Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
زندگی سکسی جدید ماریا، دختر همیشه حشری - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

زندگی سکسی جدید ماریا، دختر همیشه حشری

وقتی خواستم سوارماشین شیک اون مردبشم بهم گفت برو صندلی عقب سوارشو خودش تنها توماشین بود من رفتم عقب ماشین سوارشدم گفت سرت روپایین بنداز بیرون رونگاه نکن مقداری که ماشین جلو رفت جایی ایستاد به من گفت ازماشین پیاده نشو خودش پیاده شدوبعدازمدتی با نایلونی اومدداخل ماشین کمی که جلوتررفت بهم گفت روصندلی درازبکشم وچادرم رو روی خودم بدم من همینکارروکردم ازرادیو ترانه ای پهش میشد من خوابم برد وقتی بیدارشدم خارج ازشهربودیم توی جاده ای که اطرافش بیابون بود میرفتیم وقتی دیدمن بیدارشدم رفت توی یک جاده خاکی وایستادنایلون رو ازجلوماشین برداشت به من گفت اینهاروبپوش یک مانتو ویک روسری بود من بلوزدامنم رودراوردم مانتو وروسری روپوشیدم اون نگاهی به دمپایی های من انداخت وگفت یادم رفت برات کفش بگیرم رفتیم شهرمیگیرم حالا بیا جلوبشین چادرولباسهای من روازماشین برداشت وبیرون انداخت بهم گفت هرجا پلیس راه رسیدیم یادت باشه تودخترمن هستی حرفی اضافه نمیزنی توی مسیر مقداری خوراکی خرید وازم درموردخونواده ام پرسید هرسئوالی که می پرسیدمن جواب میدادم شوهرخاله ام بهش گفته من دخترپرحشری هستم بهم گفت غیرازشوهرخاله ام ودایی ام به کس دیگه ای دادم گفتم اره پسرشوهرخاله ام منو باتهدید میکرد پرسیدازکدومشون بیشترخوشت می اومدگفتم ازشوهرخاله ام چون بلدبود من روسرحال بیاره خندید وقتی خندیدمن جرات کردم نگاهش کنم یک مرد تقریبا خوشگل بود سنش بالا بودموهاش جوگندمی بود شب تویه رستوران وسط راه نگه داشت شام گرفت اوردتوماشین خوردیم بعدازشام دوباره راه افتادیم توی راه دست من روگرفت روی پای خودش گذاشت وپشت دست من رومی مالید من خوشم می اومد دستم روبرد وسط پاهاش گذاشت وروی کیرش کشید منم جلورفتم سعی کردم زیپ شلوارش روبازکنم خودش کمک کرد زیپ شلوارش رو باز کرد من کیرش روازتوشورتش دراوردم ولیس زدم اون دستش روپشت سرمن گذاشته بود ورانندگی میکرد گاهی هم دستش رومیبردتوی مانتوم وسینه هام روفشارمیداد ومی مالید کیرش سفت شده وراست کرده بود به من گفت دیگه بسه بشین یه مقداردیگه که رفتیم دیدم کیرش شل شد بهم گفت بیا بخورش تا کیرش سفت میشد بهم میگفت بس کن وقتی واردشهرشدیم بهم گفت رسیدیم وقتی توخونه رفتیم ادامه میدیم من تاحالا شهر نرفته بودم وارداون مرکزاستان که شدیم برام جالب بودشب ما رسیدیم چراغهای روشن شهرروخوشگل نشون میدادبعدازمدتی رسیدیم توی یک خیابونی که بزرگ بودوخونه های شیکی داشت نزدیک یه خونه که درحیاط بزرگی داشت ایستادکنترلی رودراورد ودرحیاط روبازکردرفتیم توحیاط یه خونه بزرگ وسط حیاط بود حیاط پرازدرخت وگل بود مثل قصربود بهم گفت پیاده شو ازماشین پیاده شدم وبا اون واردخونه شدم خودش کلید انداخت ودرخونه رو بازکرد من با اینکه ازهمسن وسالهام بزرگتربودم ولی کناراون کوچیک بودم اون مردقدبلندوچهارشونه ای بود خوش هیکل بود واردخونه که شدیم ازپله ها رفت طبقه بالا به من گفت دنبالش برم من دنبالش رفتم دراتاقی روبازکردچراغش روروشن کرد یه تخت خواب بزرگ وخیلی زییا تواتاق بود لباسهاش رو دراورد بهم گفت لباس هات رو دربیار منم لباس هام رو دراوردم من کرست نداشتم گقت چرا کرست نپوشیدی گفتم من تاحالا