Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
ساک زدن تو دستشویی حرم امام - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

ساک زدن تو دستشویی حرم امام

سلام .این داستان واقعی هستش و کاری هم به نظراتی که بعدش داده میشه ندارم .چون مشتی عقده ایی نشستن و ایرادات الکی میگیرن. داستان ازاین قرار بود که که من رفتم تهران سر مزار خواننده ایی که تازه فوت کرده بود.اونجا همه مشغول عکس و فیلم گرفتن بودن.من هم تو این میان ازیه پسر خواهش کردم که ازم چند تا عکس بگیره.اونم قبول کرد.و چند تا عکس گرفت.و بعدش میخواستم ازش تشکر کنم گفت اگه اهل اینجا نیستیتد میتونید تو لاین ادم کنید تا عکسا و فیلمای مراسمات خاکسپاری رو واستون بفرستم .من هم گفتم شما شماره هات رو بده سیو کنم لاین شما هم اد میشه .خلاصه تلش رو داد و ادش کردم.

غروب رفتم خونه و تو فکر پسره بودم.خلاصه طاقت نیاوردم و بهش پیام دادم .و اونم انگار منتظر بود و شروع کردیم به پیام دادن .و اینکه اززندگی خسته شده و حرفای دیگه .گفتم خوب بگو چرا .گفت اگه فردا میایی بهشت زهرا بیا با هم حرف بزنیم.خلاصه ظهر رفتم بهشت زهرا.دیدمش کناره ایی نشسته.رفتیمیه گوشه دنج خلوت گیر اوردیم .نشستیم و شروع کرد به شرح حال خودش .و دلم بحالش سوخت و بوسش کردم.دستاشرو تو دستم گرفت و دیدم یه جوری شد .گفتم ناراحت شدی گفت نه .بهش گفتم غذا خوردی گفت نه .رفتیم رستوران طبقه بالا سمت چپ حرم امام.موقع غذا خوردن از همه چی ازش سوال کردم و بهش گفتم من ازت خوشم اومده .اون گفت من تا حالا با هیچ مردی نبودم و اینا .گفتم مطمئن باش بودن با من هم واست لذت اوره.چون اخرسالن نشسته بودیم و کسی نمیدید دست دراز کردم گذاشتم رو لبش و بهش گفتم میتونم این رو بخورم .گفت کجا .گفتم تو اوکیش رو بده اونش با من.قبول کرد.غذا رو خوردیم و ازرستوران اومدیم بیرون .رستوران دستشویی تو لاین بعدی رستوران بود رفتیم اونجا و درش رو بستم ولی جوریبستم که اگه کسی میومد متوجه میشدم.خلاصه اوردمشیه کناره ایی ولبش رو گذاشتم رو لبش وشورع کردم وبه خوردنش.اونم چشماش روبسته بود و منم میخوردم.کیرم سفت شده بود .دستش رو گرفتم بردم چسبوندم به کیرم .گفت این کار دیگه قرار نبود .گفتم فقط.بگیرش.کیره منم سفت شده بود و شقشق بود .باهاش بازی میکرد.خلاصه دیدم بیشتر بمونیم تابلو هستش.بهش گفتم بریم .رفتیم بیرون.هوا هم خیلی سرد بود.ازفکرشبیرون نمیومدم.گفتم من دوباره لب میخام گفت کجا .گفتم بذار غروب تر بشه .میریم دستشویی غروب تر که شد رفتیم تو دستشویی ها طبقه پایین هستین .هر کیرفته باشه میدونه.حرم اما هم اون روز خلوت بود وفقط یه گروه ازپاکستان اومده بودن.رفتیم پایین و دیدیم دستشویش خلوته.بهش گفتم بور تو لاین دومی و تو دستشویی بمون من میام.اون رفت و من چند دقیقه بعدش رفتم تو دستشویی.دررو بستم و اوفتادم به جوون لبش و خوردم.همزمان هم زبپ شلورام رو بازکردم . کیرم رو در اوردم و باهاش بازی میکرد لب میخوردم و اونم با کیرم بازی میکرد.بهش گفتم میخوریش .گفت ببین تو اینا رو قبلن نگفتی گفتم قول که دیگه تکرار نشه.نست و شروع کرد به خوردن واااای عجب میخورد .بهش گفتم نوک سینه هام روبگیر و بخور ابم زود میاد و اونم همین کار رو ککرد داشتم دیوونه میشدم که ابم اومد .و زود پاشیدم رو دیوار.بلندشکردم بوسش کردم .گفتم تو همینجا باش .من برم بیرون و بعد من بیا بیرون.همینکه اومدم بیرون دو دستشویی اونرتر یکی اومد بیرون و ازشانس بد اومد تو راهرو دستشویی مشغول تلفن حرف زدن شد .من میخواستم حواسشرو پرت کنم ازش پرسیدم این پاکستانی چطور میان و اینا .اوم با لهجه کردیش گفت نمیدوم .اومدم دم در .دیدم داره با گوشیشور میرم و داره میره سمت دسشویی که دوستم داخلش بود .قلبم داشت وا میستاد .که دوباره برگشت .و ازشانس بدم دوستم تکونی میخوره و وان میفهمه کسی تو دستشویی هم هستش.زود اومد بالاو به دوستم اس دادم فعلا نیا بیرون .که اس به دوستم دیر میرسه و وان میاد بیرون و یارو هم تو راهرو بوده و میبینه .ولی خوب زود اومد بالا. و زود رفتیم سراغ مترو و سوار شدیم.چند روز تهران بودیم و با هم بودیم تا من برگشتم .الان هم شبا با هم حرف میزنیم و وقتی یاد اون لحظه ایی که یارو تو راهرو بود و فهمیده بود ما تو دسشتویی بودیم ولی لذت اون ساک رو پروند ناکس.طولانی شد.ببخشید .البته اینم بگم نظرات همه واسم محترمه.ولی این داستان کاملا حقیقت داره.

نوشته: رامین

Leave a Comment