Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دختر دایی کون گنده من - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دختر دایی کون گنده من

سلام به همه شما شهوانی های عزیز
من بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب ، من شهاب هستم 19 ساله و تا قبل از اینکه ترتیب دختر داییم رو بدم با هیچ کَس دیگه ایی ارتباط نداشتم . این داستان مال حدود 3 ماه پیش هست. من خیلی دختر داییم رو دوست دارم (اسمش فاطمه هست) و از حدود 1 سال پیش تو کَفِش بودم و همیشه محو اون کون تپلش بودم ، فاطمه یه خواهر دیگه هم داره به نام مریم که اون از فاطمه 1 سال بزرگ تره و این رو هم بگم که فاطمه همسن من هست، داشتم میگفتم من همیشه عاشق کون فاطمه بودم و هروقت هم که من ، فاطمه و مریم با هم شوخی میکردیم من خوذم رو به کون فاطمه میمالوندم ولی زیاده روی نمیکردم چون میترسیدم ، و هر وقت هم که خونشون میرفتم شبا که همه خواب بودن من میرفتم طبقه بالا و یواشکی کونشو دید میزدم و کیرمو میمالوندم. یه روز مادر و پدر من رفتن تهران برای کارهای اداری و تا 2 روز نمیومدن من هم رفتم خونه مادربزرگم ازشون خبر بگیرم و داییم هم اونجا بود (خودش تنها) بعد از 3 یا 4 ساعتی داییم میخواست بره خونشون و به من هم گفت دایی جان بیا بریم خونه ما و اونجا باش من هم از خدا خواسته قبول کردم و رفتیم، تا رسیدیم خونه داییم ساعت 10 شب شد و تا شام رو خوردیم و صحبت کردیم دور هم شد حول حوش همون 12:30 شب که داییم گفت بریم بخوابیم داییم طبقه اول خوابید با زنداییم و دوتا دختر خاله هام رفتن طبقه بالا من هم بعد از 5 دقیقه رفتم بالا که با اینترنت کار کنم. گذشت و شد ساعت 1:15 من هم خیلی خسته شده بودم رفتم رو یکی از تخت ها خوابیدم(تخت ها کنار هم بود) و تا چشام گرم شد دیدم صداهایی میاد، گوشمو تیز کردم دیدم که فاطمه و مریم با هم حرف میزنن که چرا شهاب رفته رو تخت ما خوابیده ؟؟ من هم خودمو به خواب زده بودم و هیچی نمیگفتم که دیدم مریم گفت من پس تو حال میخوابم و بعد چند لحظه دیدم برق ها خاموش شد و فاطمه اومد رو تخت بغلی دراز کشید من هم الکی خواب آلود برگشتم بهش گفتم ساعت چنده گفت 1:30 باید باشه، من هیچی نگفت و دوباره خودمو زدم به خواب (ولی ذهنم همش پیشش بود) که دیدم با گفت فاصله طولی رو رعایت کن و پشتشو کرد به من و خوابید، من داشتم دیوونه میشدم چون تا اون لحظه اینقدر بهش نزدیک نبودم. دقیقا یادمه که یه نیم ساعتی با خودم ور رفتم که بخوابم ولی نمیتونستم داشتم از شَق درد میمُردم ولی از ترس آبرو ، داییم و پدرم حرئت نمیکردم بهش نزدیک بشم، ولی لامصب خیلی بهم فشار اومده بود تا اینکه ساعت گوشیم رو نگاه کردم دقیقا ساعت 2:24 دقیقه بود و به هوای دستشویی رفتم پایین رو دید زدم و دیدم همه خوابن و اومدم بالا تو حال دیدم مریم هم خوابه و دوباره برگشتم رو تخت که فهمیدم فاطمه هنوز بیداره، چون بهم گفت چقدر وول وول میکنی بگیر بخواب، من هم بی اختیار گفتم چشم عشقم که فاطمه برگشت بهم یه نگاهی کرد و دوباره روش رو کرد به دیوار من دیگه نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و