Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
راشل - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

راشل

خیلی سختگیر بود در هیچ صورت هدفش دوتا نمی شد با صدای بلند از تو حیاط گفت مگه دیشب نگفتم منو باید برسونی .. کمی معطل شد .از پله ها امد تو ایوان .گفت من .پریدم تو اایوانگفتم بریم .هوای دیشب سرد بود کمی برف باریده بود .کاپشن را تنم کردم وبه طرف در حیاط راه افتادم . حاج احمد پدر سخت گیری بود .ا بقول مامان عفت اگر نبود نمی تونست هفتا پسر بزرگ کنه .اینم تو این محل. ازدر خونه می امدی بیرون. اسی طوبا داشت زیر طاقی هرویین میکشید.جلو هشتی داشتند حشیش می کشیدند. همه محل به حاج احمد احترام می ذاشتن . از تو دالان رد شدم در کوچه را باز کردم اول حاج اقا بعد من از خونه امدیم بیرون کف کوچه وروی هره دیواد چهار پنج سانتی برف نشسته بود . هنوز به سر کوچه نرسیده بو دیم که دیدم ناز دختری با لباسی شیک و دامنی کوتاه رد شد . زیاد دیده بودمش … از محله می امد از تو کوچه ها رد می شد .به خیابانمرسید سوار تاکسی می شد نمی دونستم کجا کار می کنه. ازلب هره .لبه اجر و دیوار کاهگلی….. مشتی برف برداشتم به طرف دختر از بالای سر حاج اقا پرت کردم..جلو تر از دختره افتاد من دستم تو جیبم بود حاجی با نگاهی عاقل اندر سفی گفت کی بود . گفتم چی …گفت تو اگه پسر احمدی . من خود احمدم… قدم هاشو تند تر کرد از دختره رد شدیم . سر خیابان سوار ماشین شد منم پشت فرمون….هر چی استارت ز دم روشن نشد با دادو بی داد پیاده شد و سوار تاکسی شد و رفت. یهو یادم افتاد رمز یا دزد گیر ماشینو زدم و روشن شد . دختره هم منتظر تاکسی . خیلی سریع رفتم جلوش گفتم سرده ااگه د وست داری برسونمتون .بد ون حرفی سوار شد و گفت بابات بود .. گفتم اره .گفت ازش حساب میبری ها .هیچ موقع این جوری ندیدمت .سرکوچه زیر بازارچه هر موقع منو با رفقا می دید.خب جور دیگه دیده بود .یهو یک نفری پرید جلو ماشین . من گفتم مواظب باش زیر صاحب ماشین نری. که دختره گفت .همه رو می کنی زیر صاحب ماشین. من گفتم دختر تو خیلی وقته از این محل رد می شی اسمت چیه . کجا کار می کنی .خندید و گفت .من راشل هستم و تو هواپیمایی ایر فرانس کار می کنم منم چون کار داشتم خیلی سریع جلو محل کارشپیادش کردم و خدا حافظی کردیم..رفتم محل کارم شماره محل کارشو از مخابراط گرفتم زنگ زدم با ارتباط وصل شد .سلام کردم زود شناخت. گفتیم و خندیدیم و برای ساعت سه قرار گذاشتیم. .حالا من در ب در جای خالی . به براد م که با هم خیلی چفت بودیم زنگ زدم گفتم مادر مریضه . فهمید گفت اصلا راه ندا ره . با کمی عز وچز گفت برو. چون کلید خونشو داشتم .ساعت سه شد سر قرار .امد سوار شد تا خونه زیاد فاصله نداشتیم . امد تو گفت جونم خونه گرمه .کمی لب بازی کردیم شال دور گردنشو باز کرد ودامن و در اورد رفت دست شویی . منم تو این فاصله پتو پهن کردم رو فرش .چایی دم کردم .شلوترمو د ر اوردم .راشل امد دو با ره لب تو لب شیدم کمی سر وسینه و بازی خوردن سینه هاش بتزی با کوسش دیدم داره وول می خوره گفتم برگرد گفت چرا . گفتم مگه دختر نیستس گفت نه ..عجب کوسی عجب کونت .عجب بدنی .ات.ار خدا سر فرصت این بدن را ساخته .کمی با کونش بازی کردم کیر منو گرفت گذاشت دم کوسش گفت ب کن ..زمان ما وقتی جوان بو دیم عین الان نبود که ساک بزنن مرد کوس بخوره از این بازی ها نبود .شروع کردم تلمبه زدن .برای دیر ا ضا شدن قرص ارام بخش می خوردیم .انقدر زدم که یهو دستاشو به طرف باز کرد و منو خیلی سفت بخودش فشار داد و منم کمی بعدش داادم .همه ابمو ریختم تو کوسش . بعد از شستن خودش با خواهش من کونی کردم که هنوز یادم نمیره . دوستان ادامه داره .تا بعد

Leave a Comment