Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
تشنگی سوراخ صورتیم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

تشنگی سوراخ صورتیم

سلام…من سامان هستم 23سالمه.من نمیخوام داستان بگم یاچرت پرت…این خاطرس وواقعیت میخوایدباورکنیدمیخوایدنکنید…این خاطره مال 15 سالگیمه…من ی پسرسفیدکم مو قد172 و وزن65 کیلوام بدنم گوشتی ومتاسفانه قیافم خیلی قشنگ ودخترونس وبازمتاسفانه کونم فچ…امابعدازاین جریان شدخوشبختانه….خلاصه…شب رفتیم خونه داییم پسرداییم اسمش علی سه سال ازم بزرگتره خانواده رفتن من به اصرارپیش علی موندم برا ی شب….اماچه شبی….جامونوتوپذیرایی گذاشتن وبقیه رفتن تواتاقاشون خوابیدن…قبلش دست به کیرهم میزدیم اما نه کار دیگه با چن تا از بچه های فامیل هم دس دس میکردیم…

من وعلی پیش هم خواب بودیم وبه کیرهم دس میزدیم…علی گف روتوبکن اون ورگفتم براچی گف بذارم لای پشتت منم حشری گفتم باشه بعدش نوبت منه ها.علی گف باش…اینوبگم علی باسنمو ندیده بود از زیر پتو برگشتم زیرشلواری روتازانوم زیراوردم…علی پتوروکنار زد گف سامان تودختری یاپسر؟سوراخت صورتی نیم باز باسنت فچ بی مو سفید.من به سمت چپ که خوابیده بودم طاقهام باز شده بود دستشو زدبه کمرم ناخواسته قوس دادم…دیدم علی هنوزکاری نکرده بوددستا و بدنش میلرزید و نفس نفس میکرد از حشر میمرد.
گردنمو بوسید و گذاشتش لام زمستون بودجلوش گرم بودسر صورتی داشت و اندازش متوسط…همینطورکه فشارمیدادگردنمو میمکیدو نفس گرمش بم میخورد.منم احساس ارامش میکردم و دوس داشتم ادامه بده.ولی زیادطول نکشید و بلندشد. ارضاشده بود دستمال از تاقچه برداشت رفت دسشویی حیاط…زوداومدمن به کمرخواب بودم گف دوباره برگردفک کنم تودستشویی مداد تو نخ ما بوده.منم که بدنگذشته بودبرگشتم.دیدم سرشو چسبوند به سوراخم دراثرتحریک طاقهام دوسه بار باز بسته شداماسریع فچ شدم دوباره.تفی که بود آروم کردش تو منم درد داشتم امانه زیاد چند بار رفت واومد جا باز کرد…وای خدای من چه لذتی داشت دستشوگذاشته بودم دورشکمم ودوس داشتم همینطوربزنه و نمونه گردنمو میمکید خون مردگی پیداکرده بود کیرشو در اورد گفتم چرا درش اوردی علی گفت بذار نگا سوراخ صورتیت کنم چقد قشنگه…
گفتم د بذارش دیگه.اوج لذت بودم که بدون این که دس به جلوم بذارم ارضاشدم وبه علی گفتم بس کن ی کم درد دارم علی روموبرگردوندلب زیریمومیمکیددستش به باسنم تا میتونست چن تاسفت زدعجیب بوداینقدحرفه ای بود…من که صدام دراومده بوداونم اهی کشید و کشیدش بیرون ارضاشد و رفت دسشویی…
