Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس با زبیده زن همسایه - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس با زبیده زن همسایه

سلام به دوستان گلم من علی هستم 31سال این مطلبی که یادداشت میکنم داستان نیست یک خاطره هستش
این خاطره بر میگرده به 11سال پیش منو خانوادم تو خونه ای زندگی میکردیم که خونه قدیمی بود طوری بود که توالت داخل راهرو بود. خونه دوطبقه بود ما طبقه اول زبیده هم طبقه دوم – تازه ما ماهواره نصب کرده بودیم و همیشه خراب میشد منم همیشه برای چک کردنش پشت بام میرفتم – زبیده یک دختر داشت نزدیک 18 بنام عاطفه که خیلی شاخ بود که سکس از عقب با عاطفه هم براتون میگم خودشم زبیده 40 سالش بود – ما دوخانواده با هم راحت بودیم بیشتر مواقع یا ما خونه اونها بودیم یا اونا خونه ما بودن . برسم به اصل مطلب

یک روز داشتم میرفتم پشت بوم که چشمم خورد به لای در خونه زبیده باز بود (براتون پیش اومده که یک لحظه اتفقاقی چشمتون بجایی بیوفته ) آینه قدیشون تو حال خونشون بود – منم تو پاگرد نشستم دیدم داره شرتشو سوتینشو عوض میکنه و تو آینه نگاه میکنه دو دست عوض کرد تو دست سوم بود که ست بکنه که یک لحظه برگشت منو نگاه کرد . منم سریع رفتم پشت بوم تو چند پله آخر بودم که منو صدا کرد من ترسیده بودم به خودم گفتم الان میره به بابام میگه شر میشه – اما نگفت منو صدا کرد منم اومدم پایین لای در ازش معذرت خواهی کردم اونم قبول کرد بعدش درو باز کرد چشمام داشت میزد بیرون زبیده زن همسایه لخت داشتم میدیدم . بهم گفت بیا گیره سوتینم ببند دستم نمیرسه منم به بابات چیزی نمیگم منم از خدا خواسته رفتم گیره تو قلاب بندازم – بعدش گفت من ناخنم بلند شده جلو سوتینم درست بکن – بهش گفتم اینو دیگه نه – گفت بیا چیزی نیست قبول کردم رفتم جلوشو سوتینو دادم بالا چه سینه توپی داشت خیلی درشت بود یکم طولش دادم گفت چکار میکنی جذبش شدی گفتم نه گفت پس حواست کجاست چیزی بهش نگفتم داشتم از شق درد میمردم – سرشو اورد پایین دید کیرم راست کرده با تعجب گفت علی این چیه بلند شده برای دیدن من بلند شده داشتم از خجالت آب میشدم – یک لحظه دستشو برد به سمت شلوارم یکم اومدم عقب گقت چی شد گفتم چیزی نیست زبیده خانم – باز دوباره دست زد گفتش این منو میخواد حوس کرده نوبرانه ازش نگیر منو میگی هنگ هنگ بودم مغزم دیگه نمیکشید – گفت بیا شروع کن که تا عباس نیومده شوهرشو میگفت- رفت دراز کشید رو زمین گفت بیا دیگه منم رفتم سمتش – بخودم گفتم حتما دارم خواب میبینم اما نه بیدار بودم گفت فکر کنم بلد نیستی گفتم نه اما تا حدودی سکس کردن بلد بودم چون یکبار دخترشو از کون کرده بودم – رفتم رو سینش گفت هرچی میگم انجام بده گفت سینمو بمال یکم مالیدم دیدم حالش عوض شد دستمو بردم لای پاش یک اه نرمی کشید بهدش خودش سریع شرتو در اورد گفت شلوارتو در بیار منم کشیدم پایین یکم با کیرم بازی کرد بعدش دوباره خوابید لای کوسشو بلز کرد گفت بکن توش منم کردم توش چه حالی میداد از کون دخترش بیشتر حال میداد یک لحظه بلند شد گفت یادم رفت گفتم چیو گفت کاندوم باید بکشی سر گیرت تامنو حامله نکردی رفت اوردشو کشیدم روشو دوباره کوسشو کردم – بهش گفتم برگرد گفت توکه بلد نبودی گفتم انقدرو بلدم سگی بودش باز کردم توش چند دقیقه داشتم توش میکرم گفتم زبیده میشه کونتم بکنم گفت درد داره گفتم اروم میکنم گفت پس برو از تو کابیت روغن زیتون بیار – یکم ریختم رو کیرم یکم هم تو کونش یکم با سوراخش بازی کردم که گوشاد بشه اروم سر کیرمو کردم توش یک اهی کشید داشتم تلمبه میزدم گفت عباس بعضی وقتها از عقب میکنه اما نه زیاد منم سرعت. بیشتر کردم گفتم داره میاد گفت چیو گفتم ابمو کشیدم بیرون کوس کونش خیس خیس بود یک دستمال گرفتمو تمیزش کردم گفت خیلی بهم حال داد اما عباس کیرش کلفت تره بیشتر حال میده اما اینم خوب بود گفت هر موقع تنها بودم حال داشتنم صدات میکنم حالی بکنیم
یکبار دیگه هم باهم حال کردیم که از اون خونه مار فتیم یک منطقه دیگه دیگه هم ندیمشون تا چند سال پیش
خداحافظ دوستان
نوشته:‌ علی

 

Leave a Comment