Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
ثانیه های لذتبخش - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

ثانیه های لذتبخش

هنوز آفتاب غروب نکرده، چشمانم را به ساعت روی دیوار دوخته ام. عزیزترین موجود زندگیم هنوز درب سوییت شماره ۷۰۱ رو باز نکرده. بعد از دو ماه دوری منتظر دیدن فرناز بودم، همه وجودم از شوق می لرزید. هزاران نقشه برای در آغوش گرفتنش کشیده بودم، هرچند میدونستم که مثل قبل، درست تو لحظه آخر از شدت عشق و هوس یادم نخواهد موند. دو شاخه گل رز بر روی خاطره ای ماندگار رو روی میز کنار پنجره گذاشته بودم، اتاق هوای لطیف و مطبوعی داشت. بوی محشر گل رز صورتم را نوازش می کرد. گلهارو با متانت و آرامش پر پر کردم، آروم و با عشق روی تخت رو پر از گلبرگ های سرخ رز کردم. همه چیز آماده یک جشن دونفره بود. صدای برخورد ظریف انگشتان عشقم با درب چوبی ضربان قلبم را بیشتر و بیشتر می کرد. درب رو آروم و بی صدا باز کردم، فرناز با وقار و مغرور وارد اتاق شد، درب رو بستم و نگاهم به نگاه معصومانه اش گره خورد، تا چند ثانیه ابتدایی محو چشمان هم بودیم… آغوشم رو باز کردم و یک قدم به جلو رفتم، با همه احساس به آغوش کشیدمش. پیشونیش رو بوسیدم و شروع کردم به نوازش موهای بلند و خرمایی فرناز. تشنه بوسه بودم، با آرامش یکی یکی لباس هاشو از تنش در آوردم، سوتین و شورت لامبادا فقط مونده بود… فرناز هم آروم آروم لباسامو در آورد به شورتم که رسید مکث کرد، دستشو برد توی شورتم، نفسم بالا نمیومد. بعد از چند لحظه نوازش شورتمم درآورد. دلم لب می خواست، بی توجه به همه چیز دستمو دور کمرش حلقه کردمو چسبوندمش به تنم، لبامون توی هم گره خورده بود. شورت فرناز خیس خیس بود، اینو کیرم زودتر از من فهمیده بود، چرا که وقتی لبامون روی هم بود کیرم مماس شورت فرناز بود.کم کم بردمش سمت تخت… گلهای پر پرو که دید عاشقانه لبامو با لباش گرفت… تو گوشم گفت : سهیل، همه کس من، دلم برات تنگ شده بود عشق من. دوستت دارم عزیزم… تا این حرفهای آشنا به گوشم رسید گردنشو بوسیدم، میخواستم همه تنشو ببوسم، از گردن بلوریش شروع کردم به سمت بالا، لاله گوششو آروم گاز گرفتم و دوباره لباشو خوردم. سرمو گذاشتم روی سینش و از پشت سوتینشو آزاد کردم. سینه هاش مثل دو تا چشم منو نگاه میکردن. نوک سینشو آروم میک زدم، گاز گرفتمو بوسیدم. کم کم همه سینشو مکیدم، انقدر مکیدنام طولانی میشد که سینه هاش پر شده بود از کبودیو خونمردگی. اومدم پایین. فاصله سینه تا شکمو با زبونم طی کردم، رسیدم به شورتش، داشت به اوج شهوت میرسید، دست نزدم به شورتش تا خیس تر بشه، بازوهاشو لیس زدم تا نوک انگشتای دستش.باز اومدم پایین، بی توجه به کس خیسش رون سفیدشو لیسیدم. برش گردوندم رو تخت، گره شورتشو باز کردمو با زبون لپ کونشو لیس زدم. شورتشو کامل در آورد، برگشتو آروم پاشو باز کرد، خیس خیس‌بود. یه بوس کوچیک از کسش کردمو واسه اینکه لذت ببره شروع کردم به لیس زدن کس خیسش، همونطور که آروم آه و ناله میکرد با دستاش دنبال کیرم میگشت، پاشدم از روش. پرید رو کیرم، سینه هاشو باز کردو کیرمو کرد زیر سینش و بعد آورد لای سینه هاش. داشت بالا پایین میکرد، یهو بی هوا تو کسری از ثانیه کیرمو بلعید… چنان میک