Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس با دوست دخترم هانیه - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس با دوست دخترم هانیه

داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم كاملا واقعيه و برميگرده به ٣ ماه پيش اسم من حميد، ٢٣ سالمه و الان ٥ ساله كه پدر و مادرم تو تصادف عمرشون و دادن به شما و تنها زندگي مي كنم من با دوست دخترم ٢ ساله كه آشنام و رابطه ي خيلي خوبي با هم داريم البته تا سه ماه پيش باهاش سكس نداشتم، دليلشم اين بود كه مي خواست كنكور شركت كنه دلم نميومد ذهنش با سكس پر شه واس همين هيچوقت كاري نمي كردم كه ذهنش از سكس پر شه، اسمش هانيه است و اين آباني كه گذشت ١٩ سالش شد، هانيه يه دختر مهربون با چهره ي خيلي سادست، با چشاي معمولي (منظورم همون قهوه اي تيرست)، از من يه ١٠ سانتي كوتاه تره و نسبتا لاغر اندام به حساب مياد هميشه دوست داشتم بغلش كنم و تو دستام فشارش بدم، يا موقع خواب بغلش كنم و نوازشش كنم تا خوابش ببره واقعا عاشقشم اينم بگم پدرسوخته درسش اينقدر خوب بود كه دانشگاه اميركبير رشته برق قبول شد، چون مي واست آبان ماه واس تولدش بره آنتاليا، باهاش ٢٣ مهر قرار گذاشم كه بياد خونه ي من تا با هم يه تولد خصوصي بگيريم مامانش من و ميشناسه كاملا بهم اطمينان داره و هميشه ميگه هانيه واس خودته، هروقت باباش قبول كنه ميگم كه خلاصه بياي واس خواستگاري و اينا… بگذريم تق، تق… با صداي دراز تو فكر اومدم بيرون، در و باز كردم… واييي، چه فرشته اي شده بود ^___^ اولين بار بود اينجوري ميديدمش، چون قبلا فقط از د دبيرستان مي بردمش خونشون يا مي بردم كلاس تقويتي واس همين تا حالا آرايش كرده نديده بودمش يه آرايش سنگين ^___^ مثل يه ملكه شده بود، بي اختيار گرفتم بغلم و فشارش مي دادم، اونم شكه شده بود آخه تا حالا اينجوري بغلش نكرده بودم فشارش مي دادم و قربون صدقه اش مي رفتم -خانوممم، چقد خوشگل شدي آخه عزييييز دلم، فداش بشم آخه وقتي ولش كردم ديدم سرخ كرده و سرش و انداخته پايين و زير زيركي نگام مي كنه گفتم اي الهي فدات بشم من عزيييزم، نترسسسسس، بيا تو عمر منن، تولدت مبارككك يه كيك خوشگل واسش خريده بودم با يه آيپد ميني (ما ازين كادوا ميگيريم خلاصه Lol ) آيپد و كه ديد ايندفه اون پريد بغلم جداش كردم ديدم بغض كرده واي چشاي پاكش برق مي زد بهش گفتم مامانت خبر داده كه بابات ديگه مشكلي نداره(يادم رفت بگم هفته ي قبل از اون موضوع مامانش بهم گفت چون تو كنكور قبول شده ديگه اشكالي نداره و اينا ^___^) اينو كه گفتم يهو تو بغلم شل شد، واي بدنش گرم تر و گرم تر ميشد و ميشد گرماي بدنش و كاملا احساس كرد يهو از بغلم جدا شد با هم چشم تو چشم شديم، شيطنت از همه جاش مي باريد نفهميدم چي شد كه يهو ديدم لبامون توهم قفله و از هم هيچ جوره جدا نميشن واي اون لباي نرمش كه روي لبام جا به جا ميشد ديوونم مي كرد پشتش و ماساژ مي دادم و با لباش بازي مي كردم، آرو از روي مبل بلند شد اوم نشست روي پاهام، منم باسنش و گرفتم و چسبوندمش به خودم و هي چنگ مي زدم لبمو از لباش جدا كردم و گردنشو مي خوردم آروم اسمو صدا مي كرد حميد، حميد جونم… هر بار كه صدام مي كرد بيشتر ديوونم مي كرد بلندش كردم تو همون حالت بردمش تو اتاقم گذاشتمش رو تختم و پيرهنمو در اوردم و دراز كشيدم روش، حتي بهش فرصت نداده بودم مانتوشو دراره، دكمه هاي مانتوشو وقتي داشتم لباي نازشو ورانداز مي كردم، آروم آروم باز كردم يه تيشرت يقه گرد بنفش با دوتا قلب صورتي تنش بود واي بي اختيارسرمو از روي لباسش گذاشتم روي سينه هاشو سرمو بينشون فشارمي دادم لباسشو يه جوري در اوردم انگار دارم دنبال طلا ميگردم يه سوتين صورتي تنش بود قربون صدقه ي سينه هاي ناز و تازش رفتم و دستم و كردم زير سوتين و يكي از سينه هاشو در اوردم لبام كه به سر سيش