Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
دوستی در چت روم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

دوستی در چت روم

این خاطره کاملا واقعی بوده وشرمنده که رک صحبت می کنم.
اوایل بهمن ماه بود ازروی بی حوصله گی رفتم سرکامپیوتر. من شرکت واردات و صادرات داشتم واون زمان دارای دو فرزند بودم. یکمی درچت روم ور رفتم که ناگهان تو صفحه خصوصی پیامی دریافت کردم که نوشته بود سلام، منم جوابشو دادم ویواش یواش رفتیم تو خط رفاقت ود وست شدن من سنشو پرسیدم گفت 19 شما گفتم 30 گفت چرا ازدواج نکردی گفتم دوست ندارم،خلاصه شماره تلفن دادیم وگرفتیم و هر روزم تلفنی حرف می زدیم.
بعد از سه روزگفتم اگه زنم بدونه اونوقت چی میشه؟ فکری به نظرم رسیدکه باهش قراربزارم که دید بگه پیرمردی و از این حرفها
خلاصه قرارگذاشتیم گفت شهرک فجر یه بانکه تونبش خیابون ساعت ده منتظرتم، فرداساعت 10 راهی شدم وازدورتمام خیابونو زیرنظرداشتم که چشمام به یه دختر قدبلندبا پالتوی خاکستری افتاد خدایا نکنه همین باشه اندامش انگارتراشیده شده بود با باسن بزرگ که اززیرپالتوش کاملا مشخص بود.تلفن برداشتم زنگ زدم دیدم وقتی زنگ خورد گوشیرا برداشت گفتم اکرم من روبروت توماشین خاکستری نشسته ام،گفت پرشیا گفتم آره، وای چی میدیدم خودش بود باراه رفتنش دلم ریخت خدایا میشه؟ سوارشد سلام واحوالپرسی کردیم وراه افتادم گردش درخیابانهای تبریز. اکرم جون صبحانه خوردی گفت نه تازه ازخواب بیدارشده ام. چی دوست داری؟ گفت هرچی توبخوری منم می خورم. گفتم اگه دوست داشتی عسل وخامه بگیرم بریم توباغ، گفت کدوم باغ؟ گفتم توسردرود یه باغه کوچیک دارم بریم اونجا؟ گفت باشه. هرحرفی که زدم منصرف بشه نشد که نشد.رسیدم باغ وبخاری روروشن کردم ماهواره روبازکردم گفتم تو یکمی گرم بشی من صبحانه روآماده می کنم. صبحانه راکه نوشی جون کردیم دیدم پالتوشو درآورد خدایا چه قدی چه کونی؟ انگارتو رویابودم، گفتم شو دوست نداری بزن کانالهای دیگه گفت مثلا کدوم کانال؟ زدم روکانال سکس یه جورایی خودشو جم کرد انگارخجالت می کشید. رفتم طرفش گفتم خواهش می کنم راحت باش، تا اینوگفتم یه بوس خوشگل از لباش برداشتم گفت رومبل نمیشینم یه بالش بده جلوی بخاری میشینم یه بالش دادم رفتم طرف یخچال دولیوان مشروب زدم وآمدم کنارش نشستم خدایا چه چشایی؟ چه باسنی؟ چه سینه هایی؟ یواش رفتم برای درآوردن لباسهاش،گفت سردمه گفتم الان گرم میشه،بازم رفتم یه لیوان دیگه مشروب زدم وآمدم تمام لباسهامو دراوردم بغیرازشورتم انگارکل دنیا رانگشتان من می چرخید، یهو گفت ماشاا… من تعجب کردم به جلوم یه نگاهی کردم گفتم چیه؟گفت ماشاا… چه بدنی باشگاه میری؟گفتم اره عزیزم آخه اون موقع پنج سال میشدکه به باشگاه میرفتم.