Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
تو فوق العاده ای (2)
داستان سکسی

تو فوق العاده ای (2)

چهل روز بعد…

دوشنبه ساعت 1:30
پویان:الو مانی جون سلام عشقم
مانی:سلام عزیزم خوبی چه خبرا
پ:خوبم عشقم تو چطوری چیکار میکنی کجایی؟
م:هیچی منم تازه از مهد زدم بیرون دارم میرم خونه.
پ:دلم برات یه ریزه شده عزیزم
م:منم همینطور اگه خونه داشتیم خیلی خوب بود.
پ:ای شیطونک دلت میخواد؟
م:آره خیلی میدونی چند روزه بغل هم نبودیم…چقدر بریم کافه آخه..چقدر شبا باهم حرف بزنیم من خودتو میخام.
پ:ای آتیشپاره خودم…فوق الاده میخای؟
م:حالا توهم هی این حرفو به رخم بکش…آره فوق الاده میخام اصلا مال خودمی چی میگی تو؟
پ:تسلیم اصلا چه قابل دارم پویان تمام و کمال مال تو…خوبه؟
م:آره….خب دیگه چه خبرا؟
پ:حدث بزن؟
م:کار پیدا کردی!
پ:نه!!!هههه
م:چی پس!دارم میرسم خونه زودتربگو برسم خونه باید قطع کنم نمیتونم حرف بزنما…
پ:فردا چهلم شوهر عممه میرن سنندج میای پیشم!؟
م:(کمی سکوت)…شوخی میکنی یعنی چهل روز از اولین سکسمون گذشت؟
پ:شوخی نمیکنم…حالا خونه خالی فردا منظودت بود یا این چهل روزو!؟
م:باورم نمیشه چهل روز از آشناییمون گذشته؟!
پ:خب چون هر روز باهم بودیم هر شب باهم حرف زدیم و کلی باهم بیرون رفتیم راستش منم گذشت زمانو حس نکردم عشقم. سکوت
پ:چیشد حالا فردا میتونی بیای؟
م:باشه بتونم جور میکنم میام…خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم.
پ:دردت تو چشام که اینقد گلی پس یکم زودتر بیا که ناهارم باهم باشیم یه مشروبیم بزنیم باشه؟
م:باشه ببینم میتون مرخصی ساعتی جور کنم اگه بشه 11 دوساعت مرخصی میگیرم و میام پیشت ببخشی من رسیدم نزدیک خونه نمیخام بدونن یه گوشی دیگه دارم قطع میکنم…بوس بوس
پ:باشه دردت فردا حتما جور کن مرخصی بگیر زودتر بیا…بوس بوس .. … …. رفتم بیرون و یه بسته کاندم خریدم و دوتا گل رز قرمز…گذاشتم توی کمدم…همش تو فکر فردا بودم هوش و حواسم سر جاش نبود اینقد که شب وقت شام نمکدون و سفره رو گذاشتم توی یخچال… . . . سه شنبه صبح ساعت8:20 مامان:پویان جان بیداری……
پ:(گرچه بیدار بودم اما یه قلط تو تختم زدم چشمو باز کردم) : آره مامان ….جانم ……(نیم خیز شدم) مامان:نمیخواد پاشی بخواب فقط ببین خورشت سبزی گذاشتم تو یخچال برنجم توی یخچال گرم کن بخور من و بابا و خاله داریم میرم
پویان:باشه مرسی حالا یه چیزی درست میکردم چه کاریه مامان:میدونم پسر گلم همه چی تمومه ولی خب از غذایی کهدرست کردم ببریم مونده بود گفتم اگه واست نزارم از گلو خودم و بابات پایین نمیره باباتو که میشناسی…تو بخاب ما میریم اگه عمت بهمون اصرار کرد شاید شب موندیم ولی اخلاق باباتو میدونی که شب جایی نمیمونه سعی میکنیم نمونیم 8یا 9شب کرمانشاه باشیم مواظب خودت باش اگه رفتی بیرون در رو قفل کنی باز سماور رو نسوزونی خدافظ. بوس
