Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
خیانت خواهرم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

خیانت خواهرم

سلام به همه ی دوستان عزیزالان که دارم مینویسم نمیدونم چرا اما شاید لازم باشه
دوست ندارم خودمو معرفی کنم بهتره گمنام باشم من تو یه خانواده 3نفره زندگی میکنم منو مادرم وخواهرم. مادرم45سالشه وخواهرم24 وخودم21ساله خواهرم 4ساله ازدواج کرده ویه ساله که خونه خودشه من نمیگم بچه بولدارم اما خداراشکرزنده هستیم این داستان نیست این زندگیمه و مشکلاتی که منو افسرده کر وازخودمم متنفرم کرد سرتونو درد نیارم برم سر اصل مطلب

یروز من با صاحب کارم دعوام شد و بیکار شدم و یه مدتی توخونه نشستم من خیلی به خونه خواهرم میرم. باشوهرخواهرم مثل برادریم باهم باسیستمش بازی میکنیم یروز شوهرخواهرم بهم زنگ زد وگفت کجایی گفتم خونه گفت نرفتی سرکار و بهش گفتم نه دنبال کار و گفت بس بیا باهم بازی کنیم و رفتم چند روزی نزاشت برم. من با خواهرم زیاد صمیمی نیستیم امامیگذرونیم بعد چن رور بخواهرم شک کردم خیلی با گوشیش ور می رفت و بعضی روزا یواشکی بعد از ینکه شوهرش میرف سرکار میرفت بیرون میگفت میرم قدم بزنم امایروز تصمیم گرفتم ببینم کجامیره دوسه ساعت میرفت خیابون چکارکنه و یه روز رفت بیرون رفتم دنبالش اما اون خیابون خونشون خیلی کم تاکسی میاد و میره. باید 15یا 30 دیقه واستی تا تاکسی بیاد خواهرم روخیابون راه میرفت منم دنبالش یه تاکسی اومد وخواهرم سوارشد منم موندم تاکسی بگیرم برم دنبالش اما شانس من تاکسی نیومد برگشتم خونه بروی خودمم نیوردم که دنبالش کردم صبرکردم تا دوباره بره بیرون بعد چن روز دوباره زد و رفت منم با موتور دنبالش رفتم سوار تاکسی شد و رفت من دنبالش کردم باخودم گفتم کجامیخاد بره قدم بزنه تو فکر بودم و دنبالش میکردم تا رسید به یه کوچه تاکسی رفت تو کوچه ازشانس بد من دوتا تاکسی دیگه تو اون کوچه بودن و اونجا بود گمش کردم.
شکم به یقین تبدیل شد که خواهرم داره یه کارایی میکنه. بازم برو خودم نیوردم. بعد یه هفته دوباره زد و رفت بیرون و رفت همون کوچه انروز کوچه خلوت بود و رفت جلو یه خونه واستادو در زد منم از موتور پیاده شدم ورفتم نزدیک دیدم یه بسری درو باز کرد خواهرم رفت تو. منم موندم بیرون نمیدونستم باید چیکارکنم دیونه شده بودم خواهرم بایه بسر تویه خونه بیشتر عصابم خورد شد تلفونمو در آوردم و به خواهرم زنگیدم چنبار زنگیدم تاجواب داد گفتم کجای گفت خیابون گفتم دقیقن کجای گفت جاده باقرود دارم قدم میرنم اونجا بود دیگه دیونه شدم گوشیو زدم زمین ورفتم نزدیک خونه نگاه بدیوار کردم از دیوار رفتم تو دیدم کسی نیست و فقط صدای اهنگ میاد رفتم نزدیک از در رفتم تو صدا ازتو اتاق میومد رفتم نزدیک اتاق تا اون موقه فکنم یه 40 دیقی گذشت تارسیدم به اتاق نگاه کردم در یکم بازبود درو یواش باز کردم ببینم چه خبره اونتو که همونجا کمبود سکته کنم خواهرم روتخت دراز کشیدبود وبسره باهاشو گرفته بود روشونهاش باتمام قدرت تلمبه میزد درو باز کردم خواهرم منو دید ازترس از زیر پسرا فرار کرد ورف گوشه اتاق قایم شد وبسره بمن گف تو تو خونه من چه غلطی میکنی من فقط بخواهرم که لخت مادرزاد یگوشه گریه میکرد نشسته بود زل زده بودم بسره بهم حمله کر ومنو اون باهم درگیر شدیم و پسره رو درست حسابی زدمش وبه خواهرم گفتم زود لباساتو ببوش. از بس پسره رو زده بودم افتاده بود رو زمین و وقتی داشتم باخواهرم ازخونه میرفتم بیرون پسره بهم حمله کرد وچاقوشو زد بمن بخودم نگه کردم چاقو توشکمم بود و پسره فرار کرد. من اونجا افتادم زمین نمیدو نم خواهرم کجابود ندیدمش رو زمین داشتم غلت میزدم و درحیاط باز بود دیگه از شدت درد نفهمیدم چیشد وقتی چشمامو باز کردم خودمو روتخت مبمارستان دیدم مادرم بالاسرم بودبلیس اومد بازجوی بخاطر ابروم گفتم یادم نمیاد تایما خونه افتاده بودم خواهرم نیومد
بعد از اینکه خوب شدم گزاشتم از شهر رفتم الان دوساله خانوادمو ندیدم تویه شهر تک و تنها زندگی میکنم

نوشته:‌ ؟

Leave a Comment