Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس و استرس - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

سکس و استرس

سلام
من بعد از چند مدت خوندن داستانهای این سایت تصمیم گرفتم چندتا از خاطراتمو بنویسم. راستش من 24 سالمه قدم 187 و وزنم 75 و شیراز زندگی میکنم. تاحالا فقط دو بار سکس توی خونه و باخیال راحت داشتم و بقیه همش بیرون از خونه بوده سکسهایی پر از استرس نمیدونم تاحالا تجربه داشتید یا نه اما مخلوط سکس و استرس زیاد یه حس جالبی میشه البته نه اینکه خودم بخوام اینطوری سکس کنم امکانات خونه خالی ندارم متاسفانه. بریم سراغ خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم.

من چند سال پیش دانشجوی یک شهرستانی بودم که هر ترم خودم یه اکیپ تشکیل میدادم و از طرف دانشگاه میرفتیم تهران واسه یه سمیناری و چون مجانی بود یواش یواش بعد از چند ترم کلی از دانشجوها میومدن و میگفتن ما رو همراه خودت ببر. چون منم اولین کسی بودم که از این قضیه با خبر شدم یه جورایی مسئول ثبت نامها شده بودم و معمولا سعی میکردم رفقای پایه خودمو که با هم جوریم ببرم که اونجا با هم بریم عشق و صفا. بار دوم که رفتیم یه اکیپ دختر هم همراه خودمون بردیم و همه جا همرامون اومدن و حسابی بهشون خوش گذشت منو 3 تا رفیقم هم همیشه تریپ سوشال داشتیم باهاشون و هر کی یه نفر رو واس خودش داشت تو اون جمع. بعد از برگشتن این دخترا رفتن تو خوابگاهاشونو کلی از این سفر تعریف کردن که همین باعث شد سفر بعدیمون ما 4 تا پسر با 46 تا دختر همسفر بشیم. البته این کارشون ما رو به حراست هم کشوند که چرا به بهونه سفر علمی میرید عشق و صفا که قضیه یه جورایی مسکوت موند چون ما همه درسمون خیلی خوب بود و استادا هوامونو داشتن. بعد از اون سفر من احساس کردم یکی از دخترا (غیر از اونی که خودم میخواستمش) خیلی سعی میکنه بهم نزدیک شه به بهونه های مختلف منم اولش بدم نمیومد شمارمو بهش دادم و بعدشم شروع کردیم چت کردن. دقیقا یادمه بعد از سه روز چت کردن چون خیلی وقتمو میگرفت و حرفای چرت و پرت میزد خستم شد و برای اینکه رابطمون تموم شه بهش گفتم اگه میخوای با من دوست باشی باید از لحاظ جنسی هم منو ارضا کنی و فکر میکردم اون مطمئنا میگه نه ولی در کمال ناباوری دیدم جواب داد رابطه جنسی تا چه حد؟! منم دیدم موقعیت خوبیه گفتم در حد لب گرفتن و پیش خودم میگفتم مطمئنا کسی از طریق لب گرفتن ارضا نمیشه. اونم جواب داد همین؟ منم گفتم آره فعلا. اونم سریع باهام برا فردا ظهرش قرار گذاشت و رفتیم تو یه پارک خلوت وسط شهر بعد از یک ساعت گوش دادن به شرایط و چرت و پرتای خانم دستمو انداختم گردنشو ازش لب گرفتم و با اون یکی دستم سینه هاشو میمالیدم. اونم یه دختر نسبتا سبزه لبای خوشکل و کون بزرگ اما سینه هاش فقط اندازه دستم بود که من عاشق سینه بزرگم. همینطور که داشتم سینه هاشو میمالیدم دیدم داره نفس نفس میزنه و دستشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد مالیدن. منم با حالت شوخی میگفتم دوسش داری؟ اونم سرشو به علامت تایید تکون میداد و بعد چند دقیقه اومد نشست رو کیرم با اون کون گندش البته همه این مسائل از رو لباس بود. یکم دیگه همدیگه رو مالیدیم که دبیرستان پسرونه ای که اون اطراف بود تعطیل شد و یهو پارک شلوغ شد و اینطوری رابطه ما شروع شد.

