Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
جلوم زنمو جر داد - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

جلوم زنمو جر داد

سلام دوستان من دوست ندارم زیاد حاشیه برم پس بنا بر این میریم سر اصل داستان..من اسمم رضا هست و اسم زنمم فاطیما هستش..ما دو سالی میشه که با هم ازدواج کردیم .. و توی سکس هیچ چیز واسه هم کم نمیزاشتیم تا اینکه بعد از دو سال دیگه واسه هم تکراری شدیم به طووری که هفته ای یه بار هم سکس نمیکردیم خب از مشخصات زنم بگم که بیست و پنج سالشه و قدش حدودأ به صد و هفتاد میرسه و وزنش هم هفتاد و سینه هاش هم که هفتا دو پنجه واقعأ که خیلی خووشکه و اگه نبوود .. خلاصه اینکه دیگه واسه هم تکراری شده بودیم و به فکرم زد که یه تنوعی تو سکسموون ایجاد کنم و اینم بگم که تو سایت سکسی زیاد میرفتم و داستان سکسی بیغیرت ها رو زیاد خونده بودم ، به نوعی که خودم هم بیغیرت شده بودم …و یه باره این فکر به سرم زد که کاش یکی هم بود زن خوشکلمو جلووم جرر میداد.. اولش ترسیدم به زنم بگم و پیش خودم فکر کردم ناراحت میشه و خیلی با خودم کلنجار رفتم تا اینکه یه شب تصمیم گرفتم بهش یگم هر چه بادا باد .

خلاصه شب اومدم خونه و پای تلویزیون نشسته بود و رفتم کنارش نشستم..دست انداختم دور گردنش دستمو پس زد .. ناراحت شدم گفتم چیه : اخم کرد و بهم گفت تو بهم توجه نمیکنی..گفتم چطوور مگه ؟ گفت خب من یه زنم ، شهوتم زیاده اگه باهام سکس تووپ نداشته باشی امکان داره یه کارایی کنم… اینو که گفت قند تو دلم آب شد و پیش خودم گفتم باقیشو من ادامه میدم.. گفتم مثلأ چه کاری میخوای بکنی ؟؟ گفت رضا رک بهت بگم اگه نیازمو برطرف نکنی مجبورم برم و با کس دیگه ای باشم.. منم دیدم خودش دلش میخواد گفتم چی بهتر از این ؟ اتفاقأ منم دوست دارم یکی جلوم تو رو جر بده که صدای سگ بدی.. گفت جدی؟ یعنی تو اینقد بیغیرتی ؟؟ گفتم اگه نیاز تو برطرف بشه من حاضرم..بعد بهش گفتم کسی رو سراغ داری ؟؟ گفت نه ولی امروز یه پسره بهم شماره داد .. منم گفتم عالیه همین الان بهش زنگ بزن و اونم که انگار منتظر بود اجازه بگیره گوشیشو برداشت و شماره رو گرفت.. و خلاصه بعد از کلی حرف زدن فهمیدیم که پسره اسمش حسینه و بیست و پنج سال داره و مجرده.. به زنم گفتم بهش بگو شووهر فردا شب خونه نیست بیا پیشم و زنم همینو بهش گفت و حسین که انگهر از خداش بود گفت ای جوونم فردا شب میام جررررت میدم جنده..