رسيد يه آه كوچولو گفت ديوانه وار داشتم سينه ي چپشو مي خوردم ( البته دروغ چرا يادم نيست دقيقا كدوم بود اينقد داغ بودم اصلا نمي فهميدم دارم چيكار مي كنم) احساس كردم سوتين زير سينش داره اذيتش مي كنه دستم و انداختم پشتش و سو تينش و در اوردم سوتينش و كه در اوردم يهو بغلم كرد و من و انداخت رو تخت مثل ديوونه ها لبم و مي خورد (حيوونكي خيلي وارد نبود زيادي زبونش و ميوورد بيرون كل صورتم شده بود تف ولي به روش نميو وردم Lol ) دستشو انداخت به كمربندمو آروم باز كرد، دكمه هاي شلوارم و به زور با اون دستاي نحيفش باز كرد و شلوار و شرتم و كشد پايين (در همين حين يه خطي با ناخوناش رو كمرم انداخت كه … بماند) آلتم و ديد يه لحظه وايساد، آلت من خيلي دراز نيست حدود ١٣- ١٤ سانته ولي شديدا كلفته. احساس كردم ترسيده نذاشتم خيلي فكر كنه انداختمش رو تخت، دوبره لباشو حسابي خوردم اصن واس نبود ارضا بشم، اينقدر عاشقش بودم كه مي تونستم تا خود صبح فقط باهاش عشق بازي كنم دستمو آروم بردم رو كسش شروع كردم به ماليدن زير شلوارش خيس شده بود آروم دستمو بردم تو شورتشديدم بلهه حسابي خيس شده عشق من اومدم پايين شلوار و شرتشو در اوردم اي جان كسش تر تميز تازه يه كم كوچولو مو داشت كه اصلا اذيتم نمي كرد يه نگا بهش انداختم ديدميه انگشتش تو دهنشه و كنجكاوه ببينه من مي خوام باهاش چيكار كنم، فكر مي كرد ذارت مي خوام بذارم تو سوراخش Lol پاهاشو چسبوندم به كم گرفتم بالا، دستاشم گرفتم گذاشتم پشت زانوهاش كه يعني پاهاتو همينجور نگه دار سرمو آروم بردم گذاشتم لاي پاهاش، بي اختيار پاهاشو ول كرد، دوباره گرفتمش بالا و شروع كردم به خوردن كل كسشو مي كردم تو دهنم و زبونمو بين كسش بالا پايين مي كردم بعضي موقعا يه آخي مي گفت كه معلوم بود به پردش فشار اومده همينجوري وحشيانه كسش و مي خوردم و اونم آه و اوه مي كرد و هي مي گفت ماماني اي جان نيني ي من بود آخههه پاهاشو اوردم پايين تو چشاش نگاه كردم، دوس نداشتم كيرمو ليس بزنه اصلا، يه تف انداختم رو كيرم و يه كم جلق زدم كه شق شه، بي حس كننده نزده بودم كه نياز داشته باشم دو ساعت بمالمش سرمو بردم دم گوشش گفتم هانيه ي من زن من ميشي قربونت برم من؟ خيلي لوس گفت : اوهوم منم گفتم اي جان و سر كيرم و آروم گذاشتم رو كسش يه آي گفت اومد ه هلم بده عقب سر كيرمو يهو كردم تو كسش يه جيغ كشيد بعد بغض كرد و سرشو برگردوند رو بالش با يه دستش مي خواست هلم بده عقب با يه دستشم بالش و گرفته بود ولي من مي دونستم بايد اين درد و تحمل كنه واس همين قربون صدقش مي رفتم و همينجور آووم آروم فشار ميدادم اشك از چشاش ميومد و ميگفت حميدم خيلي درد داره بغض صداش داشت ديوونم مي كرد يه كم گذشت و آروم شد كيرم و در اوردم خون روشو ديد يهو رنگش پريد گفتم نترس قربون دلت برم مننن، طبيعيه حالا ديگه زن من شدي ديگههههه بردمش دسشويي آروم اول كسشو شستم بعد كير خودم و شستم و دوباره بغلش كردم اوردمش رو تخت دوباره كيرم و كردم تو كسش دوباره يه آخ گفت ولي نه مثل دفه ي پيش آرو جلو عقب مي كردم و با لباي ناز بازي مي كردم اونم هر چن وقت يه بار لبامو ول مي كرد و يه آه كوچولو مي گفت به حالت دمر برش گردوندم پاهاشو جفت كردم كيرمو تا ته كردم تو كسش و كامل خوابيدم روش تلنبه مي زدم و هي مي گفتم عشق من كيههههه عمر من كيههه اونم با يه صداي ضغيف و لوس مي گفت مننن هانيه ي توووو حدود ٨ دقيقه طول كشيد كه احساس كردم آبم داره مياد دوس نداشتم تو اين سن حامله شه مي دونستم اونم خيلي دوس نداره آخه واسش زود بود أروم كيرمو در اوردم و آبمو رو كمر و كونش خالي كردم بعد بغلش كردم بردمش حموم شستن بدن نازش از خود سكس بهم بيشتر چسبيد الان ام نامزديم و اين داستان و با موافقت خودش روي سايت گذاشتم ^_^ واسه خوشبختيمون دعا كنين مرسيييي ^_^

نوشته: حمید

Leave a Comment