه قلیونو برداشتم و رفتم خونه خالمینا، ایندفعه وقتی درو باز کرد دیدم که فقط خودشو مریم خونن! پیش خودم گفتم که حتما دوست دارن باهم تنها باشن بخاطر همین قلیونو که دادم گفتم دارم میرم، ولی مهدی نذاشت و منو بزور برد تو خونه ناگفته نمونه که خودمم خیلی دوست داشتم برم. رفتم تو آشپز خونه رو صندلیه میز غذا خوری پیش مریم نشستم داشت سیب زمینی خورد میکرد سرخ کنه بخوریم، مهدی هم روبروی من نشسته بود، یهو موبایلش زنگ خورد بعد اینکه با تلفن حرف زد گفت من الان میرم یه جا یه ربه برمیگردم و از خونه رفت بیرونو منو مریم موندیم. شاید الان پیش خودتون فک کنید که همون لحظه پریدم رو مریم و کردمش یا اینکه خودش اومد لخت شد و گفت بیا بکن ولی نه هیچ کدومش اتفاق نیوفتاد، بعد اینکه مهدی رفت من رفتم روبروی مریم نشستم و خیره شدم بهش! موهاشو از عقب بسته بود یه گردنبند انداخته بود دور گردنش، گردنش خیلی حشریم کرده بود دوست داشتم بمیکمش ولی خب ضایع بود. یه تاپ تنش بود که از زیرش سوتین نپوشیده بود و نوک سینه هاش قشنگ از رو تاپ معلوم بود. خلاصه همینطور مشغول دید زدنش بودم که خودش سر صحبتو باز کرد و گفت: خب آرش یه ذره از خودت بگو کلاس چندمی چندتا دوست دختر داری و از این چرت و پرتا، منم مشغول حرف زدن باهاش بودم که مهدی اومد و نشست پیش ما یه ذره حرف زدیمو بعد مهدی رو کرد به منو گفت: داداش گلم تو یه قلیون بچاق منو مریم الان میایم. بعدش دست مریم رو گرفت و دوباره برد تو همون اتاق! ایندفعه خیلی حشری شده بودمو بیخیال چاقیدن قلیون شدم دوست داشتم ببینم چیکار میکنن ولی نه میشد از کلید در اتاق توی اتاق رو دید نه بالای در پنجره ای چیزی بود که بشه تورو دید. نزدیک در شدمو گوشمو چسبوندم به در ولی صدای خاصی هم نمیومد بیخیال شدمو رفتم نشستم رو مبل، حدود یه ساعتی شد که تو اتاق بودن تا اینکه مهدی از اتاق اومد بیرون و رفت تو آشپزخونه و با سر اشاره کرد که منم برم تو آشپزخونه منم رفتم. تا رفتم تو آشپزخونه رو کرد به منو گفت: دوست داری مریمو بکنی منم از اونجایی که با پسر خالم خیلی راحتم و میدونم که قصدش با دوستی با مریم فقط سکسه گفتم: آره از خدامه! گفت خوب گوش کن ببین چی میگم: مریم پرده نداره و تو اتاق که بودیم بهش گفتم آرش قبلا از یه دختره خوشش میومده که دختره ولش کرده و الان خیلی ناراحته بعدش تا الان با هیچ دختری نبوده و خیلی دوست داره که سکس رو تجربه کنه اگه میشه یه حالی بهش بده بعدا خودم حسابی محبتت رو جبران میکنم. مریمم گفت: اگه خودش بخواد من راضیم برو بهش بگو ببین اگه دوست داره بیاد تو اتاق!!! من اون لحظه هنگ بودم اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم، از خدام بود که مریم رو بکنم ولی خب تو اون لحظه گیج شده بودمو نمیدونستم چیکار کنم همینطوری داشتم فکر میکردم که مهدی زد پس گردنمو گفت: میری تو اتاق یا نه منتظرته ها منم گفتم: مهدی ولش کن خجالت میکشم مهدی هم گفت: کسخلی بخدا از چی خجالت میکشی خجالت نداره که برو تو اتاق فقط سوتی نده. بازم میخواستم مخالفت کنم که پیش خودم گفتم تو که از خداته مریمو بکنی با مهدی هم که خیلی راحتی دلتو بزن به دریا برو تو اتاق دیگه از طرفی میدونستم اگه این موقعیت از دست بره خودمو هیچ وقت نمیبخشم بخاطر همین دلمو زدم به دریا و رفتم تو اتاق مهدی! راستش قلبم داشت تند تند میزد و دستمو کف پام عرق کرده بود. وارد اتاق که شدم رو تخت مهدی دراز کشیده بود و زیر پتو بود تا وارد اتاق بودم گفت ای کلک چرا داشتیم باهم حرف میزدیم نگفتی عاشق یکی بودیو ولت کرده منم که نمیدونستم چی بگم منو من کنان گفتم آخه دوست نداشتم در موردش حرف بزنم ولش کن. گفت: گور پدرش بهش فکر نکن الان یه کاری میکنم که از ذهنت برای همیشه پاک بشه، بعدش