پویان:(پتو رو کشیدم رو سرم) باشه به سلامت . . . .ده دقیقه بعد……. پاشدم و یه صبحونه خوردم شیشه شراب توی کمدم و شیشه ویسکی کتابی رو گذاشتم توی یخچال.. رفتم حموم. با موزر موهای سینمو تا کمر زدم آخه مانی میگفت خیلی موهای سینت قشنگه ولی نمیشه سینت رو دید…میخاستم سورپرایزش کنم با ژیلت ریشمو سه تیقه کردم موهای زیر بغلمو زدم و موهای جلومم قشنگ با ژیلت شیو کردم…..سفید شده بود برق میزد. اومدم بیرون ساعت 10بود لباسمو پوشیدم و ادکلن زدم و افتر شیب و رفتم سه سیخ جوجه گرفتم و برگشتم ساعت 11شد. . . گل های رزی که دیروز گرفته بودم رو پر پر کردم و ریختم روی تختم. سفره ناهارو چیدم دوتا پیک پایه بلند و دوتا شمع و جوجه ها رم گذاشتم تو اون تا گرم بمونه . . . . .انتظار… . . . . . .انتظار . . . . . .انتظار . . . . .تلویزیونو روشن کردم داشتم تلویزیون میدیم که . . . زنگ موبایلم … . .
پویان:سلام عشقم چقدر دیر زنگ زدی
مانی:(صدای نفسش میومد)
پویان: الو چرا نفس نفش میزنی…الو… . . . صدای زنگ آیفون . . . .
پویان:عزیزم در میزنن بزار درو باز کنم خودم زنگ میزنم بهت . . . . . .آیفون تصویری نبود…رفتم جلو در تا دستی بازش کنم اگه خاله یا کسی از بستگان بود بگم خونه نیستن و مانع بشم که بیاد تو خونه و موقعیت خونه خالی رو از دست بدم . . . یه سایه پشت در بود مشخص بود دختره . . .در رو باز کردم . .مانیییییی!!!!!!!!!!!!!! . . . .
پویان:سلام دردت تو قلبم اومد تو… درو بستم و پشتش رو انداختم . . .هیچی نمیگفت!!!
پویان:مانی چرا زنگ زدم نفس نفس میزدی؟ . .
مانی:اوممممممم بوس دلم برای لبات تنگ شده . . .
مانی:منم همینطور . . . بغلش کردم و کفاشو عین بچها وقتی بغلم بود درآورد… لبم تو لبش بود و بغلش کرده بودم و اوردمش تو خونه بردمش تو آشپزخونه هنوز لبمو میخود خیلی حشری بود منم همینطور گذاشتمش رو اوپن گفتم درد تو قلبم عجله نکن بزار ناهار بخوریم بعد…لباشو عین بچهای لوس بر گردوند زیر بغلشو گرفتم و از اوپن آوردمش پایین بر گردوندمش و چسبیدن به باسنش…دکمه های مانتو شو باز کردم مقنعشو در آوردم و مانتوشو لز تنش کندم…. ساپورت پلنگی تنش بود و یه آستین حلقه ای شکلاتی…وای گردن بلوریش حالا جلوی دهنم بود کیرم داشت میترکید از رو شلوارکم داشت خود نمایی میکرد چسبوندم به ساپورت خوشگل و باسن نرمش و گرمای نفسمو میرسوندم به گردن و لاله گوشس و گوشواره عقیق آبیش….اوه
مانی:دردت تو قلبم پویان همیشه میدونی چی میخام عشقم باسنشو میمالید به جلوی من…بوی عرق تنش دیوونم کرده بود اومد عقب عقب و عقب و عقب تر ک کونشو به کیرم فشار میداد تا چسبیدم به دیوار آشپرخونه کونشو از رو شلوار میمالید به کیرم دسشو گذاشته بود رو دستم که دور کمرش حلقه کرده بودم
پویان:مانی بهم رحم کن عشقم الان آبم میاد شلوارکم خیس میشه بسه
مانی:خیلی حشرم دردت تو قلبم به دادم برس میدوتی چن شب به عشق تو خود ارضایی کردم!
پویان:میدونم خوشگل من چشم امروز از خجالتت در میام…بزار ناهارو بخوریم کلی وقت هس عجله نکن . .گردنشو بوسیدم و جدا شدیم . . سفره ناهار آماده بود مشروبارو آوردم اول یه پیک شراب ریختم جوجه رو از اون دراوردم و با یه موسیقی از سیکرت گاردن نهار خودیم پیک اول شراب پیک دوم ویسکی کتابی پیک سوم ویسکی
مانی:پویان خیلی گرمه اجازه دارم تاپمو درارم
پویان:آره عشقم هرجور دوسداری اجازه مام دست شماس. . . . . سوتین کرم رنگ و سینه مرمری . . . پیک آخر ویسکی
پویان:بخوریم به سلامتی عشقمون.مزشم یه بوس باشه
مانی:یعنی هیچی نخوریم بعدش خیلی تنده آنا…. اصرار