میزد که بی اختیار ناله می کردم. تخمامو با هم کرد تو دهنش. از اول هم از ساک زدن خوشش نمیومد، ولی بخاطر من داشت از جونش مایع میذاشت. گفتم فرنازم بسه… میخوام کیرمو بکنم تو کست، تا اینو گفتم یه جیغ ریز کشیدو گفت: جون… من کیر سهیلمو میخوام. خوابوندمش رو کیرمو یواش یواش کردم تو کسش. همینطور که آروم تلمبه میزدم تو چشمای هم خیره بودیمو نفس نفس میزدیم. گفتم میخوام محکمتر تلمبه بزنم، کیرم تا کلاهک آوردم عقب، گفنم بگو کیر، بگو کیر، با هر تلمبه باید بگی کیر، میخوام با ریتم کیر گفتنت بکنم کستو. شروع کرد به کیر گفتنای تند تندو من با همه وجودم تلمبه میزدم، با جیغ میگفت کیرت تو کسم، کیرت تو کسم. گفت چرا آبت نمیاد، گفتم اول باید من ارضات کنم، بعد آبمو میارم واست. گفت نه، من آب کیر میخوام سهیل، باید ارضا بشی همه کسم. گفتم ۲سال از پشت ندادی، گفت نه تورو خدا درد داره، گفتم یه قوطی ویسکی آوردم، یکم بخوریم تا دیگه دردو نفهمیو بجاش عشق کنی. نشست رو کیرمو شروع کرد با اکراه ویسکی خوردنو. بزور میخورد تا داغ بشه. سیگارمو روشن کردم، گفتم یه پک بزن سرحال میشی الان. چند دقیقه تی تو همین حالت بودیم که گفتم رو شکم بخواب. بالشتو گذاشتم زیر شکمش تا کونش بیاد بالا و پاهاش درد نگیره، کرمضد آفتابو از تو کیفش داد بهمو من با وسواسو آرامش تا توی سوراخشو چرب کردم. گفت فقط آروم، وحشی بازی در نیار، با کسم هر کاری خواستی بکن ولی با کونم آروم رفتار کن. کیرم آروم آوردم لاش، انقدر چرب بود که سر میخورد لاش. رسی به سوراخش. کلاهکو کردم توش، مست مست بود بجای درد داشت لذت میبرد، تا ماهیچه کونش از انقباض در اومد آروم فشار دادم. صورتشو برگردوند سمتم، رنگش پریده بود، گفتم چیه عزیزم در بیارم،با آه و ناله گفت نه عشقم، تحمل میکنم بخاطر تو تا ارضا بشی، فقط سریع باش، خیلی درد داره. گفتم ۳۰ تا تلمبه میزنم، بشمار. شروع کردم با همه قدرت تلمبه زدن، از درد بالشو گاز گرفته بودو ناخونای دستشو فرو کرده بود تو ساعد دستم، انقدر چنگ میزد که آروم آروم از دستم خون میومد. دیگه داشت میشمرد، ۲۷،۲۸.۲۹ سی رو نزدم. گفتم سی تو کسته.از همون پشت محکم کردم تو کسش، شروع کردم به تلمبه زدن گفتم آب، آب، آب، آبم میخواد بیاد، گفت جوون، بپاش رو سینم، تحمل نداشتم یه خوردش ریخت تو کسش کشیدم بیرون، برگشت سریع، دستشو گرفت به کیرم آبم اشتباهی بجای سینه ریخت رو صورتش، همینجور سر خورد ریخت رو لبو دهنش. سریع پاکش کردمو گفتم میخوام حالا ارضات کنم، انگشت کردم تو کونشو زبونمم تو کسش، انقد خوردم انگشتش کردم تا بالاخره آبش اومد، همین که آبش اومد گفت سهیل دو بار ارضا شدم، عجب کیری کردی تو کسم… قرص ال دیو خوردو خوابید تو بغلم … من وفرناز هشت سال عاشقانه با هم بودیم، یکسال پیش با اشتباهات متوالی خودم از دست دادمش واسه همیشه… تازه دو ماه بود که عقد کرده بودیم.

این خاطره ماله سال ۸۶ بود، ۱۵ مرداد ۸۶. تو اون تاریخ تا ۱۷ مرداد مجموعا ۱۴ بار سکس کردیم، یکی از یکی جذاب تر. شناسنامه داشتیم، اسم من تو شناسنامش بود، واسه همین بجای بیرون رفتن از این هتل به اون هتل میرفتیم. این هتل ها هرکدومشون یه خاطره داره…
فرناز عزیزم همیشه بیادتم، هر جا هستی خوش باشی

نوشته: سهیل

Leave a Comment