Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دوران نوجوانی و دختر آخوند همسایه - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دوران نوجوانی و دختر آخوند همسایه

این داستان صد درصد زاده ذهن و تخیلات هستش و یک در صد هم واقعیت نداره:

همراه با ناله ها ، صدای برخورد بدن ها و صدای برخورد گلوله های اب با کف حمام ،برای بار سوم ارضا شدم ؛ روی دختر همسایه خودم هم باورم نمی شد.آن حامد که کل محل و مدرسه روی سرش قسم میخوردند حالا داشت با سارا،دختر محجوب و با کمالات حاج اقا لب می داد نمیدانم چه شد و از کجا شروع شد من حتی جق هم نمی زدم ولی الان….. ان روزی که برای اولین بار وارد ساختمان شدیم،من سر به زیر ، ارام و ساکت حتی امار خانه خودمان را هم نداشتم ولی جنب و جوش شهوت و کنجکاوی مرا به سمت ادم های دیگر ساختمان وا می داد وقتی که مادرم شله زرد را پخت گفت بیا برای همسایه ببر گفتم کل ساختمون رو میخوای نذری بدی؟مثل اینکه منم روزه م
-نه حامد جان فقط برای همسایه بقلی و حاج اقا محبی ببر
-محبی دیگه کیه؟
-همون روحانیه که طبقه بالا توی واحد ١۴ زندگی میکنه
-چشم سینی را گرفتم و سراغ واحد بقلی رفتم یک پسر بچه ٨
-٩ ساله امد دم در کاسه را برداشت و رفت نمی توانست همزمان در را هم ببند و من ان را بستم سوار اسانسور که دو دقیقه امدنش طول کشید شدم وقتی در واحد ١۴ را زدم دختری جلوی در امد ادم چشم و دل پاکی بودم و بخاطر تربیت مذهبی که شده بودم سرم را پایین انداختم وقتی که امد کاسه را بگیرد چادرش باز شد و نگاه من به بدنش افتاد زیاد عجیب و سکسی نبود ولی من را پا گیر کرد تا اخر رمضان چند بار دیگر نذری بردم ولی این بار فقط نگاهم در صورتش قفل بود دنبال بهانه بودم که به همسایه چیزی بدهم ولی امان از زد حالات بعضی وقتا حاج اقا خودش با تمام ان ریش و پشم جلوی در می امد قضیه گذشت و من با تمام عشق و علاقه و کمی افسردگی تابستان را گذراندم ادم کم حرفی بودم ولی حرفهایم کمتر شده بود اول مهر با شور و اشتیاق راه افتادم تو فکر بودم که بچه ها چگونه صدایم میزنند حد خر خون دو باره اومد؟ در حال و هوای خود بودم کع درب اسانسور باز شد و داخل رفتم صدایی سلام داد سرم را بالا اوردم و چارشاخ ماندم دختر حاج اقا بود با من و من جوابش را دادم و دوباره در فکر فرو رفتم مهر ماه با تمام فکر برای دختری که حتی اسمش را نمی دانستم گذشت اواخر مهر بود وقت خروجم را بادختر حاج اقا تنظیم کرده بودم دل وا به دریا زدم و با فاصله از او به راه افتادم سوار اتوبوس شد و من هم خود را به اتوبوس رساندم چند ایستگاه وقتی.که پیاده شدیم سوار تاکسی شد و من هم نشستم بغل دستش کیفم را بینمان گذاشتم تا مثلا از نامحرمی من فرار نکند سرم پایین بود که دیدم صدایم میزند
-اقای عرفانی
-بله
-این سوال رو بلدید توضیح بدید؟ دفترش را نگاه کردم او سال اول بود و من یک سال بالاترسوال را بوایش توضیح دادم وقتی دفترش را بست روی دفتر مسخره گل گلی دخترانه اش اسمش عین مروارید می درخشید سارا محبی وقتی که تاکسی نگه داشت و گفت اخر خطه من ماندم زنگ صبحگاه که پنج دقیقه دیگر میخورد ناگهان دهانم وا ماند خیابان پشت مدرسه مان بود میشناختمش و جال تر که مدرسه سارا هم انجا قرار داشت خوشحال و خرکیف کمتر از دودقیقه به مدرسه رسیدم حداقل هفته ای دو
-سه بار با هم میرفتیم و روز های دیگه برای اینکه شک نکند تنها نزدیک اواخر اذر بود و من توی این سه ماه با دست خودم سارا را میکشیدم و رویش تلنبه میزدم شده بودم یک جقی قهار!!!! ان روز که طبق معمول روز های دیگر از من سوال پرسید بعد حل مثلا به طور اتفاقی دستم را به دستش مالاندم سرخ شده بود و من عذر خواهی کردم ششماره ام را کنج دفترش نوشتم و گفتم اگر سوالی یا مسیله ای بود تلفنی هم می تواند بپرسد چند بار زنگ زد و پیامک داد کم کم نرمش کرده بودم و کمی صمیمی شده بودیم اواسط دی ماه و اوایل امتحانات بود که اس ها و تماس ها بیشتر شد به بهانه درس ولی با مضمون سلام و احوال پرسی و حرف عاشقانه گفتم فردا اگر میتوتی بیا پارک نزدیک مدرسه تون ساعت ٩ جوابی نداد ولی فردا امد شانس اوردم کسی از بچه ها منو ندید وگرنه کازم زار بود کم کم قرار ها و حرف ها دست زدن ها زیاد شد و جیب من تند و تند برای هدیه های عاشقانه خالی می شد امتحانات داشت تمام می شد که گفتند عمویت مرد و تمام خانواده رفتند شهرستان و من ماندم و خودم فردا بعد امتحان اس بازی کردم و کشاندمش پایین در منزلمان ارام ارام رویش قل خوردم و شروع کردم مالیدن و کس شعرای عاشقانه گفتن نمی گذاشت لباسش را در بیا ورم ولی مخش را زدم و لختش کردم مانده بود لباس زیرش کم کم او هم کارش را شروع کرد زیاد چیزی بلد نبود و میگفت از دوستانش چیزهایی شنیده و ان طور کار میکرد شروع کرد به ساک زدم که ابم امد و پرید توی گلویش خندم گرفت و اون رفت دستشویی و ان را تف کرد دوباره شروع به خوردن کرد و من هم مالیدن بعد چند دقیقه کشاندمش در حمام و اب را باز کردم کمی کرم اوردم و زدم و شروع کردم به مالیدن سوراخ کونش زیر اب گرم و دوباره ارضا شدم صدای اه و اوه های سکسی و بدن لاغر و لخت و سفید ش و سوراخ تنگ کون ش حشرم را بالاتر میزد کیر ١٣
-١۴ سانتی ام را روی سوراخش گداشتم ارام ارام تو میبرم و او جیغ می زد و التماس میکرد که خامد حامد تو رو خدا وای من وحشی تر شده بودم و محکم فرو میکردم تو بعد چند دقیقه صدای به خوردن بدن ها مان می امد و من برای بار سوم زیر گلوله های گرم اب که با زمین برخورد میکرد و باصدا بهم خوردن بدن هامان و ناله های سکسی سارا ارضا شدم برای بار سوم ببخشید اگه غلط املایی داره با کیبورد گوشی نوشتم .

نوشته: حامد

Leave a Comment