Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دوران مدرسه با دختر همسایه - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دوران مدرسه با دختر همسایه

سلام سعید هستم 23 ساله قد178 وزن 75 چهره جذابی ندارم ولی خوب مخ میزنم.
داستان بر میگرده به اوایل مهر سه سال پیش دختر همسایه قدی نسبتا کوتاه با اندامی متوسط که معمولا هر وقت از مدرسه بر میگشت با دوستم که کنار خونه مینشستیم ، بهش تیکه مینداختیم، خوش اخلاق و مهربون بود و همیشه لبخند رو لباش بود. بعد از چند ماه شمارشو گیر آوردم و باهاش تماس گرفتم، اوایل زیاد جواب نمیداد تا به زور و تلاش تونستم نرمش کنم. ترسیدم خودمو معرفی کنم واسه همین با اسم یه ناشناس طرح دوستی رو باهاش ریختم. مدتی از دوستیمون گذشت و بوس کردن های مجازی اول آشنایی به لب گرفتم و لخت کردن مجازی و تصوری رسید، منم کم کم ترسم ریخته بود خودمو معرفی کردم و مهسا ( دختر همسایه ) طوری رفتار کرد که انگار از همون اول منو شناخته… کم کم قرار های دزدکی بعد از تمام شدن کلاس درساش شروع شد و هر روز ساعت 12 وقتی شیفت صبح بود میرفتم تو کوچه هایی که شب بهم با اس میگفت. منتظرش میشدم، چند کلمه با هم حرف زدن و دست همدیگه رو گرفتن شده بود کار بیشتر اوقات من و مهسا، هر وقت که میومد سرقرار لبخندش باعث میشد که وسط کوچه بغلش کنم ولی خودمو کنترل میکردم و تا میتونستم عادی خودمو نشون میدادم. و اما اولین لبی که تونستم ازش بگیرم وقتی بود که شب رفته بودن پارک و منم با دوستام رفتم. تو شهربازی قرار گذاشتیم و اونجا همو دیدیم و داشت میومد طرفم که راه افتادم به ته پارک رفتم و اومد دنبالم ته پارک زیاد شلوغ نبود و معمولا گذرا از اونجا رد میشدن… تو تاریکی شب و نور نسبتا کم لامپ های داخل پارک یه حس عجیبی بهم دست داد و در حالی که دستش تو دستم بود رو به هم کردیم و دو طرفه بی اراده یه بوس عاشقونه از هم گرفتیم، بعد بوس دست خودم نبود و کیرم سیخ شد ولی نذاشتم مهسا متوجه بشه… کمی با هم حرف زدیم و همونجا از هم جدا شدیم و رفتیم تو شلوغی پارک. مردم شام خورده بودن و اومده بودن واسه بازی و لذت بردن… اون شب تموم شد و اومدم خونه ساعت از 12 شب گذشته بود که یه پیام واسم اومد، پیامو باز کردم مهسا بود و نوشته بود بخاطر امشب ممنونم… منم بهش جواب دادم کاری نکردم عزیزم و ادامه پیامم این بود. تنهایی؟ جواب داد آره و طبق معمول مجازی رفتم بغلش و بوسش میکردم… که یه پیام داد بوس واقعی خیلی بهتره از این بوس های الکی هست و منم با دیدن پیامش تعجب کردم و با کمی تاخیر جواب دادم اگه دوست داری من میتونم بیام خونتون… که جواب اومد آخه چجوری؟ من که همیشه آبجی هام خونه هستن و تنها نیستم… با این پیامش فهمیدم که حشری شده. جواب دادم که یه روزی یه فرست خوب پیش میاد و بعد چند پیام به هم شب بخیر گفتیم و خوابیدیم. ساعت حدودا 2 شب شده بود…. بعد از چند روز یکی از فامیلای مهسا به رحمت خدا رفته بود و همه رفته بودن خونه مرحوم و مهسا به بهونه مدرسه نرفته بود و بهم پیام داد که خونه تنها هست و دو ساعت دیگه میره مدرسه که منم فرصت رو مناسب دیدم و با کلی ترس و یواشکی و فرار از چشم همسایه ها وارد حیاط شدم و در رو بستم… رفتم سمت حال و همون ورودی حال بود که مهسا به حالتی که خودمم باورم نشد پرید بغلم و منم گرفتمش و رفتم داخل مهسا قد کوتاه در حدود 160 و وزن 55 تا 60 بود و سنشم 2 سال از من کمتر… تو بغلم بود که شروع کردم بوسیدن و لب عاشقونه بار اولم بود که در همچین موقعیتی قرار گرفته بودم و ترس و هوس وجودمو گرفته بود… کیرم سیخ شده بود و مهسا رو اروم گذاشتم زمین و درازش کردم و خودمم به آرومی کنارش دراز کشیدم و لب های عاشقونه به لب های حشری تر و خوردن زبون هم دیگه رسیده بود کلا تو حس لب گرفتن بودم و سینه ها و بقیه اندامش رو فراموش کرده بودم که حس کردم با دستش داره کیرمو میماله از رو شلوار و تازه افتادم بجونش و با خوردن لبهاش سینه هاشو هم تو دستم فشار میدادم، خیلی داغ شده بودم و داشتم کم کم عرق میکردم. با هوس زیاد لباسشو کشیدم بالا و سینه های سفتش رو که قبلا فقط تصور میکردم رو دیدم. سوتین نبسته بود ولی باز هم سفت و خوش فرم بودن با زبونم نوک سینشو میخودم و بی اراده گاز میگرفتم که دادش در اومد خیلی حشری شده بودیم و اولین سکس واقعی بود که داشتم آروم رفتم پایین و شلوارشو کشیدم پایین، شرتش خیس شده بود انگاری چند بار ارضا شده بود و بدنش میلرزید… شرطش رو کشیدم پایین و کسش رو جلو چشمام میدیدم، با سینه هاش بازی کردم و گفتم برگرد و پشتتو به من کن… خودم شلوار و شرتم رو کشیدم پایین و کیرم که داشت میترکید و خیلی داغ بود گذاشتم لای کونش و چند ثانیه همونجور وایستادم… کیرم خشک بود و نمیشود خوب لای کونش عقب جلو کنم… آب دهنمو جمع کردم و انداختم سر کیرم و باز گذاشتم لای کونش و راحت عقب جلو میکردم دیگه داشت آبم واسه بار دوم میومد. بهش گفتم مهسا پاهاتو جمع کن تا آروم بکنم تو. به حالت گوسفندی ایستاد و سوراخ کونش معلوم بود. دوباره آب دهنمو انداختم سر کیرم و با کنترل دست کیرمو بردم نزدیک سوراخ کونش… اول کمی فشار دادم ولی تنگ بود و فرو نمیرفت که یاد یه مطلب افتادم… خلاصش این بود اگه کیرتو یهو فرو کنی فقط یه لحظه درد میکشه و زود بهش خوش میگذره… منم باز کیرمو گذاشتم دم کونش و یه کم فشار دادم و با دست شونه مهسا رو گرفتم و محکم فشار دادم که مهسا جیغی از درد شدید زد که من از خواب پا شدم… واااای اصلا باورم نمیشد که خواب دیدم ساعت رو نگاه کردم ساعت 5 صبح بود و بعد از ساعت 2 که خوابم برده بود خواب دیدم که چند روز گذشته و یه موقعیت برای سکس پیش اومده… هیچوقت نتونستم با مهسا یه سکس واقعی داشته باشم… امیدوارم خوشتون اومده باشه… اولین داستانی هست که نوشتم و غلط املایی و جملات غیر مرتبط اگه هست رو ببخشید.
با تشکر

Leave a Comment