مانی:باشه بخاطر تو نوششششش صدای پیک که بهم میخوره چهرهای گره خورده از تندی ویسکی . . . دوتا لب روی هم . . جدا شدم یه تیکه از جوجه گذاشتم دهنم و دوباره ازش لب گرفتم و جوجه رو دادم تو دهنش و با دندون نصفش کردیم و بازم لب
مانی:اااااوه خیلی تنده ویسکی پویان تا حالا بدون مزه نخورده بودم
پویان:عیب نداره عوضش خاطره میشه واسمون بیا این تیکه آخر جوجه رو بزار دهنت….با دستم گذاشتم دهنش
مانی:اومم مرسی تلخی تو دهنم بهتر شد . . . من و مانی…توی هال…نیمه عریان…. . . .
مانی:ههههه سرم داره گیج میره چه باحاله
پویان:حالا نمیخواد برقصی واسم بیا بغل . . . خودشو انداخت تو بغلم رو کاناپه . . . چشامون بهم گره خورد
مانی:پویان!!!!
پویان:جانم!
مانی:میخام!
پویان:باشه داری شر شر عرق میریزی گفتم بهت نرقص.
مانی:خنکم کن عشقم!
پویان:بریم حموم؟
مانی:بریم! . . . . توی حموم . . . آب باز نکن فعلا لخت شو الان من میام . . .
مانی:(داد میزنه)…….کجای پس من لختما
پویان:چته اومدم بیا این کلاه شنا رو بزار سرت موهات خیس نشه . . . زیر دوش بودیم . . . لب تو لب مست صدای آب مثل بره شده بود تو دل برو و دوسداشتنی دام براش قنج میزد قربون صدقش میرفتم تن همدیگه رو باصابون شستیم و آب رو بست
پویان:چیه بریم بیرون
مانی:(بدون هیچ حرفی نشست جلوی پام)…نه باهات کار دارم
پویان:آخ خ خ خ خ دردت تو قلبم آروم
مانی:مال خودمه… مشغول خوردن شد نشستم رو صندلی ادامه میداد
پویان:دردت تو قلبم خانومم…عشقم همه زندگیم….اووووووف….زبون بزن زیرش ده دقیقه منوخورد دیگه داشتم میومدم
پویان:آبمو میخوری نفسم
مانی:(از تو دهنش دراورد)نه بریز رو سینه هام پاشدم کیرم تو دستاش بود و اون نشست رو صندلی بدست چپش خایه اامو میمالید و با دست راستش کیر 20سانتی منو گرفته بود و برام تلمبه میزد
پویان:تند تر تند تر داره میاد آخ خ خ خ خ خ . . . نیگاش کردم همشو پاشیده بودم به سینه ها و گردنش پاهام داشت سست میشد و نشستم.رو پاهاش و لب گذاشتم تو لبش
مانی:خوب بود عشقم
پویان:آره نفسم دست گلت درد نکنه و آب روی سینه هاشو مالیدم به سینهای مرمریش و میبوسیدمش
پویان:عزیزم طلافی میکنم مرسی فقط بزار اول تنتو با صابون بشورم این اسپرما یه وقت مشکل ساز نشن عشقم
مانی:چسم هرچی شما بگی
پویان: دردت تو چشام که اینقد خانومی . . شستمش . . . آبو بستم و چسبوندمش به دیوار حموم .
پویان:نفسم همه کسم میخام یه کاری بکنم قول بده تکون نخوری باشه
مانی:(چشاش گرد شد)….
پویان:قول میدی هر کاری کردم تکون نخوری؟
مانی:سرشو انداخت پایین….. چشم. . . . دولا شدم و اول پای راست و بعد پای چپشو بوسیدم و نشستم و
پویان:ممنونم از اینکا تو زندگیم پیدا شدی…ممنونم از بودنت…ممنونم از عشقت…ممنونم بابت تمام بودنات . . .
مانی:دستشو انداخت زیر چونم و منو آورد بالا
مانی:(با صدای لرزان)نیاز به تشکر نیست…هر کاریو تصور میکردم ولی اینکارو نه…اشک تو چشاش حلقه زده بود…خدا هیچوقت جدامون نکنه وگرنه میمیرم پویان… . . . اشک تو چشاش بود . . . چشاشو بوسیدم و بغلش کردم . . .
مانی:(در گوشی)پویان همین الان پردمو بزن میخام تا ابد مال تو باشم. . . .
پویان:نه ایشالا وقت خودش . .

ادامه دارد

 

Leave a Comment