علی اومد دراز کشید گفت اخیش نفسم گرفت.گفت بخوابیم گفتم اره….ی کم گذشت دلم میخواست من هنوزحشری بودم گفتم علی بیدارشو گفت براچی گفتم انجام بدی گفت دیگ نمیتونم خستم…گفتم ترو خدا افرین….گف راس دیگه نمیشه گفتم برمیگردم بچسب بهم شاید راس شد…برگشتم چسبید بهم لاپام بود امامث قبل استخونی نمیشدپتو روکنار زد یکی ازطاقهامو بازکردگفت وای چرا اینقد سوراخت قشنگ تااینوگف دیدم تاته کردش تو.چشام بازشدکمی هم دردم کرداما زود رفت…خیلی تند میزد منم چشمام نیمباز بود بدنم ازحال سرشده بودکمرمو اینقد براش قوس داده بودم که میخواست بشکنه خواستم بش خوش بگذره همینطورادامه بده تواوج سفت کوبیدن دوبارارضاشدم اماخسته نمیشدم یا دردم بگیره دوس داشتم ادامه بده داشتم برا بار سوم ارضامیشدم علی گفت دارم ارضامیشم گفتم نه فعلا نشو نمیدونستم چراخیلی عاشقش شده بودم اگه زیرپاش میمردم حرفی نمیزدم گف دارم میمیرم گفتمش ی کم ادامه بده باهم ارضاشیم گف دارم میشم منم صورتمو برگردوندم لباموگذاشتم رو لباش دیدم زبونشوگذاشت تودهنم منم خداخواسته ناجورمکیدمش.اه اه میکردتلمبه هاش وحشتناک شده بودمنم توبهشت ازهمه جام حال میزدبیرون سرسربودم…نفس هاش تندتندشددیدم داره ارضامیشه لبوجداکردم گفتم اگ ارضاشدی بیرون نکش وادامه بده تامنم ارضاشم…وقتی گف باشه خیالم راحت شدروموکردم اونوروفچ کرده خودمودراختیارش گذاشتم.بادستاش باسنموسفت گرفت اینقدسفت میکوبیدکه تق تق ضربه هاوصداسوراخ قاطی شده بودچطوبااین صداکسی بیدارنشدنمیدونم.تلمبه هارواروم کردبدن خیسشوبم چسبوندوگردنمومیمکیدواروم اه اه میکردوقتی داغی توپشتم حس کردم فمیدم داره میریزش ابش اومده بودگف ارضاشودرددارم نمیتونم ادامه بدم گفتمش بزن دارم میشم محکمش کن بشم دوزانونشست کیرش استخونی نبودنیم خواب بودتوسوراخم اماهمچنان تشنه همین بودم گف چیشددردمردم گفتم سفتش کن که بشم دمش گرم باکیرنیمچه سیخش انچنان چن تلمبه محکم کوبیدکه هرچی اب داشتم اومدبیرون وقتی ارضاشدم نمیتونستم بلندشم پاهام سربودوگریم گرفت ودلداریم دادوبوسیدم.دستمال اوردتمیزم کردسوراخمم همینطوروچن باربوسیدش شلوارموکشیدم بالاغش کردیم ظهرناهار خوردیم زن داییم تنهاتوخونه بود سرمیزدوباره میخواستم نمیدونم چرااینقدعاشق هم شدیم سرسفره زن دایی تواشپزخونه بودخندیدم فچ کردم دسشوگذاشت به سوراخم ازحشرصورتم داغ شددرگوشش گفتم تواتاقتم بیا…رفتم بدنموروتختش گذاشتم پام زیربودوکشیدم پایین نگادرمیکردم منتظرش بودم اومدکمرموگرفت کردش تو گفتم بلند اییییییییی علی دوست دارم .زن دایی درروبازکردودوتامونوزد.دیگ خونه داییم نرفتم وعلی اینارفتن تهران.من موندموسوراخ تشنم تامحسن پسرخالم به کیراهم دس میزدیم خونمون که منتظربودم بگه روتوکن اونوردیدم نگفت ناچارن خودم ازش خواستم اما کیرش…….خواستید خاطره باپسرخالمم مینویسم اماخاطره باعلی موبه موحقیقت بوداحساسات حرفها و…..ببخشیدطولانی شد.فوش ندیدتقصیرم نیست منم بنده خدام ومتاسفانه اسم کونی رومه تابمیرم….منم اینجورحال میکنم ای کاش دختربودم…اگ دوس داریدپسربکنیدپسری باشه که ازدادن لذت ببره…اذیت نکنید…وقتی خاطره مینوشتم اشکام توچشام بود بجالذت…از اسم کونی میترسم…ببخشیدیه کم درددل کردم توحالتون زدم.دوستون دارم.خواستیدپسرخالمم مینویسم.فعلا

نوشته: سامان

Leave a Comment