Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
روسپی بامعرفت شهرنو - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

روسپی بامعرفت شهرنو

باسلام من اریو هستم اسم مستعار میخاستم به همه خسته نباشید بگم به خصوص ادمین عزیز من خاطره سکسی زیاد دارم چه قبل از انقلاب وچه بعد از انقلاب میخاستم یکی از سکس ها رو براتون بگم ان موقع برای سکس شهر نو میرفتیم البته با دوستان خیلی ارزان بود مثلا شاه کوس 50 تومن بود تابه بقیه البته کوچه التماسیها بود که برای تماشا میرفتیم وارد که میشدیم اول میرفتیم خانه پری بلنده یا ثریا ترکه یا اشرف چهار چشم چون ان موقع بهترین خانمها رو میاوردن روحشان شاد اول رفتیم خانه پری خیلی شلوغ بود خانه اشرف هم شلوغ بود بی خیال شدیم رفتیم چرخی بزنیم تا کسی رو پیدا کنیم خیابان اول رفتیم چیزی با حالی نبود خیابان دوم بعداز کلانتری15 رفتیم تو کوچه وسطای کوچه دیدم یک در باز شد دوتا جوان هم سن وسال خودمون امدن بیرون بهشون گفتم درو نبند باحالند گفت بد نیست ولی گرانه گفتم چند کفت 50 تازه به دستمال بیار هم باید پول بدی گفتم باشه رفتیم تو از پله ها بالا رفتیم صدای ناله میومد رفتیم بالا دیدم یک نفر مشتری انجا نشسته ان طرفتر یک میز بود خانم ریئس انجا نشسته بود سلام کردیم رو صندلی نشستیم گفت خوش امدین انگار از دیدن ما بدش نیامده بود چند دقیقه بعد دوتا خانم با فاصله از اطاق بیرون امدن یکی 20ساله یکی26 بودمن از دومی خوشم امد شکل حمیرا بود من تندی رفتم زئتون ان رو کرفتم50 حساب کرد گفت انعام بچها فراموش نشه منم4 تومن به دستمال بیار دادم خیلی تشکر کرد بعد از انکه از دستشوئی امد بما نگاه کرد داشت چائی میخورد گفت زئتونو بده برو تو اطاق حاضر شو منم رفتم اطاق بدکی نبود سریع لخت شدم کیرم داشت میترکید دیگه به کارت بهداشتی نگاه نکردم اول زیر دشک را نگاه کردم چون سیگار مواد انعام رو انجا نگهداری میکردن دیدم خانم امد با همان لباس سکسی سریع لباس داد بالا پاهاشو المانی باز کرد با اینکه اینکاره بود ولی تنگ بود تا رفتم روش یک لب سنگین ازم گرفت نور قرمز ملایمی تو اطاق بود هر کار کردم کوسو ببینم نگذاشت بلاخره دستشو زدم کنار دیدم وای چه کوسی بیخود نبودتنگ بود اصلان لبه نداشت صاف مثل کون بود دست زدم گفت با با کوس زود باش مگه میومد میگفت چیزی کشیدی گفتم نه از ان طرف هم بکشه میگفت اقا اذیت نکن زودباش بعد از حدود20 دقیقه ما شدیم خیس عرق شده بودم بهش کفتم بازم میام میخام یک انعام توپ بهت بدم گفت اگر میخاهی حال کنی صبحا بیا صبحا خلوت 10 اینجا باش 10 تومن بهش دادم یک لب ازش کرفتم امدم بیرون دیدم دوستم منتظرم دیگه شده بود گار هر هفته من تا دیگه دلم رو زد امیدوارم خاطره های قدیم بازم زنده بشن.

 

Leave a Comment