Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس خاطره و سینا - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس خاطره و سینا

سلام.خاطره 19ساله هستم از اصفهان.قدم 170و وزنم 65.اولین باری که سکس داشتم برمیگرده به 2سال پیش.سینا پسر عموی مامانمه و 21سالشه.قرار بود موقع امتحانای ترم خانوادگی باهم بریم شهرضا خونه ی خاله ی من که دختر عموی سینا (مستعار) میشد.روزی که قرار بود بریم هم من امتحان داشتم هم سینا.قرار شد که اونا برن امتحان من هر موقع تموم شد با اژانس برم و سینام همینطور.شب قبلش اومدن خونمون که واسه فردا هماهنگ کنن.سینا منو کشوند توی اتاقو گفت فردا در دبیرستان میمونم امتحان که تموم شد بعد از نهار میریم شهرضا خونه دخترعمو پریسا.گفتم اگه خونواده ها بفهمن ما با هم بودیم بد میشه.گفت تورو میرسونم اونجا یه دوری تو شهر میزنم بعد یه ساعت منم میام که کسی شک نکنه با هم بودیم.قبول کردم.اون شب تا صبح خوابم نبرد.ساعت 7صبح رفتم دبیرستان.اونقد شوق و ذوق داشتم که نتونستم تحمل کنم امتحان تموم شه.برگه رو تقریبا سفید تحویل دادمو اومدم بیرون.سینا دم در بود.هوا خیلی خیلی سرد بود.سردم بود کاپشنشو دراورد انداخت رو شونم.دستمو گرفتو ناز کرد.توی ماشین نشستیمو بخاریو روشن کرد.گفت کجا بریم؟گفتم بریم خونه من لباسامو عوض کنم.خلاصه رسیدیم خونه.جفتمون گشنه بودیم.گفتم غذا چی سفارش بدم؟گفت هرچی خودت میخوری برا منم سفارش بده.خیلی طول کشید تا غذا اومد.بعد از غذا همش چشمش به سینه هام بود.گفت بهم میدی؟شوکه شدم.گفتم ولی قرار ما این نبود.گفت ازت خواهش میکنم.بجون خاطره بدجور حشری شدم.برام سخت بوداما قبول کردم.در هارو قفل کردیمو پرده هارو کشیدیمو روی تخت دراز کشیدیم.اول لباسمو دراوردو سوتینمو باز کرد.یکم با سینه هام ور رفت.کم کم داشتم ابم میومد.بعدشم شلوارمو کشید پایینو شورتمو داورد.یه نگاه بهم انداخت و گفت چه کس تمیزی.منم لبخندی زدمو گفتم قابلی نداره.دستای سردشو کشید روی کسمو کم کم سرشو نزدیک اورد.زبونشو تو کسم کشید.قلقلکم میومد.یخورده با کسم ور رفتو دستمو گذاشت رو کیرش.حسابی سفت شده بود.ازم خواست دکمه شلوارشو باز کنمو شورتشو در بیارم.همین کارو کردم.واااای.چه کیر سفیدی داشت.گفت اجازه هست خانوم خوشگله؟نیش خندی زدمو خودش فهمید که اجازه رو صادر کردم.گفت سگی وایسا. منم وایسادم.کیرشو اروم کرد تو کونم.وای خیلی درد داشت. جیغ بلندی کشیدم.دستشو گرفت در دهنمو گفت هیس الان همسایه ها میشنون.ابش ریخت تو کونم.یکم تلمبه زدو کیرشو بیرون اورد.گفتم اخیش اوردیش بیرون.گفت نوبت کسته.گفتم کسم نه.خیلی درد داره.گیر داد گفت باید از کس بکنمت.خلاصه راضیم کرد.کیرش به زور رفت تو کسم.از شدت درد گریم گرفت.کیرشو از کسم کشیدم بیرون.دیگه نمیتونستم دردو تحمل کنم.گفت حالا نوبت توئه.کیرشو توی دهنم گذاشتمو اروم مکیدم.اونم مدام کس منو لیس میزدو ابمو میخورد.گفتم سینا کافیه.زودتر بریم دیرمون نشه.اونم قبول کردو لباسامونو پوشیدیمو راه افتادیم.طبق قرارمون منو گذاشت اونجا و خودش بعد یک ساعت اومد.سال بعد خونواده ها فهمیدن که منو سینا به هم علاقه داریم.اومد خاستگاریو منم قبول کردم.الان حدود 8 ماهی هست که نامزد هستیمو تا حد مرگ همو دوست داریم. امیدوارم خوشتون بیاد.ببخشید طولانی شد.

نوشته: خاطره