عضلات آهنی راگذاشتم دراختارش ومشغول خوردن لباش شدم چه بدنی مثل پنبه نرم وسفید بعدازپنج شش دقیقه رفتم بسمت سینه هاش خدایا چه سینه ای کوچیک وسربالا،اکرم که ازخود بیخود شوده بود یواش دستشو بردم به طرف کیرم ومشغول شد یواش یواش باکیرم وررفتن شورت فسفری رنگش خیس خیس شده بود گفتم اکرم میخوام کوستو بخورم،گفت مال خودته،رور مبل نشوندمش وای خدایا چی میدیدم یه کوس سفید کوچولو که بادوانگشت زورکی می تونستم لمسش کنم. بادستمال کاغذی آب کوسشو تمیز کردم رفتم سر یخچال مشروب آوردم اکرم گفت چیکارمی کنی؟ازروی نافش مشروبو می ریختم ازکوسش مشروبو می خوردم یکباره دیدم اکرم به خودش لرزید گفتم اکرم سردت شد؟ گفت خیلی قشنگ می خوری،تمام شکمش، کوسش بوی مشروب میداد.گفتم اکرم جون تونمخوای حال بدی؟فقط چشماش وا میشد،گفت من که دراختیارتوام؟مثل کودک هرکاری می گفتم انجام می داد. پاهاشو گذاشتم روپشتی مبل یه کمی مونده بود سراکرم بخوره زمین، کیر25 سانتیرا اول به لباش سائیدم بعد سرکیرمو گذاشتم تودهنش ازکمر به بالا نیز در اختیارم بود وقتی با دو دستام کوس اکرمو گرفته بودم و می خوردم چشم به پرده بکارت اکرم افتاد. بعدازاین مدت کیر من تازه تازه سیخ میشد،آه وواویلای اکرم نیز بلند شده بود گفت مهندس این چیه داره بزرگ میشه؟ گفتم کیره قربونت برم، دیگه کوس،کون، همه چیزو ول کردم بالشو کشیدم زیر سر اکرم دو سه بار کیرمو تودهنش جلو عقب کردم بیچاره استفراق کرد، پاهاش رو مبل بود سرش رومتکا بازم کیرو تودهنش جلوعقب زدم اینبار کمی فشارشو بیشترکردم بیچاره داشت زیر کیر دستوپامی زد. دیگه حال نداشت منم نیتونستم ازگائیدن دهنش دست بردارم بعدازسه مورد استفراق رفتم توکار کون ،گفتم اکرم جون چیه؟جوابی نداد. گفتم برگرد کرم جی رو اوپن بود برداشتممالیدم به اطراف کونش خوب ماساژدادم گفتم هر موقع که گفتم با دستاد هردو باسنتو بکش خوب؟ گفت باشه، ازکرم زدم دم کونش یه کمی هم زدم سرکیرم دولا شد گفتم بکش وای من این بدبختو چیکارش می کنم،سرکیروارام گذاشتم توسوراخ کوچولوی کونش آرام،آرام کیرو فشاردادم تو دیدم داره متکارا با چنگ ودندان پاره می کنه فشاروبیشتر کردم تانصف کیرم رفت توکونش زیر کمرش بالش دستهای آهنی دور کمرش هیچ حرکتی نمی کرد، باغ پرازدادو فغان بود صدای پاره شدم تمام باغ را برداشته بود. می خواهید باور بکنید، مخواهید نکنید سه ساعت بکوب تلمبه میزدم لامزهب مشروب چیکار کرده بود گاه صدای گریه گاه صدای التماس دنیارو بهم زده بود باور کنید کون به اون تنگی تبدیل شده بود به تلمبه خانه بعدازسه ساعت نزدیک به نیم کیلو آب معنی خالی کردم تو کون اکرم. رفتم ساعت چهار ناهار گرفتم اومدم باغ دیدم اکرم داره گریه می کنه حی میگفت چیکار کنم، نمی تونم رابرم، پاره شودم.چون دیرم شوده بود یواش یواش لباسهای اکرمو تنش کردم وناهارو زدیم و جاتون خالی اکرمو بردم سر کوچشون پیاده کردم بنده خدا نمتونس راه برود. دو روز خبری از او نشد منهم نگرانش بودم به خاطرموقعت اجتماعیم جرات نمی کردم به گوشیش زنگ بزنم. که بعداز دوروز خودش زنگ زد. چهارماههم دوستیمون ادامه داشت. شرمنده سرتونو دردآوردم تواون چهارماه خیلی حال کردیم، اگه خواستین بازم تعریف می کنم…

نوشته: مهندس بهراد

Leave a Comment