Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سفر دردناک شمال (3)
داستان سکسی

سفر دردناک شمال (3)

چشامو که باز کردم اتاق تاریک بود. فراز کنارم نبود بلند شدم پیداش کنم که از بیرون صدای حرف زدن شنیدم. آروم اومدم پشت در و یه کم لای درو باز کردم. توی هال کنار پنجره لخت وایساده بود و داشت یواش با تلفن حرف میزد.
– نه هنوز نرسیدیم یه جا اتراق کردیم فردا میریم
– شما که افتخار نمی دید وگرنه اون رومونم میدیدی
نه اون پشت مشتا همین جلو ملو ها
… خنده نداره می خوای ببینی باید بیای شمال
نه اونجا نمیام گروپی حال نمی کنم-. کوفت چرا می خندی
. نه نداره آدرس و اس می کنم خودت پاشو بیا به دوستات بعدا حال می دم- معلومه که هستم حریف بیشتر از شماشم بودم ولی گفتم که گروپی حال نمی ده
نه اون ایرادی نداره پایه است همه جوره
.. جی افم بود گفتم که …. گفتم که اون پایه است هر چی من بگم اسلیوی حال می کنه
…. حتما هستم که طاقت میاره ولی تو فکر نکنم طاقت بیاری
.. نه رومو نمی گم زیرمو دارم می گم
.. باز خندید
… تو بیا زیر و رو یه جوری ردیفش می کنیم
من التماس نمی کنم التماس میشنوم خواستی بیای از نزدیک ببینی خوشحال میشم
… نه قهر نکردم
…. اهل سکس تل هم نیستم
هه هه ههه
. شنیدی میگن اندازه مهم نیست
.. وقتی بیای می فهمی مهمه
. اوکی پس، باشه فردا غروب- فاک یو . اِ ببخشید منظورم میس یو بود
بای خوش خنده قبل اینکه برگرده سمت اتاق زود برگشتم سرجام و رومو کردم سمت دیوار و اشکامو قورت دادم. نیومد تو اتاق انگار رفته بود سیگار بکشه. چند دقیقه بعد صدای تلویزیون بلند شد. فهمیدم برنمیگرده. نمی دونستم چی کار کنم. آخه این چه بدبختی بود گریبان منو گرفته بود. آروم گریه می کردم و به خودم لعنت می فرستادم. لاس زدنش رو دیده بودم ولی همیشه خیال میکردم ته تهش بهم وفاداره. حالا داشت دختر رو میکشوند شمال جلوی چشمای من بکندش. چی کار باید میکردم. میدونستم اگه به روش بیارم بدتر میکنه و به خودم زهرش میکنه. باید اتفاقای عاشقانه چند ساعت قبل رو ادامه میدادم تا خودش منصرف شه. باید اونقدر عشق بهش میدادم که فکر طرفو از ذهنش بیرون کنه. تو اون لحظات تنها فکری که به ذهن بیچاره و اسیر من میرسید همین بود. چند تا نفس عمیق کشیدم چشامو پاک کردم و بلند شدم. در اتاق و باز کردم که برگشت طرف در. یه سوتی کشید (آخه لخت لخت بودم) و گفت: جان… یه لبخند زدم با دست یه عشوه ای به موهام دادم و مثل مانکنا رفتم طرفش. بلند شد نشست ته کاناپه و با دست زد کنارش که یعنی بیا بشین اینجا. بی اعتنا به این حرکتش رفتم صورت به صورت نشستم رو زانوهاش. گفت: جیگر نمی گی این طوری سکته می کنم داغ سفر شمال می مونه به دلت؟ همینطور که خودمو به روناش میمالیدم صورتمو بردم نزدیک و گفتم: نترس بادمجون من ! مگه دفعه اولته زن لخت می بینی؟ با دست شروع کرد کونم و ناز کردن و گفت: نه ولی شاید دفعه آخرم بشه با این اداهای خوردنی. گفتم: دور از جون دیوونه . می خوام این دفعه دست من باشه اجازه هست؟ گفت: دست تو پای تو لب تو کس تو- شروع کرد لبامو خوردن. دستامو گذاشتم پشت سرش رو کاناپه و همینطور که خودمو بهش میمالیدم لباشو میک میزدم. بعد آروم ازش جدا شدم و رفتم پائین روی زمین نشستم. آروم پاشو از هم باز کردم که خنده رو تو چشاش دیدم. دستامو گذاشتم رو روناش و شروع کردم زبون زدن کیرش. سرشو تکیه داد عقب و یه اه بلند کشید. اول سر کیرشو زبون می زدم بعد شروع کردم خوردن تمام کیرش. با حرص تمام میک میزدم دستامو گرفتم دور کیرش و میکشیدمش تو دهنم. اوم اوم میکرد ولی هیچ چی نمی گفت. با دست کیرشو می مالیدم و سرمو برده بودم زیر تخماشو میخوردم. کیرش حالا راست راست شده بود. دوباره بلند شدم وایسادم. سرشو بلند کرد و نگام میکرد. گفتم: قرص داری یا اسپری؟ با سر تائید کرد و ساکش رو نشون داد. از تو ساکش اسپری رو پیدا کردم و زدم به کیرش. باز سرشو به عقب تکیه داد و یه لبخندی هم گوشه لباش بود. رفتم از آشپزخونه دو تا لیوان آوردم و مشروب ریختم. یکیش رو دادم دستش و یکی دیگرو شروع کردم مزه مزه کردن. همونطور که داشت میخورد منو هم نگاه میکرد. مشروبو از گوشه لبم ریختم پائین. همونطور که میرفت پائین با دست دنبالش میکردم. تا رسید به کسم. با انگشت مشروبو پاک کردم و انگشتم رو کردم تو دهنم و شروع کردم میک زدن انگشتم. یکی از پاهامو بلند کردم گذاشتم روی میز و انگشت وسط اون یکی دستم رو آروم کردم تو کسم. چشاش خمار شده بود و با لذت داشت نگام می کرد. از یه طرف انگشت دستم رو با ملچ مولوچ میک میزدم از اون طرف هم یواش یواش سه تا از انگشتامو میکردم تو کسم. کمرم رو هم تکون میدادم به سمت جلو انگار که یکی داره از پشت منو میکنه. چند بار که این کارو کردم انگشتامو از تو کسم درآوردم و کردم تو دهنم. خم شده بود جلو همینطور که میخورد منو هم با نگاش میخورد. دو تا دستام رو آوردم پائین کمرم رو دادم جلو و با انگشتام لای کسم رو باز کردم. گفتم: منتظره
… اومد بلند شه که گفتم: آ آ آ نه قرار شد دست من باشه بشین .. نشست و دستاشو از دو طرف باز کرد رو پشتی کاناپه و پاهاشم تا میتونست از هم باز کرد. کیرش راست راست بود و داشت تو هوا میلرزید. گفت: اینم منتظره-…. رفتم طرفش پاهامو گذاشتم دو طرف رونش و نشستم رو پاهاش. تکیه داد و همینطور نگام میکرد. رفتم جلوتر و دولا شدم. حالا سینه هام نزدیک دهنش بود. یواش میزدم به لبش ولی تا میخواست گاز بگیره دور میشدم. یه خنده ای کرد و دوباره تکیه داد. یکی از پاهامو آوردم بالا روی کاناپه و خودمو کشیدم جلوتر با دست کیرشو گرفتم و مالیدمش سر کسم. هی می مالیدم به چوچولم و میبردمش پائین تا سوراخ کون و باز میاوردمش بالا. نگاش کردم. چشاشو بسته بود. گفت: می خوای دیوونم کنی ؟…. گفتم: می خوام دیوونه شم
بعد با فشار نشستم روی کیرش. هر دومون یه آخ بلند گفتیم. اون یکی پا رو هم آوردم بالا از شونه هاش گرفتم و شروع کردم بالا پائین کردن. کمرم رو گرفته بود و کمکم می کرد. – وای . وای . اوف اوف خدا-.. ووووی فراز . وووووی مُردم- مُردم ووووووی جوووون کیر خودمه- کیرتو می خوام- وااااای فراز واااای هیچ چی نمی گفتم فقط نگام میکرد. نگاهی پر از شهوت و لذت. یه نگاه فراتر از همه لذت سکس و هم آغوشی. یه نگاه خسته آروم عاشقانه مهربون وحشی که بیشتر از کیرش منو حالی به حالی می کرد. آب اون که حالا حالاها نمیومد منم نمی خواستم آبمو زود بیارم. به خاطر همین دست کشیدم. شروع کردم به جای بالا پائین کردن خودمو جلو و عقب کشیدن. میرفتم جلو و سینه هامو میزدم به سینه اش. کونم رو تو دستاش گرفته بود و کمکم می کرد. بعد از رو کیرش بلند شدم. برعکس شدم پاهامو دوباره گذاشتم رو کاناپه دو طرف روناش و خم شدم تا دستام رسید رو زمین. گفتم: بکنش تو- کیرشو گرفت و دوباره کرد تو