کرست نداشتم ولی شورت داشتم شورتم رومادرم برام دوخته بود خودش منو بسمت تختخواب برد سینه هام روتودستاش گرفت فشاردادانگشتش روتوکسم برد وکسم روتومشتش گرفت وفشارداد بهم گفت دهنم روبازکنم تودهنم نگاه کرد گفت خوبه دندونات سالمه منو به پشت خوابوند باسنم روبازکرد سوراخ کونم رو نگاه کرد ازم پرسید کسی ازکون منو کرده گفتم نه کیرش رو روی کونم مالید وقتی کیر وسط لمبرهام بالا وپایین میشه خوشم میاد اون لحظه هم خوشم می اومد داشتم حشری میشدم اونم انگشتش روکرده بود توکسم وداشت باکسم بازی میکرد من به شوهرخاله ام وپسرش ودایی ام همشه کس داده بودم ولی هردفعه که کس میدادم تا اونا کیرشون رو میکردند داخل کسم کسم درد میکردمنو برگردوند گفت کیرم روبخور کیرش روکه نیمه راست شده بود تودستم گرفتم اول بوسیدم بعد لیس زدم بعدتودهنم کردم وخوردم این چیزهارو ازشوهرخاله ام یادگرفته بودم اون بهم گفته بود که اینجوری بایدکیربخورم ودندونهام نباید به کیربخورند برای همین بادقت کیرش رومیخوردم کیرش بزرگ وکلفت مثل کیرشوهرخاله ام بود صدای ناله اش بند شد منو لبه تخت خوابوند بطوری که پاهام ازتخت اویزون بودند دستاش رودوطرف کمرم گذاشت وکیرش رو کم کم وارد کسم کرد یک کیر کلفت وبزرگ توکسم میرفت اولش ناله کردم چون دردم می اومدبعدش لذت میبردم دستش رو گرفتم وروی سینه ام گذاشتم اون توی کسم تلمبه میزد و با دست راستش سینه ام رو می مالید من دوبارارضا شدم ولی اون هنوزابش نیومده بود منو بحالت سگی خوابوند وازپشت توی کسم کرد بادفعه سوم که من ارضا شدم اون هم ابش توی کسم خالی شد درحالی که کیربزرگش توی کسم بود منو بغل کرد وروی تخت افتادیم صبح من با تکون های اون بیدارشدم کیرش راست کرده بود وبا کیرش روی بدنم میزد بهم گفت بلند شو کیرم کس میخواد دوباره کیرش رو خوردم کیرش روتوی کسم گذاشت چن تا تلمبه زد ولی ابش نیومدبهم گفت بیابریم حموم توحموم که رفتیم من دستشویی داشتم نتونستم خودم روکنترل کنم توحموم شاشیدم چیزی نگفت بهم گفت خودم روبشورم من خودم رو شستم اون کسم رو شست منم کیر اون رو کف مالی کردم خوشش اومد توی وان حموم رفتیم و من روی کیرش نشستم خودم روبالا وپایین کردم دردم می اومد اون متوجه شد من دردم میادبهم گفت ازوان بیرون برم وسگی کف حموم بشینم همینکاررو کردم ازپشت وارد کسم کرد سینه هام روهم فشارمیداد تا ابش اومد باز توی کسم خالی کرد کسم دردمیکرد بعددوباره من روشست وازحموم بیرون اومدیم خودش باحوله من روخشک کرد پایین رفتیم توی اشپرخونه رفت چایی درست کرد وصبحانه رو اماده کرد وقتی صبحانه میخوردیم من لخت بودم وحوله حمام تنم بود اونم حوله لباسی حمام تنش بود بهم گفت باورنمیکنه من 13ساله باشم وبتونم به این خوبی حال بدم اسمش سعید بود و47سال سن داشت کس وکاری نداشت خودش تنها بود قراربود ازاین به بعد من بااون زندگی کنم وهرچی اون گفت من چشم بگم بعدازصبحانه بهم گفت ظرفهای صبحانه رو بشورم واگرکسی درزد در روبازنکنم به تلفن جواب ندم تا خودش بیاد ازم پرسید نهارچی دوست داری گفتم فرقی نمیکنه گفت باشه وقتی برگشتم فکری بحال نهارمیکنیم اگرگشنه ات شد هرجی میخوای تویخچال بردار و بخور وقتی که با ماشین ازدرحیاط خارج شد البته درب خونه روقفل کرد خواستم برم توحیاط دیدم درقفل شده رفتم همه اتاقها رونگاه کردم معلوم بودمردپولداری هست بقیه زندگی سکسی ام رو براتون مینویسم.

نوشته: ماریا

Leave a Comment