Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس با مهشید جونم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس با مهشید جونم

سلام دوستان واسه اولین بارمه که دارم داستان سکسمو واستون مینویسم من سامان هستم 30سالمه ماجرای من ازشبی که تو خونه تنها بودم شروع شد که موبایلم زنگ خورد ولی تا خواستم جواب بدم قطع شد یعنی طرف داشت بهم تک مینداخت که من بهش بزنگم ولی چونکه من اون شماره واسم ناشناس بود زیاد اهمیت ندادم تا اینکه دیدم بیخیال نمیشه هی تک مینداخت هی اس میداد بزنگ کار دارم باهات
خلاصه سرتون و درد نیارم بهش زنگ زدم وااای چه صدایی داشت لامصب اولش زیاد بهش رو ندادم ولی هر چقدبیشترحرف میزدم بیشتر دیونش میشدم خلاصه این خانم خوشگله بالاخره خودشومعرفی کرد که من اسمم مهشیده 25سالمه اون کامل منو میشناخت ولی باورکنید من اونو نمیشناختم که بعدش فهمیدم خواهر یکی ازدوستامه که دوسالی میشد شوهر کرده ولی گویا با شوهرش مشکل داشت بگذریم ازش پرسیدم واسه چی به من زنگ زدی ؟گفتش میخام ببینمت راستیتش من اولش قبول نکردم که بهش گفتم تو شوهر داری این کار گناهه بعدشم تو خواهر دوستمی من نمیتونم به دوستم خیانت کنم و از این حرفا که دیدم ناراحت شد . گفتش اگه دوس نداری منو ببینی اشکالی نداره به یکی دیگه زنگ میزنم باهاش دوس میشم ولی اینو بهت بگم که ضرر میکنی نمیخوای منو ببینی راستش این حرف اون باعث شد که برم ببینمش با همدیگه قرار گذاشتیم بریم بیرون

