Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
زن دایی کاراته کار من - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

زن دایی کاراته کار من

سلام من ایمان هستم.
اولین باری که یه زن به تخمم لگد محکمی زد 14 سال بیشتر نداشتم قضیه برمی گرده به آخرای تابستون تازه داشتم به سن تکلیف میرسیدم 1ماه بود که داییم وهمسرش که 9سال بود بچه دار نمی شدن ازشهرستان به طبقه ی بالای خونه ی ما اساس کشی کرده بودن به امید اینکه دوا درمون کنن وصاحب بچه بشن زن داییم 30سالش بود و تو یه باشگاه کاراته بانوان به عنوان مربی شروع به کار کرده بود دایی من 3سال از زن داییم کوچکتره و قدش هم 20 سانتی کمتره کلا در مقابل زن داییم تسلیم تسلیمه یعنی اصلا بنیه نداره ولی زن داییم خیلی قوی بنیه است بارها شده باهم دعوا کردن وآخرش هم داییم تسلیم شده و کتکه رو خورده یه بار یادمه بعد ازظهر بود سروصداشون بیچاره مون کرده و سروصداشون از طبقه ی بالا می اومد داییم یه فحش خیلی بلند داد و زن داییم گفت الان آدمت می کنم من ومادرم اومدیم بریم بالا کمک که وقتی رسیدیم دم پله یهو داییم داد زد جیغ کشید واز پله ها افتاد تا پایین افتاد جلوی مادرم لباس تنش نبود فقط شورت پاش بود تخماش و کمرش رو گرفته بود مادرم که فهمید قضیه از چه قراره منو کرد تو هال خونه و در رو بست تا نبینم خودش هم رفت برای داییم جوشونده درست کرد داییم داشت از درد می مرد زن داییم بعد 10دقیقه اومد پایین و داییم جلوی مادرم اززن داییم معذرت خواهی کرد مادرم هم چیزی نگفت یه پتو انداخت روی داییم و خود زن داییم بهش جوشونده رو داد تابخوره مادرم اومد پایین تو خونمون بعد 2ساعت زن داییم زنگ زد پایین و به مادرم گفت حال داییم خوبه و خوابیده بدبخت داییم یکی نیست به داییم بگه آخه تو که می دونی زنت کاراته بازه چرا گوه زیادی می خوری از این جور قضیه ها کم نداشتیم .زن داییم مربی کاراته بود وپزشکی عمومی از دانشگاه دولتی داشت در مقابل دایی من اصلا دیپلم هم نداشت خودم هم نمی دونم چطور زن داییم شد یا اصلا چطور بهش دادن فقط می دونم که مشکل بچه دار نشدنشون از داییم بود داییم تو شهرتبریز مکانیکی داشت حالا هم که اومده بود تهرون یه مغازه با پول زن داییم اجاره کرده بود و ماشین تعمیر می کرد اخه عرضه ی تعمیر ماشین هم نداشت بگذریم مدتی از سال تحصیل گذشته بود مامان من صبحا می رفت اداره ی بیمه سرکار و بعد از ظهر ها بهتره بگم شب می رسید خونه تو این مدت مسئولیت نگهداری خونه و من به عهده زن داییم بود اخه برخلاف دایی شلخته ام خیلی زرنگ بود یه روز ظهر که ساعت یک و نیم بود اومدم خونه در رو باز کردم رفتم تو از تو اتاق سروصدا می اومد زن داییم داشت با حریف تمرینی اش که دوستش بود کار می کرد و به او کاراته یاد می داد قبلا هم این دختر خونه ی ما می اومد منتها طبقه ی بالا تمرین می کردند این بار اومده بودند طبقه ی پایین دختره ابادانی بود و دانشجوی دانشگاه ازاد.