Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سخی افغانی - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سخی افغانی

تازه به سن بلوغ رسیده بودم یه نوجوان شانزده ساله که همه چیز برایش تازه گی داشت . از یک دوست دبیرستانی که خیلی رفاقت داشتم جلق زدن رو یاد گرفته بودم و حداقل روزی دوبار اینکارو میکردم و لذت خاصی هم داشت با این سن هنوز کیرم به هشت سانت نرسیده بود ولی خیلی دوست داشتم کیر آدم بزرگ هارو ببینم. کون معمولی و بدن سفیدی داشتم .در این گیر و دار پدرم در هشتگرد شروع به ساخت کارگاه در یک باغ کرده بود که یک خانه کلنگی داشت با یک استخر کوچک که پر از برگ درختان بود تابستان بود و پدرم یک نگهبان افغانی به نام سخی آورده بود تا از اونجا مراقبت کنه. داستان کونی شدن من از همان تابستون شروع شد چون پدرم سرش تو کارگاه تراشکاری خودش گرم بود به من پیشنهاد کرد تا چند روز در هفته به اونجا برم . خونه ما در مهرشهر کرج بود تا اونجا فقط نیم ساعت راه بود و من اولین روز رو با پدرم رفتم هنوز یادم هست که پنجم تیرماه بود . اون روز سخی کلی ما را تحویل گرفت از شربت تا چای و میوه . آهنگرها در حال نصب ستون ها بودند و بعد ازظهر با پدر برگشتیم که منو برد خونه و خودش رفت تراشکاری ” شب پدرم گفت آهنگرها فردا نیستند برو اونجا و اگر مشکلی پیش اومد به کمک سخی برو .

صبح ساعت هشت رفتم هشتگرد که فقط سخی بود پس از احوالپرسی و روبوسی ! توسط سخی منو به اتاقش برد و یک استکان چای ریخت . گفت امروز قرار بقیه آهن آلات با تریلی بیاد تا اون موقع همین جا بشین تا زیر آفتاب نسوزی ؟ با اون لهجه خاصش شروع کرد به سوال کردن که کجا درس میخونم و چند ساله هستم ؟ خودش که میگفت اهل قندهاره. و جالب اینجا بود که گفت دوست دختر دارم یا نه ؟ من خندیدم و گفتم نه بابا و اون گفت چرا ؟ تو هم زیبایی هم سفید ” این حرف رو که زد یه جوری شدم استرسی شیرین و هیجانی به من دست داد برای همین رفتم دستشویی که یه در ناقص داشت و به بیرون باز میشد مجبورا شروع کردم به جلق زدن که یه دفعه سخی در رو باز کرد وتو اون حالت که منو دید گفت ببخشید دستشویی داشتم فکر نمیکردم شما اینجا باشین ؟ سریع شلوارم رو پوشیدم و اومدم بیرون اون هم رفت تو اتاقش .از خجالت رفتم سرکار تا پیچ و مهره و الکترودها را جابجا کنم .سخی هم اومد و با هم رفتیم داخل باغ که در جابجایی به سخی کمک کنم حدود یکساعتی مشغول بکار شدیم که تریلر آهن آمد و پس از تخلیه بار و رفتن تریلر آماده جابجایی آنها شدیم در حین کار بدون اینکه دقت کنم موقع بلند شدن پشتم به نوک یک میلگرد خورد و دادم به آسمان رفت که سخی گفت برو اتاق تا من بیام . رفتم اتاق شلوار و شورتم را کمی کشیدم پایین که دیدم بالای کونم کمی سیاه و خون مرده شده در همین حین سخی داخل شد و تا من رو به اون حال دید چشمهاش گرد شد و من سریع شورتم رو کشیدم بالا . اومد پیشم و گفت بذار ببینم چی شده که من خجالت کشیدم گفتم نه چیزی نشده و اون هم با ناراحتی گفت نه عزیزم … تو امانتی اگه بابات بدونه تو زخمی شدی از دست من ناراحت میشه در ضمن من که غریبه نیستم دراز بکش تا برم یه پماد خوب بیارم بزنم تا زودتر خوب شه ؟ رفت تو اتاق ‍پشتی و یه پماد آورد و به من گفت دراز بکش تا زخمت بدتر نشده دارو رو بمالم . ترس خاصی داشتم با این حال دراز کشیدم . اومد بغل من نشست و به آرومی شورتم رو کشید پایین و یه آخی گفت و پماد رو روی زخمم مالید وقتی داشت پماد رو میمالید با اون یکی دستش شورتم رو نگه داشته بود. متوجه شدم که نوک انگشتش رو چاک کونم هست با این حال گفتم شاید حواسش نیست و من هم چیزی نگفتم چون پدر خشن و دیکتاتوری داشتم و یه جورایی ترسو و تو داربار اومده بودم … وقتی کارش تموم شد با کف دستش زد رو اون لپ کونم که سالم بود و گفت تمومه پاشو ؟ وقتی برگشت گفت از زخمی شدنم چیزی به پدرم نگه تا اون ناراحت نشه و بعد از ناهار خوردن من رفتم خونه شب قبل از خواب یه دوش گرفتم و پماد رو شستم رفتم تو رختخواب . عجیب بود که خوابم نمیومد ! تو فکر ظهر و دستمالی سخی بودم هیجان خاصی داشتم برای اولین بار تماس دست یک مرد به بدنم همراه با احساس خوشایندی بود بدنم داغ شده بود نمیدونم چرا دوست داشتم همون لحظه دوباره تکرار میشد ؟ نیمه های شب بعد از جلق زدن خوابم برد و صبح با صدای مادرم از خواب بیدار شدم بعد از خوردن صبحانه راهی هشتگرد شدم وقتی رسیدم سه نفر آهنگر در حال کار بودن و سخی هم داشت به باغچه آب میداد تا منو دید با خوشرویی اومد جلو و روبوسی کرد ؟ مرتیکه انگار چند ساله منو ندیده ! به من گفت بریم اتاق برات چایی تازه دم بریزم با آهنگرها احوال پرسی کردم و رفتم اتاق نشستم سخی با یک سینی چای و بیسکویت اومد و با خنده گفت ارباب کوچولو چطوره ؟ چایی رو که خوردم گفت راستی زخمت خوب شد ؟ من هم گفتم بدک نیست که اومد جلو و گفت بذار ببینم خوب شده یا نه ؟ از من نه و از اون تکرار تا اینکه کمی شورتم رو کشیدم پایین و گفتم دیدی چیزی نیست و اون هم انگار منتظر این لحظه بود گفت نه بد جور کبود شده بذار دوباره پماد بمالم وقتی این حرفو زد خودم هم دوست داشتم اون کار دیروزش رو دوباره تکرار کنه ولی کمی من من کردم و اون رفت پماد رو آورد و خیلی ریلکس به من گفت دراز بکش… مثل جادو شده ها بدنم لمس شده بود آشکارا بدنم میلرزید و فکر کنم اون هم اینو فهمیده بود شورتم رو کمی بیشتراز دیروز کشید پایین و شروع پماد مالیدن کرد // /ولی این دفعه اون یکی دستش رو اصلا روی باسنم نکشید و گذاشت روی رون پام ؟ خیلی سریع کارش رو تموم کرد و گفت پاشو بریم سرکار الان بابات قراره بیاد… یکساعت بعد پدرم اومد و بدون خوردن ناهار رفتیم خونه و چند روزی به خاطر کلاس زبانم نرفتم تا اینکه پدرم گفت اینقدر مفت خور نباش و کمی کار کن فردا برو ببین کارها چطور پیش میره . فردا صبح رفتم هشتگرد که هیچ کارگری اونجا نبود و سخی هم داشت خورده آهن ها رو جمع میکرد تا منو دید باز هم اومد جلو و روبوسی کرد و گفت به بابات هم زنگ زدم که آهنگرها این هفته نمیان . راستی ارباب چند روزه نمیایی ؟ من هم گفتم امتحان زبان داشتم و با خنده اومد جلو و دستش رو گذاشت رو شونه ام و گفت بریم اتاق ببینم زخمت خوب شده یا نه ؟ با هم رفتیم تو اتاق و اون گفت شلوارتو در بیار ببینم کمرت خوب شده یا پماد میخواد ! کمربند رو که شل کردم اومد جلوم و گفت دراز بکش” دیگه منتظر من نشد کمی شورتم را کشید پایین و گفت بذار بجای پماد دور خون مردگی رو ماساژ بدم تا خون بهتر تو بدنت حرکت کنه ! هنوز نمیدونستم که گیر یه کون کن قهار افتادم که در کارش استاده ” همینطور که داشت کمرم رو میمالید گفت پارسا جان من آدم دهن قرصی هستم به بابات هم چیزی نمیگم اما میخواهی راه درست حال کردن رو بهت یاد بدم ؟ یه لحظه شوکه شدم اما اون نذاشت زیاد طول بکشه و منو برگردوند و دستش رو گذاشت رو کیرم و شروع کرد به مالوندن گفتم الان بابام میاد گفت نترس بابات تا آخر هفته نمیاد اینجا … دستم رو گرفت و گذاشت رو کیرش و با دست دیگه اش کیرم رو میکشید حسابی بدنم گر گرفته بود .گفتم داری چی کار میکنی! چشمهاش خمار شده بود گفت هفته پیش که داشتی تو دستشوئی جلق میزدی دلم برات سوخت برای همین میخوام بدونی که من هم بچه بودم مشکل تو رو داشتم الان هم الکی نباید جلق بزنی رفت در رو از پشت قفل زد و اومد پیشم اول لباس خودش رو در آورد و با شورت اومد جلوم وقتی این صحنه رو دیدم کمی ترسیدم نشست پیشم و شروع کرد دکمه های پیرهن رو باز کردن نمیدونستم چیکار کنم به کلی هنگ کرده بودم . بدن خودش ورزیده بود و کم مو. با این حال به خودم که اومدم دیدم داره شورتم رو میکشه پایین در سر دوراهی بودم هم میترسیدم هم خوشم اومده بود به آرومی سینه و و شکمم رو ماساژ میداد بعد گفت چشمهات رو ببند و فکر کن داری یه دختر رو میکنی همون طور که داشت کارش رو میکرد کیرکوچیکم رو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن هنوز یک دقیقه نشده بود که تمام بدنم لرزید و ارضا شدم وقتی دید کاملا تسلیم شدم منو برگردوند و کیر داغش رو گذاشت لای کونم و همون طور که لاپایی میکرد قربون صدقه ام میرفت تا اینکه احساس کردم پشتم داغ شده و اون هم آبش رو ریخته بود رو کمرم … پشتم رو پاک کرد و یه لب ازم گرفت و رفت لباسش رو پوشید و بیرون رو نگاه کرد من هم سریع لباسم رو پوشیدم و اون رفت هم شروع کرد کار کردن … انگار نه انگار که با هم سکس کردیم ! ظهر که خواستم برم گفت حتی به دوستات هم چیزی نگو این یه رازه و باید پیش خودمون بمونه ؟ شب برای اولین بار اونقدر حشری شدم که تو رختخوابم دوبار جلق زدم و همش اون صحنه ها جلو چشام رژه میرفتن وقتی به کمرم و کونم دست میزدم بی اختیار کیرم بلند میشد … فردا صبح مادرم کمی کیک درست کرده بود و گفت برای اون کارگره هم ببر گناه داره ؟؟؟ صبح که رفتم دیدم سخی جلوی در منتظره ! تا منو دید گقت سلام ارباب کوچولو … رفتیم اتاق تا کیک رو دید خوشحال شد و گفت بذار یه چای تازه دم بهت بدم و یه استکان ریخت و با کیک خوردیم بعد بدون معطلی گفت پارسا جان از کمر درد دارم میمیرم باید کمی منو ماساژ بدی و بدون اینکه حرفی بزنه رفت بیرون و کمی دور باغ گشت و برگشت پیشم در اتاق رو قفل کرد و لباسش رو در آورد و با شورت به صورت دمر خوابید یه نگاه کرد و گفت نمیخواهی کمکم کنی ! رفتم پیشش و با خنده گفت نمیخواهی لباست رو در بیاری ؟ لباسم رو در آوردم و با یه شورت نشستم بغل دستش که کمرش رو بمالم!!! شاید باورتون نشه ولی یه استرس خیلی شدید و شیرین به من دست داده بود و دلم نمیخواست اون لحظه تموم شه دستم رو که گذاشتم پشتش یه آه کشید و برگشت دیدم کیرش داره شورتش رو پاره میکنه … قلبم با قدرت زیادی به تپش افتاده بود به آرومی دستم رو گذاشت رو شورتش و گفت درش بیار . تمام بدنم گر گرفته بود و من آروم شورتش رو کشیدم پایین … برای اولین بار کیر یه مرد رو میدیدم تقریبا دوبرابر کیر من بود .طولش 13 الی 14 سانت بود و کلفتیش در حدود 4 الی 5 سانت ” سر نرمی داشت و کیرش به قرمزی میزد رگهای کیرش متورم شده بود خایه های معمولی داشت و حسابی هم خودش رو تمیز کرده بود بدون مو و راست شده جلوی من … بلند شد و شورتم رو کشید پایین و شروع کرد به دستمالی کردنم . کیرم اونقدر سفت شده بود که فکر میکردم میتونه زمین رو هم سوراخ کنه ! سخی گردنم رو لیس میزد و از پشت کیرش رو میمالید به کمرم بعد از چند دقیقه دراز کشید و گفت حالا نوبت توئه . به آرومی اول کیرش رو مالیدم و با اشاره اون کله کیرش رو گذاشتم تو دهنم انگار میدونست که چی میخواد بشه چون از قبل کیرش رو معطر کرده بود و کلا بدنش خوش بو شده بود کمی کله کیرش رو تو دهنم عقب جلو کردم و سخی آه اوه میکرد کم کم از ساک زدن خوشم اومده بود که سخی کیرش رو به طرفم هل میداد تا بیشتر بره تو دهنم بعد از چند دقیقه سخی گفت سعی کن دندون هات به کیرم نخوره خیلی درد داره ؟ در حال ساک زدن بودم که سخی بلند شد نشست و منو به صورت دمر خوابوند و شروع کرد به لیس زدن و گاز گرفتن لپ های کونم و در اون حال یک دفعه یک انگشتش رو کرد تو سوراخ کونم و سریع بلند شدم گفتم چیکار میکنی ؟ با خنده گفت چیزی نیست اولش همین جوریه ولی بعدا اینقدر لذت میبری که التماسم میکنی !!! منو بصورت قنبل خوابوند و گفت نترس کلی کیف داره سر نرم کیرش رو اونقدر آروم رو سوراخ کونم میمالید که خودم هم ارضا شدم . تازه فهمیدم که علاقه شدیدی به بدن مردها دارم یه احساس شرمندگی همراه با کشف دنیایی از لذت … رفت گوشه اتاق و پیک نیک رو آورد و شروع کرد به داغ کردن میله فلزی و کشیدن تریاک کل اتاق پر شده بود از دود و بوی تریاک (بعدها فهمیدم که بابام میومد اینجا برای تریاک کشیدن) وقتی حسابی سر حال شد اومد جلو و شروع کرد مالوندن بدنم و ظرف چند ثانیه کیرم دوباره سیخ شد و سخی دور سوراخ کونم رو لیس میزد و من تو اوج شهوت دیدم کمی وازلین به انگشتش مالید و آروم با سوراخ کونم بازی کرد … ( انگار منو واسه کون دادن ساخته بودن چون هر چی میگفت بی چون و چرا قبول میکردم همیشه هم پدرم رو مقصر میدونستم که هیچوقت منو آدم حساب نمیکرد و تا چیزی میشد شروع میکرد به داد زدن و من بخاطر همین مسائل ترسو و خجالتی شده بودم که باعث شد کسی مثل سخی به خودش اجازه دست درازی به من رو بده .. ) سخی گفت خودت رو شل بگیر تا لذت ببری و آروم به سوراخ کونم فشار آورد و انگشتش رو کرد تو کونم و آروم عقب