Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سكس من و عشقم پوريا (2) - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سكس من و عشقم پوريا (2)

سلام دوستان عزيزم
بعداز نوشتن داستان قبليم، خيلى بهم فحش و بدوبيراه گفتين. راستش من فكر نميكردم كه اينجا طورى باشه كه اينطور با آدم برخورد شه. بهرحال اميدوارم ايندفعه اينطور نباشه و منم بتونم با نوشتن اين داستان حس خوبى بهتون بدم. من و پوريا حدود چهارماهه كه عروسى كرديم و اومديم خونه خودمون. ٢٠ روز پيش بود كه سر يه موضوع كاملأ پيش پا افتاده باهم بحثمون شدو حسابى باهم دعوا كرديم. پوريا اهل فحش دادن و كتك زدن نيست ولى وقتى دلخور ميشه قهر ميكنه اونم چه قهرايى…. طولانى و طاقت فرسا. اونروز بعداز جروبحث و دادوبيدادمون من و پوريا باهم قهر كرديم. شب موقع خواب ديدم پوريا رفت تو اتاق و يه پتو وبالش براى خودش برداشت كه بياد تو سالن روى كاناپه بخوابه. من از جدا خوابيدنمون متنفرم. ازشب عروسيمون تا اونموقع يه شب هم ازهم جدا نخوابيده بوديم. وقتى پتو وبالش رو دست پوريا ديدم بهش گفتم يعنى چى دارى جاتو جدا ميكنى؟ اين بچه بازيا رو درنيار اما پوريا بدون توجه به حرفم روى كاناپه دراز كشيد منم باخودم گفتم حالا كه اينجورى كرد ببينه چه بلايى سرش ميارم. من آدم مغروريم اما پوريا صدبرابر من مغروره.

خلاصه سه شب پوريا تو سالن روى كاناپه خوابيد و من اصلأ به روى خودم نمياوردم كه از اين موضوع ناراحتم تا اينكه شب چهارم قبل از اينكه من برم تو اتاق بخوابم پوريا رفت و روى تخت مثلأ خوابيد. منم دوش گرفتم و حسابى بخودم رسيدم كه حرصش رو دربيارم بعدشم يه لباس سكسى كه خيلى دوست داشت رو پوشيدمو رفتم كنارش خوابيدم. پوريا تا ديد من لباسم سكسيه پشتش رو كرد بهم و خوابيد. داشتم ديوونه ميشدم بخاطر اين رفتارش. منم كه آدم انتقام جويى بودم گفتم گريشو در ميارم. تا نياد التماسم نكنه كوتاه نميام. خلاصه اونشب من تاصبح خوابم نبرد و يه چندبارى هم آروم گريه كردم. چند شب بعدشم به همين منوال گذشت. تااينكه يه شب پوريا بخاطر يه عمل اورژانسى مجبور شده بود تا ديروقت بمونه بيمارستان. موقع خواب رفتم دوش گرفتم و حسابى به خودم رسيدم. يه شرت و سوتين چرم مشكى پوشيدم و تو تخت دراز كشيدم. خوابم برده بود و تو خواب ناز بودم كه متوجه شدم پوريا اومد خونه. سريع خودمو دوباره زدم بخواب. پوريا آروم در اتاق روبازكردو خيلى يواش و بى سروصدا اومدتو اتاق لباساشو درآوردو بايه شورت اومدتو تخت. آروم منو بوسيد. قلبم داشت ازطپش ميفتاد. فهميدم حسابى دلش ميخوادباهام باشه اما دوباره اون غرور لعنتيش نميزاره. خلاصه يواش موهامو ازتو صورتم زد كنارويه بوس خيلى ظريف ازكنار لبم گرفت. من و پوريا هرشب باهم سكس داشتيم. يعنى تو اون چهارماه حتى زمان پريوديم هم از پشت باهام رابطه داشت. هردومون عاشق سكس بوديم واز نظر سكسى خيلى باهم تفاهم داشتيم و داريم. خلاصه ديدم آروم ملافه رو ازروم كشيد كنارو يواش سينه هام رو لمس كرد كه يهو ناخودآگاه تكون خوردمو چشمام رو باز كردم. ديدم جاخوردو توچشام خيره شد. يه سلام سرد دادم و به بهونه دستشويى از اتاق رفتم بيرون. قلبم داشت از جاكنده ميشد رفتم تو دستشويى يه كم خشبو كننده زدم به واژنم و اومدم آشپزخونه يه ليوان آب خوردمو برگشتم تو اتاق. ديدم پوريا تلويزيون اتاق رو روشن كرده و داره هى كانالاى ماهواره رو اينورو اونور ميكنه تا مثلأ منو به حرف بياره. منم كه حسابى كلافه بودم نشستم روتخت كنارش و مثل بچه پرروها باهاش تلويزيون