Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دستمالی شدنم توی ماشین - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دستمالی شدنم توی ماشین

سلام.قبل از هرچیز باید بگم داستان من مثل بقیه داستانا جملات تحریک کنندش زیاد نیست و آخرشم خیلی بد تموم میشه..خواستم آخرشو عوض کنم ولی دلم نیومد داستان واقعیمو خراب کنم…اگه دوس ندارید و فقط واسه جق زدن داستان میخونید بهتره وقتتونو تلف نکنید…. من هدیه هستم و 28سالمه.چندسال پیش از شوهرم جدا شدم و الان توی 1شهرستان نزدیک شهرمون کار میکنم و آخر هفته ها میام خونه مامان و بابام…مسیرم با سواری حدوداً 1ساعته.1

روز توی محل کار همکارم 1فیلم سکسی باحال از تو گوشیش نشونم داد و باعث شد حسابی حشری بشم…اون روز 5شنبه بود و بعد از کارم باید میرفتم ترمینال و سوار ماشین میشدم.من عادت دارم همیشه جلو بشینم ولی اونروز اصلاً کنترلم دست خودم نبود..2تا پسر جوون عقب نشسته بودن و جلو خالی بود.صبر کردم تا یکی اومد و جلو نشست بعد من رفتم عقب کنار پسره نشستم…پسره اول خودشو جمع کرد که من راحت بشینم ولی من که خیسه خیس بودم شونمو چسبوندم به کتفش…چنددقیقه بعد یخ پسره یکم آب شد و پاشو یکم باز کرد و چسبوندش به رونم ولی هنوز میترسید که زیاد بهم بچسبونش..من که دیگه تحمل نداشتم پامو حسابی بهش فشار دادم.سرشو چرخوند و نگام کرد..خجالت کشیدم نگاش کنم و زود رومو کردم به سمت بیرون پنجره و سعی کردم خونسرد به نظر بیام…یکم توی همون حال بودیم و من داشتم لذت میبردو.دلمم نمیخواست ازون بیشتر بشه چون برخلاف تصور الان شما جنده نیستم و بعد از طلاقم بجز دوس پسرم با کسی سکس نداشتم…بگذریم،تو حال خودم بودم که حس کردم رونم یکم داغتر شد.نگاه کردم دیدم پسره دستشو گذاشته رو زانوش طوری ک پشت دستش بچسبه به رون من.1لحظه دلم ریخت.زود خودمو جم کردم.اونم ترسید و پاشو کشید کنار.ولی همون 1لحظه کارخودشو کرده بود.دیگه نفهمیدم چکار میکنم.خودمو جا بجا کردم طوری که 1طرف رونم روی پای اون بیوفته…پسره جا خورد ولی زود شرو کرد به مالیدن.اول دستشو گذاشت روی رونم،حسابی رونمو مالید که من یوری شدم.فهمید چی میخوام و دستشو برد زیر کونم.کونم تپله تو دستاش مثل ژله میلرزید..پسر کناری متوجه شد و به دوستش نگاه کرد و لبخند زد.پسره هم دیگه با خیال راحت مانتومو از پپشت یکم بالا داد و دتشو کرد تو شلوارم.یکم ک از زیر شلوار کونمو مالید دستشو دراورد و باز روی رونم گذاشت و اروم کشید رو به کسم…داشتم دیوونه میشدم…لعنتی عالی داشت بهم حال میداد…آروم زیپمو پایین کشید و از روی شرت شرو کرد به مالیدن کسم..دستش از اب کسم خیس شده بود و صدای شالاپ شلوپ کم کم داشت زیاد میشد که دوستش به راننده گفت صدای ظبتو بزنه بالا…وقتی خیالمون از صدا راحت شد دیگه نفسمو نگه نداشتم و شرو کردم آ روم آه کشیدن و ناله کردن..چشمامو بسته بودم ک ی دست رو شونم حس کردم.دوست پسره دستشو انداخته بود گردن اون و ازونجا به من رسونده بودش.میخواست بی نصیب نمونه.همون موقع پسره هم داشت شرتمو میداد پایین..1لحظه به کاری که داشتم میکردم فک کردم و حالم از خودم بهم خورد.دست پسره رو گرفتمو خواستم پسش بزنم ولی دیگه دیر شده بود..در گوشم گفت اگه اذیت کنی به جلوییا میگم برگردن نگا کنن.مطمین باش وقتی شرتتو ببینن باید ب 4تاییمون کس بدی…بغضمو فرو دادم و دستشو رها کردم…شرتمو کنار زد و دستشو به کسم رسوند…چند دقیقه مالیدنش برام مثل شکنجه بود ولی کم کم دوباره حشرم زد بالا…پسره لاغر بود و دوستش با زحمت زیاد دستشو از پشت گردن اون به سینم رسونده بود.یکم صافتر نشستم که دستش از توی یقم بره تو..همینجور که پسره انگشتشو کرده بود توی کسم و تند تد عقب جلو میکرد دوستشم نوک پستونمو نیشگون میگرفت و میمالیدش…به کیرش نگاه کردم که داشت شلوارش جر میداد..کاپشنشو که اون دستش بود کشیدم تا بیوفته رو کیرش.بعدم دسمو کردم زیر کاپشنه و کیرشو از توی زیپش دراوردم و شرو کردم به مالیدن…8ماه از طلاقم گذاشته بود و توی اون هشت ماه بارها حشری شده بودم ولی ارضا نشده بودم.دیگه داشتم واسه کیر هلاک میشدم….کیرشو محکم میمالیدم و نوکشو فشار میدادم.وقتی دستمو گذاشتم رو خایه هاش وحشی شد و 3تا انگشتشو کرد تو کسم.1لحظه دردم گرفت و 1آه نسبتاً بلند کشیدم که مسافر جلویی برشت نگامون کرد .دوست پسره خیلی فرز دستشو کشید و طرف متوجه نشد چه خبره…خیلی دوس داشتم کیرشو بکنم توی دهنمو براش ساک بزنم ولی از رانندهه خیلی میترسیدم…خلاصه نزدیکای مقصد بودیم که ارگاسم شدم.آب پسره هم که چند دقیقه بعد از اینکه مالیدم براش اومده بود…دستشو کشید و 1تیکه کاغذ و خودکار از دوستش گرفت و روش 1چیزایی نوشت…وقتی به مقصد رسیدیم راننده برگشت و بهمون گفت خسته نباشید،عجب کمرایی دارید.ماشالا 1ساعت تموم همو مالیدین….انگار دنیا رو سرم خراب شد آخه راننده های اونجا منو میشناختن چون زیاد باهاشون میرفتم و میومدم…با خجالت پیاده شدم.پسره کاغذو تا کرده بود و 1چیزی بینش بود.دادش بهم و رفتن…وقتی بازش کردم دیدم توش 1تراول پنجاهی گذاشته و شمارشو نوشته و گفته بهم زنگ بزن.شب بیا خونه تا 2تا دیگه ازینا بهت بدم…اون شب تا صبح گریه کردم و فرداش رگ دستمو زدم..واقعاً میخواستم بمیرم ولی نشد…..امیدوارم بیشتر از لذت بردن توی فکر رفته باشید….

Leave a Comment