Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دختربازی تابستانی و تور کردن پریسا - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دختربازی تابستانی و تور کردن پریسا

سلام به بچه های گل شهوانی من حسامم 18 ساله از شیراز چیزی که میخوام براتون تعریف کنم توش سکس و جرش بده هو نمیدونم کونشو گذاشتمو از اینا نداره نه بعد نظر بزارین مثلا کیرم تو کله ات کونی یا ….
این خاطره یکی از مهمترین اتفاقات زندگیمه طولانیم هست کاکام مرسی از اینکه داری اینو میخونی اخرشم فحش نمیدی این قضیه مال تابستون سال دوم دبیرستانمه که با معدل 17 قبول شدیم یعنی میشه سال 92، آقا گفتیم سینا تابستون شروع شد ما از اون روز به بعد صبح تا لنگ ظهر میخوابیدیم بعد عصر تیپ میزدیم ساعت 7 چمران تا 10 شب دختر بازی بعدش شام میخوردیم میومدیم خونه آقا هفته دومی ما اونجا با چهار تا دختر اشنا شدیم بنام پریسا راضیه نازنین فاطمه،من و سینا وقتی دیدیمشون لامصب راضیه از همشون خوشگل تر بود بعدشم پریسا که پریسا خیلی قرتی بودی موهاشو بوکسوری زده بود هههههه هی خدا اقا کلی جر و بحث کردیم که کی با راضیه دوست شه اونم افتاد رو سینا گفتیم باشه داداش بریم اقا رفتیم اشنایی دادیمو اینا شماره گرفتیم بعدش رفتیم کافی شاپه لامصب چیزایی که میفروخت خیلی گرون بود هر چی تو جیب بود خرج کردیم اخرشم مجبور شدیم از عابر بکشیم بعد رفتیم خونه زنگ سینا زدم صحبت و خنده و اینا گفتیم خیلی پامون افتاد ولی ارزششو داشتن کسشونو که نمیتونم بکنیم ولی کون توپی دارن بعد گفتم فقط خودتو سنگین بگیر که هم مزحکه دستشون نشیم زیادم اس ندیم زیادم اس نده پر رو نشن

بعد اون شب بش زنگ زدم و اس و اینا ما قصدمون اول یه دوستی بود بعد ایکه کونشونو بزاریم چون راحت پا دادن و کسی که بت میگه عشقم برات میمیرم دفعات قبل زیر پای 40 نفر دیگه جر خورده این تیکه کلامش شده بعدم اینا فنچ نبودن پریسا از من 3 ماه کوچیکتر و راضیه هم17 سالش بود ولی ریزه میزه بود آقا من خو تموم هفته باشگاه بودم سینا هم هر رو میرف باشگاه من سر همین قضیه بیلیارد روزای زوجو انداختم صبح سینا هم برنامشو کرد روزای فرد ما که روزای زوج هر روز میرفتیم بیرون تقریبا شیرازو دور کامل زدیم ههههه شنبه ها و چار شنبه ها با اینا میرفتیم بیرون ولی دوستاشونم جلبکا میومدن ولی خداروشکر بالا شهری بودن دنبال شارژو برام چی بخر اینا نبودن خلاصه ما یکم یکم بشون نزدیک شدیم تا اینجایی که باشون صمیمی شدیم بحث سکسو یکم یکم اول تو قالب جک فرستادن براشون کشیدیم وسط بعد راجبش صحبت کردیم که بعد پیشنهادشو بدیم