تماشا كردم. باخودم گفتم امشب وقتشه تقاص تمام اين شبايى كه طرفم نيومده رو دربيارم تا آخرين بارش باشه كه سر چرت و پرت باهام قهر ميكنه. خلاصه يه چند ديقه اى گذشت ديدم پوريا از اتاق رفت بيرون. چند ديقه بعد با دوتا سيب اومد تو اتاق. يكيشو گرفت طرف منو همينطور داشت تماشام ميكرد منم يه تشكر سنگين كردم و ازش گرفتم و سريع گاز زدم. پوريا همينطورى داشت نگام ميكرد منم انگار نه انگار داشتم تلوزيون نگاه ميكردم. خلاصه يهو تلوزيون رو خاموش كردو گفت تو خجالت نميكشى شادى؟؟ امروز ١٢ روزه كه من زن ندارم. منم يه نگاه پراز عشوه بهش انداختم و گفتم نه اينكه من شوهر دارم. يهو دستشو انداخت دور گردنمو گفت نميخواى ازم معذرت خواهى كنى؟ من يهو قاطى كردم دستشو از دورگردنم برداشتم گفتم تو راجع به من چى فكر ميكنى هان؟ كورخوندى! من سرمم بره عذرخواهى نميكنم! خلاصه سرتون رو درد نيارم پوريا اونشب خيلى حشرى بودو حاضر بود هركارى كنه تا بامن سكس داشته باشه. جفتمونم مثل بمب عمل نكرده بوديم. داغونه داغون! خلاصه پوريا گفت عزيزم منو ببخش بخدا نميخواستم اينطورى بشه منه ديوونه هم كه واقعأ پوريارو دوست داشتم ديگه نتونستم دووم بيارم و اذيتش كنم سريع عذر خواهى كردم. پوريا داشت ذوق مرگ ميشد از خوشحالى. سريع پاشد چراغو خاموش كردو چراغ خوابو روشن كرد و گفت شادى امشب ميخوام جورى بكنمت كه تقاص تمام اين ١٢ شب دوريمون رو ازت بگيرم. بعد افتاد روم و شروع كرد مثل وحشيا لبامو خوردن. منم حالم بهتراز اون نبود. پوريا انقدر لبامو محكم ميك ميزد كه حد نداشت. ديدم حالش خيلى خرابه. دستشو انداخت به سوتينم و از روى سوتين سينه هاى ٨٥ منو محكم و با فشار ميماليد. منم كه دستمو روى كتفاش فشار ميدادم و داشتم از فرط شهوت ديوونه ميشدم. يه چند ديقه اى بدون استراحت محكم لبامو خوردو سينه هامو فشار داد تا اينكه يهو لبامو ول كرد و گفت بيشرف دلم برات يه ذره شده بود.همينطورى كه داشت باهام حرف ميزد دستشو انداخت به سوتينم كه از جلو باز ميشدوبازش كردو شروع كرد به خوردن سينه هام. منم كه وحشتناك رو سينه هام حساسم. پوريا يكيشو محكم و با آخرين قدرتش ميماليدو اونيكى رو با تمام وجودش ميك ميزد. هم درد شديدى داشتم هم لذت وصف نشدنى. داشتم زيرش دست و پا ميزدم اما پوريا با اون اندام درشتش نميزاشت تكون بخورمو با تمام ولع داشت سينه هامو ميخورد.هرازگاهى نوك سينه هامو گاز ميگرفت. داشتم ميمردم از فرط لذت كه يهو ديدم پوريا آروم شد. آروم آروم اومد روى شكمم و فقط بوساى كوچولو ميزد به شكمم. رسيد به كسم. بايه دستش داشت سينه هامو بنوبت ميماليد با دست ديگش كسمو از روى شورت آروم ناز ميكرد. با زبونشم داشت جاى كش شورتمو ميليسيد. منم آروم شده بودم كه يهو شورتمو تو يه چشم بهم زدن درآورد و با تمام قدرتش افتاد بجون كسم. ديگه اختيار خودمو نداشتم و جيغاى بلند ميكشيدم پوريا دستشو گذاشت روى دهنم يعنى آرومتر منم سريع شروع كردم به خوردن انگشتاى دستش. اون از اينكارم خيلى لذت ميبردو محكمتر چوچولم رو ميك ميزد. از سوراخ كونم ميخوردو ميومد بالاتر. پوريا واقعأ تو خوردن تبحر خاصى داشت. اصلا كسمو ليس نميزد كه بدم بياد قشنگ باتمام قدرتش برام ميك ميزد. حسابى عرق كرده بود. زبونشو ميكرد توكسمو دوباره ميك ميزد منم همينطور با آه وناله داشتم انگشتاش رو ميخوردم كه يهو ديدم كيرش جلوى دهنمه. واى تو حالت 69 بوديم. پوريا روى من بودو كيرش جلوى دهنم بودو خودش با ولع تموم داشت كس و كون منو از جا ميكند. منم تا كير بزرگ و كلفتشو ديدم چشمامو بستم و كردم تو دهنم. منم مثل خودش محكمو با ولع ميخوردم براش. اونم تا دسته ميكرد تو دهنم. هردوتامون داشتيم با ناله آلتاى همديگه رو ميخورديم.