پشت در وایسادم و بدون اینکه متوجه بشن داشتم به حرفاشون گوش می کردم خیلی سروصدا می کردن معلوم بود داره سخت تمرینش می ده داشت درباره ی دفاع وحمله وضربه و اینجور چیزا براش صحبت میکرد رفته بودم تو فکر اینجور چیزا که ناگهان در خیلی سریع باز شد و یه لگد محکم به تخمم خورد با سر اومدم زمین تمام کمرم درد گرفته بود از درد زدم زیرگریه چنان ضربه ی محکمی به تخمم خورده بود که دیگه هیچ چیزی نمی فهمیدم فقط داد میزدم تخمام رو گرفته بودم و گریه می کردم که زن داییم سریع بلندم کرد منو فورا برد تو اتاق و شلوارم رو در اورد به شاگردش گفت اب قند درست کنه و بیاره شرتم رو در اورد انگشت شصتم رو تو دهنم گذاشت و گفت دهنت رو ببند و زور بزن اصلا نمی فهمیدم چی میگه داشت بیضه هام رو می مالید فقط گریه می کردم و مامانم رو صدا میزدم دست اخر دید فایده نداره منو برد تو حموم گذاشتم کف حموم و تشت رو پر از اب سرد کردکامل لختم کرده بود و زیر کتفم رو گرفت بلندم کرد و نشوندم تو تشت و بیضه هام رو مالش می داد اب قند بهم داد بعد 1ساعت که یه کم تحمل درد برام آسون تر شده بود بهش معترض شدم که چرا به تخمم لگد زدی گفت از پشت شیشه در خیال کردم دزدی اخه یه کم هم خم شده بودی حالا ببخشید ازم پرسید می تونی راه بری گفتم نه هنوز کمر و بیضه هام درد میکنه گفت که من ضربه ی آرومی زدم سرش صدا سر دادم و گفتم بی شرف به تخمم ضربه زدی دارم از درد می میرم عصبانی شد که چرا بهش فحش دادم بهش گفتم خوبه یکی سینه های خودت رو زن دایی بگیره فشار بده بپیجونه باورتون نمی شه وقتی داشتم این حرف رو بهش میزدم تمام تنم داشت می لرزید با دو دستم بیضه هام رو گرفته بودم که نگیره اونا رو بکنه سرم رو گرفته بودم پایین آخه می دونید زن داییم یه زن خیلی مغروره (خیلی غرور زنانه داره) وقتی 20سالش بوده سه تا پسر توکوچه ی بن بست او ورفیقش رو گیر انداخته بودن که اذیتشون کنن پسرا از موتور میان پایین میرن طرفشون خوب که نزدیک می شن زن داییم یه لگد به تخم یکیشون می زنه بیچاره پسره بیهوش میشه اون یکی پسره همین که می فهمه قضیه از چه قراره تا میاد فرار کنه زن داییم می افته دنبالش و ازپشت هل اش می ده پسره ی بدبخت هم می خوره به دیوار ونقش بر زمین میشه زن داییم پسره رو بلند می کنه ومحکم ازپشت می گیردش و به دوستش می گه یه لگد محکم به بیضه ی پسره بزنه دختره هم میاد با تمام توانش سه تا از محکم ترین ضربه هایی که می تونه به تخم پسره می زنه ضربه همانا و جیغ وداد پسره همانا بعد پسره رو جلوی مردمی که جمع شده بودند واز تعجب دهنشون وا مونده بود پرت می کنه تو جوی آب بعد زن داییم به دختره می گه حا لا که یاد گرفتی خودت برو وکار نفر سوم رو بساز پسر بدبخت که کنار دیوار خشکش زده بوده وداشته می لرزیده و زبونش به تته پته افتاده بوده جلوی دختره زانو می زنه وبه النماس می افته دختره هم یه کم بهش تخفیف می ده و در حالی که پسره زانو زده بوده وسرش التماس کنان پایین بوده دختره به پشتش می ره و اونم زانو می زنه و تخم پسره رواز رو شلوار محکم با دستش فشار می ده و می کشه بیچاره پسره همینجور جلوی ملت گوشه ی دیوار می خزیده و دختره هم همینجور تخمش رو فشار می داده بعد یه ربع که می بینه پسره تمام صورتش سرخ شده و زبونش بند رفته و اشک تو چشماش جمع شده دلش