Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دختر خاله نامرد - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دختر خاله نامرد

سلام من علی هستم نوزده ساله از تهران من داستان سکسی همین امسالمو میخوام واستون تعریف کنم

من و زهرا دختر خاله مو میگم از بچگی زیاد هم دیگه رو میدیدیم و روابط خانوادگی خوبی داشتیم من زهرا رو واسه سکس نمیخواستم من اونو واسه خودم میخواستم اون دو سال از من کوچیک تره راستشو بخاین اونم میگفت تو رو میخام و هر روز تو لاین با هم چت میکردیم تا وقتی که فهمیدم واسش خواستگار اومد اون کمتر با من عاشقانه چت میکرد من طاقت نیاوردم و بهش گفتم که چرا اینجوری شدی و اون بهم گفت که از خواستگارش خوشش اومده و دوست نداره با من حتی در حد چت ارتباطی داشته باشه بعد ها فهمیدم که پسره وضع مالی خوبی داشته و من اونجا فهمیدم که پول بهتر از هر چی عشقو از این چرتو پرتاست خلاصه طاقت نیاوردم و بهش زنگ زدم و گفتم که به خاطر پول منو فروختی و اونم هزار تا دلیل مثل سربازی نرفتنمو بهونه کرد و گفت من به تو نمیخورم این یه عقده شد واسم ودیگه خونه اونا نرفتم اونا عروسی کردن و منم حتی عروسیشم نرفتم دو ماهی افسرده بودم و داشتم عذاب میکشیدم تا این که یه روز تصمیم گرفتم ازش انتقام بگیرم یواش یواش ارتباطمو با خالمینا زیاد کردم تا ادرس خونه شو پیدا کردم رفتم در خونشون و بهش زنگ زدم و بهش گفتم با خانواده اومدیم در خونتون ولی خونتونو پیدا نمیکنم بیا بیرون اومد جلوی در که منو دید وبعد سلام و احوال پرسی گفت خانواده کجان منم گفتم دست خالی که نمیشه دارن سر کوچه شیرینی میخرن الان میان و بعد گفتم تعارف نمیکنی بیام تو گفت ببخشید شوهرم خونه نیست منم گفتم مگه من قریبه ام و دیگه روش نشد و رام داد تو رفتم و بعد چایی اوردننو این چیزا گفتم آقا میثم کجاست گفت سر کاره شب میاد خیالم راحت شد اون گفت مامانتینا نیومدن گفتم قرار نبودم بیان اومدم باهات حرف بزنم بعد گفتن داستان زندگیم بعد عروسیش ناراحت شد یعنی اونجور تظاهر کرد منم خیلی بی جنبه ام و اونموقع چون میدونستم واسه چی اونجام کیرم راست شده بود اونم متوجه شد من گفتم در حقم بد کردی اون گفت خوب تو نه سربازی رفته بودی و نه پولی داشتی گفتم خوب پس یعنی از این به بعدم حسرت داشتنتو بکشم اون گفت فکر بد نکن من نمیتونم باهات رابطه ای داشته باشم با کیر راست شدم بلند شدم و در حالی که شلوارم داشت پاره میشد بهش گفتم کسی نخواهد فهمید و فقط باعث میشه منم وابستگیم به تو کمتر شه اون بهم گفت نامرد منو فقط واسه سکس میخاستی منم فقط خندیدم و اون بهم گفت خوب باشه قبوله ولی دیگه پر رو نشیا هر روز بیای پیشم اولین و اخرین باره منم گفتم باشه گفت پس واسه چی وایسادی من لباسامو در اوردم لخت شد تا دیدمش هنگ کردم من همین الانم که دارم مینویسم وقتی اون صحنه میاد جلو چشمم کیرم منفجر میشه خلاصه شروع به لب گرفتن از لباش کردم چه لبای داشت و کیرمم در اون هنگام به بدنش میخورد و اون منو منفجر میکرد خلاصه بلندش کردم بردم اتاق خواب رو تخت خوابوندمش و رفتم روش کیرمو با یه فشار کوچیک کردم تو گشاد بود و شروع کردم به تلمبه زدن چه حالی میداد در هنگام تلمبه زدن کیرمو با دست میگرفتم و با چوچول کسش بازی میدادم اخ که چه حالی میداد بعد از مدتی تلمبه زدن ابم داشت میومد که در آوردمو گفتم برگرد گفت پر رو نشو من به میثمم از پشت ندادم و گفتم هر موقع دردت اومد بگو در میارم به پشت خوابید سرشو یواش یواش به زور کردم تو جیغش در اومد منم گفتم چته گفت در بیار دستمو کشیدم و در حالی که سر کیرم تو بود دهنشو گرفتم و تا ته کردم تو با این حال که دهنشو گرفته بودم جیغش در اومد و با حالتی مثل گریه بهم میگفت در بیار بیرون و منم در گوشش گفتم من واسه انتقام اومدم و شروع کردم به تلمبه زدن چه حالی میداد خدا نصیبتون کنه کیر تونو بکنید تو کون تنگ وای بعد چند دقیقه تلمبه در حالی که دهنشو گرفته بودم ابم اومد و ریختم توش و بلند شدم نای بلند شدن نداشت و داشت گریه میکرد و بهم فوش میداد من لباسامو پوشیدم و بعد بهش گفتم تقاص خیانت اینه و درو بستمو رفتم و خیلی خوشحال بودم که انتقاممو گرفتم و الانم یه دوست دختر خوب دارم که مرامش خیلی از اون دختر خاله خیانت کارم بهتره ولی مطمنم که اگه زهرا از کون به شوهرش بده جدا میشن
خلاصه خیانت نکنید یا خدا و یا همون بندش میذاره تو کاستون‌

نوشته: علی

Leave a Comment