پوريا هى محكم چك ميزد رو كسم. بعد دوباره باولع برام ميخورد منم كه ديگه يه ساك زن حرفه اى شده بودم همينطورى داشتم واسش ساك ميزدمو تخماشو كامل ميكردم تو دهنم. يه چند ديقه اى همينطورى بوديم كه يهو پوريا بلند شدو منو كشيد لب تخت و به حالت سگى لب تخت خوابوند. چندبار محكم زد رو كونم خيلى محكم ميزد. بهم گفت امشب كس و كونتو پاره ميكنم. منم با ناله التماسش ميكردم توروخدا پارم كن پوريا. بهم گفت ميخوام اول از كون بكنمت گفتم نه اول كسمو پاره كن پوريا هم از پشت گردنمو محكم گرفتو كيرشو يهو كرد تو كسم. يه لحظه نفسم بند اومد. آخه من از كس درد شديدى دارم چون خيلى تنگم بعضى وقتا حتى گريه هم ميكردم از درد.پوريا ميدونست من درد دارم واسه همين هميشه آروم آروم كيرشو ميكرد تو كسم اما ايندفعه براى اولين بار يهو كيرشو تا دسته كرد تو كسمو شروع كرد به تلمبه زدن. منم جيغ ميكشيدم اما چون پوريا محكم گردنمو گرفته بودو دهنم روى تشك تخت بود صدام بلند نبودو فقط خودمون ميشنيديم. پوريا با آخرين قدرتش داشت منو ميكرد. انقدر محكم كيرشو هل ميداد تو كه صداى برخورد تخماش با لبه هاى كسم تو اتاق پيچيده بود. داشت با آخرين قدرتش ميزد رو كونمو تلمبه ميزد تو كسمو بهم ميگفت ١٢روزه منو تو كف گذاشتى الان پارت ميكنم تا بفهمى ديگه با من قهر نكنى. ميگفت تو شاهكس منى جورى ميكنمت كه ديگه بامن قهر نكنى و همون روز اول عذرخواهى كنى. منم كه به معنى واقعى داشتم پاره ميشدم. باسنم كامل بيحس شده بود بخاطر چكايى كه روش ميزد. خلاصه همينطورى محكم داشت تلمبه ميزدو باهام حرف ميزد كه يهو ديدم كشيد بيرون و آروم شد. بعد دستشو كرد لاى موهامو اومد نزديكمولبامو كرد تو دهنش و محكم ميك ميزد. تو همين حركت بوديم كه متوجه شدم كيرشو گذاشته رو سوراخ كونمو داره يواش يواش هل ميده تو. يه كم دستو پازدمو ديدم لبامو ول كرد گفتم پوريا توروخدا اونجورى ميميرم اول با انگشتت بازش كن اونم قبول كردو دوباره شروع كرد به مكيدن لبام. انگشتشو كرد تو كونم. من عاشق سكس از پشتم. ميديد دارم لذت ميبرم تندو تند انگشتشو تكون ميداد بعد دوتا انگشتشو كرد تو و هى تكون ميداد كه يهو خودم كيرشو گرفتمو گذاشتم رو سوراخ كونمو آروم آروم هلش دادم تو. داشتم از لذت ميمردم. نگا كردم تو چشماش گفتم توروخدا پارم كن پوريا. جورى كونمو بكن كه هيچوقت ديگه باهات قهر نكنم. اونم نامردى نكرد شروع كرد محكم تلمبه زدن. يه كم تو همون حالت سگى تلمبه زد بعدش بلندم كردو برد كنار ديوار. دستامو زدم به ديوارو كونمو كامل دادم عقب اونم محكم تلمبه ميزدو صداى تخماش كه داشت ميخورد به لبه هاى كونم ميومد. تند و تند داشت تلمبه ميزد. احساس كردم ديگه كم كم ميخواد آبش بياد كه هلش دادم رو تخت و اومدم نشستم رو كيرش و حسابى بالا و پايين ميپريدم رو كيرش. صداى نالمون كل خونه رو پر كرده بود كه يهو پوريا گفت داره مياد. بلند شدم دوباره دستامو زدم به ديوارو كونمو كامل دادم عقب پوريا هم محكم داشت تلمبه ميزدو از زير سينه هامو محكم ميماليد. يهو گفت داره مياد شادى كجا بريزم گفتم بريز توش. يهو احساس گر گرفتگى كردمو پوريا كه محكم بغلم كرده بود از پشت بيحال و سرد بود اما كون من داغ و پر حرارت. اين يكى از زيباترين سكساى من با پوريا عشقم بود كه هيچوقت فراموشش نميكنم. اگر بد نوشتم شما منو به بزرگى خودتون ببخشيد..

شادى

Leave a Comment