Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
داریوش و خواهرزن ها (1) - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

داریوش و خواهرزن ها (1)

قسمت اول
« قسمت اول » با سلام اسم من داریوشه 4 سال ازدواج کردم همسرم رویا 1 سال از من کوچیکتره و زندگی بسیار خوبی داریم و از هر لحاظ با هم به خوبی کنار میایم . داستانی که براتون می خوام تعریف کنم مربوط می شه به خانواده ی خانوم که شامل دو خواهرش یکی تناز که دو سال از همسر من بزرگتره و 10 سالی می شه ازدواج کرده و هنوز بچه دار نشدن یا شاید هم نمی خوان و مریم که 3 سال از خانومم کوچیکتره و پارسال ازدواج کردن . اسم شوهر تناز امیر و اسم شوهر مریم هم علی .

از همون ابتدای عروسی من که علی هنوز اون موقع نیومده بود ما 5 تا با هم خیلی خوب بودیم و بعد از عروسی مریم و علی جمع ما 6 تایی شد و اونم یه پسر ساده و بسیار دوست داشتنی . همه جا با هم مسافرت می رفتیم و با هم خیلی راحت بودیم شاید کنار کسای دیگه خانوماموم حجاب داشتن ولی تو جمع 6تایی مون خیلی راحت بودیم و اصلاً برامون هم مهم نبود که زنا چه جوری باشن ولی همیشه احترام به همسر دیگری شرط رفاقت ما 3 باجناق بود . فاصله سنی ما سه باجناق 3 الی 4 ساله به همین خاطر همدیگرو خوب درک می کنیم واقعاً با هم رفیقیم . از خانومامون بگم که خدا به هر سه شون همه چیز داده از خوشگلی اخلاق خوب از همه مهمتر کون و پستون عالی فقط اینو بگم که تناز خواهر زن بزرگه کونش قنبل تره و مریم خواهر زن کوچیکه پستونای بزرگتری داره خوانوم من هم که متعادل . تناز دختر مهربون و آروم ولی مریم دختر بسیار شیطون و شلوغیه باز خانوم من متعادل و میانه رو خلاصه همه مکمل همدیگه به نحوی که اگه جایی باشیم که یکی نباشه جای خالیش احساس می شه و انگار یه چیزی کمه .

