Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس من و همکار خیانتکارم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس من و همکار خیانتکارم

سلام دوستای شهوانی گلم سینا هستم 29 ساله . 7 ماهی میشه که توی یه شرکت توی تجریش مشغول شدم و توی این 7 ماه یک سری اتفاقات خوب و دلچسبی برای من اتفاق افتاده که میخوام یکی از اونها رو براتون تعریف کنم . توی شرکتی که من کار میکنم ، 8 همکار آقا و یه همکار خانم دارم که این خانم همسر مدیر عامل میشه و فقط به خاطر اینکه بیکار نباشه یه سمت الکی ( مسئول بررسی خرید ها و تولید های کارخونه ) بش دادن و صبح تا عصر وقتش رو اینجا میگذرونه . با توجه به اینکه تعداد همکارام کم هستند صمیمت زیادی بین اعضای شرکت هست . البته این صمیمیت بیشتر بین آقایون هست و خانم نادری ( همسر مدیر عامل ) اکثر اوقات توی اتاق خودش هست و خیلی توی جمع کاری و غیر کاری ما نیست . توضیح های اضافی رو کم میکنم … واقعیتش از روزی که توی شرکت اومده بودم خیلی خانم نادری رو زیر نظر داشتم ، به خاطر لباسای تنگ و باحالی که میپوشید نگاه من همیشه موقع رفت و آمد ها روی پاها و یقه باز لباسهاش بود . همیشه یکی از پایه های ذهنی من برای جلق زدن این خانم بود. مدیر داخلی شرکت (پدرام) دوست صمیمی مدیر عامل بود و بابت این صمیمت ، ارتباط راحت تری با خانم نادری داشت . البته این استدلالی بود که من تا 3 ماه پیش داشتم !!

نزدیک 3 ماه پیش بود که به صورت اتفاقی سمت آشپزخونه شرکت رفتم تا یه لیوان چایی بریزم . توی یه لحظه اتفاقی رو دیدم که باورم نمیشد درست باشه ، یه اتفاق خیلی کوتاه اما به درد بخور !! موقعی که داشتم وارد آشپزخونه میشدم ، پدرام داشت از آشپزخونه بیرون میومد و خانم نادری توی آشپز خونه بود . موقعی که پدرام داشت از کنارش رد میشد به صورت عمدی دستش رو روی باسن خانم نادری کشید و رد شد . البته این صحنه توی چند صدم ثانیه و به خیال اونها بدور از دید بقیه انجام شد . از زاویه دیدی که من داشتم این حرکت کاملا مشخص بود . هر جور خواستم فکر کنم اشتباهی یا اتفاقی این جریان رخ داده نمیشد . چند روزی دقیق تر توی آمار هر دوشون بودم . تازه با زوم کردنام میتونستم بفهمم داره بین این 2 تا چی میگذره ! واقعا اگر دید منفی نسبت به این جریان پیدا نکرده بودم عمرا حرکاتشون برام مشکوک نمیشد . اما با چیزی که من دیده بودمو متوجه شده بودم همه کارهاشون برام مشخص شده بود . مطمئن بودم پدرام و خانم نادری با هم رابطه دارن . وقتی دیگه کاملا مطمئن شده بودم که این چیزی که من میدونم آتوی خیلی خوبیه واسه رابطه من و خانم نادری ، تصمیمم رو اجرایی کردم . یه روز به بهونه اینکه لیست سفارشات شرکت رو با خروجی های کارخونه تطابق بدیم ازش اجازه خواستم برم به اتاقش . یه صندلی کنار میزش گذاشتم و کنارش نشستم . یکی یکی لیست ها رو با هم چک میکردیم و جلو میرفتیم . همه هواس من ولی پیش پاهای خانم نادری بود . خیلی پیش میومد سوالش رو 2 بار تکرار میکرد . دیگه شهوتم برام قابل کنترل نبود . هر لحظه تصمیم میگرفتم حرفم و بزنم و باز حرفم رو میخوردم . باید بش میگفتم ، کیرم داشت التماس میکرد ! ولی حرف زدن واقعا غیر ممکن بود . روی برگه ای که جلوی جفتمون بود ، با خودکاری که دستم بود نوشتم : میدونم با پدرام ارتباط داری ، ازتون عکس گرفتم ! شاید 30 ثانیه نگاه هر دومون روی کاغذ روی میز بود و هیج حرفی زده نمیشد . شاید یه لحظه به ذهنش رسید نکنه من یه دستی زده باشم . با یه حالت شاکی نگام کرد و گفت تو خیلی بیجا میکنی این حرفو میزنی. میدونی اگه به سعید ( شوهرش ) بگم چه کارت میکنه ؟ بش گفتم : آرومتر ! واسه خودت بد میشه . من که کاری نکردم که بخوای بگی و واسه من بد شه ! من فقط گفتم میدونم . گفت اشتباه میکنی و اشتباه متوجه شدی و این حرفا . که آروم دستش رو گرفتم و گفتم بسه . منو نمیتونی بپیچونی که ! هر کاری میکرد که از زیر این حرف در بره و منو قانع کنه که اشتباه میکنم . یکسره دستش رو میکشید و من دوباره میگرفتمش تو دستم . دستم رو دور گردنش انداختم و گفتم بی خیال پیچوندن شو . دستم رو از روی شونش انداخت و گفت زشته ، یکی میاد تو . یکم ازش فاصله گرفتم و گفتم حالا خوبه ؟؟ گفت حالا که چی؟ گفتم عزیز من چیز کمی نیست اینی که من میدونم ! گفت به خدا قسم دوسم داره و میخوایم چند وقت دیگه با هم ازدواج کنیم . با خنده بش گفتم مبارک باشه ! اتفاقا به هم میاین ! بیچاره آقا سعید اگه بدونه خیلی ناراحت میشه ! مگه نه ؟؟ توی ذهنم اومده بود ازش پول بگیرم ، چون فوق العاده پولدار بودن . تو همین فکرا بودم که بم گفت چقدر پول بت بدم حرفی نزنی ؟ اما میدونستم هر چی بخوام نمیتونه نه بگه . گفتم امروز فقط سکوت ! تا فردا بقیه شو بت بگم ! گفت : سکوت ؟!! یعنی چی ؟ دستم رو روی پاهاش گذاشتم و سمت لای پاهاش بردم . اومد دستم رو بگیره گفتم : سکوووت ! اصلا موقعیت خوبی برای سکس نبود . هر آن ممکن بود کسی وارد اتاق بشه . دستم و کشیدمو روی همون کاغذ براش شمارمو نوشتمو گفتم یه تک بزن . یه دست روی صورتش کشیدمو از اتاق اومدم بیرون . خوشحالی عجیبی داشتم . یه موقعیت عالی برای سکس ، سکسی که بابتش پول هم میتونستم بگیرم !! برگه مرخصی فردا رو پر کردم و رفتم اتاق مدیر که امضا کنه و برم . موندن تو فضای دفتر غیر ممکن بود ! عالی بود حس اون لحظه … از دفتر اومدم بیرون که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ، شماره ناشناس ! با خنده گوشیو جواب دادم . که اون طرف خط جواب داد : الهه ام . کاری نداری ؟ گفتم نه ! هر وقت تنها بودی زنگ بزن ! بدون خدافظی گوشیو قطع کرد . معلوم بود ازین جریان راضی نیست ! اما باید مال من میشد . ساعت 8 شب بود که دیدم زنگ زد . اولش خواست با به رحم آوردن دل من جریانو تموم کنه . اما واقعا کاری جز اون چیزی که تو سرم بود نمیتونستم انجام بدم . دوست داشتم بازیش بدم و کاری کنم خودش سمت من بیاد . بش گفتم صبح مرخصی گرفتم . خونه بمون ! گفت خونه ؟ واسه چی ؟ گفتم همین که بت گفتمو گوش کن و قطع کردم . تا شب چند تا اس ام اس داد و هیچکدومشونو جواب ندادم . صبح ساعت 9 صبح ( ساعتی که سعید میومد شرکت ) بش زنگ زدم . دیدم با صدایی خواب آلود جواب داد. گفتم خونه ای ؟ گفت آره . آدرس رو ازش گرفتم و رفتم به سمت خونه الهه . درو که باز کرد تعجب کردم . با ظاهری خواب آلود و پریشون و بدون آرایش ، با یه تیشرت گشاد با یقه باز و یه شرت مشکی رنگ در رو باز کرد. تصمیمش رو گرفته بود . با دست به اتاق اشاره کرد و گفت برو رو تخت تا من بیام . راستش میترسیدم نکنه تله باشه و مثلا با پدرام هماهنگ کرده باشه بلایی سر من بیاره و از این جور داستانا … دستش رو گرفتم و گفتم میشه با هم یه نگاهی به خونتون بندازیم ؟! با یه حالت بی حوصله گفت نترس ، دادن از آدم کشتن راحت تره! اصلا به دلم نمیچسبید اینجوری بخوام باش سکس کنم ؟ لای پتو گذاشتن هم همین حسو بم میداد !! میخواستم با حس باش سکس کنم . دستش رو کشیدم سمت پذیرایی و روی مبل نشستم . گفتم 10 دقیقه وقت داری با یه لباس خوشگل و آرایش کرده جلوم باشی . در ضمن ، با این قیافه بی حال بیای شاکیم میکنی ! سمت دستشویی رفت و بعد از چند دقیقه به سمت اتاق خواب . کل خونه رو نگاه میکردمو به عکسهای روی دیوار زل زده بودم که دیدم داره از اتاق بیرون میاد . یه لباس خواب توری قرمز که دو تا بند روی شونه هاش داشت و روی سینه هاش افتاده بود . مسیر رو که دنبال میکردی چند سانت پایین کسش دیگه لباسی نبود . بدنش با اون لباس محشر شده بود . نزدیک 170 سانت قد با سینه های نسبتن کوچیک و باسن متوسطی که خیلی طاقچه ای نبود ! با خنده سمتش رفتم و بغلش کردم . یکسره زیر گردنش رو بوس میکردمو بو میکردم . دوست داشت مقاومت کنه ، اما دستمالی های من الهه رو که مشخص بود کلا زن هاتی هست، از پا درآورد . دکمه های پیرهنم رو باز کرده بودو سرشو چسبونده بود به سینه هام. دستام رو دورش حلقه کرده بودمو روی بدنش میکشیدم. خودمو ازش جدا کردمو پیرهن و زیر پوش و شلوارمو درآوردم .از پشت بغلش کردمو چسبونده بودمش به دیوار . لباسش رو بالا داده بودم و تنها فاصله بین کیر من و بدنش شرتامون بود . در گوشش گفتم بریم رو تخت ؟ از لبام بوس کرد و دستم رو گرفت و با هم رفتیم تو اتاق . روی تخت دراز کشیدمو بش اشاره کردم ساک بزن . روی پاهام نشست و موهاش رو داخل کلیپسش جمع کرد و سرش رو روی شرتم گذاشت . وقتی میدیدم اونم به چشم یه سکس و یه تجربه جدید به این جریان نگاه میکنه خوشحال تر بودم. بعد از چند ثانیه مالیدن کیرم از روی شرت . شرتم رو پایین داد و کیرم رو تو دستاش گرفت . دستاش داغ داغ بود . تو چشمام نگاه میکرد و دستش رو روی کیرم بالا پایین میکرد . یه جور نگاه میکرد که واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم. سرش رو گرفتم و روی کیرم فشار دادم . گفتم بخور عزیزم. بازی بسه ! شروع کرد به ساک زدن و لیس زدن کیرم . حسی که اون لحظه داشتم عااااااااااااالی بود . صدای محکم میک زدنش داشت دیوونم میکرد . دستام رو سرش بود و واسه ساک زدن کمکش میکردم. دلم میخواست تا ته کیرمو بدم تو حلقش . یه کم فشار دادم که دیدم داره به زور خودشو بالا میکشه . ولش کردم . رنگش قرمز شده بود . شهوتش بازم دهنش رو میکشوند روی کیرم . چند بار دیگه سعی کردم کیرمو تا ته بکنم تو دهنش اما واقعا 16 17 سانت واسش بزرگ بود . از روی کیرم بلند شد و لباشو به لبام رسوند و شروع کردیم به لب گرفتن . روی تخت خوابوندمشو و پاهاشو یکم باز کردم و با دست از روی شرت کسش رو مالیدم . چشماشو بسته بود و سینه هاشو میمالید . سرمو بردم بین پاهاش و از روی شورت کسش رو بو میکردم و لیس میزدم . دور و بر شرتش رو لیس میزدم و ولعش رو بالا تر میبردم . پاهاشو بالا گرفتم و شرتشو از پاش در آوردم. پاهاش رو روی شکمش جمع کردمو سرمو گذاشتم لای پاهاش . خیلی سفید و برفی نبود . اما تمیز و خوش بو . کل کسش رو لیس میزدمو با انگشت باش بازی میکردم . بعد از چند دقیقه خوردن کسش ، بالای سرش نشستم و کیرمو روی لباش گذاشتم . کیرمو رو لباش میکشیدمو و با دستام زیر گردنشو لمس میکردم . شک ندارم تو فضا بود ! چند ثانیه یک بار از لباس یه بوس کوچولو میکردمو و زبونمو میدادم میک بزنه . سینه هاش تو دست جا میشد . خیلی بزرگ نیود اما واقعا از اون سینه هایی بود که من دوست دارم . کیرم رو تو دهنش کرده بودمو با نوک زبونم سینه هاش رو خیس میکردم . دستام لای پاش بود و محکم کسش رو میمالیدم . خیس که نه ولی داغ شده بود . انگشتمو تو کسش میکردم و با آبی که تو کسش بود دور تا دور کسش رو خیس میکردم . پایین پاهاش نشستم و