می سوزه و تخم پسره رو ول میکنه پسر مردم تمام شلوارش پر از شاش شده بوده چند سال بعد از زبون مادرم فهمیدم که پسر سومیه بچه ی آخر همسایه ی زن داییم وخانواده اش بوده و زن داییم می دونسته و به دختره هیچی نگفته دختره هم کار خودش رو کرده آخه زن داییم می خواسته تکنیک رو به دختره یاد بده و نگذاشته پسر مردم فرار کنه و خیلی براش مهم بوده که دختره نحوه ی از خود دفاع کردن رو خیلی خوب یاد بگیره حتی اگر خایه ی بچه مردم کنده بشه یا بمیره یابچه دارنشه اصلا هم براش مهم نبوده که پسره کیه!!!! خونواده ی پسره بعد چند روز بعد از این اتفاق که عابروش تو محل رفته بوده از اون کوچه رفتن.بگذریم زن داییم هیچی نگفت منو کشون کشون برد روی تختخواب خوابوند خودشم بالای سرم نشسته بود ساعت شده بود سه ونیم بعدازظهر تمام لباس کاراته اش که تنش بود خیس آب شده و چسبیده بود به بدنش نوک سینه هاش قشنگ پیدا بود. خیلی ترسیده بود که من طوریم شده باشه آخه میدونید من زن داییم رو خیلی دوست داشتم و اونم این رو می دونست قبلا که بچه تر بودم و اوایل ازدواجش با داییم بود وقتی می رفتیم شهرستان خونه شون با ذوق وشوق می شستم و تمرین کردنش رو تو اتاقش نگاه می کردم و اونم لذت می برد که من دارم تشویقش میکنم آخه خیلی قشنگ کار میکرد اون از بچگی کلاس کاراته رفته بود ولی از وقتی به تخمم ضربه زد دیگه نسبت بهش نفرت پیدا کردم با نفرت به چشماش نگاه می کردم و با حسرت به سینه هاش کم کم بلند شد و رفت منم خوابم برد تا سه چهار روزی تخمم درد می کرد خیلی آروم آروم راه می رفتم تا خوب شد. ولی هر وقت یادم می اومد دیوونه میشدم میخواست بزنم بکشمش ولی واقعا نمی تونستم من که تا اون روز اصلا زن ها رو آدم حساب نمی کردم تازه فهمیدم که ما مردها خیلی ضعیف تر از زن ها هستیم واقعا مقابل زن ها در این جور مواقع هیچ کاری نمیشه بکنی جز اینکه تسلیم بشی و خودت رو بدی دست اونها .هفته ی بعد این اتفاق روزجمعه که تازه چند روزی بود خوب شده بودم خاله ام با دختراش اومده بودن خو نه ی ما مامان و خاله ام رفته بودن طبقه ی پایین ظهر بود من اومدم طبقه ی بالا تا چند تا سوال ریاضی رو زن داییم واسم حل کنه با هر دو تا دختر خالم داشتن توی اتاق درباره ی این که هفته ی قبل چه بلایی سر من آورده حرف می زدن دختر خاله هام هم می خندیدن خلاصه حسابی ضایع شده بودم عصبی شدم در رو باز کردم رفتم تو اتاق با حالت عصبانیت جلوی دختر خاله هام که یه جور خاصی بهم نگاه می کردن دفترم رو پرت کردم روی زمین دختر خاله ام نسرین بهم گفت حمید پسرم چطوری ؟ اون یکی گفت نگو پسر مگه نمی دونی حمید بتازگی زن شده ! زن دایی یا سمن هم خندید و گفت شایدم خواجه! منم عصبی شدم تا حدی که خیلی دلم می خواست از روی تاپی که تن دختر خاله هام بود سینه هاشون رو گاز بگیرم با همین حالت عصبانیت و با صدای بلند به زن دایی یاسمن گفتم به خاطر همین کارهاته که بچه دار نمی شی!!! انصافا حرف بدی بود خیلی بهش برخورد چشمتون روز بد نبینه بلند شد صبح خیلی سخت با دختر خاله هام تمرین کرده بود هر دو دست منو گرفت پرتم کرد روی تختخواب در اتاق رو قفل کرد