Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
خواهرزنم مهناز رو کردم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

خواهرزنم مهناز رو کردم

اسم من نيماست و ٣٥ سالمه ده ساله كه ازدواج كردم خانمم ٣٠ سالشه و يه خواهر زن دارم كه اسمش مهناز و سه سال از زن من كوچكتره . مهناز يك سال بعد از ما ازدواج كرد ولي بعلت اعتياد شديد شوهرش ازش جدا شد و يه دختر ٧ ساله داره به اسم مژده . مهناز آرايشگر خوبيه و كارو بارش هم عاليه و درامد خوبي داره . من اوايل اصلاً هيچ حسي به مهناز نداشتم ولي يكي دوسال كه از ازدواجش گذشت و كمي جا افتاده تر و زيباتر شد كم كم وقتي ميديدمش يه جورايي ميرفتم تو نخش و يواش يواش كارم شده بود ديد زدن اندامش با هيكلي كاملاً سكسي و كمري باريك و باسني درشت و سينه هاي تپل مپل . بگذريم بعد از طلاقش به همراه دخترش مژده با پدر خانمم اينا زندگي ميكردن و من فكر ميكردم حالا كه مطلقه است راحتتر ميتونم بهش نزديك بشم تا اينكه مهناز خانوم بدون مشورت باهيچ كسي با يه پسر مجرد خرپول صيغه شده بود كه پسره همه چيز براش مهيا كرده بود و يه آپارتمان اجاره كرده بود كه با هم رفتن و اونجا زندگي ميكردن ، حتي براي مهناز ماشين هم خريده بود . البته از خوش شانسي من شش ماه نكشيد كه مهناز دل پسره رو زد و تركش كرد ولي پدر خانمم ديگه مهناز رو راه نداد به خونه و مجبور شد با دخترش تو همون آپارتمان تنها زندگي كنه . و با آرايشگري زندگيشو بگذرونه و باز شيطون رفت تو جلد بنده كه بلكه بتونم يه جورايي به مهناز نزديك بشم . از قضا منو سه ماه مامور به خدمت فرستادن شهرستاني كه پدر زنم اينا زندگي ميكردن و ٧٠ كيلومتر با شهر ما فاصله داشت و من هم مجبور بودم صبح ها با ماشين خودم برم و عصري هم بر گردم . هر از گاهي با اس ام اس حال مهناز و دخترش رو ميپرسيدم و هر از گاهي هم اس خنده دار يا عاشقانه بهش ميفرستادم كه اونم جواب ميداد . كم كم پيامهامون بيشتر جنبه عاشقانه و درد دل پيدا كرده بود . پنج شنبه ها هم كه اداره زودتر تعطيل ميشد يه سر ميرفتم دم در خونشون و يه حال و احوالي ميپرسيدم و ميومدم . كه متوجه شدم مهناز هم يه جورايي داره به من عادت ميكنه . يه روز بهم زنگ زد و گفت نهار درست كردم بيا نهار بخور بعد برو چون من ناراحت ميشم تو ٧٠ كيلومتر راه رو با شكم خالي ميري كه منم قبول كردم و بعد از اداره رفتم خونش . وقتي رفتم تو ديدم كه دخترش مژده خونه نيست و مهناز تنهاست ازش پرسيدم مژده كجاست كه گفت بعد از مدرسه رفته خونه پدرم . مهناز مثل هميشه با يه شلوار جين و يك پيراهن مردانه جلوي من داشت نهار رو آماده ميكرد با اين تفاوت كه خيلي آرايش كرده بود و اون نيمچه روسري هميشگي رو هم از سرش برداشته بود و يه رنگ شرابي خوشگل هم به موهاش زده بود . خلاصه كمي با تلويزيون ور رفتم تا مهناز صدام كرد