با آب دهنم کیرم رو خیس کردمو پاهاش رو بالا دادم . با دستاش پاهاش رو بالا نگه داشته بود و همه جوره همکاری میکرد تا کارمو انجام بدم . کیرمو تو دستام گرفتم و سرش رو روی دهنه کسش گذاشتم و فشار دادم. سعی میکردم کاری نکنم اذیتش کنه . با آب دهن یک سره سر کیر خودمو کسش رو خیس میکردم . یکی دوبار سرش رو موقع فشار بالا میاورد و نگاه میکرد . پتوی روی تخت رو با دستاش محکم گرفته بود و چنگ میزد . جند بار آروم رو کسش فشار دادم و داخل نکردم . میدونستم دیوونش میکنه این حرکت. آروم آروم فشار دادمو کیرمو میدادم تو کسش . دستام رو فشار میداد و میگفت فقط آروم ! خایه هام رو که روی بدنش حس کردم فهمیدم کیرم تا ته داخله . آروم آروم عقب جلو میکردمو باش حرف میزدم . چه طوره ؟! کلفته ؟! دوست داری ؟! میدونستم یه روز میکنمت و … فقط ناله میکرد و چشماشو بسته بود . کیرم رو که از تو کسش در آوردم چشماشو باز کرد و نگام کرد . رو تخت کنارش خوابیدمو گفتم بیا تو یه کم بشین روش ، خسته شدم . بلند شد رو پاهام نشست و کیرم و با دستاش گرفت و روی سوراخ کسش تنظیم کرد . آروم آروم داخل کسش کرد و دستاشو روی سینه هام گذاشته بود و بالا پایین میکرد . سینه هاش تو دستام بود و زل زده بودم به چشمای خمارش . حالت چشماش دیوونم کرده بود . از زیر، منم پاهامو بالا میاوردمو کمکش میکردم توی تلمبه زدن . دستمو زیر رونهای پاهاش بردمو با دستام روی کیرم بالا پایین میکردمش . من توی سکس فوق العاده دیر ارضام . واسه همین توی سکس همیشه دوست دارم پوزیشن های مختلف رو امتحان کنم . ولی حس میکردم لحظه ارضا شدنم نزدیکه . بش گفتم بشین لبه تخت و خم شو . بغل تخت وایسادمو کیرم رو از پشت توی کسش عقب و جلو میکردم . کاملا مال من شده بود. میشد از حرفا و حرکاتش فهمید . لذت زیادی میبرد . البته مثل من ! محکم و تند تر تلمبه میزدمو پهلوهاش رو فشار میدادم .از یواش تر لمبه زدن فهمید داره آبم میاد . گفت : میخوای بریزی تو ؟ با یه هل کوچیک توی همون حالت روی تخت خوابوندمشو و خودم روش افتادم . محکم بغلش کرده بودمو فشارش میدادم . آبم رو توی کسش با تلمبه های یواش تر خالی میکردم . یکی از بهترین لذت های عمرم بود . دوست نداشتم از روش بلند شم . دوست داشتم ارضاش کنم . توی همون حالت دستمو زیر کسش بردمو کسش رو میمالیدم. کیرم کوچیک تر میشد ، اما یواش یواش تلمبه میزدم . آب کیرم رو تو دستام حس میکردم . میمالیدم بالای کسش. در گوشش گفتم هر وقت تو هم شدی بگو . پاهاش رو به هم چسبونده بود و کیرم رو لای پاهاش فشار میداد . دستم رو از لای پاهاش بیرون کشیدمو رو لباش گذاشتم . ترکیبی از آب کسش و آب کیرم دستام رو خیس و لزج کرده بود . دستامو لیس میزد و تک تک انگشت هام رو توی دهنش میکرد . اونقدر پاهاش رو به هم فشار میداد که کیرم دیگه داشت میترکید . میخواستم بش بگم یواش تر که دلم نمیومد . بعد از 2 3 دقیقه دیدم بی حس شد و بدنش انقدر شل شد که سنگینی بدنم داشت اذیتش میکرد . کنارش روی شکم ( مثل خودش ) خوابیدمو با دستام با کسش بازی میکردم . توی چشام زل زده بود و نگام میکرد . دوست داشتم حس اون لحظه ش رو بدونم . نفرت ؟ علاقه ؟ …. تو فکر رفتن من رو که دید ، لباش رو غنچه کرد بدون اینکه سرش رو تکون بده ، فهمیدم منظورش اینه بوسش کنم . آروم از لباش یه بوس کردم و دستموبردم لای موهاش . چشماشو بست . حس میکردم یه علاقه بینمون به وجود اومده . از رفتارش میشد فهمید . یکی از پاهامو روی کمرش انداختم و منم چشمامو بستم …

نوشته: سینا

Leave a Comment