Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
زن و خواهر کارفرما (1) - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

زن و خواهر کارفرما (1)

با سلام این خاطره برمیگرده به همین چند ماه پیش من یه حسابدارم و با شرکتای زیادی کار میکنم چون شهر ما کوچیکه زود جا می افتی ، یروز صبح گوشیم زنگ خورد و یه آقایی که خودشو مدیرعامل یه شرکت معرفی میکرد ازم خواست برم دفترش منم قبول کردم. از اونجا که دفترش پایین شهر بود و شرکتش کوچیک نمیخواستم قبول کنم ولی ادب حکم کرد برم پیشش اونجا بپیچونمش خلاصه وقتی از در رفتم تو دیدم جوووون دوتا خانم خوش هیکل رو فرم یکیشون پشت سیستم بود اون یکی کنارش نشسته بودن ، خودمو معرفی کردم دفتر مدیرو بهم نشون دادن تو دلم گفتم اینجارو قبول میکنم ،بماند که رفتم داخل مدیر یه آدم کس باز 7 خط بود شروع کرد به کس وشعر گفتن تا اینکه رسید به این که اون خانم پشت سیستم خواهرمه و کناریشم زنمه و میخوام شما این 2 تارو از لحاظ حسابداری راه بندازی ….. .

من قبول کردم بصورت پاره وقت هفته ای 2 روز برم کار مدیریت مالیشو انجام بدم . خوب تا اینجاش کس وشعر بود میخواستم با محیط اشنا بشین الکیم فوش نده کون پاره.

خلاصه حدود 1 ماه گذشت دیدم هر دوتای اینا بصورت جداگانه میخوارن وقتی با زنه تنها میشدم همش از شوهر جاکشش میگفت که شبا دیر میادو رفیق بازو ازین حرفاست که یروز که خیلی دلش پر بود بصورت کاملا اتفاقی من دستمو گذاشتم رو دستش گفتم نگران نباش حل میشه یه نگاه کرد و چیزی نگفت ، آقا من اون روز هوس سکس کرده بودم شدید و از وانجا که تو شهرای کوچیک بخوای دوست دخترتو بکنی باید چند روز کونتو پاره کنی و بعد جا ومکانو و ….. گفتم برم رو مخ این شاید راه اومد ، خلاصه همینطور که داشتم بهش آموزش میدادم وقتی دستش رو موس بود منم به بهانه نشون دادن روی سیستم دستمو میزاشتم روی دستش دیدم کم کم داره بهم نزدیک میشه هوا داشت تاریک میشد گفتم مهندس کجاست اونم گفت امشب نمیاد رفته سر پروژه شهرستان منم بهش گفتم پس درو قفل کن هوا تاریک شده اینجا محله خوبی نیست اونم بلند شد قفل کرد و برگشت دیدم صندلیشو چسبوند به صندلی من جوری که پاهامون بهم چسبید ازون فاصله میتونستم گرمای وجودشو حس کنم و دیگه اصلا نمیفهمیدم دارم چی میگم بلند شدم برم دستشویی از کیفم اسپری برداشتم رفتم زدم و برگشتم کنارش. دیدم داره گردنشو تکون میده گفتم چیزی شده گقت آره درد میکنه خلاصه منم پرو پرو دستمو بردم پشت گردنش شروع کردم به ماساژ دادن اونم شروع کرد به تعارفای تخمی که نمیخواد و ازین حرفا منم کم کم دستمو بردم زیر شالش دیدم حرکتی نمیکنه پروتر شدم شروع کردم به ماساژ 2 دستی شونهاش یهو دیدم یه آه ه ه ناز کشید منم همونجوری دستمو رسوندم به سینهاش آخ نگو سینهای سایز 85 سفید حالت دار آقا از بالاهم رفتم تو لبش اونم شده بود برده من و فقط سوکت وحال میکرد. بلندش کردم رو اپن آشپزخونه دفتر خمش کردم مانتورو زدم بالا لبمو چسبوندم به کمرش یواش یواش رفتم بالا اونم دکمه های مانتو رو باز کرد در اوردم تاپو و سوتینم پشت سرش تو یه حرکت پیراهن خودمم درآوردم بدنامون چسبید بهم شروع کردم به خوردن گردنش دست انداختم دکمه شلوارشو باز کردم با شرت تا زانو دادمش پایین ، شلوار و شرت خودمم همینطور خمش کردم کیرمو گذاشتم توکس سفید تپولو خیسش ، آخخخخ شروع کردم یواش یواش به عقب جلو کردن اونم با همین ریتم خودشو میداد عقب تر یهو بخودم آمدم دیدم جوووون چه باسن نازی با اون قوس کمر که آدمو دیونه میکنه جلومه آقا انگشت انداختم روی سوراخ باسنش باهاش بازی کردم ، اونم هیچی جز آه و اوه نمیگفت کم کم سوراخشو باز کردم آمدم نشستم رو صندلی تو همون حالت اونم نشست رو پام بلندش کردم کیرمو با سوراخ کونش تنظیم کردم و یواش یواش نشست روش یخورده داشت درد میکشید ولی معلوم بود آقای مدیر راهشو باز کرده بود ، دیگه یه چالاپ چلوپی راه افتاده بود که هرکی از جلو در رد میشد صداشو میشنید آقا دم اسپری گرم حدود 20 مین کردمش و کل آبمو تو سوراخش خالی کردم . بعدشم خیلی طبیعی بلند شدیم نوبتی رفتیم دستشویی و برگشتیم سر آموزش.

خلاصه گذشت تا هفته بعد که تایم آبجی مهندس بود این آبجی خانم یه دختر متاهل لاغر اندام خوش برو رو بود که تو حرفاش شنیده بودم شوهرش کریس میزنه اون روز که رفتم دیدم یجور خاصی با من برخورد کرد اصلا خیلی رسمی و انگار که از من دلخوره خلاصه منم گرفتم به تخمم و رفتیم سر آموزش که یهو دیدم برگشت تو صورتم نگاه کرد و گفت میدونی تو دفتر ما دوربین داره………

ادامه دارد

Leave a Comment