Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس عاشقانه با نگار - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس عاشقانه با نگار

سلام اولین باره میخوام بنویسم پس ایراد نگیرید و فحش ندین داستانم راسته خودم از بس کس شعر خوندم خسته شدم تمامی اسم ها برای شرایط امنیتی مستعارن . Biggrinاین داستانو به زمان خودش میگم من الان 24 سالمه این داستان ماله 18 سالگیمه داستان : اروین هستم 18 ساله از تهران و توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدم تقریبا از 14 سالگی با دختر عمم که اسمش نگار بود صمیمی شدم نه جاستینم نه برد پیت یه پسر 18 ساله با فیس معمولی و قد 176 وزن 61 چون ورزشکارم ( پارکور ) بدن خوبی دارم 6 پکم . خلاصه تعریف از خود نباشه هییییییی بدک نیستم . ما هر سال عید و تابستون میریم شمال و کل خانواده جمع میشن اونجا ( عمه عمو خاله دایی ) ما هم که تا دلت بخواد تو فامیل دختر داریم . یه شب داشتم تو اتاق ورزش میکردم و دراز نشست میرفتم که نگار ( ساله 16 چشم و مو مشکی قد 169 وزن 52 سایز سینه 75 خلاصه هیکل و قیافه 20 این اطلاعاتو بعدا فهمیدماااا Biggrin ) اومد تو اتاق منم عادت دارم موقع تمرین اهنگ میزارم و با هد ست گوش میدم پس متوجه ورودش نشدم فک کنم داشت منو تماشا میکرد منم عرق کرده بودم خیسه خیس بودم فضای یکم سکسی شده بود Biggrin بعد پا شدم برگشتم که یهویی شوکه شدم وقتی دیدمش بهش گفتم : سلام اینجا چه کار میکنی
– هیچی داشتم نگاه میکردم یاد بگیرم منم میخوام اینطوری بشه شکمم
– نه بابا دختر باید نرم و لطیف باشه 6 پک انع ؟
– خوب ورزش دخترونه که هیکلم خوب بشه بلدی ؟
– ماشالا هیکلت که خوبه
– میخوام بهتر شه
– باشه بهت میگم بیا بشین
– باشه فقط واسا لباس عوض کنم
-اوکی رفت یه تاب صورتی با یه شلوار اسلش بالا زانو پوشید اومد منم یه سری تمرینات سبک بهش یاد دادم خلاصه رابطمون صمیمی تر شده بود عید تموم شد و مام تو کف بودیم مثه دلستر :))))))))))) مدرسه رفتیمو اومدیم تا رسید به تابستون بعد از چند وقت که دیدمش کف کردم خدایا این همونه ؟ چه هیکلی درست کرده بووووود وقتی اومد عمه و شوهرشو بوسیدمو به نگار سلام دادم اونم گفت سلام اروین خوبی ؟
-مرسی ممنون شما خوبی ؟ مثه اینکه چسبیدی به ورزش ( عمه و شوهرش رفتن منو نگار تو حیاط تنها بودیم )
-اره دیگه تو باعث شدی یکی طلبت با خودم گفتم اروین دلت خوشه ها این الان 10000 تا خاطر خواه داره میاد به تو پا بده ؟ هیچی دیگه نا امید بودم که گفت : بریم تو گرمه هوا
– اوکی بریم عزیزم ( عزیزم که گفتم یه نگاه با یه اخم جذاب تحویلم داد که دلمو برد منم گفتم بزار حالا امتحان کنم شاید پا داد )
-اروین میشه کولرو روشن کنی ؟
– چشم × خووووب چه خبراااا ؟
– هیچی سلامتی تو چه خبراااااا ؟
– خبر خاصی نیست والا
– شب بیا تو همون اتاق تمرین کنیم میخوام بهم کمک کنی
– باشه خلاصه شام خوردیمو نگار بهم اشاره کرد منم که فهمیدم بد 5 مین پا شدم رفتم تو اتاق اونم 2 دقیقه بعد من اومد با یه تاپ صورتی بالا شکم و همون اسلش قبلیه وقتی بدنشو دیدم گفتم سخت تمرین کردیاا گفت اره پدرم در اومد اروین گفتم بیشتر از این بد میشه شکمت همین فرم خوبه هااا
– علف باید به دهن بزی شیرین بیاد تو چی کار داری (ضد حال کیری خوردم کیر توش Biggrin)
– اگه من باشم به دهن من اینطوری شیرین میاد
– ایشششش اعتماد به سقفو
– خوب bfet بیشتر از این میخواد ؟