براي نهار . موقع نهار دقيقاً روبروي من نشسته بود و همش تو چشمام زل ميزد . منم اونقد حال كرده بودم كه نميخواستم اون نهار هيچ وقت تموم بشه . و عليرغم اينكه تند تند غذا ميخورم و عجله هم داشتم كه قبل از تاريكي برسم خونه ولي نهارمون حدود ٤٠ دقيقه طول كشيد بعد از نهار زنم زنگ زد مهناز گفت بهش بگو كمي دير ميام بذار كمي بشينيم و حرف بزنيم منم همينو گفتم بعد رفتم تو پذيرايي و نشستم روبروي تلويزيون مهناز هم اومد كنار من رو مبل سه نفري نشست ولي با كمي فاصله كه ميشد يه نفر هم بشينه وسطمون . و شروع كرد از سرنوشت خودش و … حرف زدن منم كمي نصيحتش كردم و گفتم خلاصه سرنوشته و من از اينكه دوباره آزاد و مطلقه هستي خوشحالم . كه ديدم يه لحظه انگار خوشش اومده باشه گفت چرا ؟ منم گفتم چون نه اون شوهر معتاد اوليت و نه اين پسره كه صيغش بودي هيچكدوم لياقت تورو نداشتن . گفت آقا نيما خيلي وقت بود كه دلم ميخواست باهاتون درد دل كنم لطفاً كمي بيشتر پيشم بمونيد . منم گفتم باشه حالا كه به خواهرت خبر دادم مشكلي نيست . گفت نه از اون شوهر معتادم خيري ديدم و نه از اون پسره هميشه حسرت به دلم موند كه سرمو بذارم رو زانوي ين مرد و به چشاش زل بزنم و باهاش حرف بزنم . منم معطل نكردم و زود بادستم زدم رو رانم و گفتم سرتو بذار اينجا و حرف بزن كه با كمي مكث و ترديد اينكارو كرد منم دستمو گذاشتم رو كيرم و زير سرش كه متوجه شق شدنش نشه و با دست ديگم موهاشو نازميكردم . كمي كه از بي مهريهاي پدرزنم حرف زد كه تو خونه راش نميده ديدم بغض كرده و داره اشك از چشاش سرازير ميشه منم ناخواسته خم شدم و بوسيدمش و گفتم گريه نكن همه چيز درست ميشه . كه با بوسيدن من انگار جرأت پيدا كرده باشه پاشد و دستشو انداخت گردنم و محكم بغلم كرد منم بغلش كردم و هي ميبوسيدمش كه آروم بشه يه پنج دقيقه اي كه گذشت واروم شد از خودم كمي جداش كردم و ديدم ديگه گريه نميكنه و با خجالت گفت ببخشيد شما رو هم ناراحت كردم كه با يه بوسه اينبار از لباش نذاشتم حرفشو كامل كنه . وقتي لباشو بوسيدم حس كردم چقدر داغه واسه همين دوباره كه لبامو گذاشتم رو لباش ايندفعه اونم ول كن نبود و لباشو از رو لبام برنميداشت و داشتيم رسماً لباي همديگه رو ميخورديم كه كم كم ديدم زبونشم ميذاره تو دهنم منم زبونشو ميمكيدم و اون دستاشو كرده بود تو موهامو و داشت ديوونه ميشد كه دستمو گذاشتم رو سينه اش كه ديدم خوشش اومد و منم آروم ماليدمش كه يهو ازم جدا شد و گفت اينجا ناجوره بيا بريم رو تخت من كمي دراز بكشيم . رفتيم تو اتاق خواب و روبروي هم دراز كشيديم و دوباره شروع كرديم به لب گرفتن و منم سينه هاشو ماليدم . يواش يواش دكمه هاي پيرهنشو باز ميكردم و اونم فقط لبامو ميخورد . تا اينكه كمي بلندش كردم و پيراهنشو كلاً درآوردم كه گفت مال خودتم در بيار تو دو ثانيه مال خودمم درآوردم