اینقدر محکم پرتم کرد که تمام تنم درد گرفت نمی دونستم اینقدر زور داره دختر خاله هام بهش گفتن ولش کن این هیچ چیز نمی فهمه گفت حالا آدمش می کنم که بفهمه نمی دونستم می خواد چیکار کنه فورا اومد رو تختخواب افتاد روم خیلی زور داشت نمی تونستم ازدستش فرار کنم زیرشلواریم روکشید پایین گفت حالا کاری می کنم که تو هم دیگه بچه دار نشی با دستش تخمام رو گرفته بود هرچی دختر خاله هام سعی کردن منو نجات بدن نتونستن از درد داشتم گریه می کردم اونم می گفت تا تو باشی دیگه از این غلطا نکنی دختر خاله هام که دیگه نمی دونستن چیکار کنن ولش کردن و رفتن گوشه ی اتاق وایسادن به تماشا اونم منو لخت لخت کرد بعد ولم کرد تا از دستش در رفتم ولی در اتاق قفل بود هرچی سر صدا کردم فایده نداشت بهم گفت مامانت با خاله ات رفتن به خرید کسی نیست امروز تخماتو میکنم تو اتاق دنبالم می کرد منم فرار می کرد بالا خره خسته شدم پر از عر ق شده بودم نفس نفس می زدم رفتم گوشه ی اتاق نشستم اومد بالای سرم التماسش کردم فایده ای نداشت گفت بلند شو بلند نشدم به دست وپاش افتادم باورتون نمیشه به گوه خوردن افتاده بودم اونم جلوی یه زن بهم گفت بلند شو برو سه گوشه اتاق وایسا پشتت روبکن به من تا بیام آدمت کنم لباس هاشو در آورد لخت لخت شد معلوم بود خیلی باوزنه کار کرده قدش یک متر و نود سانتی متر بود تمام بدنش ماهیچه بود عضله ی پا ها ودستش خیلی قوی بودن شکمش همش ماهیچه بود ماهیچه های شکمش خیلی قوی بود پشتم رو بهش کردم وسه گوشه ی اتاق وایسادم از پشت چسبید بهم هیکلش دوتا هیکل من بود اونم همش ماهیچه های قوی بود بهم گفت به تخمات لگد میزنم امروز مثل سگ تحقیرت می کنم منم چاره ای نداشتم گفت اگر وقتی تخمت رو فشار می دم بخوری زمین تکه پارت میکنم تخمات رو میکنم پس بهتر خفه شی و تحمل کنی من دوست دارم ولی وقتی به تخمات میزنم باید مثل یه مرد سر پا وایسی اول تخمم رو فشار داد دختر خاله هام هم نگاه میکردن اونها هم دیگه این کار رو دوست داشتن خفه شدم ولی داشتم از شدت درد می مردم چاره ای نداشتم بعدهمینجوری که به تخمام ضربه میزد با فحش دادن منو تحقیر می کرد بعد چفدر لگد خوردن بالاخره استفراغ کرد م و منو پرت کرد روی زمین دیگه با حرفش با کارش با زورش کاری کرده بود که همیشه ازش می ترسیدم بعد از اینکه منو پرت کرد روی زمین تا تونست کتکم زد بعد برای اولین بار اون روز آبم رو آورد اینقدر بادستش کیرم رو مالید که تو اتاق آبم رو آورد دیگه نمی دونستم چکارکنم نه زورش رو داشتم واقعیتش نه می خواستم ولی تمام کمرم درد می کرد آب کیرم رو کرد توی لیوان بعد یه خوردش رو خودش خورد و گفت اووووم چقدر خوشمزس بقیه اش رو هم به زور کرد توی حلق دختر خاله هام اول نمی خوردن ولی بعدش خوردن آخه هم تلخ بود هم شور بعد بلندم کرد ومنو برد حموم هر چهار تایی حموم کردیم دیگه منو مورد تجاوز جنسی قرار داده بود مجبور بودم دیگه واسم عادت شد که هرچی اون میگه بگم چشم ازاونوقت به بعد هروقت می خواست به دخترخاله هام توی خونه کاراته یاد بده من باید می شدم کسی که قراره لگد بخوره خوب بیضه بند هم می بستم البته خودم هم یه