یکی از همین روزا من تنهایی با پریسا قرار گذاشتم پارک آزادی منتظر بودم رو صندلی درب شرقی پارک نشسته بودم که سه تا پسر اومدن گفت تو حسامی گفتم ها شما؟فحش داد گفت پریسا رو ول کن زد تو صورتم منم قاطی کردم ولی پسره میخورد 20 اینا باشه که کیرم تو کس ننش باشه درگیر شدیم اون دو تا یکیشون نقش مجسمه رو داشت اون یکی پنجه بوکس داشت ولی زور نداشت دعوا شدت گرفت از تو شلوارش قمه در اورد من او روز همینجوری تو پارک یه چاقو ضامن دار گرفته بودم از تو جیبم درش اوردم اونور پارک مامور بود یهو خدا یه فکر عاقلانه ای انداخت تو سرم گفتم الان اگه با کارد برم تو سینش اگه مرد گیرم میارن اعدامم میکنن اگرم بم بزنه باز میگیرنش ولی اثرش تا اخر عمر رو بدنم میمونه کشیدم عقب ولی هنو فحش میدادم رفتم سر ستاد تاکسی گرفتم تا خونه ایقد عصبی بودم که حتی به ذهنم نرسید پریسا چرا نیومد رفتم خونه کاکام خونه بود گفت چیشده گفتم هیچی رفتم مبارزه کردم گف پس کو پولت گفتم همشو باختم گف از کی تا حالا برا مبارزه لباس شیک میپوشن آقا دعوامون شد زدم از خونه بیرون رفتم پیش سینا تموم قضیه رو براش تعریف کردم بعد گفت گوشیتو در بیار بده گفتم میخای چیکار گف بده دیدم 20 تا میسکال با 8 تا اسمس که کجایی چرا جواب نمیدادی حسام دارم نگران میشم ج بده تورو خدا ج بده و گفتم نگاش کو جنده چطور خودشو زده به او راه زنگ زدم ده دقه داشتم سرش داد میزدمو فحش میدادم اونم اول ساکت مونده بود بعد داشت گریه میکرد بخدا تقصیر من نیست و اینا تا چند روز بش زنگ نمیزدم با داییم یه هفته رفتم ترکیه بعد که از ترکیه برگشتم اروم شده بودم حال و هوام کاملا عوض شده بود با سینا و راضیه یرو رفتیم بیرون کل قضیه رو برام تعریف کردن که اون پسره بنام حسین دوست پسر قبلی پریسا که باش بهم زده بوده بعد راضیه قسم میخورد میگفت من سه ساله با پریسا دوستم از همه چیش خبر دارم هیچوقت با اون پسره رابطه جنسی نداشته حالا این وسط قضیه زیر سر کی بود نازنین که پریسا قبل ایکه میخواسته بیاد پارک قضیه رو برا دوستاش گفته بوده نازنینم اینو فرستاده بوده سراغ من کس ننش Biggrin قضیه رو فهمیدن پیرسا گرفت یه سیر زدش ما هم قرار دعوا گذاشتیم منو سینا و داداش بزرگم با اون و بقیه رفیقای الاغش البته تلفات زیاد دادیم پهنی قمه خورد زیر چشمم شکم حسینه 17 تا بخیه خورد سینا رو دستش خط افتاد او رفیقش دستش شکست منم دندونم شکست ولی زدیم خارشونه گوییدیم بعد او قضیه دیگه خداروشکر قضیه کاملا خوابید ما هم دوباره مث قبل میرفتیم بیرونو اینا یروز قرار گذاشتیم 4 تا مون اومدیم خونه ما فقط هر کی مال خودش تو یه اتاق جدا از خجالتشون در اومدیم واقعا چسبید پریسا که کون توپی بود ولی انگار راضیه هم چی توپی بوده خلاصه گذشت رسیدیم شهریور ماه تولد پریسا خانوم اون برا تولد من یه گردنبند P نقره گرفته بود من والا اوقد پول نداشتم گردن بند بخرم ههههه رفتیم عطر فروشی گفتیم یه عطر توپی بگیریم عطر 212 SEXY WOMEN که حالا مخروط مانند بود نقره رنگ شبیه کیر مصنوعیم بود شب بردیمش بیرون اول ایکه همه شام مهمون من هفت خان 140 تومن دوره ارزونیش بابت ورودی ازمون گرفتن رفتیم اونجا براش جشن گرفتیم اینو بش دادیمو اینا عکس گرفتیم و بوس و اینا من ویسکی گرفته بودم تو کیفم بود در اوردم بریزم بخوریم اونجا بود فهمیدم پریسا خانوم و راضیه اهل مشروب اینا نبودن گفتیم باشه قولم دادیم دبگه هیچوقت نخورم من همچین مشروب خوار قهاریم نبودم فقط زمانایی که ناراحت بودم یکم مست میکردم اونم میرفتم پیش داییم که مجرده گذشت و گذشت و گذشت تا ما یه سال یه رابطه خیلی خوبی باهم داشتیم 4 تا مونم خیلی به هم اعتماد داشتیم دیگه هیچ اتفاقیم نیفتاد تو اون مدت اهل سکس ضربدریو اینا هم نبودیم مثلا راضیه واقعا دیگه مث خواهرم شده بود هر دو ماه یبارم سکس داشتیم تا الانم با هم رابطه خوبی داریم نمیدونمم که تا کی ادامه داره فقط خدایا شیطون بینمون نیفته کاسه کوزمونو بهم بریزه مرسی خدا جون دوست عزیز مرسی که خوندی حد اقلش داستانم جوری نبود بشینم جق بزنم داستان بنویسم خاطرمو براتون نوشتم راسی با بچه های شیرازم تو کامنتای پایین نظر بزارن اشنا شیم بریم بیرون فدای همه بچه های شهوانی
حسام

Leave a Comment