و حالا دستمو از زير سوتين ميماليدم به ممه هاش كه نرم و سفيد بودن ولي يه ايراد داشت كه شكمش هنگام بارداري كمي ترك خورده و يه ذره شل بود . دستمو بردم كه دكمه شلوارشو باز كنم گفت بذار خودم بازكنم سخت باز ميشه خودش بازش كرد و كلاً شلوارشو درآورد و انداخت كنار و ديدم كه پا شد و نشست و شروع كرد شلوار منم باز كنه منم كمي كمكش كردم شلوار منم درآورد و اونم انداخت يه كناري . از رو شورتم دستي به كيرم كشيد و روي من دراز كشيد و شروع كرد به خوردن لبام منم از فرصت استفاده كردم و سوتينشو باز كردم كم كم اومد پايين تر و نوك سينه هاموليس زد و رفت پايين تا رسيد به كمرم دستشو از زير شورت زد به كيرم داشتم ديوونه ميشدم كه ديدم شورتم دودستي گرفت و كشيد پايين كمي با كيرم بازي كرد و من بلند شدم و گرفتم خابوندمش و شروع كردم به خوردن ممه هاش بعد اومدم پايين و شورتشم در آوردم وكمي دست كشيدم به كوسش . نميخوام دروغ بگم نه اون برام ساك زد و نه من كوس اونو ليسيدم ولي عجب كوس خوشگل و تپل و تر و تميزي داشت تازه اصلاح هم كرده بود و كمي هم بخاطر حال كردنمون خيس شده بود كونش هم همونطور كه فكرشو ميكردم بزرگ و نرم و سفيد . پاهاشو باز كرد و كمي بلندشون كرد منم متوجه منظورش شدم نشستم وسط پاهاش و اروم دراز كشيدم روش تا كيرم خودش جاشو پيدا كنه كمي كه به كمرم حركت دادم ديدم سر كيرم دقيقاً جايي هست كه بايد باشه و اروم فشار دادم واقعاً كوسش تنگ بود . تقريباً بيست ماهي بود كه رنگ كير نديده بود. آه و اووفش اتاق رو پر كرده بود كمي كه تلمبه زدم و لباي همديگه رو خورديم . حس كردم ميخواد من دراز بكشم و اون بياد رو من . همينكارو كردم اونم اومد نشست رو كيرم و بالا و پايين ميكرد كه يك دفعه با يه جيغ آروم و طولاني موهاي سينمو چنگ زد و ولو شد رومن . كمي كه باسناشو ماليدم به بغل غلط خورد و گفت حالا نوبت توئه منم دوباره رفتم وسط پاهاش كيرمو كذاشتم تو كوسش و شروع كردم به تلمبه زدن يه پنج دقيقه اي طول نكشيد كه همزمان با لرزيدن دوباره بدن مهناز منم آبم داشت ميومد كه خواستم بكشم بيرون ولي پاهاشو حلقه كرد به كمرمو نذاشت كه درش بيارم و منم با فريادي كه اونم همراهيم كرد با فشار آبمو خالي كردم تو كوسش و دراز كشيدم روش و شروع كردم به خوردن لباش .آروم در گوشش گفتم ديوانه بچه دار نشي كه گفت نه الان وقتش نيست نترس كمي كنار هم دراز كشيديم كه به پيشنهاد اون رفتيم يه دوش دونفره هم باهم گرفتيم و من حركت كردم طرف خونه . تو راه هم زنگ زد و باهم حرف زديم و اينكه خيلي بهش خوش گذشته و…. تو اون سه ماه كه من اونجا بودم يه بار هم مرخصي ساعتي گرفتم و رفتم سكس كرديم . البته اگه دست مهناز بود خيلي بيشتراز اينها سكس ميكرديم ولي من زياد از سكس كردنش خوشم نيومد واسه همين همون دوبار برام كافي بود .

نوشته:‌ نیما

Leave a Comment