– من bf ندارم دوس ندارمممم کلا خودم میخوام
– خوب حالا فرض کن منم من اینطوری دوس دارماااا
– من نمیتونم فرض کنم شرمنده
-خوب فرض نکن واقعیش میکنیم چرا فرض ؟
– خوب منظورتو بگو رک باش
– با من دوست میشی ؟ ( اینجا یه جوری گفتم جنیفر بود پا میداد Biggrin تن لخت یه اسلش ارتشی پام بود )
– اگه بگم نه چی میشه ؟
– هیچی میشم یه دوست معمولی
– اگه بگم اره چی ؟
– میشی تمومه زندگیم
– من پسرای زیادی دیدم اینارو میگن ثابت کن
– تو با من باشی میفهمی چطوری ام 1هفته اشنا شیم اگه بد بود دیگه هیچ وقت سمتت نمیام باش ؟
– باس فک کنم ( با یه خنده باحالللللل )
– خوب فک کن دیگه ناز نکنننن
– باشه قبول قبول و که گفت سلولای کونم عروسی گرفتن خلاصه یخ تو کونم الاسکا شد Biggrin منم سریع گوشیشو برداشتم یه تک به خودم زدم که گفت هوووووووی چی کار میکنی
– شمارتو برداشتم
– باشه بده خوووب ( انگار نمیخواست گوشیشو بگردم منم که لجبازم …… Biggrin )
– واسا میدم صب کن اول رفتم تو اس ام اس هاش دیدم نه بابا همش با دخترا میحرفه بعد مخاطبا رو که دیدم فهمیدم جز فامیل پسر نداره داشتم مطمــــئن میشدم که بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله رفتم تو گالری و دیدم خانوم از 16 گیگ رم 15 گیگ و 999 مگ پورن داره ( اینجا سکسی میشه دیگه داستان الان میگین اخه کوونی فامیلا کجا بودن پس؟ خوو همه رفته بودن خونه همساییه که تولد پسرش بود اومده و همرو دعوت کرده مام یادشون رفته بود ) گفتم : اینا چیه شیطون ؟
– چیه مگه باید یاد بگیرم دیگه
– احساس نمیکنی زووووده برات ؟
– نه کجاش زوده داره 17 سالم میشه دیگه
– خووووب پس بلدی هاننن ؟
– بیشور Fool حالا مثلا که چی ؟
– نمیخوای دوستیمونو محکم کنیم ؟
– نه بزار 1 هفتع بشه اونم محکم میکنیم یهو یه دستامو دور کمرش حلقه کردم و به لباش خیره شدم و یکم بعد پیشونیش رو بوسیدم گفتم باشه هرچی عشقم بگه (این کارم روش اثرگذاشت بعدا ازش پرسیدم گفت عاشقه اینم که لبامو نگاه کنی و پیشونیمو ببوسی ) یهو لباشو گذاشت رو لبام تا حالا همچین حسی نداشته بودم لبمون 2
– 3 مین طول کشید دلم نمیخواس ازش جدا بشم خلاصه تو اوج بودم که گفت اروین 1هفته لازم نیست دوست دارم عشقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
– منم عاشقتم گلم خیلی دوست دارم
– میدونم طبیعیه همه منو دوس دارن 😀
-ای دیوووووس عوضی
-خخخخخخخ اروین یه سوال کنم ؟
– بپرس عشقم
– اگه من و تو تو یه اتاق لخت باشیم چی کار میکنی ؟
– خوب اینو الان از هرکسی بپرسی بهت میگه کاریت ندارم و من تورو برا تنت نمیخوام اینم سواله ؟ ( هیچکس خونه نبود دیگه ؟ مام میدونستیم کسی نیس برا همین راحت بودیم )
– پس صب کن رفت بیرون اتاق بعد 2مین لخت اومد تو اتاق فقط یه شورت صورتی فانتزی تنش بود گفت : حالا چی ؟ رفتم جلو بغلش کردم گفتم : پسری که هدفش تنته / لیاقتش خوردنه گهِ ته یهو پرید تو بغلم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد منم دستام دور کمرش بود لبامون به هم گره خورد و مثه وحشیا لباشو گاز میگرفتم اونم تو اوج لذت بود که سینه های اناری خوشگلش بهم چسبیده بودن منم بهشون یه نگاه انداختم که گفت : داره شیطون میره تو جلدت نه ؟
-اگه همین الان لباس نپوشی تضمین نمیکنم کاریت نداشته باشمااا
-جوووون باو
– مثه اینکه بدت نمیاداااا
-چرا بدم بیاد اقامون دوس داره ؟
-از خداشه
-پس من راضی تو راضی گوره بابای نا راضی بعد اومد جلو چسبید بهم گفت خیلی دوست دارم