داستان ما از زمانی شروع شد که مریم ازدواج کرد انگار بعد از ازدواجش به جای اینکه از شیطونیش کمتر بشه تازه بدتر شده بود و مشخص بود که علی خوب نمی تونه سیرش کنه . قبل از ازدواج انگار هنوز نمی دونست سکس چیه و چه لذتی داره اما بعد از ازدواجش تازه راه افتاده بود و کامل مشخص بود که هر شب این نیازو داره اما به نظر علی حریفش نبود اینو از حرفاش که بعضی وقت ها با خانوم من دردل می کرد و اون به من می گفت فهمیده بودم . تابستون پارسال بود 6تایی رفتیم شمال دوست امیر باجناق بزرگه یه ویلا داشت و برای اولین بار می خواستیم بریم اونجا ساعت 4 صبح راه افتادیم و تقریباً ساعت 11 با کلی عشق و حال تو جاده ی چالوس رسیدیم اونجا باورمون نمی شد اجب ویلایی بود یه قصر با چند تا اتاق خواب که هر کدوم سرویس جداگونه سالن بزرگ زیرزمینش یه استخر بزرگ و جکوزی و… از همون اول شکه شده بودیم که قراره برای یک هفته تو این قصر بمونیم . هر خانواده یک اتاق برای خودش تعیین کرد و زنا رفتن دوش بگیرن و مردا هم مثل خوره ها پریدن تو استخر چون خانوما خجالت می کشیدن با مردا بیان استخر . بعد یه حال حسابی اومدیم تا ناهار بخوریم در یخچال باز کردیم دیدیم باااااااابا چه خبره انواع مشروبا و کنارش یه نامه که توش نوشته شده بود خوش بگذره . اومدیم یه پیک قبل غذا زدیم و بساط ناهار و برپا کردیم و یه دل سیر از عزا در آوردیم بعد غذا و هم یه خواب توپ تا ساعت 6 بعد از ظهر همه بیدار شدیم و رفتیم تو باغ جلوی ویلا عجب باغی بود کلی حال کردیم . جالب بود هیچ کی دلش نمی خواست از این ویلا بیرون بره و کلاً این یک هفته هیچ جایی نرفتیم و توی این ویلا حال کردیم . بعد شام جو به نحوی شده بود که هر کس می خواست به نحوه زودتر با زنش تو اتاق خودش یه حال حسابی کنه به سلامتی همه چند تا پیک زدیم و همه مست و پاتیل شده بودیم بیشتر از همه زنا خورده بودن علی و امیر همه که دیگه اصلاً چیزی حالیشون نبود زنا دیگه اصلاً براشون حجاب معنی نداشت دیدن کون بزرگ تناز تو اون شلوارک تنگ و از همه مهمتر پستونای بزرگ مریم بدجوری دیونم می کرد مخصوصاً که مریم حسابی داغ کرده بود جلوی همه با پرویی به علی می گفت منو ببر اتاق باهات کار دارم و بلند می خندید . خلاصه علی و مریم و امیر تناز رفتن اتاقاشون منم خانوممو به زور کشون کشون بردم اتاق بدجوری کیرم بلند شده بود و متاسفانه خانومم بیهوش شده بود و زود خوابش برد و منو با این کیر تنها گذاشت . اومدم رو بالکن تا سیگاری چاق کنم دیدم بالکن به بالکن اتاق های کناری راه داره یکم جلوتر رفتم تو سکوت ویلا یه صدایی شبیه آخ و اوخ و ناله میاد فهمیدم که علی رو کاره و داره مریمو میگاد آروم به زیر پنجرشون رسیدم وای خدا چی می دم تو نور کم برای اولین بار زنی که پستوناشو همیشه از روی لباس ذاغ می زدم حالا لخت لخت رو کیر علی بالا پائین میره سینه هاش مثل دو تا توپ نرم بالا پائین میپره اجب صحنه ای بود خواستم برم از تو اتاق خواب گوشیمو بیارم و یه فیلم توپ بگیرم ولی بعد پشیمون شدم چون خوانومم دائم با موبایل من بازی می کنه شاید بفهمه . بیخیال شدم و به دید زدن ادامه دادم که علی مریمو به حالت قنبل در آورد از پشت تو کوسش تلمبه میزد که یه دفعه مریم داد میزد و می گفت بکن تو کونم علی و این جمله رو چند بار تکرار کرد علی هم با کمی تف از پشت تو کون مریم کرد ….مریم یه جیق کوچیک زد و پذیرای کیر علی شد انگار همیشه کارشون اینه چون مریم اصلاً دردش نیومد داشت حسابی حال می کرد . دیدن مریم تو حالت قنبل و سینه های بزرگ آویزون داشت دیونم می کرد مخصوصاً که برای بار اول بود که اونو لخت می دیدم بعد مریم به شکم خوابید و علی روش دراز کشید حسابی تلمبه میزد که با صدای داد علی معلوم بود که تموم آبشو تو کون مریم خالی کرد و همون جور روش دراز کشید مریم هم که دیگه بیهوش زیرش افتاده بود . منم آروم به سمت اتاق خواب خودمون رقتم که به فکرم رسید از این طرف یه سری هم به اتاق امیرینا بزم آروم به سمت پنجره ی اونا رفتم که دیدم که باز جا خوردم تا رسیدم امیر از روی تناز که به شکم خوابیده بود بلند شد و با صدای بلند یه آخ گفت و کیرشو رو کون تناز گرفت و آبشو رو کونش خالی کرد بعد با دستمال رو کون تناز و پاک کرد و رفت به سمت حموم . تناز که نای بلند شدن نداشت و با اون کون بزرگش لخت لخت