کسم. با پاهام به کاناپه فشار میاوردم و با دستام به زمین و دوباره رو کیرش جلو عقب می شدم. ناله میکردم ناله هایی شهوتناک و پر از هوس. اسمشو صدا میزدم و قربون کیرش میرفتم. اونم باز دو طرف کمرم رو گرفته بود و به رفت و برگشتم کمک میکرد. حرکتم رو تند کرده بودم که شنیدم خیلی آروم گفت: جوووون-. دیگه طاقت نیاوردم به دستام فشار آوردم اومدم بالا همینطور که تند تند بالا پائین می کردم گفتم: وااااای فراز اوووومدم-… اووومدم .. وووووووووی وااااااای
بعد ولو شدم تو بغلش. سرمو تکیه دادم عقب به شونه هاش. عرق کرده بودم. با دست موهای روی پیشونیمو زد کنار و گوشه لبمو ماچ کرد. سرشو برد کنار گوشم و همونطور که لاله گوشم رو زبون می زد گفت: این طوری هم بلد بودی رو نمی کردی کوچول؟ همونطور که نفس نفس میزدم گفتم: تو همیشه باش قول میدم چیزای دیگه هم رو کنم. یه خنده ای کرد و گفت: من که همیشه در خدمتم ولی کنجکاو شدم ببینم دیگه چی بلدی. گفتم: نمیخوام در خدمت باشی فقط مال من باش. آروم با دندوناش لاله گوشم رو کشید و ول کرد بعد زمزمه کرد: شنیدی نه؟ یخ کردم . نمیدونم منظورش به مکالمه تلفنی بود یا یه چیز دیگه. خودمو زدم به اون راه گفتم: چیو شنیدم؟ از روی کیرش بلندم کرد و برعکسم کرد و رخ به رخ گذاشتم روی پاهاش. ابروهاشو برده بود بالا انگار داشت میگفت خودتی! باز هم لو ندادم گفتم چیو شنیدم آخه؟ گفت: تلفن من و شیرین رو! گفتم: شیرین دیگه کیه؟ گفت: همون جنده تو رستوران! گفتم: مگه زنگ زد؟ دوباره ابروهاشو برد بالا. فهمیدم انکار دیگه فایده ای نداره. اخم کردم و از رو پاهاش بلند شدم و نشستم رو یه مبل دیگه. اونم دوباره تکیه داده بود به کاناپه و داشت تمام حرکاتم رو با یه نیمچه لبخند نگاه میکرد. سرمو گرفته بودم یه طرف دیگه و داشتم با اشکام میجنگیدم که پائین نیان. دو سه تا نفس بلند کشیدم که دیدم داره میخنده. برگشتم با اخم نگاش کردم. گفت: وقتی حسودی میکنی میخوام بخورمت. اومدم یه چیز بگم که دیدم اگه حرف بزنم بغضم لو میده هیچ چی نگفتم. بلند شد اومد جلوی من رو زمین چارزانو نشست و دستشو گذاشت رو زانوهامو گفت: آخه من به تو چی بگم هنوز نفهمیدی؟ هنوز منو نشناختی؟ من مگه کم از این در و دافا دور و برم دارم؟ تو از خودت نمی پرسی چرا سه ساله این منو ول نمی کنه؟ با بغض گفتم: آخه هیچ الاغی مثل من تحمل این کارا رو نمی کنه. با خنده گفت: صورتشو ببین بغض کرده مثل نی نی خوردنی ها! بعد با دست اشکی رو که داشت میریخت پائین پاک کرد و گفت: فراز بمیره واسه این بغض کردن ها و اشک ها. شیرین سگ کی باشه! تا وقتی یه جیگر مبتکر اینجا دارم! قربونت برم یه لاس زدن ساده بود. همیشه این دافا جذبم می کنن ولی پای عمل که میرسه این کیر توی هیچ کُسی غیر از اینی که اینجا نشسته نمی ره! با دست نازم میکرد و می خندید. گفتم: جون فراز بگو همشو شوخی کردی؟ گفت: جون همین فراز اوزگل که اینجا جلوی پاهای شما زانو زده من یه دونه جیگر دارم اونم الان داره با اشکاش شبمونو خراب می کنه. سریع اشکامو پاک کردم که شروع کرد قهقهه زدن و ماچ کردن سر و صورت من. بعد بغلم کرد برد روی کاناپه گفت: قول داده بودی یه چشمه دیگه از کاراتو نشون بدی. این لامصب که از شق مرد
. خندیدم و برگشتم طرفش. حالا دوباره امنیتم رو داشتم. رو ابرا بودم و میدونستم چه طوری تلافی کنم.

ادامه دارد

نوشته: ؟

Leave a Comment