جورایی حال میکردم که چند تا دختر اینکار رو سرم بیارن بعد آب بدنم رو تا تهش بکشن و بخورن دیگه هفته های بعد جوری شده بود که هر هفته حداقل 2بار کتکم میزد وآب بدنم رو می آورد ودختر خاله هام به خونمون زنگ میزدن و میرفتم خونشون هم باهاشون سکس داشتم وهم بعد از سکس برای اینکه حال کنن به تخمام لگد می زدن باهم اسمش رو گذاشته بودیم تخم باستینگ واقعیتش رو بخواین منوجنده کردن در حالی که پسرم در 16 سالگی وقتی کمی طاقتم بیشتر شده بود دیگه بهش نمی گفتم زن دایی بهش میگفتم یاسمن یه روز منوبرد توی دستشویی و تا می تونست کتکم زد بعد یه بطری آب معدنی کوچک رو محکم تا ته تو کونم فرو کرد اینقدر تند تند اینکار رو می کرد که تمام کونم درد و خون اومد تا یه هفته راه نمی تونستم برم بارها این کار رو با من کرد وهروقت به حرفش گوش نمی کردم محکم به تخمم لگد می زد هر وقت اشتباه می کردم می دونستم باید بیام پیش اون تا با لگد زدن یا آب آوردن یا غیره منو آدم کنه و بعد خودم می رفتم یه بار یادمه صبح بود سرویس اومده بود دم در دنبالم دیرم شده بود فورا کفشم رو پوشیدم که برم دیدم ای وای وایساده وداره به من نگاه می کنه دم در خونه بودم رفتم به سرویس گفتم بره خودم میام می دونستم چون سلامش نکردم باید منو مورد تجاوز قرار بده بر گشتم تو خونه و اون یه لگد محکم به بیضه هام زد بعد زنگ زد مدرسه وگفت مریضه خودشم بهم گواهی داد برای مدرسه. روز تولد 20 سالگیم دخترخاله هام توی خونمون دستای منو بستن وکیسه بوکس رو از سقف باز کردن ومنو بجای کیسه بوکس دستامو به زنجیرش بستن ومحکم به تخمام لگد میزدن بعدش منو باز کردن باهم پیتزا خوردیم و بطری نوشابه رو تا تونستن تو کونم فرو کردن تا خون اومد نسرین دختر خاله ام هم سن وسال منه ونسترن هم یکسال بزرگتر از منه الان 24 سال دارم توی این 10سال فقط تحقیر شدم البته خودم هم مقصرم زن داییم واقعا خیلی قویه قدش 1مترو90سانتی متره من الان قدم 1مترو 75سانتی متره اون الان 40سالشه وهنوز قدرتش ازمنی که 24سال دارم بیشتره من الان در سن 24 سالگی بچه دارنمی شم نوروز رفتم پیش دکتر متخصص اورولوژی گفت که قدرت جنسی خیلی کم شده زن داییم الان 40سالشه وبچه اش الان 4 سال داره زن داییم ازطریق ای وی اف بچه دار شد ولی من تخمام رو توی نوروز عمل کردم تا یکم قدرت جنسی که برام مونده حفظ بشه توی بیمارستان نسرین و نسترن و یاسمن اومدن سرم اونجا یاسمن بهم گفت یادته یه روز بهت گفتم کاری میکنم که دیگه بچه دار نشی اون روز امروزه واقعیتش رو هم بخوای تودیگه نمی تونی ما سه تا روز ارضا کنی بهتره بری خونه جغ بزنی ما دیگه تورو نمی خوایم الان اون سه تا با من قهرن و من موندم با بیضه های خیلی ضعیف.نسرین و نسترن هم درسشون رو توی دانشگاه دولتی تموم کردن ولی من همینطور دارم توی دانشگاه آزاد شهریه میدم و درجا میزنم به خاطر اینکه یاسمن این همه آب منوآورده دچار انزال زودرس شده ام آب کیرم کمتر از 1 دقیقه میاد .زنها خیلی از ما مرد ها قویترن منم به این نتیجه ی حمید رسیده ام وما مرد ها نباید گوه زیادی در مقابل زنها بخوریم.

نوشته:‌ ایمان

Leave a Comment