هر 2 3 دقیقه بهش نزدیک تز میشدم اما با ترس تا رسیدم بهش، میدونستم بیداره، و خیلی آروم دستمو گذاشتم رو کونش دیدم هیچی نگفت و من هم پر رو تر شدم و کیرم رو که شَق شَق بود چسبوندم بهش که دیدم بازم هیچی نگفت دیگه به هیچ عنوان تحمل نداشتم و دستمو رو شکمش انداختم و کیرمو رو کونش میمالیدم، وای وای وای خیلی نرم بود. کم کم دستمو بردم پایین تر و گذاشتم رو کسش (خیلی تپل و ناز بود) و دیدم دستمو گرفت و آروم گفت: پررو نشو دیگه، منم که خیالم راحت شده بود دوست داره و کولی بازی در نمیاره بهش توجه نکردم و دیدم دوباره گفت: خیلی رو داری، منم گفتم آره خیلی رو دارم چون دوست دارم . دستمو گذاشتم رو سینه سمت راستش (چون به پهلو سمت چپ خواب بود) و آروم براش میمالوندم و دیدم نالش داره در میاد و برگردوندمش به پشت و سریع لبام رو گذاشتم رو لباش وای خدای من چقدر نرم و داغ بود و شروع به خوردن کردم. کم کم که حشرش زد بالا شلوار و شرتش رو در آوردم، زیر نور چراغ خواب چقدر کسش زیبا بود بی اختیار زبونمو چسبوندم به کسش که یه آههههه کوچولو کشید منم سریع جلو دهنشو گرفتم و به کُس خوردن ادامه دادم یه 5 دقیقه ایی براش خوردم و سریع شلوار خودمو در آوردم و بهش گفتم بخوره که گفت نه بدم میاد که با اصرار زیاد گذاشت دهنش و آروم و خیلی سکسی برام ساک میزد، 2 دقیقه ایی برام ساک زد و دیدم آبم داره میاد و بهش گفتم بسه، و به شکم خوابوندمش و یه تف زدم دم سولاخش که دیدم با لحنی حشری و ترس بهم گفت: نه خیلی درد داره و نگذاشت بکنم توش و مجبور شدم دوباره کسشو خوردم و حشری ترش کردم و ایندفعه بدون معطلی کیرمو گذاشتم دم سولاخش و دهنش رو هم گرفتم چون خیلی میترسیدم داد بزنه و آروم آروم فشار رو شروع کردم که دیدم میله تخت رو محکم گرفت و دستمم دندون کند ولی من حشرم زده بود بالا و دیگه تحمل نداشتم و با یه فشار تمام کیرم رو دادم رفت تو که یه صدای اووووووووووومی کرد (چون جلو دهنشو گرفته بودم ) و منم گفتم جونم عزیزم و شروع کردم تلمبه زدن ولی خیلی با احتیاط که تخت صدا نده. فاطمه خیلی درد میکشید و دستمو که برداشتم از رو دهنش بهم گفت تو رو خدا در بیار دارم پاره میشم، منم که حشرم زده بود بالا هیچی نمیگفتم و فقط تلمبه میزدمو ، سینَشو میمالوندم و اونم هی التماس میکرد ولی بعد از 2 دقیقه تلمبه زدن دیدم فاطمه هم التماساش به آه و ناله تبدیل شد و منم حشرم بیشتر شد و دیگه هیچی حالیم نبود وای خدا وقتی تلمبه میزدم شکمم میخورد به کونش و خیلی حال میکردم چون واقعا نرم بود؛ تلمبه رو تندتر کردم و تمام آبم رو ریختم تو کونش و فاطمه هم هنوز آهههه … میکشید و منم لبامو دوباره گذاشتم رو لباش و کسشو مالیدم که دیدم بعد از 30 ثانیه ارضا شد و سر پستوناش خیلی سفت شده بود و دوباره خواهش کرد کسشو بخورم و منم 1 دقیقه دیگه کسشو خوردم و بلند شد رفت دستشویی و منم رفتم دستشویی تو حیاط و وقتی برگشتم دیدم رو تخت خواب خواب هست و رفتم بغلش کردم و یه بوس آروم از لبش کردم و گرفتم خوابیدم.
ببخشید اگه طولانی شد / امیدوارم لذت برده باشید

نوشته: شهاب

Leave a Comment