رو تخت افتاده بود . اجب شبی بود هر دو تا خواهر زن و که همیشه از رو لباس دید می زدم مریم با اون پستوناش و حالا هم تناز با اون کون قنبل و بزرگش و بالاخره دیده بودم کیرم داشت می ترکید دو برابر اندازه ی همیشگیش شده بود آروم به سمت اتاق خودم رفتم هیچ جوری آروم نمی شدم مگر با تخلیه ی خودم . رسیدم دم اتاق رویا با یه شلوارک به شکم خوابیده بود اصلاً برام مهم نبود که خوابه فکرم درست کار نمی کرد آمپرم زده بود بالا آروم شلوارشو کشیدم پائین شلوار و شرت خودمو در آوردم به آرومی با کسش بازی کردم خشک خشک بود و رویا خواب و بیهوش کمی تف زدم به کیرم و تو همون حالت به آرومی کردم تو کسش رویا یه تکون خرد و زیر لب اسم منو گفت و بعد ساکت شد با چنان قدرتی تو کسش تلمبه میزدم که کونش مثل ژله تکون می خورد و رویا هم دیگه تقریباً به هوش آومده بود داشت آروم ناله می کرد و می گفت بکن بکن جون تو مستی چه حالی می ده کوس دادن دیگه انقدر حشری شده بودم که نتونستم بیشتر از این تحمل کنم و کیرمو کشیدم بیرون با چنان قدرتی آبم و رو کونش خالی کردم که تا بالای کمرش پاشیده شد بعد کمرشو تمیز کردم و کنارش بیهوش افتادم . ساعت 11 صبح با صدای خانومم از خواب بیدار شدم که می گفت پاشو لخت رو تخت خوابیدی پاشو خودتو جمع کن دیشب چت شده بود یه دفعه پریدی روم و جرم دادی انقدر کیرت سفت و بزرگ شده بود که فکر کردم کس دیگه ای داره منو می کنه منم خندیدم و پاشدم یه بوس از لبش گرفتم و با هم رفتیم پائین تا رسیدم پائین مریم اومد پیشم و گفت خسته نباشید انگار شب خوب بوده خواستم بگم شما هم خسته نباشید که حرفمو خوردم و یه خنده ای کردم و نشستم پای صبحونه بعد تناز و امیر اومدن . دیگه تناز و مریم برام یه جور دیگه ای شده بودم وقتی جلوم بودم همش صحنه های دیشب و کوس دادنشون جلوی چشمم بود اون بدن های لخت و نازشون . بعد از صبحونه مردا رفتن استخر اول خانوما اومدن کنار استخر که مثلاً خجالت می کشن با ما بیان تو استخر و همش میگفتن شما مردا برین بیرون تا ما هم بیایم شنا کنیم که من گفتم بابا بیان تو با همون لباسا بیاین اگه روتون نمی شه مایو بپوشین و اومدم دست رویا رو گرفتم و بردم تو آب بعد یواش یواش مریم و تناز هم اومدن تو آب با لباس . من با خانومم شوخی می کردم و علی با مریم و امیر با تناز دیگه خجالت بی خجالت با هم تو آب توپ بازی می کردیم و کلی حال می کردیم تو آب که بودیم لباس مریم که کامل خیس شده بود کاملاً چسبیده بود به بدنش از زیر کرست بسته بود ولی بدنش کاملاً مشخص بود بد جوری هوس کرده بودم به یه بهونه ای خودمو بهش بمالم ولی موقعیتش جور نشد . اما یه بار که تناز داشت با رویا شوخی می کرد رفتم که کمکش کنم نا خواسته کیرم به کونش خورد اونم به روی خودش نیاورد ولی مثل برق کیرم سیخ شد واقعاً چقدر نرم و جالب بود حس لمس یه کون دیگه به غیر از کون همسر خودت . تو استخر حشر همه زده بود بالا ولی به روی هم نمی آوردن و هرکی با زنش زیر زیری یه دست مالی می کرد که خانوما گفتن بریم برای ناهار اول زنا از آب اومدن بیرون بعد ما مردا چون کاملاً همه سیخ کرده بودن و نمی شد بری بیرون بعد از کمی آروم شدن ما هم رفتیم بیرون ولی هنوز آثارش رو کیرهای نیمه شق مشخص بود . ناهارو خوردیمو تو همون سالن هر کی یه جا افتاد و خوابید . بعد از ظهر چشمام باز شد دیدم همه خوابن به جز مریم که آروم از جاش بلند شد که بره دستشویی بعد امیر آروم پشت سرش رفت صحنه ای رو دیدم که شاخ در آوردم امیر از پشت دستشو به کون مریم مالید و مریم یه خنده ای کرد و رفت دستشویی امیر هم رفت آشپزخونه شکه شده بودم پیش خودم گفتم شاید اشتباه گرفتم مریم نبود تناز زنش بود . خودمو به خواب زدم تا از دستشویی بیاد بیرون دیدم که نه بابا مریمه و من اشتباه نگرفتم که امیر اومد کنارش یه نگاه به دورو ور کرد و که ببینه همه خوابن یا نه بعد که مطمئن شد یه لب ازش گرفت و سینه هاشو یه کوچیک فشار داد و بعد سریع از هم جدا شدن . یعنی چی اینا با هم رابطه دارن و من خبر دار نشدم ؟؟؟ هزار تا سوال از سرم گذشت ولی خودمو زدم به خواب تا ببینم چی می شه فهمیده بودم مریم شیطنتش زیاد شده اما نه با امیر که رویا و تناز از خواب بیدار شدن و اونا کار دیگه ای انجام ندادن …….

ادامه دارد نظر یادتون نره دوستان

نوشته: گرگ مهربون

Leave a Comment