Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دختر حشری اما کوچولو - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دختر حشری اما کوچولو

ماجرا واقعی می باشدومربوط به 9 سال پیش می باشد.درست همسایه دیوار به دیواردختر سیزده ساله ای نظرمو جلب کرد.وقتی رو بالکن خانه مشغول کشیدن سیگار بودم مهتاب بادیدن من با یه کارهای عجیب وغریبش منو ماتو مبهوت کرد من ازخجالتم فوری رفتم تو خانه، ولی ازپشت پرده نگاش می کردم که با دامنش ور میرفت نتونستم از پشت پرده ادامه بدم بازم آمدم توبالکون،دوباره وقتی منودید بازم شروع کرد دامنشوبالا زدن و رون و باسنشو مالیدن، تواون زمان من یه پسرسه ساله داشتم که خانمم رفته بود خانه پدر ش، لعنت برشیطون گفتم و رفتم تو افکارم کاملا متلاشی شده بود آخه بابا خیلی کوچیکه؟خلاصه دوماهی گذشت چند روزی مانده بود برای تحویل سال نو قرار بود خانمم چند روزی بره کرج خانه برادرش، خلاصه برادر خانمم اینهارو برای مهمونی برد. سه روزبود خانمم رفته بود هنگام آمدن به ناهار مهتاب جلوی درایستاده بودانگار منتظرمن بود،وقتی رسیدم نزدیک سلام کرد، گفتم سلام،وقتی خواستم درو واکنم گفت ببخشید لنگه کفشم افتاده توحیات شما می تونم بردارم؟ گفتم بفرمائید. یه چیزی میگم یه چیزی می شنوید هنگام برداشتن کفش چادرشو انداخت زمین وای خدایا چی میدیدم باسن سفید رنگ مثل شیر سفید،وکونی نسبتا بزرگ،وقتی اون صحنه رادیدم نا خداگاه کیرم سیخ سیخ شد.گفتم کار نداری من میرم خانه، گفت آقا بیژن خاله اینا خونه نیستن؟ گفتم نه رفته اند مسافرت یکی دوهفته میمونند. گفت هرچی لازم داشتین من بیارم تشکر کردم مهتاب رفت. فردای آنروز که آمدم خانه مرغ خریده بودم یه کمی می خواستم سرخ کنم وبخورم مهتاب فکرمو مشغول کرده بود کیرم سیخ شده بود وازشلوارک کاملا مشخص بود که زنگ خانه به صدادرآمد،گفتم کیه؟گفت منم مهتاب،دروبازکردم آمد بالاگفتم کاری داشتی؟گفت نه آمدم خانه راجارو کنم.خدایا مانده بودم که منظورمهتاب چیه؟آخه این بچه است؟خودم جلوشو نگرفتم ببینم منظورش چیه،چادرشو وا کرد گذاشت رو کمد، گفت بیژن جاروکجاست؟ گفتم نمیدونم شاید تواون اتاق باشه،واویلا وقتی راه میرفت کونش انگارمثل ژله بود. گفت جارونیست وقتی می رفتم دنبال جارو ایستاده بود جلوی درمن هنگام رد شدن کیرمو مالیدم به مهتاب وای چیزی نمونده بود آبم بیاد، گفتم والا نمدونم کجا گذاشته، گفت پشت اون میز نباشه؟ رفتم نگاه کنم دیدم من از پشت گرفت،گفتم مهتاب چیکار می کنی؟هنگام برگشتن دیدم مهتاب توخودش نیست، یکباره دیدم دست برد به کیرم، دختراین کارا چیه توهنوز خیلی بچه ای، گفت من بچه ام ثابت می کنم. گفتم مرغ گذاشته ام میسوزه بزاریه نگاه بکنم بیام،وای وقت برگشتم به فقط یه شورت توتنش بود، نشستم پیشش روتخت آخه عزیزم این چه کاری ؟پدرومادرت می فهمند؟توگفتن این حرفها بودم که یکباره دست کرد به کیرم،کیرم چه کیری مثل دسته بیل،دیدم دیگه از حشریش می میره مجبور شودم خابوندمش روتخت سینه مثل تخم مرغ خدایا چیکار کنم؟تمام البو دماغشو کردم تودهن داشتم می خوردم رفتم تو کار سینه هنگامی که دستمو بردم طرف کوسش احساس کردم شاشیده خیس خیس بود شورتو کشیدم پائین وای صاف صاف مثل کاغذ،رفتم لای پاهاش لبمو گذاشتم رو کوسشو شروع کردم به خوردن وقتی لبم میخورد به چوچولوش باور کنید شکمش نیم متر میاوردبالا، بچه از خود رفته بود شلوارکمو کشیدم پائین باور کنید وقتی کیرمو گذاشتم روی شکمش ازروی کوسش کم فاصله داشت با سینه هاش،کیرمو یواش بردم سمت دهنش سرکیرم ازدهن مهتاب کلفت بود،فقط سرش میرفت تو دهنش، گفتم مهتاب حاضری بکنمت؟ گفت باشه کرم جی رو میز بود یه کمی زدم سرکیرم دولاش کردم سرکیرو گذاشتم سوراخ کون کوچولوشوقتی کمی فشاردادم دیدم رنگ صورت طفلک سرخ شد از فشاری که دادم،گفتم مهتاب برگرد بخواب وقتی برگشت سینه هاشو می خوردم وبا دستم جق می زدم بعداز ده دقیقه تمام آبمو ریختم روی سینش وبا دستام ماساژ دادمو یه بوس ازلباش برداشتم. لازم به ذکر است تا برگشتن خانمم چهارباربامهتاب سکس لاپایی کردم ولی نا گفته نماند مهتاب در18 یا 19 سالگی واقعا محشر می شود…..

نوشته: بیژن

Leave a Comment