Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
تن سفید و چادر سیاه - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

تن سفید و چادر سیاه

سلام خدمت دوستان شهوت خانه حقیقتأ من کمتر از یک ماهه که با این سایت آشنا شدم و تصمیم گرفتم تنها اتفاق سکسی که برام افتاده رو براتون تعریف کنم.چون ترس از این دارم که من رو بشناسن اسم مکان ها و اسم افراد رو عوض کردم. من اسمم حسینِ تقریبآ لاغر با۲۴ ساله از اون پسرا نیستم که بتونم بیفتم دنبال دختر و بخوام یه حرکتی بکنم اما خب علاقه دارم به سکس.
آشنای من و الهام از اونجا شروع شد که برای چندمین بار که الهام برای خرید لوازم نقاشی به فروشگاه ما اومده بود تصمیم گرفتم فقط محض دیدن نقاشی هاش باهاش ارتباط برقرار کنم. الهام یه دختر قد کوتاه بود و با حجاب که البته بابت خونواده مذهبیش بیشتر رعایت حجاب رو میکرد و اندام تقریبا زیبا و بدن خیلی سفید و سکسی داشت راستش چون محجبه بود هیچ فکر شیطانی به ذهنم وارد نمیشد. از طریق ایمیل نقاشی هاشو برام میفرستاد و از طریق گوشی هم پیام های فلسفی. روز ولنتاین که رسید من از طریق پیام یه جمله عاشقانه فرستادم در جواب الهام بمن گفت که: این روز مخصوص دوست دختر دوست پسر هاست و نباید بمن تبریک بگی راستش از رابطه خشک بینمون خسته شده بودم یه لحظه به ذهنم خطور کرد که حسین به جهنم اگه باهات قطع رابطه میکنه.سعی کن قلبشو بچنگ بیاری. و من به الهام گفتم:الهام خانم میدونم که ممکنه ناراحت شید اما من شما رو دوست دارم و …..

سرتون رو درد نمیارم از زمان شروع کردم به زدن مخ الهام با مقاومت بسیار زیاد حدود یک ماه بعد از ولنتاین توی یه پارک لباشو بوسیدم. لحظه جالبی برام بود. تقریبآ هفته یکبار همدیگر رو می دیدم و همون یک روز بیشتر اوقات توی جاهای خلوت شهر لب توی لب بودیم. آروم آروم در حین لب گرفتن از روی لباس سینه هاشو می مالیدم.که شکایت کرد. اما چون میدونستم که شهوتی میشه هر بار بدتر اینکارو میکردم. و دستمو میبردم لای سینه های فوق العاده سفید و نرمش بعد از یه مدت توی یه پارک جنگلی بزرگ و خلوت و دور از دید مردم روی شلوار کسشو مالیدم و الهام هم به نشانه اینکه من اصلآ اهل اینکارا نیستم یه کوچولو قهر های هم میکرد خیلی پر رو شده بودم و بعد از مدتی اروم اروم توی اون پارک سمت لمس کسش رفتم و در حالتی که دستم و کل پایین تنش زیر چادر پنهون بود دکمه شلوارشو باز کردم و به زور کسهای خیسشو لمس کردم خیلی میترسیدم که نکنه کسی ببینه البته خودش چادرشو رو پایین تنه انداخته بود که هر کسی هم میدید فکر میکرد ما فقط نشسته ایم و صحبت می کنیم. (بحث های بین این اتفاقات و سیاست های که بخرج دادم تا این دختر رو طبق میلم پیش ببرم زیاده ولی باید خلاصه کنم.) خیلی اصرار کردم که الهام جون عزیزم یه سکس میتونه تضمین کننده رابطه مداوممون باشه این جمعه خونواده ام جمعآ میرن شهرستان تنها فرصتیه که ما میتونیم با هم عشقبازی کنیم. رفتار الهام طوری بود که حرفش عوض میشد و همون کار دستمون داد. اما بالاخره راضیش کردم که یه روز جمعه ببرمش خونه خالی یکی از دوستام و اینکارو کردم.

با کلید در رو باز کردم و بردمش داخل اتاقی که تخت داشت.( من چون مطمئن بودم در اولین سکس عمرم خیلی سریع ارضا میشم از یکی از دوستهام به نام عباس ترامادول گرفته بودم و نصفشو خوردم) قرار من و الهام این بود که فقط روی شرت کیرمو بمالم و تماسی با کس و کونش نداشته باشم. الهام که روی تخت نشست من هم پهلوش نشستم و شروع کردم به لب گرفتن احساس عجیب شهوت و ترس واقعآ حس جالبیه الهامو خوابوندم و شلوار مشکیش و سریع کشیدم پایین ،پایین تنه اش خیلی سفید بود و یه رون تقریبآ چاق و یه شورت طرح دار که اگه اشتباه نکنم قرمز روناشو بوسیدم و از روی شورت کسشو اون هم شلوار منو در آورد و گفت: حسین عجب کیر بزرگی داری بدبخت به کسی که زنت شه. مانتو و کورستش رو در آوردم و یه کوچولو سینه ها سفیدش رو خوردم از پایین هم کیرم رو به شورتش نزدیک کردم و با فشار می مالیدم هرچی کیرم رو میمالیم به شورتش ارضا نمیشدم و الهام با اینکه خوشش هم میومد هی میگفت دیره باید برم. همین عجله باعث شد مجبورش کنم کیرم رو بخوره و مستقیم کیرم رو لای کسش بمالم. من رو تخت دراز کشیده بودم اون داشت کیرم رو میخورد گرمی لبهاش و با ناز خوردنش حس خوبی بهم میداد. شورتو برداشتم و کسش و خیس کردم و بوسیم و با دقت گذاشتم وسط پاهاش نمیدونید چه دلی از عزا درآوردم خدا پدر قرص ترامادول رو نکشه کمر رو کرده بود آهن صدای نفس زدنای الهام و آخ و اوخ کردن هاش زیاد شد و کس خیلی داغی داشت. بخدا حدود دو ساعت روی این دختر بودم در عین ناباوری دمر خوابید روی تخت و هیچی نگفت ولی متوجه شدم باید از کون بکنمش. کونش خیلی تنگ بود با انگشت و اب دهن گشادش کردم و به زور کیرم رو بردم توی یه کون خیلی تنگ اوایل آروم تلمبه میزدم مثل اینکه کیرم رو با طناب گره بزنی فشار تنگی کونش رو لمس میکردم ولی حشری شدم خیلی شدیدش کردم. میگفت حسین تموم کن خیلی درد دارم و من دیوانه فکر میکردم که الهام از روی شهوت این حرفا رو میزنه.تخت رو بلرزه در آورده بودم و چندین شیوه این دختر رو کردم آبم که اومد الهام با حالت قهر و گریه شرت و شلوار و دم و دستگاهش رو جمع کرد و گفت سریع بریم. از اون روز به بعد دیگه اخلاقش عوض شد و تا امروز که حدود ۳ ماهه با هاش ارتباط ندارم پیش اومدیم دوستان غیر از اسمها تمام این قضیه واقعیته خیلی دوست دارم یه بار دیگه الهام رو بکنم البته توی خونه خودم بعیده حتی یه بار دیگه نگاهمم که چه برسه به سکس مچکرم نمیدونم چرا اما دوست داشتم این اتفاق جالب رو با دوستام که شما باشید در میون بذارم.

 

Leave a Comment