تو سفر بعدی که رفتیم تهران من مخ یه دختر دیگه رو زده بودم و با اون بودم و میخواستم تو تهران بکنمش ولی دست بر قضا دختر قبلیو کردم. داستان اینه که تو راه تهران بعد از یه شب بگو و بخند و کلی مسخره بازی تو قطار همه خسته و خورد رفتن تو کوپه هاشون تا بخوابن که این دختره اومد پیشم تو راهرو واگن من اولش هیچ حسی نداشتم همینطوری داشتم ازش میپرسیدم خوش گذشت و اینا که ازم پرسید: ازم ناراحتی؟ منم گفتم: نه واسه چی؟ که یه دفعه دیدم خودشو چسبوند بهم اون سینه هاش خورد به شکمم منم یه لحظه هوسی شدم و یکم سینه هاشو مالیدم تو اون تاریکی که هوسم بیشتر شد برا اینکه دوستام از پنجره کوپه هاشون سایه ما رو نبینن مخصوصا اون دختری که میخواستم مخشو بزنم دستشو گرفتم بردمش تو یه کوپه دیگه تا بمالمش تو همین حین یه فکری اومد تو ذهنم: دستشویی قطار ، تو اون لحظه به هیچی دیگه فکر نمیکردم بردمش سمت دستشویی اونم پشت سرم اومد رفتیم تو و در دستشویی رو قفل کردیم و شروع کردم لب گرفتن و سینه هاشو خوردن. برعکسش کردم و کیرم رو مالیدم به کونش دیدم اینطوری نمیشه شلوارشو در آوردم شرت صورتی رنگ گل گلی پاش بود اونو هم کشیدم پایین دیدم کونش صافه صافه یه نخ مو هم نداشت حسابی حشرم زد بالا کیرم رو کشیدم بیرون و یه تف زدم به سرش و با یه انگشتم کونشو باز کرده بودم با یه انگشتم میکردم تو کونش که یکم گشاد شه. احساس کردم خودشم داره کسشو میماله کیرم رو با یه بدبختی تا نصفه هاش کردم تو کونش و حدود یه 4 دقیقه ای عقب و جلو میکردم تا اینکه احساس کردم داره آبم میاد همون موقع بود که یه لحظه فهمیدم قطار داره وایمیسه. حسابی گرخیدم چون میدونستم قطار که وایمیسه در دستشوییاشو مامورای واگن قفل میکنن تو همون حین بود که دیدم یکی میخواد بیاد تو دستشویی و داره دستگیره رو بالا و پایین میکنه جفتمون رنگمون پریده بود. آروم در دستشویی رو باز کردم دیدم بله مامور واگن وایساده بیرون و یه جوری نگاه میکرد انگار بو برده قضیه چیه. یه سلام کردم و آروم در رو بستم داشتم میرفتم که مامور صدام زد که آقا پسر چرا در دستشویی قفل شد؟ فهمیدم بله خانم از داخل در رو قفل کرده. دیگه اونجا بود که به ماموره گفتم دوس دخترم داخله. ازینجاش زیاد با جزییات تعریف نمیکنم چون خاطره خوبی نیست این قسمتاش Biggrin به دختره گفتم اومد بیرون جفتمون ترسیده بودیم ماموره کارت ملی منو گرفت که بره به رییس قطار بگه ما رو ایستگاه بعدی پیاده کنن. با ماموره کلی صحبت کردم که یکمم سر و صدا شد یکی از دخترامون که تو این کوپه بود اومد بیرون و جریان رو دید و فهمید و رفت تو.

خلاصه با هر بدبختی بود و بعد از 4 ساعت سخنرانی اون شب ماموره واس من و کلی نصیحت کردن بلاخره راضی شد بیخیال شه و منم رفتم به دختره خبر رو گفتم و حسابی شانس آوردیم که ازین داستان فقط شق دردش برا من موند. البته با این دختره و دو تا دختر دیگه تو همین سفر و دو تا دیگه تو سفر بعدی ازین داستانها دارم که اگه خوشتون اومد براتون مینویسم بازم. پایین داستانها هم میبینم فحش میدن بعضیا اصن تخمم نیس راحت باشین. اولین باری بود این همه متن رو مینوشتم خلاصه مشکلی چیزی بود واس همینه

 

Leave a Comment