صبح شد و به زنم گفتم برو حموم بعدش خودتو صاافو صوف کن تا پسره حال کنه.. زنم رفت حموم و برگشت و رفت تو اتاق تا آرایش کنه ..من وقتی رفتم تو اتاق دیدمش کیرم راست شد و رفتم از پشت سرمو بردم تو گردنش یه باره با دستش منو پس زد .. بهش گفتم چیکار میکنی ؟؟ تو جواب بهم گفت..من واسه تو صاف نکردم اصلأ دوس ندارم بهت حال بدم و من دیگه مال حسینم و اگه بخای باهام حال کنی باید از حسین اجازه بگیری.. این حرفو که زد کیرم حسابی راست شد.. بهش گفتم باشه جندهه خانووم منم اصرار ندارم..خلاصه شرووع کرد به آرایش کردن و یه آرایش غلیضی کرده بود که شب عروسیش هم نکرده بود…و یه لباس سکسی که هر کسی رو میتونست حشری کنه ، اول یه سوتین سبز و یه شرت سبز پوشید بعدش هم یه تاپ قرمز و یه ساپوورت نارنجی پوشید اووف وقتی که دیدمش مث سگ پشیمون شدم که دیگه زنم مال خودم نیس.. خلاصه شب شد و حسین اومد .. صدای زنگ به صدا در اومد و فاطیما رفت در و باز کرد و منم دل تو دلم نبود ،، حسین اومد تو و تا فاطیماا رو دید گفت جووون چه کووسی شدی عزیزم..و همون جا دست فاطیما رو داد به دیوار از رو شلوار بهش چسپوند و و بعد گفت بریم تو اتاق و زنم قبول کرد همین که اومدن تو اتاق حسین منو دید و جااام کرد و از ترس داشت میمرد.. من بهش گفتم حسین آقا نترسم من رضا شوهر فاطیما هستم و دوس دارم جلووم این زنوو جرررررر بدی که صداش ساختمونو برداره.. حسین هم خیالش راحت شد و گفت پس تو بیغیرت خفه میشی تا زنتو بگاام .. خلاصه زنم هم که حشرش تو آسمون بود دستشو گذاشت رو کیر حسین و حسین هم دست زنمو گرفت و انداختش رو تخت .. بعد کیرش رو از روشلواار در اوورد واییی چه کیری ..حدودأ ۱۹ سانت و کلفت بوود ..و از رو همون سااپورت کیرشووگذاشت رو کون زنم و فاطیما بهم گفت جووون به این میگن کیررر نه مال تو خاک توو سرت .. خلاصه حسین شرووع کرد به لخت کردن زنم و وقتی شورت و سوتین سبز روو دید گفت جووون چه کووسی هستی و شروع کرد به لبشو خووردن و بعد از حدود ده دقیقه لب گرفتن اومد سراغ سینه و بعد رفت سرااغ کونش و گفت اول میخواام کونتوو بلیسم و بعد هم جرررت بدم.. زنم گفت آی نه من از کون نمیدم دردم میاد.. و بعدش گفت من تا حالا به رضا هم کوون ندادم هنووز..و حسین گفت خفه شوو جنده عوضی همین خووبه کیر من حتمأ ذاید کونتو فتح کنه… و اومد پایین و شرووع کرد به خووردن و بعد ازین که آه و اووه زنم در اوومده بوود .. حسین گفت آماده بااش جلوو شوهرر بیغیرتت جرت بدم..و نگاهی به من کرد و گیت بیغیرت بیا تف بنداز تو سوراخ زنت..و منم رفتم این کارو کردم و بهم گفت گم شوو لونطرف دیگه… و کیرشوو یه باره تا دسته حل داد تو کوون فاطیمااا.. زنم یه جیغی کشید که گفتم الآن همه همسایه ها چمع میشن.. و زنم شرووع کرد به گریه کردن و آخ آخ میکرد و حسن هم بدوون توجه به گریه های زنم تلمبه میزد و بعد از پنج دقیقه تلمبه زدن گفت برگرد میخوام جلووتو بگاام و کرد تو کوس زنم حدوده تا تلمبه زد و یه باره همه آبشوو تو کوس زنم خاالی کرد..و رو به من کرد و گفت برات یادگاری گذاشتم ..و الان حدود پنج ماه میگذره و امروز جواب آزمایش زنمو گرفتم تا حامله هست.. به فاطیما گفتم بریم سقطش کنیم بهم گفت تو غلط کردی و اصن به تو ربطی نداره و میخوام یادگاری عشقموو نگه دارم ..و هنووز هم با حسین رابطه داره… امید وارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره..

نوشته: رضا

نظرات 5

Leave a Comment