-منم میمیرم برات خیلـــــــــــــــــــــــــــــی دوست دارم نگار بعد یه نگاه به سینه هاش انداختمو گفتم : خانوم خانوما اجازه هست ؟
-با اجازه پدر مادرم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله تا بله گفت چسبیدم بهش گردنشو میبوسیدم و لباشو میخوردم ( یه مبل 3 نفره کنارمون بود همینطوری که لب میگرفتیم رفتیم رو مبل ) کم کم از گردنش اومدم رسیدم به سینه هاش واااای خیلی سر بالا بودن سایزشم 75 بود با نوک صورتیییی کم کم گاز ریز میگرفتم و لیس میزدم اونم اخ و اوخ میکرد و هی میگفت جوووووووووووووووووووووووون عشقم ماله خودته جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووون منم با این حرفا بیش تر حشری میشدم روی شکمشو لیس میزدمو میک میزدم . خواستم شورتشو بکشم پایین که گفت نه دیگه شیطون نشو منم با یه نگاه مظلوم بهش گفتم جلو برا عروسیمونه فقط میخورم با یه نگاه ناز گفت باشه زندگیممممممم منم گفتم خانومه خودمی کاریشم نمیشه کرددددد نفسسسسسسسسس شورتشو کشیدم پایین تمیییییییییییییییییییز تمیییییییییییییییییییییییز بود پشه روش لیز میخورد بوی خوبش وسوسم میکرد که سرخ شد و پاهاشو سفت کرد گفتم ای جونممممممممممممممممم خجالتیم که هستتت بعدش یه بوس کوچولو گذاشتم رو کسش کسش خیلی جمع و جورو ناز بود سفیده سفید بود کم کم لیس میزدمش اونم چشاشو بسته بودو سینه هاشو گرفته بود و فشار میداد منم وحشیانه میک میزدم و چوچولشو گاز میگرفتم بعد 5 مین اب کسش جمع شده بود که گفت خیس شدممم بسههههههه عوضیییی یهو پرید رو من هولم داد شلوارو شورتمو با هم داد پایین ( من نه عربم نه کیره 30 سانتی دارم یه جوونه 18 ساله با کیره 16 سانتی Fool ) اولش انگار دو دل بود که گفتم نترس عشقم دوس نداشتی ادامه نده که راضی شد اول یکم لیس زد کم کم سرشو بعدو کلشو کرد تو دهن . ماهر نبود ولی بدک نبود کم کم داشت ابم میود که گفتم بسه عشقم گفت خوب بود ؟ گفتم عالیییی حرف نداشت بهش گفتم برگرد گفت نه درد داره نمیخوام اذیت نکن گفتم باشه هرچی تو بخوای ولی فقط اولشه بعدش توام حال میکنی راضی نبود ولی به خاطر من گفت باشه منم یه کم کرم زدم به کونش و یه کم با کونش بازی کردم که جا وا کنه بعد یه کم از سرشو کردم تو که دیدم صداش در نمیاد کم کم بیشتر هل دادم تو داشتم شک میکردم که قبلا داده یهو چشم به صورتش افتاد که اشک تو چشاش جمع شده بود دلم سوخت بغلش کردم گفتم اخه عوضی چرا صدات در نمیاد یهو از درد ترکید گریه میکرد منم دراز کشیدم تنه کوچیکشو تو بغلم جا دادم بوسش کردم و گفتم ببخشید عشقم بعد رفتیم حموم و هم دیگرو شستیم ساعت 12 بود از حموم در اومدیم و خشک شدیم تو بغل من خوابش برده بود که صدای در اصلی اومد مام کامل خشک بودیم کسی شک نمیکرد روش روی مبل پتو کشیدم خودمم اون طرف رو یه بالشت دراز کشیدمو خودمو زدم به خواب وقتی پدرم اومد روم پتو کشید نگارم بیدار کرد ببرش پیشه زنای دیگه بخوابه کلیم خندیدن که مارو یادشون رفته نگارم وقتی داشت میرفت زیر چشی به من نگاه میکرد و میخندید بعد این تابستون بابام با شوهر عمم ساختمون مشترک ساختن و تو یه اپارتمان همساییه شدیم اگه نظرات خوب بود سکسایه زیادی با نگار داشتم براتون تعریف میکنم و میگم چطوری بگا رفتمو اخرشم با عشق ازدواج کردیم راستی مامانم مرده لطفا فحش ندین اگرم میدین به خودم بدین ولی ناموسا یه کلمش هم دروغ نبود ممنون دوستای گلم <3

Leave a Comment