Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
تجاوز دوست شوهرم به من - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

تجاوز دوست شوهرم به من

خلاصه میگم که سرتونو درد نیارم
شش ماه از ازدواجم گذشت که فهمیدم شوهرم مواد مصرف میکنه . باهاش دعوا کردم گفت فقط واسه اینکه سکس بهتری داشته باشیم میکشم ولی دیگه کم کم زیادش کرد و فقط واسه حال خودش میکشید ! طوری شد که با دوستاش میومد خونه و دور هم مواد میزدن ومن با این کارش خیلی مخالف بودم و سرو صدا راه انداختم تا اینکه مجبور شد دوستاشو نیاره خونه بجز یکیشون که باباش خیلی مایه دار بود و در واقه جنس مفتی واسه شوهرم ردیف میکرد . خیلی باهاش صمیمی شده بود و همه جوره بهش اعتماد میکرد ولی من ازش متنفر بودم چون هم خییلی قیافه زشت و چندشی داشت و هم خییلی هیز بود.
یه روز که شوهرم سر کار بود دیدم زنگ خونه به صدا در اومد چادر انداختم سرم و رفتم دم در دیدم این پسره که اسمش وحید بود اومده !!! تا دیدمش گفتم سعید خونه نیست اونم گفت میدونم باخودت کار دارم اجازه میدی بیام تو ؟ منم گفتم خجالت بکش نامرد میونی سعید نیست بازم میخای بیا تو ؟ گفت فقط چند دقیقه میخام باهات حرف بزنم گفتم خب همیجا بگو گوش میدم. خلاصه میگم شروع کرد به تعریف از من و اینکه من واسه سعید حیفم و ازین چرندیات ! بعدم گفتد اگه با من باشی و هوای منو داشته باشی همه جوره بهت میرسم ! منم خوب که حرفاش تموم شد گفتم خاک بر سر نامرد و خیانت کارت کنن که به دوست خودتم رحم نمیکنی و میخای با ناموسش رابطه بگیری!!! بعد خواستم درو ببندم که پاشو گذاشت لای در و گفت صبر کن!!! گفتم برو گرنه سروصدا راه میندازم همسایه ها بیان ! گفتش دیوونه میخاستم امتحانت کنم من هیچ نظری به تو ندارم سعید بهت شک کرده بود ازم خواست تا این نقشو واست بازی کنم بعدم گفت سحر باورکن حالا که وفاداریتو دیدم همه کار میکنم که سعید ترک کنه بهت قول میدم اونجایی که خودش معتادش کرده بود محلش ندادم و درو بستم و گذشت تا اینکه چند هفته بعد وحید خیلی کم پیدا شده بود و یه روز دیدم سعید میگه میخام برم کمپ واسه ترک!!! خیلی خوشحال شدم وبا اینکه هر روز سر یه چیزی دعوا داشتیم کلی تشویقش کردم و فهمیدم که وحید مجبورش کرده بود !!!

سه ماه گذشت و تقریبا پاک شده بود تا اینکه دوباره سر و کله وحید پیدا شد یه پراید صفر خریده بود و اومد خونمون گفت به مناسبت پاک شدن من و سعید و شیرینی ماشینم میخایم ببرمتون شمال اونجا عمو یه ویلا داره که میتونیم چند روزی خوش باشیم منم بعد کلی عذاب سختی که کشیده بودم واقعا به یه سفر نیاز داشتم خیلی استقبال کردم و به سعید گفتم قبول کن بریم خلاصه: دوشب تو ویلا بودیم وخیلی خوش میگذشت که شب سوم دیدم وحید از بیرون اومد و کلی چیز خریده بود واسه شام و ایناو مشروبم خریده بود گفتم این چیه نمیذارم دوباره گند بزنی به زندگیم و خواستم دادو بیداد راه بندازم که گفت نه باور کن این چیزی نیست واسه کسی که تو ترکه و میخواد سم از بدنش بیرون بره باید چند باری مشروب بخوره منم که نمیخواستم گند بزنم به این چند شب خوشیمون کوتاه اومدم ! وحید و سعید بساط قلیون و مشروب رو پهن کردن منم رفتم آشپز خونه که میوه هارو بشورمو شام درست کنم وقتی میوه هارو میبردم واسشون وحید به سعید گفت ببین سحر که راه میره و داره میاد چه فازی میده !!! فهمیدم دوتاشون مست مستن و حتی سعیدبیشتر چون فقط میخندید خیلی بهش خورونده بود دیگه ولو شد ور زمین وحید دستشو گرفت بلندش کرد گفت بیا ببرمت روی تخت بخواب تا حالت جا بیاد و بردش تو اتاق. بعد من گفتم خب شام حاضره میذاشتی شام بخوره بعد بره بخوابه !!! وحید گفت نه اون الان هیچی نمیتونه بخوره منم نمیتونم بخورم پایه ای یه قلیون بکشیم تا یکم حالم جا بیاد بعد سعیدو بیدار میکنیم باهم شام بخوریم منم که خییلی خسته بودم گفتم آره !!! اونم رفت قلیون رو آماده کرد و چند پک زدو گذاشت جلو من گفت بزن حالشو ببر! منم کشید و تو حال خودم بودم و گاهی هم اون ازم میگرفت و یه پک میزد و دوباره میداد به من همینجور که میکشیدم احساس کردم چشام داره میره و همه دنیا داشت دور سرم میچرخید یدفه گفتم وحید برو واسم آب بیار که حالم بد شد اونم با خونسردی گفت چیزی نیست سحر جون معدت خالی بوده فشارت افتاده بیا ببرمت رو تخت یکم دراز بکش خوب میشی بعد منو بغل کرد و داشت میبرد دیگه حتی نا نداشتم که حرف بزنم !! منو خوابوند روی تخت و شرو کرد باز کردن دکمه های پیراهنم با بیحالی گفتم چیگار میکنی هیچی نگفت دوباره گفتم ولم کن گفت آروم باش سحر جون کاری ندارم !!! تیکه تیکه همه لباسامو در آورد و منم هیچ کار نمیتونستم بکنم شروع کرد به خوردن کسم و زبونشو هل داد توش بعدم شلوار خودشو در آورد و کیرش رو گذاشت روی کسم چند بار روش سرش دار و بعد هل داد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن !! من فقط با ناله بهش التماس میکردم میگفتم سعید ببینه منو میکشه و بازم التماس میکردم اما اون وحشیانه داشت تلمبه میزد و بعد آبشم ریخت تو کسم و کارش که تموم شد شلوارشو پاش کردو رفت واسم آب قند آورد چند دقیقه گه گذشت و حالم بهتر شد فقط داشتم گریه میکردم بهم گفت پاشو تا سعید بیدار نشده برو حموم بعدم کمکم کرد و منو تا جلو حمام برد و من تا صبح تو حموم داشتم گریه میکردم

نوشته: سحر

Leave a Comment