گفت اگه دوست داری لباستو در بیار بیا پیش من بخواب منم که خجالت میکشیدمو هیجان داشتم فقط داشتم نگاش میکردم (واقعا که چقدر کسخل بازی در آوردم الان که یادش میوفتم خندم میگیره) مریم که خودش فهمیده بود چه خبره از زیر پتو اومد بیرون و از رو تخت بلند شد، تا بلند شد چشام چارتا شد! واااااااااای سوتین نداشت چه سینه های گرد و خوشکل و سفیدی داشت. ولی شرت پاش بود. اومد رو بروم وایساد و لبای داغشو گذاشت رو لبام، اولش کاری نکردم ولی گفتم کسخل بازی بسته و شروع کردم به لب گرفتن ازش، هر کاری که فکرشو بکنید کردم لبشو گاز گرفتم زبونمو بردم تو دهنش مثل وحشیا از لب میگرفتم، حدود پنج دقیقه ازش لب گرفتم تا اینکه لباشو از لبام جدا کرد و زبونشو رو لبام کشوند و گفت که بشینم رو تخت منم دراز کشیدم رو تخت، مریمم اومد کنارمو شلوارمو در آورد و شروع کرد به خوردن کیرم اولین بارم بود که یکی کیرمو میخورد خیلی بهم حال داد مریمم با جون و دل میخورد و خیلی حرفه ای ساک میزد معلوم بود زیاد ساک زده یه ذره برام ساک زد و همونطور که و تخت خوابیده بودم اومد روم و دوباره شروع کرد به لب گرفتن منم از فرصت استفاده کردمو گردنشو میک زدم فک کنم خوشش اومد چون آخ و اوخ کرد بعد اینکه گردنشو میک زدم چرخوندمش و من افتادم روش، کلمو از بین دوتا پاش رد کردمو خم شدم رو سینه هاش و سینه هاشو خوردم و حسابی تف مالیشون کردم، اومدم پایین تر و شرتشو از پاش در آوردم واااااای باورم نمیشد اولین بارم بود که کس میدیدم از نزدیک خیلی حال کردم یه کس تپل خوشگل داشت ولی سفید سفید نبود معلوم بود تازه تیغ زده چون موهای ریز در اومده بود بخاطر همین کسشو نخوردم و تف کردم رو کسشو با دستم مالوندمش بعد کیرمو گذاشتم رو کسش و آروم آروم فرو کردم تو کسش وقتی کیرمو فرو میکردم تو کسش محکم دستمو چنگ زد و یه آخه بلند کرد (کیرم حدود 17 سانته) فک نمیکردم انقدر راحت کیرم بره تو کسش خیلی تنگ نبود کسش ولی گشادم نبود خیلی حال میداد! کیرمو تو کسش عقب جلو میکردمو اونم با صدای بلند آه آه میکرد، اونقدری که آه آهش منو حشری میکرد تلنبه زدن نمیکرد. حدود پنج دقیقه تلنبه زدمو هنوز آبم نیومده بود خودم فکرشو نمیکردم انقدر طول بکشه چون وقتی جق میزنم خیلی خیلی زودتر آبم میاد، خلاصه پنج دقیقه تلنبه زدمو کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون چون دیگه خسته شده بودم دوباره به پشت خوبیدمو مریم بازم برام ساک زد خدایی خیلی قشنگ ساک میزد، همونطور که برام ساک میزد دستشو دور کیرم حلقه کرده بود و بالا پایین میکرد، یه ذره اینکارو کرد تا اینکه بهش گفتم داره میاد کیرمو از دهنش در آوردو با دستش دوبار بالا پایین کرد تا اینکه آبم پاشید بیرون و همش ریخ رو شیکمم وقتی آبم اومد یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگیم بود! بعد اینکه آبم اومد ولو شدم رو تخت و مریمم لباساشو پوشید رفت بیرون از اتاق یه ذره دراز کشیدم پاشدم لباسامو پوشیدمو از اتاق رفتم بیرون دیدم مهدی و مریم نشستن دارن قلیون میکشن مریم یه چشمک بهم زدو منو یه لبخند تحویلش دادم و نشستم یه رب باهاشون قلیون کشیدمو رفتم خونه و دوش گرفتم اومدم خوابیدم! از این ماجرا حدود 3/4 ماهی میگذره و از اون موقع به بعد دیگه مریم رو ندیدم و این سکس با مریم اولین سکس زندگیم بود و تا الانم با هیچ دختری جز مریم سکس نداشتم، خیلی دوست دارم بازم بکنمش برام دعا کنید بازم بزنم توش. اینم از داستان من امیدوارم که خوشتون اومده باشه خودم فک نمیکردم حال داشته باشم اینهمه رو تایپ کنم، دعا کنید بازم کس بکنم و بیام براتون داستانشو بنویسم! خیلی دوستتون دارمو دمتون گرم که داستانمو تا آخر خوندید ببخشید اگه خیلی قشنگ و جذاب نبود.

نوشته:‌ آرش

Leave a Comment