جلو میکرد بعد از چند دقیقه اون درد تقریبا رفته بود که سخی انگشت خودش رو تو کونم میچرخوند و آه و اوه میکرد دو تا بالش زیر شکمم گذاشت تا قنبلم براش آماده باشه نشست روی پاهام و یه دفعه شروع کرد به دو انگشتی فشار آوردن و سریع کرد تو کونم نمیتونستم تکون بخورم درد داشتم سخی هم گفت تکون نخور تا سوراخت جا باز کنه.. در ضمن نترس کون مثل جوراب زنونه هست وقتی باز شد دوباره بسته میشه مگه وقتی دستشوی بزرگ میکنی سوراخ کونت از کلفتی کیر من هم بیشتر باز نمیشه !!! همینطور حرف میزد و منو سرگرم میکرد کمی که گذشت دیدم هر دو انگشتش رو در میاره و دوباره میکنه تو کونم … لپ های کونم رو با دست هاش باز میکرد و دوباره انگشت میکرد تو کونم تو همین گیر و دار یه دفعه درد وحشتناکی اومد سراغم که نتونستم تحمل کنم کمی خودم رو تکون دادم تا از زیرش در بیام و اون پهلوهام رو گرفته و من نه میتونستم بلند شم و نه رو به جلو برم. سخی گفت آروم بگیر و داد نزن الان دردش میخوابه ؟ شاید باورتون نشه ولی خدا شاهده تو اون تابستون به اون گرمی تمام بدنم یخ کرده بود تو عمرم همچین دردی رو حس نکرده بودم پاهام به حالت فلج در اومده بود اشک تو چشام جمع شد هیچ راه فراری هم نداشتم بعد از چند لحظه اون درد کمتر شد ولی ادامه داشت که سخی آروم شروع کرد به حرکت دادن کیرش تو کونم … احساس درد آروم آروم با کمی لذت همراه شد و اون کیر به اون گنده گی تو کونم داشت عقب جلو میشد . داغی کیرش تو کونم احساس خوبی داشت ولی درد همچنان سرجایش بود سخی هم شروع کرد به قربون صدقه ام و از کون تنگم لذت میبرد وقتی کیرش رو میبرد عقب انگار تمام لذت دنیا رو با خودش میبرد و وقتی فشار میاورد حس میکردم کونم میخواد بترکه بعد از چند دقیقه سرعتش رو زیاد کرد و تو همون حالت خوابید روم و گردنم رو لیس میزد و پشت سرش بالای کمرم رو گاز میگرفت ! تلمبه زدنش سریع شد و در همون وضعیت گرمای آب کیرش رو تو کونم حس کردم … سخی چند لحظه تو همون حال موند تا کیرش تو کونم بخوابه . دور سوراخ کونم عجیب میسوخت بلند شدم نشستم که یه لحظه آب کیرش از کونم زد بیرون و من رفتم خودم رو تمیز کردم برگشتم دیدم سخی داره لباس میپوشه تا منو دید صورتم رو بوسید و گفت پارسا جون منو حلال کن ولی چون بار اولت بود درد داشت بعدا عادت میکنی و لذت زیادی هم میبری ؟؟؟ سخی بعد از گفتن این جمله رفت چای آورد و شروع کرد به قربون صدقه ام که تو واقعا پسر خوبی هستی و رازداری البته اون هم فهمیده بود که من جرات اعتراض ندارم و داشت دلداریم میداد ! ساعت چهار بعدازظهر اومدم خونه . تا شب سوزش عجیبی داشتم که مادرم هم به من شک کرده بود و گفت چته؟ که به دروغ گفتم آهن بلند کردم و کمرم گرفته! رفتم حموم و زیر دوش خودم رو میشستم که جلوی آینه شوکه شدم بالای کمرم (زیر کتف) جای دندون و خون مردگی بود/ ناکس کم مونده بود منو قورت بده ! شب موقع خواب دوباره آمپرم رفت بالا و شروع کردم به جلق زدن . تجسم اون لحظه که کیر سخی رفت تو کونم کافی بود تا آب کیرم سریع بیاد …

پایان قسمت اول

نوشته: پارسا

Leave a Comment