فرداش با ماشینم رفتم دنبالش منتظر بودم که بیاد تو عالم خودم بودم که ی دفه دیدم واااای ی شاه کوس به تمام معنا داره میاد سمت ماشینم با خودم هی خدا خدا میکردم این باشه باور کنید حتی نذر کردم که اون خودش باشه دیدم بله خوده خودش اومد تو ماشین نشست من که خوشکم زده بود لال شده بودم بهم سلام داد من همش نگاش میکردم با خودم میگفتم خدایا ینی من میخام اینو بکمنش بعداز چند لحظه دیدم داره بهم میخنده میگفت چیه چت شد ؟تو که نمیخواستی منو ببینی پس چی شد بهش گفتم نه بابا این حرفا چیه من غلط بکنم بخاطر اینکه شوهرداشتی اونطوری گفتم خلاصه راه افتادیم رفتیم سمت یه کافه شاپ نشستیم باهمدیگه حرف زدن که اون خیلی دلش پر بود از این روزگار اززندگی مخصوصا از شوهرش که بهش علنی خیانت میکرده کتکش میزده زندونیش میکرده گوشیشو ازش گرفته بود که اونم تصمیم گرفته تلافی کنه از شانس منه خوشبخت گیر من افتاده بود
خلاصه بعد از کلی حرف زدن بهم گفتش میتونی واسم مشروب جور کنی باهمدیگه بخوریم بهش گفتم بله که میتونم اتفاقا تو ماشینم دارم گفت پس معطل چی هستی پاشو بریم بخوریم گفتم مکان ندارم کجا بریم ؟بهم گفت من یه باغی بلدم بیرون از شهر میریم اونجا نزدیک باغ تو ماشین میخوریم راه افتادیم سمت باغ تو راه همش به خودم میگفتم بیا آقا سامان دیگه چی میخای همه چی واست جور شده بکن واسه خودت حالشو ببر خلاصه رسیدیم شروع کردیم به خوردن جاتون خالی بله مهشید خانم پیک سومی رو که زد پرتاب شد به فضا وای چه حالی داشتم تو عالم خودم بودم که دیدم مهشید سرشو گذاشت رو شونم بهم گفت سیگار داری ؟ گفتم مگه سیگارم میکشی گفتش نه امروز حال کردم هر کاری که دلم میخاد انجام بدم بهش گفتم هرکاری ؟گفتش آره بهش گفتم مثلا اگه من بخام لباتو بخورم ناراحت نمیشی گفتش نه واسه چی ناراحت بشم منم بدون معطلی رفتم تو کاره لبش وای چه لبای نازی بودش خدا در حین لب خوردن ی دستشو انداخت رو کمرم منو هی میکشید سمت خودش حدود 5دقیقه این کارو انجام دادیم ولی بعدش منو عذاب وجدان گرفت بهش گفتم بسه دیگه نباید این کارو میکردیم که دیدم ناراحت شد برگشت بهم گفت نیومدیم که همدیگه رو نگاه کنیم که گفتم منظورت چیه ؟دیدم بد قاطی کرد ی چند تا فحش آبدارم بهم بست .گفتش امروز باید مال هم باشیم منم از ترسم جرات حرف زدن نداشتم گفتم هر چی تو بگی خلاصه دوباره شروع کردیم به لب گرفتن درحال خوردن لب یه دفه بهم گفت داراز بکش روم منم گفتم چشم عزیزم همینطور که داشتم میخوردم دستمو بردم رو سینه هاش وای چه سینه های گرد و سفتی بودن بهم گفت دوس دارم واسم بخوریشون گفتم هرچی تو بگی خوشگلم پاشد لباساشو در آورد وای خدای من چی داشتم میدیدم بدنش عین بلور بود .بهش گفتم خاک تو سر شوهرت خانم به این خوشگلی بدن به این باحالی دیگه چی میخاد ازاین بهتر گفتش اه اسم اونو یادم ننداز حالم داره ازش بهم میخوره میخوام امروز منو بکنی کیرتو تا دسته بهم فرو کنی میتونی یا نه ؟ گفتم چرا نمیتونم عزیزم تودراز بکش تا ببرمت کره مریخ خلاصه شروع کردم به خوردن سینه هاش آخ که چه حالی میداد همچین میخوردم انگار 1ماهه هیچی نخورده بودم اونم سرمو محکم گرفته بود فشار میداد رو به خودش بعداز چند لحظه خوردن گفت سامان دوس داری واست ساک بزنم ؟گفتم اگه حالت بهم نمیخوره آره دوس دارم . دستشو برد تو شورتم ابول یه چشمو آورد بیرون چنان کرد تو دهنش که من بهش حسودیم شد کیر 18سانتی متری منو کرده بود تو حلقش دستاشو قفل کرده دور کمرم باقدرت تمام فشار میداد تو حلقش همینطوری که داشت میخورد دیدم میخاد آبم بیاد گفتم مهشید جونم بسه دیگه آبم داره میاد حالا بزار من واست بخورم گفتش باشه درازش کردم روی صندلی عقب شورتشو که کشیدم پایین وای چی داشتم میدیدم باور کنید کوسش اندازه یه بادام متوسط بود صاف صاف بود بدون حتی یه ریزه مو .وای کله رو بردم لای پاچه کوسشو یه دفه کردم تو دهنم چقد خوشمزه بود شروع کردم به لیسیدن کوسشو چه حالی میکرد مهشید دلم واسش سوخت انگار تو این 2سالی که ازدواج کرده بود هیچی ندیده بود منم نامردمی نکردم چنان حالی بهش میدادم که جیغش بلند شده بود داد میزد سامان جونم بخور بیشتر بخور منو بکن زود باش دارم میمیرم منم کیرم شق شده بود کله کیرم قرمز شده بود پاهاشو دادم بالا اون کوس کوچیکش داشت اون پایین بهم چشمک میزد میگفت بکن تو دیگه .طاقت نداشتم قشنگ کیرمو تف مالی کردم گذاشتم دمه کوسش وای چقد تنگ بود باور کنید هر کاری میکردم توش نمیرفت بعد ازکلی زور و التماس بالاخره کردم توش وای کیرم داشت آتیش میگرفت ازبس که کوسش داغ کرده بود خلاصه بعد از سه چهار بار تلمبه زدن جاش باز شد مهشید و بگین چیکار میکرد چنان داد و فریادی راه انداخته بود که نگو . آه آه وای مامان جونم مردم چه حالی میده بکن تند تر بکن که یدفه دیدم مهشید داره منفجر میشه باور کنید اصلا توحال خودش نبود تمام صورتمو چنگ انداخته بود زخمیش کرده بود که مهشید خانم یه دفه ارضاء شد منم چنان تلمبه ای میزدم که کم مونده بود خودمم برم داخل کوسش بعداز 5دقیقه نوبت ارضاء شدن من رسید بهش گفتم مهشید جونم آبمو کجا بریزم گفتش هر جا خودت دوس داری وقتی که داشت آبم میومد همشو خال کردم تو کوسش بعدش بی حس شدم خوابیدم روی مهشید تا یه ربع به همین حالت خوابیدیم بعد اون پاشدیم لباسامونو پوشیدیم که دیگه کم کم بریم سمت خونه. بعد از اون اتفاق تا به حال 2بار دیگه باهم سکس داشتیم .
امیدوارم که راضی بوده باشین ممنون که همشو تا آخر خوندین

نوشته: سامان

Leave a Comment